|
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
|
تعطیلات نوروزی خود را چگونه گذراندید؟؟
حسن زبل
البته بر همگان واضح و مبرهن است که در اشرف انشا نوشتن و خاطره نوشتن واین ادا واطوارهای دنیای بورژوازی رسم نیست ، رسم نیست که هیچ بلکه کار بسیار ناپسندی هم هست ؛ اما بنده چون در این انشا میخواستم از اشرف بگویم و از خواهر مریم دفاع کنم به من این اجازه داده شد ، این هم انشای بنده در باره "تعطیلات خود را چگونه گذراندید".
البته به پاس اینکه به من این اجازه داده شده ، من هم جهت قدردانی انشا یم را طوری مینویسم که مورد قبول فرماندهانم قرار بگیرد و لازم نباشد آن را عوض کنم وهمچنین مردم هم از اشرف خوششان بیاید، بلکه مثل ما چیزبشوند و بیایند اشرف. یک وقت فکر نکنید که دارم دروغ مینویسم ها ! نه خیر تازگی با ما یک بحثی شده به اسم حقیقت و واقعیت که یعنی واقعیت اون چیزی نیست که اتقاق افتاده و دارد اتفاق می افتد ، بلکه اون چیزیه که خوبه و باید بگیم تا کار انقلاب خواهر مریم پیش بره ، خلاصه این حرف اینه که ،این چیزی که تو اشرف داره اتفاق می افته واقعیت نیست بلکه اون چیزی که ما میگیم و برامون خوبه و بهتره بگیم همون واقعیته . گفتم که یه وقت فکر نکنید من الکی انشا نوشتم ، نه خیر انشای من واقعیت داره.اینم انشا
ما در اشرف از چندین ماه قبل به استقبال بهارو عید نوروز رفتیم ، از آنجا که ما ایرانیان غیرتمندی هستیم و اصلا خواهان حمله آمریکا به ایران نیستیم و میخواهیم مراسم ایرانی را برگذار کنیم ، از چند ماه قبل برای عید آماده شدیم. چون ما در اشرف نه عملیات جاری داریم و نه غسل هفتگی و نه نشست های رنگارنگ ، کارمان فقط آمادگی و استراحت برای عید بود ؛ ما روزها در اشرف چون هوا هم خیلی خوب بود و مفرح به پارک مریم میرفتیم و با دوستانمان گپ و محفل میزدیم چون محفل در اشرف کاملا آزاد است و حتی ما با دوست دخترهامان هم در همین پارک گل میگفتیم و گل میشنفتیم ؛ بعد به کافی نت اشرف میرفتیم و با خانواده و دوستان چت میکردیم ؛ گاها هم به چت روم های مختلف سر میزدیم نزدیک عصر بعد از ناهار به خیابان و بازار های اشرف میرفتیم ویا کمی هم در کتابخانه و یا اتاق کارهای خودمان به مطالعه میپرداختیم بخصوص مطالعه کتابهایی که در نقد سازمان نوشته شده و یا کتابهای ادبی و غیره ، دم غروب هم معمولا به دیسکوهای اشرف میرفتیم و تا صبح میزدیم و میرقصدیم.
چون در اشرف همه آزادند که هر لباسی بپوشند ، همین انتخاب لباس کلی وقت ما را در ایام عید میگرفت. اصلا هم در اشرف ضروری نیست که از خط و خطوط و یا خواهر مریم و برادر مسعود هی بیخودی تعریف کنیم و یا عکس آنها را به در و دیوار بچسبانیم و در سفره هفت سین بگذاریم ، برای همین وقت اضافه خود را که از این راه حاصل شده بود صرف انتخاب لباس و رسیدن به سرو وضع خود میکردیم . البته بعضی بچه ها دائم با تلفن موبایل در حال تماس با خانواده خودشان بودند . بعضی ها هم از ماهواره کانالهای دلخواه خودشان را میدیدند و بعضی هم به ورزش مورد علاقه خودشان مثل شنا و اسکی و پاتیناژ مشغول بودند . فرماندهان ما که اصلا عادت ندارند کسی را صدا بزنند و سرش داد بزنند و یا در نشست جمعی به کسی فحش بدهند در این ایام هم کاملا بیکار بودند و چون همه ذوق و قریحه دارند به نوشتن شعر و قصیده و غزل سرگرم شده بودند ، الان کسانی مثل اسدالله مثنی و حسن نظام حسین ادیب و حسن عزتی و بقیه که بریده های از خدا بیخبر به آنها شکنجه گر میگویند هر کدام یک دیوان و نصفی غزل و دوبیتی دارند ... البته این وضع نه فقط در ایام عید، بلکه در همه ایام دیگر هم ادامه دارد و همیشه ما در حال صفا کردن هستیم و اگر شما باور نمیکنید میتوانید خودتان بیایید اشرف و بعد از اینکه مدتی در اشرف ماندید و خودتان از این چیزها نوشتید میفهمید که من راست میگفتم و تازه فرق حقیقت و واقعیت را میفهمید.