تبليغاتX
حســــــــــــــن زبـــــــــــــــــــل
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
*با تشکر از همه دوستان و عزیزانی که وبلاگ منو لینک کرده اند ، درود به همه این عزیزان

طی چند روز گذشته تعدادی از این دوستان تماس گرفتند و گفتند که بخاطر لینک کردن وبلاگ من دچار مشکلاتی مثل کامنت های تهدید آمیز و فحاشی و تهمت و نیز ایمیل های مشکوک بوده اند ، که البته لطف کرده و همه این دوستان هنوز لینک این وبلاگ را برنداشته اند . دوستان عزیز چه همچنان لینک این وبلاگ را داشته باشید چه به هر دلیلی آن را بردارید برای تک تک شما احترام قائلم و در کار وبلاگ نویسی برایتان آرزوی موفقیت دارم .همچنین آرزوی خوشبختی برای تک تک شما عزیزان دارم، دوستی و هم مرامی با تهدید و فحاشی ازبین نمیرود.

عده ای در بخش نظرات به دوستان دیگری که نظر داده بودند تهمت هایی وارد کردند که من بابت آن معذرت خواهی میکنم و از همه خواهش دارم از این کار شدیدا بپرهیزند ، بگذارید در بخش نظرات صبورانه و بدور از تهمت و فحاشی به نظرات هم گوش کنیم باور کنید تمرین خوبی برای دمکراسی است ، کسانی که مثل من در سازمان مجاهدین اجازه حرف زدن و نظر  دادن نداشته اند حتما میدانند که این چه نعمتی است ، من که شکر گذارم

برخی دوستان به من انتقاد داشتند که چرا این کامنت ها را حذف نکرده ام که به این درگیری ها خاتمه دهم ، خدمت ای دوستان عرض میکنم که من با این وبلاگ و با خودم قرار گذاشته ام که هیچ کامنتی را پاک نکنم و همه هر طور خواستند بنویسند ، این قرار را هم با تکیه بر فهم خوانندگان این وبلاگ گذاشته ام ، باور کنید هم بخوبی درست و غلط را میفهمند.

با دوست عزیزم جاویدان ، آرام ، مهدی ، صحبت و یا چت کردم و سوء تفاهم ها برطرف شد

از دوستان عزیز میرا و مهسا و شادی هم سپاسگذارم که البته یا با ایمیل و یا در نظرات وبلاگهایشان سپاسگذاری خودم را عنوان کرده ام .

و درود بر قهرمان و حمید و صالح

بخاطر همه این دوستان خوب که هیچکدام را ندیده ام خدا را شکر میکنم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

چه کسانی به خانم هشترودی بد گفتند و چرا ؟

بهزاد علیشاهی

چه کسانی نسبت  به خانم فریبا هشترودی بنای فحاشی را گذاشتند و چرا؟

سعی میکنم با ذکر مثال و مثل, هویت و شخصیت  و دلیل نوشتن مقالات افرادی که علیه خانم هشترودی موضع گیری کردند را بنویسم , البته یک دلیل عمده وجود دارد که همه باید بنویسند و این اجباری است و برای خود این افراد لازم است که با موضعگیری مرز بندی خودشان را مشخص کنند وگرنه هر چه دیدند از چشم خودشان دیدند ؛ این دلیل اصلی اما بعضی ها جلو جلو دویدند و نوشتند و بعضی ها هنوز دارند مقاومت میکنند , قصدم بیشتر نشان دادن ماهیت آنهاست که دویدند .

1- پرویز خزایی   ایشان فکر میکنند متخصص جنبشهای ضد فاشسست در اروپا هستند و کم کم امر بر ایشان مشتبه شده که خودشان هم در این جنبشها شرکت داشته اند دلیل ایشان برای نوشتن مطلب علیه خانم هشترودی خیلی ساده است به این ترتیب که یکی از سازمان مجاهدین به او مراجعه میکند و میگوید آقای خزایی شما که متخصص جنبشهای ضد فاشیست هستید خوب نیست که در باره خروج فریبا هشترودی تا کنون مطلبی نداده اید ؛ خزایی دست پاچه شده و با لکنت میگوید داشتم مینوشتم ؛ چند صفحه باشه خوبه ؟

2 – منصور قدرخواه   کسی به ایشان مراجعه نکرده اصولا لازم نیست بگذارید داستانی ذکرکنم , میگویند یکی ادعای لات بازی و گردن کلفتی داشت ولی از بخت بد بین خود لاتها هم اقبالی نداشت و او را قبول نداشتند , به دلایل مختلف و یکی هم اینکه او اصلا زندان نرفته بود. روزی دید که دو تا  پاسبان یکی از لاتها را گرفته و دارد میبرد کلانتری و زندان موقعیت مناسبی بود و بقیه هم داشتند نگاه میکردند , با عجله دست زندانی را گرفت و گفت جناب آقای پاسبان ما دو نفر را کجا می برید ؟؟ جناب قدر خواه هم که از قضا عضو شورا هست  ولی همان اعضای شورا هم او را قبول ندارند فرصت را غنیمت شمرد که با فحاشی به خانم هشترودی بگوید ما اعضای شورا فلان که یعنی من هم هستم .

3- مهدی سامع  اوابتدا با خودش فکر میکند و حدودا چیزی مثل جملات زیر از ذهنش میگذرد : ای داد و بیداد دیدی چه شد ؟ بهتره تا نیامدن سراغم خودم یکی دو سه خط بنویسم , بقیه نوشتن خوب نیست, بعد همین دیر کردن میشه دردسرم ؛ عجب دنیائیه این شتریه که در خونه همه میخوابه , یه وقت دیدی برا خودم هم از این چیزا نوشتن , ول کن دیگه فکر نکن الان فکر میکنن درگیر این قضیه شدی بعد بهت گیر میدن ؛ جناب لبخند میزند , خود را شاد نشان میدهد و شروع به نوشتن میکند.

4 – خانم فرهودی  او عضو شورا نیست لااقل عضو معتبر شورا نیست و دلیل نوشتنش هم همین است , باز هم مجبورم مثال بزنم , یک پهلوان زپرتی بود که برای پر کردن همان زپرتش مجبور بود خالی بندی کند که خود را بزرگ نشان دهد , برای همین هم معمولا چنین تعریفهایی میکرد : پهلوان اصغر را میشناسید ماشاءالله خیلی زور داره تو هم مسابقات اول شده حریف را تو دقیقه اول ضربه فنی میکنه بخدا من باهاش کشتی گرفتم بزور تونستم بزنمش زمین .... خانم فرهودی هم اصولا از این شیوه استفاده میکند و بیشتر به پرو پای آدمهای اسم و رسم دار میپیچد که بگوید من هم در همین ردیفها هستم , خدا را چه دیدی شاید مثلا خانم هشترودی به ایشان جواب داد و بعد اون جواب شد یک سرمایه ای برایش .

بقیه هم که هنوز, یعنی تا این لحظه که من خط آخر مطلبم را مینویسم موضعگیری نکرده اند , بعید است که خبر بهشون نرسیده باشه و بعید تر اینکه وقت نداشته باشند , زور آزمایی است تا کی در مقابل فشار سازمان تسلیم شوند و بنویسند و اگر هم نشدند و ننوشتند که درود بر تک تک آنها.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

اینم یه وبلاگ که اتفاقی دیدم وبلاگی که لطف کرده و مطالب حسن زبل را هم درج کرده

http://nabavi-online.blogfa.com/post-1.aspx

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

پاسخی به خانم فرهودی و فحاشی هایش

بهزاد علیشاهی

چندی است که خانمی به نام شهره با ادبیاتی مستهجن و فحاشی از طرف سازمان مجاهدین مسئولیت نوشتن مقاله علیه جداشده ها را به عهده گرفته است , ابتدا علیه خانم هشترودی و اینبار علیه خانم میترا یوسفی قلم فرسایی نموده که گویی ایشان مسئولیت فحاشی علیه زنان جداشده از شورا و سازمان را دارد , و چه خوب کار در سازمان تخصصی شده است .

خانم میترا یوسفی را بخوبی میشناسم و برای عقاید و نوشته های ایشان احترام زیادی قائلم   , البته نه من ,بلکه هر ایرانی شرافتمندی نیزکه با ایشان آشنا شده ارادت خود را نشان داده , کما اینکه در برنامه تلویزیونی وقتی با ایشان مصاحبه کردم رگبار تلفنهای محبت آمیز بود و درود به مقام و منزلت ایشان.

این احترام مرا بین دوراهی پاسخ به خانم فرهودی یا بی جواب گذاشتن او گذاشته بود ؛ گاهی فکر میکردم باید پاسخ داد و گاه میگفتم مه که در حال نورافشانی است بگذار هر که هرچه میخواهد بنویسد ؛ اما بالاخره نوشتم که شاید خانم فرهودی و یا از مجاهدین هرکس که هنوز یک ذره انسانیت در وجودش هست شک کند ، شک به هر چه سازمان میگوید و شک به هر شناختی که از طریق تشکیلاتی به دست آمده . نوشتم نه بخاطر خانم دوست عزیز خانم یوسفی بلکه بخاطر حقیقت , برای همین از فحاشی های نویسنده علیه خانم میترا یوسفی در اغلب موارد میگذرم .

و اما مطلب خانم فرهودی به اسم اندر احوالات یک  معرکه گیر مونث را از قلم خودش بخوانید:

شما حتما معرکه گیرها را دیده بودید . آنها که وسط میدانک های دورازشهر و یا درمیدانچه های دهات و شهرها ی کوچک معرکه بپا میکردند. یک پارچه بدیوار می کوبیدند با نقاشی هایی  برجسته و درباره آن نقش ها قصه میگفتند و یا شعر میخواندند. گاها مارهایی هم داشتند که با آواز نی قر درکمرشان می انداختند و مارها هربار از سوراخ جعبه ای که آشیانه شان بود بدرمیآمد ند و سرمی جنباندند و معرکه گیر به مدد رقص ترسناکشان چند تومانی  عایدات درمیآورد .

( مقایسه کنید با معرکه گیری مسعود رجوی و سوراخ جعبه ای به اسم اشرف که با هر عملیات مقداری عایدات از حزب بعث داشت )

و اما من هیچوقت معرکه گیر مونث ندیده بودم. ( من دیده بودم هم معرکه گیر مونث و هم معرکه گیر مخنث) ........و تازگی ها با یک معرکه گیر مونث آشا شده ام . اسم شریف ایشان میترا یوسفی است . خانمی که انبانی از همه چیز است . از شعر و غزل و حماسه و عرفان وچیزهای دیگر !! ( خانم فرهودی متاسفانه در قالب دشمن هم نمیتوانید به توانائیهای ایشان اعتراف نکنید) و تا دلتان بخواهد معرکه گیری قهار است . درانبان این خانم شریفه و نجیبه ( که شرافت و نجابت و دیگر چیزها !! از سرو کله اش می بارد ) و از ما بهتران هم علوم حضوری و حصولی اش بیشتر است ( جمله داخل پرانتز شما فحش است یا متلک؟ حرفی دارید یا نه سنت سازمان است و سفارش؟ نکند که داستان کافر همه را به کیش خود پندارد باشد؟ به هرحال برای فهم نجابت و شرافت ایشان میتوانید زندگینامه ایشان را با خواهر مریم و بقیه مقایسه کنید و اما جمله بعدی و بیرون پرانتز خب مشکل انشائی دارد و در باره اش صحبت نکنیم بهتر است .  )   پرده های رنگارنگی از معرکه ها است و مارهای هفت رنگ و هفت خط و خوش رقصی که هر از چندی از سوراخ جعبه مارگیری این مخدره  سر برمی آورد و به نظر میرسد که عایدی ایشان هم بسیار بسیار بیشتراز هرمعرکه گیر مذکری است .

هروقت دری به تخته ای میخورد و آدمی سیاسی گود سیاست را می بوسد و کنار می گذاردد و یا مبارزی  میدان مبارره را ترک میکند و بقچه و بندیلش را می بندد و به سرای پر مهر و عطوفت سید خدا سعید مرتضوی میرود و یا پدری فرزندش را به خاطر خودخواهیهای  مردانه اش  ( و یعنی نامردیهای پدرانه اش ) از مدرسه و درس و تحصیل دریک کشور مرفه غربی می دزدد و به ایران میفرستد تا چون دیگر نوجوانان و جوانان ایرانی درکوچه  و خیابان بیکار و بیهدف بچرخد و احتمالا از شدت بیکاری و درماندگی به مواد مخدر معتاد شود و یا سراز زندان ها و شکنجه گاه های جمهوری اسلامی درآورد ( این تصویر خانم فرهودی از ایران است نمیدانم تصویر ایشان از قرارگاه اشرف چیست ؟ اما اگر من یک دختر یا پسر جوان داشته باشم و مخیر باشم که او در اشرف زندگی کند یا در ایران مسلما ایران را ترجیح میدهم , و حتی اگر بین اشرف و افغانستان و هر کجای دیگر دنیا مخیر شوم بازهم انتخابم اشرف نخواهد بود ) خلاصه هربار کسی دربرابر آخوند ها به زانو می افتد وبه نعلین بوسی به دربار ولایت فقیه به ایران  میرود  این معرکه گیر مونث پرده معرکه اش را بدیوار سایت ها ی مجیز گوی آخوند ها می کوبد و شرو ع میکند به قصه سرایی هایی که در هیچ کتاب کلثوم ننه ای مثل ومانندش را نخوانده اید . ( معلوم میشود که خانم فرهودی کتاب کلثوم ننه را چند بار خوانده اند نمیدانم جز مواد درسی برای مطلب نویسی است و یا به دلیل دیگری آن را مطالعه کرده اند ) و آنچنان کلمات و جملات و اشعاری در وصف این آدم های مفلوک و درمانده که برای انتقام گیریهای شخصی شان از یک سازمان ویا یک فرد ، تمام گذشته و افتخار ات و مبارزاتشان را درسینی نقره ای به درگاه شیخان پتیاره آدمکش هدیه میدهند بکار می برد که آدم درمیماند که آن شاعر و آن نویسنده اصلا این نوشته را که این معرکه گیر فاضله و فاخره دربکار بردن شان اینچنین ولخرجی میکند برای چه نوشته بودند و چه هدفی از نوشتن آنها داشته اند!

 

 

مثلا این تیتر مطلب اخیر ایشان است( این تیتر را خانم یوسفی بخاطر پیروزی حبیب خرمی در دادگاه و رسیدن به فرزندش انتخاب کرده و چه پر معنی و زیبا که این چنین دستگاه مجاهدین را به هم زده )

و داستان این یعقوب و یوسف اش یعنی داستان حبیب خرمی و پسرش بهادر است . آنطور که دوستانی درکانادا که از نزدیک بهادر را میشناختند  تعریف میکنند بهادر فرزند زن و شوهر رزمنده ای بوده است که درسال 91 دربحبوحه جنگ خلیج به درخواست پدرومادر و توسط سازمان مجاهدین به کانادا برده میشود وخانواده ای ایرانی سرپرستی اور ا متقبل میشوند. بهادر درکانادا به مدرسه میرفته ، بیشتر از اینکه فارسی بداند به انگلیسی صحبت میکرده است . آن خانواده اورا چون پسر کوچک خودشان بزرگ کرده بودند. حبیب خرمی از مجاهدین جدا میشود و از عراق به اروپا می رود .( بیشک با کمک مجاهدین) . درهلند مستقر میشود و آنوقت برای دیدن کودکش به کانادا میرود . درکانادا بهادر را می بیند و بعداز مدتی که بهادر کارقانونی اش درست میشود و پاسپورت میگیرد ( البته به کمک سرپرستان اش درکانادا)  پدرنامبرده می آید کانادا و پسر را برای دیدار و بودن با خودش به هلند می برد . مدتی میگذرد و بهادر برنمیگردد. سرپرستانش نگران میشوند. زنگ میزندد و پدر بهانه می آورد . بهاد رکه شماره تلفنی داشته است به خانم سرپرست اش زنگ میزند و میگوید که اینجا ناراحت است و میخواهد به کانادا برگردد. سرپرستان بهادر از کانادا به هلند میروند و شکایت می کنند و پدر به زندان می افتد. چون بهادر را برای رها شدن از دست سرپرستان اش درکانادا !!! به ایران فرستاده است . درزمانی که هرجوانی درایران آرزوی آمدن به کانادا و تحصیل دردانشگاه های آنجا را دارد بهادر بیچاره به خاطر خود پرستی پدری بیمار درایران میماند  . ( خانم فرهودی کسانی که برای شما تعریف کرده اند  یا مغرض بوده اند و یا ا زفرد مغرضی داستان را شنیده اند اگر داستان اینگونه بود که قابل طرح در دادگاه هم بود و لااقل آقای حبیب خرمی این پیروزی را دردادگاه بدست نمیآورد)   در جریان دادگاه که قاضی میخواسته با بهادر صحبت کند او را با وجود داشتن پاسپورت از ایران به هلند نمی فرستند ( میترسند که او برضد پدرش گواهی بدهد) و حالا که پدر بعد از دوسال زندان آزاد شده است درسایت های مربوطه  برایش چشن آزادی گرفته اند !!  ( خانم فرهودی داستان زندان حبیب خرمی را هم تشکیلاتا اشتباهی به عرض شما رسانده اند؛ من ایشان را در مراسم هشتم آوریل در پاریس دیدم وقطعا نه در زندان، در این باره هم بهتر است از منابع مستقل جویای حقیقت شوید .)   و معرکه گیر مربوطه هم پرده اش را چراغانی کرده است !!دستتان درد نکند!! دوسال زندان و پسری انگلیسی زبان درمدرسه های ایرانی و درچنگ جمهوری اسلامی . خوشا به غیرت چنین پدرانی ! ( خانم فرهودی شما آیا فرزندی هم دارید؟ فرزند شما کجاست ؟ در اشرف یا خارج ؟ و آیا فرزند شما پدر هم دارد یا مشمول انقلاب ایدئولوژیک شده است ؟ به نظر شما باید گفت دست این پدر درد نکند یا دست پدری که پسرش درس را رها کرد و به اشرف آمد و بعد دست به خود سوزی زد؟؟)   واما خانم معرکه گیر را میگفتم که باز پرده اش را اینبار با عکس یعقوب و یوسف ( که لابد منظور حبیب خرمی و بهادراست ) را به دیوار سایت ایران دیدبان کوبیده است و پایش نشسته  و آواز میخواند. و شعرهای حافظ را به خورد خوانندگان بیخبرش میدهد. گرچه بهادر ( ویا یوسف خیالی ایشان ) هنوز درچاه جمهوری اسلامی است و حتی اجازه آمدن به اروپا و بودن دردادگاهی که درمورد او تشکیل شده است را  ندارد ( خانم فرهودی آیا سمیه و بقیه نوجوانان هم سن بهادر اجازه آمدن به اروپا را از اشرف دارند و یا اجازه آزاد حرف زدن ؟ در این باره هم سئوال کنید. بد نیست بیشتر بدانید )  و یعقوب خیالی هم البته همان پدریست که پسرش را از تحصیلات و زندگی و آزادی درکانادا محروم کرده است و اورا به بیغوله ای به اسم ایران جمهوری اسلامی که اعتیاد و ایدز تازه بهترین صفات آن محسوب میشوند فرستاده است .( این نوشته شما آیا توهین به مردم ایران است ؟ در ایران جوانان مبارز و شجاعی اعم از دختر و پسرزندگی میکنند که نه مثل اشرف نشینان دچار صدها مشکل روحی و جسمی و جنسی هستند و نه مثل شما در نا آگاهی و بغض ؛ کسانی که نه نانخور صدام بوده اند نه نوکر آمریکا میشوند ؛ کسانی که در مورد شما و سازمانتان قضاوت خواهند کرد.)  .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

تاکنون این فیلم را ۱۱۲۸۰ نفر دیده اند و انبوهی نظر در باره این فیلم هست فیلم را ببینید و همانجا نظر بدهید.

فیلم ملاقات مسعود رجوی و صدام از سیمای آزادی با صدای آزاده خورسندی شورای رهبری سازمان و مسئول فعلی تلویزیون مجاهدین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

ملاقات صدام و رجوی از تلویزیون مجاهدین

ملاقات مسعود رجوی با فرماندهان حزب بعث

عباس داوری از مجاهدین و گفتگو در باره پول با فرماندهان صدامی

تحویلگیری پول از صدام حسین توسط مجاهدین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

casaca dance

رقص کازاکا در اشرف را از http://www.youtube.com/watch?v=aPQ0zlJyu98

ببینید .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

 

بخاطر یک مشت دلار

گفتگو با حسن زبل ( در اشرف )درباره صحنه ای از دیدار کازاکا ازکمپ اشرف در خاک عراق

 

س -این جناب کیه ؟

ج -خب این نماینده پرتقال در پارلمان اروپا است آقای کازاکا

س -داره چه کار میکنه ؟

ج- معلومه دیگه داره میرقصه

س - کجا؟

ج-  ای بابا خب معلومه اینجا تو اشرف در خاک عراق با ارتش آزادیبخش

س -  این چه نوع رقصیه ؟

ج - یه چیزی تو مایه های لری با حرکت دست شمالی و حرکت پای کردی

س - مگه کازاکا رقص لری بلده ؟

ج - ای بسوزه پدر پول که آدم را مجبور میکنه به هر سازی برقصه

س - حالا برا چی رقص خب میگذاشتین  سخنرانی کنه  ؟

ج - خب اینم یه شیوه مبارزه  با رژیم جمهوری اسلامی است , ما هم مبارزیم و از همه شیوه ها استقبال میکنیم , الحق شیوه با صفایی هم هست .

س – پس مبارزه مسلحانه چی ؟

ج – دلت خوشه ها !!؟؟ کوسلاح, کو مرز, کو اجازه حرکت, کو صدام ,کو حالش

س - اگه اینجوریه چرا مجاهدین دیسکو باز نمیکنن ؟ چرا ارتش آزادیبخش نمیشه دیسکو ملی ایران ؟

س - خب میدونی ما   یه مقداری  سنمون برای دیسکو و این حرفها زیاده , سر پیری که نمیشه  معرکه گیری , یعنی میشه اما فقط در همین حدی که داریم میگیریم

س-  خب چرا تو این جلسه و رقص زنی حضورنداره ؟

ج – اولا خواهر نه زن بعدش هم خب برای اینکه اینجا داخل اشرفه , اینجا همینجوریه برای تبلیغات هر کاری میشه بیرون از اشرف کرد و یا نشون داد ؛ اما تو اشرف خطرناکه , همین مونده شورای رهبری با کازاکا برقصه !!!!!!

تازه کازاکا پول گرفته خواهرای ما چی , از همه مهمتر اگه شورای رهبری بخواد برقصه مگه ما مردیم که با کازاکا برقصه.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

عید غدیر مبارک باد

 

عیدغدیر را به همه دوستان تبریک میگویم       

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

لودگی بجای طنز و حرف راست از زبان بچه

بهزاد علیشاهی

مصطفی گلبادی که به قول خودش و به قول سایتهای مجاهدین طنز نویس شده درحالی مثل جناب پویا و بقیه طنز نویسان مجاهدین تا خرخره به ادبیات مستهجن مسعود رجوی آغشته است , با لودگی کامل به اصطلاح در مقابل  جدا شدن خانم هشترودی از شورای ملی مقاومت  موضع گیری کرده ؛ او ابتدا مثل ارباش مسعود رجوی که برای تخته جنبش مسلمانان مبارز ( جاما ) به آن در نشست ها جیمی و جاما میگفت و یا به آقای خانبابا تهرانی میگفت خام ننه ( اوج درک و شعور و منطق و استدلال) برای نام بردن از خانم فریبا هشترودی اسم اورا به عربی ترجمه کرده و نوشته "خانم جذابه ثامن النهری " که چه ؟ نمیدانم ؛ شاید علاوه بر میزان شعور نویسنده نشان دهنده ملا و محیط نویسنده هم باشد ؛ شاید اعضای سابق حزب بعث برای راحت تر گفتگو کردن و نزدیکتر  شدن؛  اسامی نفرات مجاهدین را به عربی ترجمه میکرده اند و مثلا مهر تابان را" سیده القمر المنور" میگفتن و یا از این قبیل؛ که ایشان هم یاد گرفته اند وگرنه عربی چه ربطی به خانم هشترودی دارد حالا اگر اسم ایشان را به فرانسه ترجمه میکرد باز حرفی ؛ آقای گلبادی باور کنید مسخره کردن اسم طنز نیست ؛ اسم شما را هم میشود با تغییر مختصر "گلباجی" کرد؛ ولی راه به جایی نمیبرد ؛ بارها این کار را کرده اید. از دادن اسم و لقب برای جداشده به کجا رسیدید؟ بارها به جای حسن زبل نوشتید "حسن زباله" خب خود ایشان هم حاضر است به همین اسم حسن زباله مطلب بنویسد اما جواب شما چه میشود ؟ در ضمن گیریم که خانم هشترودی مخالف شماست پدر مرحوم ایشان که از نوابغ ایران بود و بارها خودتان در نوشته ها از او با احترام یاد کرده اید را چرا باید به تمسخر بکشی و بنویسی کاشف نجوم و افلاک؟ وقتی با نوابغ و سرمایه های ایران زمین این برخورد را میکنید ؛ دیگر چه کسی به سینه جردادنهای شما در دفاع از منافع ایران و ایرانی گوش میدهد ؟ جناب گلبادی خراب کردن یک شخصیت علمی کمتر از خراب کردن آثار باستانی و کاری که طالبان در افغانستان کرد نیست . تخطئه سرمایه ای به این گرانبهایی در واقع خالی کردن جیب نسل امروز و جوانان است , همانها که برایشان در تبلیغات دل میسوزانید.

اما در نوشته جناب گلبادی مطالب جالب توجه دیگری هم هست که در واقع آدم را یاد ضرب المثل " حرف راست را یا از بچه بشنو یا دیوانه " میاندازد .

مثلا باز هم در قالب طنز و از زبان خانم هشترودی از مواردی اظهار ندامت کرده که واقعا جای ندامت دارد این موارد را از زبان خود گلبادی بخوانید :

 

1-   رفتن به عراق در عصر حکومت ننگین صدام غفلقی بعثی و ابراز شعف و شادمانی کردن نسبت به تروریستهای فرقه ی رجوی که برای خودشان نام ارتش آزادی بخش انتخاب کرده بودند .

 

 

2-   قربان و صدقه ی این تروریستها رفتن و با سرانشان نرد محبت باختن

 

 

3-  در جواب به  موضع گیری برحق و عادلانه و درست سازمان دیده بان حقوق بشر مبنی بر تروریست بودن مجاهدین اعلام کردم که اگر مجاهدین تروریست هستند پس من هم تروریست میباشم . ( آخر آنوقت ها آتشم را خیلی تند کرده بودند )

 

 

4- بار ها و بارها به پابوس مریم رجوی و دستبوس مسعود رجوی رفتم و برای نابودی جمهوری اسلامی عزیز با این دشمنان خدا و اسلام تجدید عهد کردم .( وقتی وارد فرقه شدی باید تجدید عهد کنی. یعنی مجبورت میکنند که سر بسپاری)

 

 

5-  اینجانب طی مدت اسارتم در میان فرقه ضاله رجویه ، بارها و بارها مواضع مسعود و مریم را مورد تایید و تاکید و تکریم قرار دادم .

جناب گلبادی همانطور که نوشتی همه این ها مواردی که جداشده ها باید از آن اظهار ندامت کنند و همان حرف راست است از زبان شما.

کاش جناب گلبادی و سایت های مجاهدین در پایان این موارد از طنز یا لودگی دست بر میداشتند و نظر خودشان را در باره موارد بالا که فقط 5 مورد از 10 مورد است میگفتند . خودشان این  موارد را قبول دارند یا نه ؟

جناب گلبادی قبل از اینکه متن توبه نامه خانم هشترودی برای جمهوری اسلامی را بنویسی به متن توبه نامه ای که برای خلق قهرمان باید بنویسید فکر کن ؛ نمیدانم که شما را ( البته تو که کاره ای نیستی منظورم سران شماست ) میبخشند یا نه ؟ اما بهتر است که متن اولا به طنز نباشد چون مسئله کاملا جدی است و دوما بهتر است همه موارد گفته شود .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

در " اورسوراز"  چه میگذرد؟

حسن زبل

قبلا خدمتتان عرض کرده بودم که بنده یه داداشی دارم به نام حسین " حسین زبل" البته ایشان یه مقداری بیشتر از بنده شانس آورده و الان در قرارگاه اشرف نیست , ولی یه جورایی اونم دمش مثل بنده گیره و گاها باید بره قرارگاه " اور سورواز "  چند روز پیش نالان و گریان به من میگفت که همه قراره برای یه نشست بروند " اورسورواز"  بهش گفتم خوشا به سعادت تو , درنشست خواهر مریم شرکت میکنی و بهره میبری و از نزدیک خواهر مریم را میبینی ؛ که برادرم عصبانی شد و گفت حسن این چه حرفیه؟ مگه داری تو نشست حرف میزنی خجالت داره این حرفها چیه ؟, مگه دیدن مریم رجوی جز دردسر برامون چیزی داره , هر بار هی نشست , هی حرف مفت و هی بعدش باید کاغذ سیاه کنیم و از خودمون گزارش بنویسیم ؛ هر اشتباهی اونا میکنن ما باید به گردن بگیریم و بذاریم تقصیر خودمون ؛ الان دیگه نمیدونم چه خبر؟ میگم حسن نکنه میخوان خط عوض کنن ؟

دیدم داداشی بنده بد جوری ضد انقلاب شده و داره به خواهر مریم بد و بیراه میگه ترسیدم که نکنه مثل بقیه سر از ایران در بیاره و اینجوری مقاومت تخطئه بشه و همه بروند به ایران بجز خواهر مریم که قراره بره و اینهمه شعارش را دادیم که میبریمت به تهران ، تصمیم گرفتم جلو برادرم گوشه ای از مقاومت اشرف نشینان را نشان بدم که دیگه جرات نکنه به خواهر مریم ,این ناموس ایدئولوژیک ما بد و بیرا ه بگه برای همین بهش گفتم : ببین حسین بد جوری ضد انقلاب شدی الان همه مردم دنیا دلشان میخواد فقط برای یک دقیقه هم شده خواهر مریم را ببینند و فقط یک جمله از خواهر مریم بشنوند ولی تو که این نعمت دم دستته داری کفر نعمت میکنی  ؛ میترسم مزدور شده باشی . .....

داداشی حرف ما را قطع کرد و گفت برو حسن این چه حرفیه مزدور کدومه, برا خودت نشستی تو اشرف خیالت از نشست و این چیزا راحته , نه مسعود هست نه مریم اون صدیقه هم که بلد نیست حرف بزنه دارین برا خودتون پادشاهی میکنین , هروقت هم دلتون خواست فرار میکنین میرین کمپ آمریکایی ها ؛ ما هوادارهای بیچاره در خارج به کجا فرارکنیم ؟  بعد داری برا من انقلابی بازی در میاری ؛ نذار به همه بگم خودت پشت سر این مریم و بقیه چه چیزایی میگفتی ها ؟

دیدم برادر داره پته ما را میریزه رو آب گفتم بهتره همین جا تمامش کنم ؛ بهش گفتم  حسین جان موفق باشی برو که دیر نشه و به نشست عمومی در اور برسی بعد هم مارا خبر کن .

از اون روز تا الان چهار روزه که برادرم رفته اور و خبری ازش نشده دلم مثل سیرو سرکه داره میجوشه, نکنه بلایی سرش اومده باشه ؛ نکنه خط عوض شده و سازمان منحل شده و ما الکی موندیم تو اشرف , نکنه دوباره انقلاب درونی شده و ایندفعه  باید یه چیز دیگه ای رو طلاق بدیم یا برعکس نکنه ازدواج آزاد شده باشه و ما سرمون بی کلاه بمونه  ؟ نمیدونم در اور چی داره میگذره ؛ اگه برادرم سالم برگشت  و خبری داشت , بچشم منم برا شما خبرش را میگم. اما میترسم برادره تو راه اور گم شده باشه پس اطلاعیه زیر هم ضمیمه میکنم

گمشده

برادر اینجانب حسن زبل بنام حسین زبل که چهار روز پیش برای شرکت در نشست عمومی عازم اور سوراز بود گمشده و از نامبرده خبری در دست نیست , وی یکدست لباس معمولی  و یک سبیل مجاهد خلقی معمولی دارد هرکس از نامبرده خبری دارد در قسمت نظرات وبلاگ نوشته و خانواده ای را از نگرانی نجات دهد , در ضمن اگر از نشست های اور هم کسی خبر دارد اطلاع داده تا ما عقب نمانیم و تصمیم لازم را اتخاذ کنیم

با تشکر حسن زبل

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

Dette er et nylig offentliggjort bilde av Saddam Hussein etter pågripelsen.

پیام صدام برای مسعود رجوی

حسن زبل

صدام قبل ازاعدام پیامهایی برای دوستانش فرستاده که این پیام هم برای مسعود رجوی بوده که کاملا مخفیانه است لطفا بعد از مطالعه بلافاصله وبلاگ را ببندید که کسی از این پیام با خبر نشود , چون متن پیام شخصی  و برای شخص مسعود رجوی است .

مکتوب سید الرئیس و قائد العظیم صدام لسید اخ مسعود رجوی و زوجهی

بعد السلام

اکنون که  انا راح فی دیار آخرت بدینوسیله به شخص جنابعالی مع السلامه گفته  و نصایحی خدمتان عرض میکنم

برادر مسعود سلام به شما و به همسر گرامیتان مریم بانو رئیس الجمهوریه المنتخب ایرانیه انشاءالله  , من متاسفم  که نتوانستم ایشان را به ایران برسانم اما در این دقایق آخرهمچنان تکرار میکنم که المریم مالقمرالتابان, میبریمش به تهران , البته وقتی با آنهمه توپ و تانک نتوانستیم معلوم نیست دیگر چه کار میشود کرد.؟

و اما نصایح

اخ مسعود این خط موازی که تو با این آمریکایی ها میروی آخر و عاقبت ندارد من هم خط موازی را رفتم هم خط منطبق اما این آخر و عاقبت من ؛به هذالشیوخ وامضاءهایشان هم فی بطنک لا خوش یعنی  دل خوش نکن , همه این شیوخ هم برای من امضاء کردند نود و نه درصد و نود ونه صدم درصد هم به من رای دادند فقط من به عدی گفتم که به قصی رای بده که نشه صد درصد که باور نکنن , اما همین شیوخ وقتی برای من جایزه تعیین شد همه دنبال جای من بود ند , تو البته شانس آوردی که سوراخت از سوراخ من سوراختره و هنوز گیر نیفتادی  در ضمن  تو که اینهمه تو سوراخت بودی چرا بیخودی پیام دادی البابا جان یه دفع دیدی مثل اعدام یکشبه من تو را هم یکشبه گرفتن بلایی سرت آوردن؛ باید بگم که "الاسد الهمیشه بیدار یه کمی دست نگه دار" اول ببین اوضاع چی میشه بعد اقدام کن.

من شدیدا و حتی از مریم بیشتر نگران جان تو هستم چون مریم اگر توهم نباشی با مهدی و بقیه العملو یرتفع یعنی کارش راه میفتد اما من چه اگر تو نباشی به چه کسی برای دشمنی با ایران و ایرانی دل خوش کنم .

در کنف حزب بعث العربی العفلی موید باشی   یعنی الدمت گرم  و فی انتظار زیارتک و ملاقات بینک و بیننا .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

با تبریک سال نو میلادی به اطلاع میرسانم که

برنامه های تلویزیونی ptv

 مجددا از اولین  جمعه سال

 نو یعنی ۵ ژانویه

 بروی تل استار ۱۲ پخش میشود .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

 

نوکری را به خاطر بسپار صدام مردنی است

حسن زبل

بنازم به هوش برادر مسعود خودمان که همیشه دقیق و به موقع عمل کرده ولحظات را شکار کرده بقول خودش که میگفت اگه سی خرداد را یک روز دیرتر شروع کرده بودیم دیگر سی خرداد نبود ( میشد اول تیر). همیشه همه کارهاش همینطور به موقع بوده , اگر بخواهم باز هم از هوش و درایت و به موقع عمل کردن برادر مسعود مثال بزنم باید از عملیات فروغ بگویم که چه به موقع عمل کرد و به دستور صدام فرمان حمله را داد اگر یک روز دیرتر شده بود خب قطعنامه آتش بس را هر دو طرف میپذیرفتند و الان نزدیک به سه هزار تا شهید کمتر داشتیم .

اما جدیدترین هوشیاری برادر مسعود همین دادن پیامهایش بود که بعد از سه سال پیام داد, اگه چند روز دیرتر این پیام ها را میداد همه میگفتند که نوکر صدام بوده و منتظر شده تا صدام اعدام شود بعد پیام بدهد و رویش نمیشده که جلوصدام پیام بده و یا میترسیده که اگه  صدام بفهمه پیام داده عصبانی بشه و همه چیز را لو بده . اما برادر مسعود با هوشیاری پیام داد و نشان داد که صدام مهم نیست و خیلی از این صدام ها می آیند و میروند , مهم اصل اطاعت از صاحبخانه و خلاصه بقولضرب المثل قدیمی هر کی شد ...... ما هم میشیم دستمال .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

میلاد عیسی مسیح مبارک باد

واقعه تولد عیسی مسیح از زبان قرآن

مریم (23)-

آنگاه که او را درد زاییدن فرا رسید زیر شاخ درخت خرمایی رفت و از شدت حزن و اندوه با خود میگفت ای کاش من از این پیش مرده بودم و از صفحه عالم به کلی نامم فرامش شده بود .

مریم (24)-

از زیر آن درخت (فرزندش عیسی یا روح القدس) او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم تو چشمه آبی جاری کرد .

مریم (25)-

ای مریم شاخ درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد .

مریم (26)-

پس از این رطب تناول کن و از این چشمه آب بیاشام و چشم خود به عیسی روشن دار ، هر کس از جنس بشر را که ببینی به او بگو که من برای خدا نذر روزه سکوت کرده ام و با هیچکس امروز هرگز سخن نخواهم گفت .

مریم (27)-

آنگاه قوم مریم که به جانب او آمدند که از این مکانش همراه ببرند ، گفتند ای مریم عجب کار منکرو شگفت آوری کردی .

مریم (28)-

ای مریم خواهر هارون تو را نه پدری ناصالح بود و نه مادری بدکار.

مریم (29)-

مریم به اشاره حوال به طفل کرد آنها گفتن چگونه با طفل گهواره ای سخن گوییم.

مریم (30)-

آن طفل گفت همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نوبت عطا فرمود .

مریم (31)-

و مرا هر کجا باشم برای جهانیان مایه برکت و رحمت گردانید و تا زنده ام به عبادت ، نماز و زکات سفارش کرد .

مریم (32)-

و به نیکی با مادر توصیه نموده و مرا ستمکار و شقی نگردانید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل