درباره " سازمان مجاهدین خلق ایران" که امروز نه سازمان است نه مجاهد نه ایرانی"یک فرقه مافیایی وابسته"

نامه ای به خانم مریم رجوی

بهزاد علیشاهی

شنیده ام که خانم رجوی در اورسورواز برخی سایتهای جداشدگان را در فاوریتش دارد و مقالات را میخواند , راهی یافتم که حرفهایم را با او درمیان بگذارم , راهی باریک و یکطرفه البته و کاش وقتی در سازمان بودم راهی از این باریک تر میافتم  و این نامه سرگشاده من به ایشان .

فقط شخص خانم مریم رجوی بخواند

خانم مریم رجوی سلام البته که من به خوبی شما را میشناسم و شما هم باید مرا بشناسید , نه بعنوان یک بریده  و یا مزدور و مخالف سازمان که قبل از همه خودتان بخوبی میدانید که همه این تهمت ها نارواست , شما باید مرا بعنوان   کسی که بارها در مورد طرحها و عملیاتها با خودتان حضوری گفتگو داشته ام بشناسید , لازم نیست البته کس دیگری هم بداند همینکه خودتان در خلوت خود به این واقفید کافی است ؛ قصدم از نوشتن نامه ذکر چند نکته است برای حفظ جان و کرامت دوستانم که هنوز به آرمان مجاهدین پایبندند ویا به آن آرمان گرفتارند, که شاید باعث شود کمی به آن فکر کنید.

خانم رجوی کاش میشد این نامه را نه بصورت غیر علنی بلکه شخصی و خصوصی برایتان ارسال کنم , اما چه میشود کرد که راهها را بسته اید نه تنها شما که هیچ کدام از مسئولین سازمان کوره راهی را برای شنیدن حرف و نقد و درد دل باز نگذاشته اید و تمام این سالها به یک سویه گفتن و انتظار اطاعت داشتن و منتقد را دشمن خواندن سر کرده اید .

کاش اینطور نبود و شرایط سازمان به چنین نقطه بی بازگشتی نرسیده بود که من و امثال من امروز به بیش از بیست سال همراهی با سازمان افتخار میکردیم و مجبوریم نبودیم با حسرت و پشیمانی و تاسف و عذر خواه در باره بیش از دو دهه از عمرمان سخن بگوییم و به نقد آن بنشینیم , همه دوست دارند که بگویند و ببالند که راه درست پیش گرفته ایم و بر آن استواریم , اما گاه انسانیت و آزادگی حکم میکند که بخاطرش آدم گذشته اش را هم نفی کند و از آن نادم باشد و و به نقد آن و به نقد بخشی از وجود خودش بنشیند .

شما خانم رجوی بسیار بیشتر از من و ما از وقایع داخلی سازمان آگاهید و بسا بیشتر واقف که چه فجایعی که رخ نداده است , یک قطره خون بیگناه , یک قطره اشک مادری چشم براه , یک آه سرد مجاهدی در بند در حسرت رهایی؛  بخدا قسم که در تروازیی که کفه دیگرش تمامی نعمت های عالم منجمله قدرت و حکومت باشد سنگین تر است . شما آن نعمت را کسب نکرده تمامی این خون و آه و اشک را در کفه سنگین قرار داده اید , آیا این معامله ای دو سر باخت نیست ؟

خانم رجوی خودتان خوبتر میدانید که چطور کشور و مردم و اعضا را در جهت مطامع خود بارها و بارها به حراج گذاشته اید , الان هم که نامه را بدون حضور جمع میخوانید لازم به موضعگیری و احیانا فحاشی نیست , بجایش کمی فکر کنید , آیا با تناقضات محتوا و اصول و تاکتیک  راهی بجز حرکت به سوی اضمحلال و فنا برای شما و سازمان و شورایی که رهبری میکنید متصور است ؟ چرا نباید این قضیه پایانی خوش داشته باشد , چرا نباید فارغ از گذشته شما و فارغ از سرنوشت شما مردم آفرینتان بگویند که در دقایق آخر حقایق را برملا کرده اید و راستی و صداقت پیشه کرده اید , تا از افتخارات زندگیتان این باشد که راه فریبکاری و فرقه گرایی را در تاریخ ایران برای همیشه مسدود کرده اید .

خانم رجوی شما قبل از انتخاب بعنوان رئیس جمهور مقاومت بطور رسمی از همه مسئولیت های سازمانی خود استعفا داده اید , امروز اما در باره یک امر سازمانی با دولت عراق درخواست گفتگو دارید , آیا وقت آن نرسیده که نشان دهید همه شعارهایی که میدادید و قصدتان این بود که سازمان و شورا را معادل مقاومت معرفی کنید انحرافی و برای تخطئه بوده است ؟ چرا نمیگویید که وظیفه گفتگویی فرضی را  , اگر دولت عراق قبول کند مسعود رجوی بعهده دارد ؟

چرا از مسعود رجوی و از نقش او در خونریزی و کشتار و قتل و ترور صحبت نمیکنید , لااقل چرا همین الان لحظه ای به آن فکر نمیکنید ؟

نزدیک به بیست سال است که به اسم رئیس جمهور مقاومت و برگزیده شورا خود را معرفی میکنید , آیا فکر نمیکنید که دیگر کمی مضحکه شده است ؟ آیا فکر نمیکنید که مردم ایران نیاز ندارند کسی برایشان مدیر و رئیس انتخاب کند ؟ راستی فکر میکنید تا چند سال دیگر به اسم رئیس جمهور برگزیده میتوانید جلسه بگذارید و پول خرج کنید و تبلیغ کنید؟ باور کنید اگر کهولت سن و گذشت زمان و فرسودگی هم در کار نبود باز خودتان قبل از هر کس دیگری از این موضوع خسته میشدید و از بی نتیجه بودن آن اعصابتان خراب میشد ,کما اینکه همه این ها رخ داده است .

خانم رجوی از خود نمی پرسید که چرا باید مردم به سازمانی توجه کنند که همه مناسبتهایش فردی و متمرکز روی شخص شما و مسعود رجوی است ؟ از سالروز آزادی مسعود از زندان تا سالروز پروازهایش و سالروز ازدواج شما و سالروز رئیس جمهور شدنتان و غیره ؛ نمیپرسید که چرا باید مردم به سازمانی علاقمند باشند که به رهبریش نمیشود انتقاد کرد و رهبری و مسئولینش تا کنون به کسی پاسخگو نبوده اند و نخواهند بود ؟ چرا فکر میکنید مردم با یک جلسه و تجمل و تجلل آن و یا با یک شعار احساسی و تبلیغ فریب میخورند و مخالفانتان با یک تهدید و کتک از میدان به در میروند و حاکمیت جمهوری اسلامی با یک ترور و انفجار عقب میکشند ,درحالی که بارها آزموده اید و نتیجه بخش نبوده ؟

خانم رجوی  !چرا برای افکار و ایده ها و نظرات اعضای خود ارزشی قائل نیستید ؟ چرا به جای آنها و بجای مردم ایران و حتی به جای مردم جهان دوست دارید صحبت کنید ؟ چرا نمیگذارید خود اعضا برای آینده خود تصمیم بگیرند ؟ چرا میخواهید در واپسین لحظه ها جان آنها را که یک عمر برای شما کار کرده و بخاطر شما از جان و مال خود گذشته اند برای هیچ به خطر بیندازید؟

خانم رجوی مگر نمیدانید و باور ندارید که اشرف دیگر ماهیت و کارائی خود را از دست داده و بعد از صدام از آن دیگر به هیچ وجه نمیشود بعنوان ظرفی برای ارتش آزادیبخش و هدایت عملیات ترور و تهدید در داخل ایران استفاده کرد؟ (جتی با وجود علاوی و باقیماندگان حزب بعث)  پس چرا میخواهید همین ها را هم به کشتن دهید.؟

خانم رجوی مگرشما نمیدانید که سخنرانی که پول گرفته و عضوی که مجبور شده و شهیدی که گمراه شده نیرو و پشتوانه محسوب نمیشوند ؟ خودتان هم میدانید که همه این حبابها خواهند ترکید , چرا قبل از اینکه دیر شود شرف و افتحار ترکاندن این حبابها و شرف و افتخار گفتن حقیقت را بنام خودتان ثبت نمیکنید ؟

خودتان خوب میدانید که اعضای شورا هرکدام به دلیلی همراه و همگام سازمان هستند ,دلیلی که هیچکدام مطلقا ربطی به اعتقاد و علاقه آنان ندارد و همانوقت هم یادم هست که در نشستی گفتید که روز سخت اول همینها روی برمیگردانند و از ما میخواستید که از آنها در لحظات احساسی و رقص و در نزدیکی کامل با سازمان فیلم بگیریم که رفتنشان و گسستنشان سخت تر شود , با این وجود فکر میکنید با خط جدید و گرفتن مصاحبه و نظر در باره اشرف از آنها تا کجا و تا کی میتوانید آنها را همراه و همزبان نگه دارید ؟ اصلا فکر میکنید که همراه و همزبان بودن آنها برایتان سودی هم دارد؟ مگر خودتان نگفتید که هیچکد ام عددی نیستند و اعتباری نداشتند و سازمان آنها را گنده کرده که بتواند سودش را ببرد ؟ حالا چرا آنها را نگه داشته اید؟ چرا قبل از روز سخت و رفتن و به زبان آمدن آنها خودتان همه چیز را بازگو نمیکنید ؟

خانم رجوی حقیقت همیشه شگفت انگیز است و همیشه گوینده حقیقت تحسین برانگیز ؛

خانم رجوی باورکنید شوق و لذت بازگویی حقیقتی که خیر کسان در پی آن است  بسا بیشتر از مقام ریاست جمهوری برگزیده ای است که خیری برایتان ندارد.

خانم رجوی  نه قصدم نصحیت است و نه تبلیغ علیه شما و همانطور که گفتم کاش میشد که خصوصی برایتان مینوشتم و اگر بشود و نشانی بدهید بسیار بیشتر از این حرف دارم که بگویم , اما قصدم از این خلاصه این بود که شاید کمی به خود و به مردم ایران و به اعضای سازمان بیندیشید و به آنچه در سازمان گذشته بیندیشید و اگر دیدید حقیقت غیر از آن چیزی است که تا کنون گفته شده برای حقیقت خود را فدا کنید و از این راه کسب آبرو و اعتبار کنید .

 خانم رجوی کاری کنید که من و بسیاری چون من با تحسین بگوییم که راست است که سرلوحه سازمان صداقت و فداست .

+ نوشته شده در  Mon 6 Feb 2012ساعت 4:37 قبل از ظهر  توسط حسن زبل  |