تبليغاتX
حســــــــــــــن زبـــــــــــــــــــل
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com

شب یلدای همه تون به خیر و خوشی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

halloween mask old lady

آقای ننه سرما تحت برخورد است !!

حسن زبل

ما تو اشرف همه مراسم ملی و مذهبی و بین المللی را جشن میگیریم خب قسمتی از این علاقه به همه مراسم دنیا , ربط داره به بیکاری ما و قسمتی هم ربط داره به چیزهای دیگه که الان به فکرم نمیرسه .اما امروز در اشرف قرار شد برای جشن شب یلدا آماده بشیم , خب ما در شب یلدا هر سال یک نفر برادر را  گریم میکنیم که بشود ننه سرما ؛ چرا یک برادر خب اولا اینکه ما همیشه در نمایشنامه ها و تئاتر از برادران بجای خواهران استفاده میکنیم چون نمیشه که مثلا یک خواهر به اسم ننه سرما راه بیفته وسط سالنی که پره از برادرهای گوهر بی بدلیل.

 اجازه بدید یه مثال بزنم که متوجه بشید ما یه سفره هم شب یلدا می اندازیم که پره از هندونه و انار و شیرینی اما این هندونه و انار و شیرینی ها همه مصنوعی و با فم و یونولیت درست شده اند اگه گفتید چرا از شیرینی واقعی استفاده نمیکنیم ؟؟؟ خب معلومه بین این همه آدم هرکس یه انگشت به شیرینی بزنه و بذاره دهنش دیگه فاتحه سفره خونده شده ؛ دقیقا به همین دلیل در سالنی که پر از برادرهای گوهر بی بدیل است ننه سرما هم نباید واقعی باشد و باید یک برادر نقش اون را بازی کنه ؛ البته دلایل دیگری هم دارد مثلا کدوم خواهری حاضره نقش یه پیرزن را بازی کنه اگه حاضر بودند و مشکل اولی هم نبود که کار خیلی راحت میشد نه گریم لازم بودو نه تمرین ؛

به هرحال یک برادر نقش ننه سرما را به عهده گرفت اونم بلافاصله برای ماموریت انقلابی و میهنی خودش آماده شد و لباس پوشید که البته خواهر صدیقه ایراد گرفت که چرا کت و دامن پوشیدی برو یه لباس محلی بپوش البته لباس عوض شد ولی اون برادر یه متن هم به فرانسه نوشته بود که قرار شد اون را هم حذف بکنه . تا اینجای کار مشکلی پیش نیامد ولی موقع تمرین ؛ از راه رفتن این برادر معلوم شد که خیلی مورد داره و برادرانی که اونجا بودن همه گزارش تناقض* نوشتند و دادند به برادر مسئول برای همین هم این برادر ناشاقول**تحت برخورد قرار گرفت و الان دوسه ساعتی است که توی نشست است و بقیه دارند به اون فحش میدهند چون هم ادای خواهر مریم را در آورده بود هم از خودش اشعه جیم ***داده بود و هم اینکه برادران را مسئله دار کرده بود ؛ تا این لحظه هم, کسی حاضر نشده بجای او نقش ننه سرما را برای شب یلدا بازی کنه و این مسئولیت مهم را بعهده بگیره البته کسی که صلاحیتش را داشته باشه پیدا نشده فکر کنم باید خود برادر رحمان این مسئولیت را انجام بده .

* گزارش تناقض – ما در اشرف به گزارشاتی که برادران و خواهران کف کرده میدهند میگوئیم گزارش تناقض

** ناشاقول – معنی این کلمه را نمیدانم  , بقیه هم نمیدانند اما چون برادر مسعود استفاده کرده ما هم جا پای رهبری میگذاریم و از این کلمه استفاده میکنیم مثل خیلی از لغات دیگر

*** اشعه جیم – به اشعه های گفته میشود که بار جنسی دارند چیزی که در جامعه " نخ دادن " گفته میشود  , البته در اشرف هر کاری بکنی خودش یه جور اشعه است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

سئوال نپرس ای نادان

ازمسعود است این فرمان

حسن زبل

 از پیام برادر مسعود تا امروز, چند روزی میگذرد , ولی ما که در اشرف هستیم هنوز مشغول جشن و شادی کردن هستیم , خب جشن و شادی هم دارد . فکر کنید که سه  سال از رهبر عقیدتی خودتان خبر نداشته باشید بعد یه دفعه پیامش دربیاد, خوشحال کننده نیست ؟؟ شما باشید با دمبتان گردو نمیشکنید؟؟؟

اصلا همه دنیا اینجوری است , همین القاعده و بن لادن را نگاه کنید , هر شش ماه یکبار هم که شده برادر بن لادن یه پیام بیرون میده  که هواداراش بدونن زنده است و از هم نپاشن , تازه اونم پیام ویدئویی , حالا ببین که ما چه مقاومتی داشتیم که سه سال برادر پیام نداد ولی از هم نپاشیدیم , البته خواستیم بپاشیم ولی خب برادران آمریکایی مانع شدند و دور ما هم سیاج بود و دیوار و این چیزا ..... ما هم بلاجبار از هم نپاشیدیم . یادم است در یک نشستی خواهر ژیلا گفت بچه ها چی ما رااین همه سال  اینجا تو اشرف نگه داشته ؟؟؟ و انتظار داشت همه با داد بزنند که انقلاب خواهر مریم ؛ اما یکی از ته نشست گفت : ما را که سیم خاردار اما شما را نمیدونم .

خلاصه زیاد  از بحث دور نشم داشتم میگفتم که تا امروز که سیم خاردار ما را نگه داشته بود ؛ از روزی که سازمان خبر شد که قرار است نفرات کمپ آمریکایی ها را جابجا کنند و تعدادی را بفرستند کشورهای دیگر؛ فهمید که دیگر سیم خاردار جلوی کسی را نمیگیرد و عنقریب است که همه  راهی کمپ بشوند. پس نتیجه این شد که دیگر از امروز پیام برادر لازم و جدی است و ضروری است . خواهران شورای رهبری با هم مشورت کردند و گفتند :مگه برادر رهبر عقیدتی نیست ؟ خب وقتی بچه ها پیامش را بشنوند دلگرم میشن و بازم میمونن تو اشرف . برا همین هم رفتن سراغ آمریکایی ها و درخواست پیام دادند , اونا هم البته ناز کردند که الان نمیشه واین چیزا ؛ بعد خواهر مژگان توضیح داد که اگه پیام نباشه دردسر درست میشه ,هم برا ما هم برا شما ؛ما بی نیرو میشیم و شما هم که فکر کردید از دست کمپ خلاص میشین دوباره کمپتون پر میشه ؛ آمریکایی ها یه فکری کردند و گفتند خب به خواهر مریمتون بگین پیام بده که همه بمونن ؛ که باز شورای رهبری و سپهسالار مژگان توضیح دادند که بچه ها دیگه نه تنها تره بلکه هیچ نوع سبزی دیگری برای خواهر مریم خورد نمیکنند ؛ نفرات آمریکایی متوجه این ضرب المثل نشدند ولی میدونستن که اشرفی ها برای مسعود هم هیچ نوع سبزی خرد نمیکنند. بعد به شورای رهبری گفتند که چرا اینجور رفتار کردید که کار به اینجا برسه هرکس که خربوزه ایتینگ میکنه پای لرزش هم سیتینگ میکنه که با ترجمه این ضرب المثل؛ البته خواهران شورای رهبری متوجه منظور شدند و بعد از کلی بگو مگو خلاصه پیام برادر یه چند روزی قبل از اینکه نفرات کمپ منتقل بشن بیرون اومد , البته پیام دو قسمت داشت که یک قسمت در ماهواره و سایت خوانده شد که هوادارها هول نکنند ویک قسمت هم پیام داخلی بود که رده به رده به ترتیب سلسله مراتب دارند اون پیام را برای بچه ها میخوانند و هنوز البته نوبت سطح ورده من نشده هر وقت شد در باره اش حتما مینویسم که شما هم در جریان قرار بگیرید اما همینطور که محفل زدم  و از فرماندهان خودم شنیدم برادر تو اون پیام خوشمزگی کرده و یه جوری حرف زده انگار دوسه بار آمده اشرف و رفته و همه را دیده , خوش بحالش میتونه بیاد اشرف و بره ما که گیر کردیم ؛ البته یه وقت خدا نکرده فکر نکنید که من بریده اشرفی هستم نه اتفاقا من را انقلاب خواهر مریم در اشرف نگه داشته ؛ انشاءالله هر وقت این انقلاب از بین رفت از اشرف خلاص میشم .

 بعد از پیام برادرهمه بچه ها شروع کردند به سئوال کردن که برادر کجاست ؟ تو عراقه یا پیش خواهر مریمه ؟

راستش بچه ها نیتشان خیر بود میخواستند ببینند که کجاست یه وقت خدا نکرده پیش خواهر مریم نباشه که با شهردار اور دعواش بشه و خدای نکرده یه بلایی سرش بیاد ؛ البته خواهر مژگان میتونست توضیح بده که خیالتان راحت باشه برادر سر زن با کسی دعوا نداره , اصلا شهردار اور خودش الان عضوی از خانواده مقاومت شده.  ولی خواهر مژگان برای محکم کاری که دیگه بچه ها جرات نکنند سئوالهای سخت سخت بپرسن گفت که هر کس از این سئوالات بپرسه مزدور رژیم آخوندی است و هرچی سئوالش سخت ترباشه مزدورتره ؛ برای همین هم من که دیگه اصلا سئوالی ندارم به من چه برادر الان کجاست؟ تا الان کجا بوده ؟ برای چی قایم شده بود؟ برای چی تا الان پیام نداد؟ برای چه الان پیام داد ؟ از این به بعد بازم پیام میده یا نه ؟ ازش سئوال بپرسیم جواب میده یا نه ؟ چه کسی پیام اونو آورد؟ مگه تا حالا نمیشد که قایم باشه و پیام بده مثل الان ؟ برای پیام دادن باید از کسی اجازه بگیره یا نه ؟ و هزار تا سئوال دیگه که اصلا ربطی به ما نداره , مگه ما مزدوریم به ما چه .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

دیکتاتورها همه مثل هم هستند به قدرت رسیده یا نرسیده...

شعر زیر از اسماعیل وفا یغمایی است که در بعد از مرگ پینوشه سروده ؛ از آنجا که شاعر به خوبی با خلق و خوی دیکتاتورها آشنایی دارد و خود نیز یکی ازشاعران مداح در یک تشکیلات دیکتاتوری است , بخوبی دیکتاتور ها را توصیف کرده . تمام شعر عینا از وبلاگ خود شاعر است حتی کلمات زشت و غیر اخلاقی ( پس لاجرم بابت آنها پوزش خواهی نمیکنم بماند برای خود شاعر) تنها کارهایی که من روی  شعر انجام داده ام اینهاست .

1-     شعر را کپی چسبان کرده ام

2-     چون پینوشه مرده و پشت سر مرده حرف زدن هم خوب نیست شعر را به مسعود رجوی تقدیم کرده ام و پنداشته ام که شاعر برای مسعود رجوی آن را سروده است

3-     به کامپیوتر فرمان دادم که هر جا اسم شیلی هست به ارتش آزادیبخش تبدیلش کند

4-     شعر را کوتاه کردم و تکراری ها را حذف کردم.

و نتیجه شد این شعر زیر که بخوانید.

بدرود دیکتاتور!

اسماعیل وفا یغمایی

ــــــــــــــــــــــــــ

عشق را به بازی گرفتی

و آفتاب را ؛

ابرها را به نمک الودی

 آبها را به زهر،

و آینه ها را

به غباراستخوانهای زیباترین زنان،

تو شبان بودی!

تو ارتش آزادیبخش را دوست داشتی

باور می کنم که تو ارتش آزادیبخش را دوست داشتی

چون  دلارا ترین چراگاهی پرغوغا در روز 

وچون زیباترین اصطبلی خاموش در شب

 در امتداد وبر لبه اقیانوس،

وگواهی می دهم که تو مردم را دوست داشتی!

نه ایستاده و راست قامت،

بل چون گله هائی عریان از مرد وزن وکودک

با زنگوله هائی بر گردن

باباسنهائی مضحک و بر افراشته در آفتاب!

و در حال چرا، در صفوفی مواج و بع بع کنان

 که سگان آهنین تیز دندان تو آن را به پیش برانند،

بدرود دیکتاتور!.

 

چون بودی تو

می خواستی تمام بودن، تو باشی!

می خواستی تمام هستی تو باشی!

{ در تو به سفر میروم دیکتاتور!

در طول تو و در عرض تو

در درازا و پهنا و ارتفاع و ضخامت زمان و روان }

تو می خواستی که:

تو باشی که هر سپیده دم بر بامها طلوع کنی

تو باشی که در بدر کامل ماه کامل شوی

تو باشی سوسوزنان بر فراز بامها

تو باشی موجهائی که بر سواحل تن ایران تن می کوبند

تو باشی رودها و جویبارها

تو باشی صدای ناقوسها

تو باشی آوای پرندگان و سرود گیتارها

تو باشی تمام درفشها و پرچمها و پلاکاردها

تو باشی بر تمام سفره ها

بر تمام دیوارها

بر تمام لبها

در تمام شعرها

در تمام بسترها،

تو باشی تمام مردانی که می گایند*

تو باشی تمام زنانی که بار می گیرند

تو باشی تمام کودکانی که زاده می شوند

و اما توباشی تنها کسی که نمی میرد!

و دریغا که خلوت صادق آبریزگاه مجللت

وصدای شجاع گربه وار باد روده هایت

{ پیش از آنکه گلوله ای در مغزش بنشانی!! }

فنا پذیری ترا به تو یاد آور شد

که تو نیز مانند دیگران می تیزی!

و لاجرم بزودی

 میمیری!

پس بدرود دیکتاتور!!.

 

در سودای قدرت،

 تمام قدرت!

شلاق برخون و چشم مردمان کوفتی

بر بینائی و شنوائی و بویائی ارتش آزادیبخش

بر چشائی و توان لمس وحس،

در سودای قدرت،

تمام قدرت!

خود را به تمام رنگها آراستی

وپر رنگ و پر رنگ تر شدی

تا دیگران کمرنگ و کمرنگ تر شوند

و پیرامون تو هیچ نماند جز تو وآنکه به فرمان توست!

می خواستی

تنها نام باشی و تنها تصویر!

تنها راه باشی و تنها مقصد!

می خواستی

تمام ذهن ها و زبانها تکرار ذهن و زبان تو باشند

تمام نگاهها امتداد نگاه ترا دنبال کنند

تمام چشمها آنچه را تو می بینی ببینند

تمام گوشها آنچه را تو می شنوی بشنوند،

در سودای قدرت،

 تمام قدرت

مسلسل چیانت عروسکها و بستنی های کودکان را به رگبار بستند

بمب گذارانت ساده ترین آرزوها را منفجر کردند

و بادبادکهای رقصان در آسمان را به زیر کشیدند

و در سودای جاودانگی

چون ستونی از خارا

تکیه زده بر پرچمها و ناقوسها

تکه ای از زمان را به پولاد و سنگ مذاب آلودی

تاحجاران و تراشکاران

نام و نقش ترا بر آن نقش زنند

و حجاران و تراشکاران

نام و نشان ترا بر آن نقش زدند

بدرود دیکتاتور!

 

 من در انتهای حقیقت

و از تمامی تاریخ آموخته ام که:

 دیکتاتورها اگر فراز آیند

اگر فراز آیند

طباخان چیره غذایشان را خواهند پخت

نعلبندان ماهر اسبشان را نعل خواهند کرد

خیاطان با تجربه شنلهاشان را خواهند دوخت

سربازان مومن از کاخهاشان نگهبانی خواهند کرد

شاعران انها را خواهند سرود و نوازندگان خواهند نواخت

توجیه کنندگان آنان را توجیه خواهند کرد

قاریان آنان را قرائت خواهند کرد

ولاجرم دوالپایان دوال برگردنها سفت کرده

مظلوم و مطمئن و با کامیونهائی انباشته از امدادها و دلیلها

وبه مدد پرچمها و ناقوسها و کتابهای آسمانی

وجهل مظلوم وظلم تیز هوش

عمری دراز خواهند کرد

پس تمام شمعها را روشن کنیم

و تمام حقیقت رابدانیم،

بدرود دیکتاتور!

 

10 دسامبر 2006 میلادی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

استراتژی مارگیر بدشانس

بهزاد علیشاهی

مار طبعا جانوری خانگی نیست و طبعا دیده نشده که کسی قلاده به مار ببنده و یا به ما غذا بده ؛ غالبا همه آدمها هم با دیدن ما یا پا به فرار میگذارن و یا بهش حمله میکنن . خلاصه همه هم یک جوری نفرت خودشان را به جناب مار نشان میدن ؛ حالا همین آدمها با این رابطه ای که با مار دارند در شرایطی نه تنها از مار فرار میکنند ؛ بلکه برای دیدنش پول هم میدهند و گاها از سرو کول هم بالا میروند که به این قضیه میگن استراتژی مارگیری

شخص مار گیر مدتها دنبال مار میگردد بعد پیداش میکنه بعد بلافاصله نیش و دندان مار را میکشد و بعد هم برای نمایش او را به میان شهر و کوی و گذر میآورد  ، حالا قرار است با این مار پول دربیاورد و به آرزوهایش برسد , خب این هم راه و رسم خاصی دارد اگر مار کوچک باشد که معمولا کوچک است و چیزی شبیه کرم به این دلیل ساده که  مارگیر جرات گرفتن مار بزرگ را ندارد , پس لاجرم نباید مار را همان اول نشان بدهد که همه راهشان را بگیرند بروند اول باید تبلیغ کند که چه ماری است و مثلا با یک نیش فیل را نقش زمین میکند , بعد باید قبل از در آوردن مار همه را کنجکاو کند و دست آخر بعد از جمع کردن پول در جعبه را باز کرده مار را نشان بدهد تازه اول سر مار و خلاصه بقیه اش مهم نیست چون اگر جمعیت هم پراکنده شدند مارگیر به پول خودش رسیده است.

به نظر میرسد این استراتژی آمریکا و سیاستی است که در مورد مجاهدین پیشه کرده است , 

مار یا همان کرم خاکی که شاخصش مسعود رجوی است را گرفته وداخل زندان کرده که همان جعبه مارگیری باشد ؛ بعد نیش و دندانش را کشیده که همان خلع سلاح باشد . بعد مدت چند سالی رجز خواند که این مار اولین بار مراکز هسته ای را افشا کرده و خلاصه دنبال این بود که با این شیوه  به  پول و خواسته اش در این مارگیری برسد ؛ جمعیتی هم که علی القاعده دور مارگیر جمع میشوند در این داستان قرار بود رژیم ایران باشد .

اما بعد که مارگیر این قصه کلاه خودش را چرخاند و دید که کلاه خالی مانده و چیزی دستش را نگرفته , تصمیم گرفت مقداری سر مار را از جعبه بیرون بیاورد که باور کنند مار در جعبه هست , به این ترتیب برای اولین بار این مار یا مسعود رجوی بعد از سالها پیام فرستاد که یعنی جعبه خالی نیست .. فکر میکنید ادامه این مارگیری و داستان این مارگیر بد شانس و مار بدشانس تر به کجا برسد؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

ما را از لیست در بیاورید, نه از عراق

حسن زبل

از آنجا که کارزار جهانی برای حمایت از اشرف هنوز ادامه دارد و از آنجا که ما در اشرف اصلا شانس نداریم لازم دیدم که چند نکته را جهت همه کسانی که از ما حمایت میکنند و کسانی که آنها را استخدام میکنند که از ما حمایت کنند یاد آوری کنم .

میگویند یه بی خانمان بنده خدا که همه وسایلش را توی یه بقچه پیچیده بود و بسته بود به ته چوب و انداخته بود رو شونه هاش داشت میرفت و با خدا راز و نیاز میکرد که ای خدا گره از کار من باز کن که ناگهان گره دستمالش باز شد و همه وسایلش ریخت تو خیابون ؛ طرف رو کرد به بالا و با ناله گفت : ای خدا! اینقدر زود خواسته های منو اجرا نکن ؛ صبر کن تا لااقل بگم منظورم کدوم گره است .

حالا هم حکایت ما همینه , هی گفتیم ما را بیرون بیاورید , بیرون بیاورید  حالا دارن ما را از عراق بیرون میارن , بابا ای وکلا و نماینده ها که پول گرفتید که بگید ما را بیرون بیارن , منظور ما این بود که ما را از لیست بیرون بیاورند نه از عراق , ای بخشکی شانس

اما جدیدا برادران در بخش دیپلوماسی خارجی رفتند کلی پول دادند جلسه راه انداختند که کسانی از اشرف و ماندن ما در اشرف و بیرون آمدن ما از لیست ( که امیدوارم این دو با هم جابجا نشوند) صحبت کردند . باید خدمت این برادران بخش دیپلوماسی عرض کنم که این آدمهایی که جمع کردید , آنطور که من دیدم همه بالای هفتاد هشتاد سال سن داشتند ؛ البته خوب است که چند تا آدم جا افتاده از ما حمایت کنند اما اینا که دیگه کارشان از جا افتادگی گذشته از جا هم در اومدن . البته عیب نداره ها ؛ ولی گفتم یه وقت بخش دیپلوماسی نشه خانه سالمندان . خوبه یکی که میخواد کار و مشکلات ما را دنبال کنه اولا بتونه تکون بخوره دوما یه وقت وسط کار نذاره بمیره و باز کار ما لنگ بمونه و دنبال یکی دیگه راه بیفتیم ,  ما که انرژی میگذاریم لااقل یکی را انتخاب کنیم که یه مدتی کار کنه ؛

از اونجا که استراتژی ما دراز مدته بهتره که کسی که از ما حمایت میکنه  لااقل عمر نوح داشته باشه نه اینکه با عزرائیل به تعامل و تساهل و تعادل و تفاهم رسیده باشه.

البته از یه جهاتی این کار و دعوت از این اشخاص خوب و مفید است . که از حق نباید گذشت و بقول شاعر که میگه: " عیب آن جمله بگفتی هنرش نیز بگو " خوبی این کار را هم بیان میکنم .

بله ! از خواص این اشخاص اینه که وقت نمیکنن ما رو خوب بشناسن یعنی  تا  بیان بفهمن که ما سرشون کلاه گذاشتیم و اون چیزهایی که گفتیم  همه شعار بوده وبعد بخواهند اطلاعیه بدن و ما را محکوم کنن, جان به جان آفرین تسلیم کردن وخلاصه اصلا وقت اینکارها را پیدا  نمیکنن و ما هم تا ابد میتونیم از اسم اونا استفاده کنیم , آخه کار ما که یکسال و دوسال نیست .

حسن دیگراین اشخاص هم اینه که همه اش در حال چرت زدن هستندو متوجه نمیشوند که در کنفرانس چی گفته میشه و حالت سرشون هم طوری بالا و پایین میشه که انگار دارند صحبتهای گوینده را تائید میکنند, یعنی هم متوجه نمیشن هم مداخله نمیکنند و تازه تـائید هم میکنند .

پس اینجور که معلومه نباید برای این اشخاص دعای طول عمر کرد.. وباید در عوض گفت : خدا همه حامیان مقاومت را رحمت کنه چه آدمهای خوبی بودند . خدا بیامرزدتشون

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

مجاهدین امیدوارند که برچسب تروریستی از روی آنها برداشته شود وبرای این حاضرند هر کاری بکنند ، این هم برداشته شدن برچسب از نگاه کاریکاتوریست ذره بین دات کام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

نمی دانم جمله بالا را باید سئوالی بخوانید یا تعجبی ولی مجاهدین منتظر بیرون آمدن از لیست و مسلح شدن هستند ، حالا گیریم که از لیست هم در آمدند و مسلح شدند  به عکس زیر نگاه کنید این بیچاره هم توسط ارتش آمریکا مسلح شده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

دستفروش

حسن زبل

خبر شدم که برادارن و خواهران مجاهدم , در کوچه پس کوچه های  قرارگاه اورسواز در حومه پاریس اقدام به راه انداختن بساط دستفروشی کرده اند , که این کار ضربه محکمی به دهن یاوه گویان و مخالفان سازمان است  و چند تا خاصیت دیگر هم دارد  که با تبریک به این برادران و خواهران مجاهد دستفروشم , خواص اینکار را یکی یکی برمیشمارم:

 * اول اینکه با این کار به همه نشان میدهیم که ما پول نداریم و داریم دست فروشی میکنیم و کسی دیگر نمتواند بگوید که اینهمه پول چرا دارید خرج میکنید. به شما چه مزدورها ! پول دستفروشی خودمان است.

*  دوم اینکه برادران و خواهران مجاهد که در قرارگاه  اور بیکار هستند و مثل همتایان خودشان در اشرف نمتوانند رژه بروند و یا گیتار بزنند , اینجوری سر کار میروند واز بیکاری در میایند , چون بیکاری باعث میشه که اونا فکر کنن بعد به شک بیفتن که نکنه مواضع سازمان غلطه.

* سوم اینکه اگه باز هم مثل قبل پلیس بیاد و زیر بالش خواهر مریم یه پول هنگفتی پیدا کنه دیگه لازم نیست فکر کنیم بگیم اون پولا از کجا اومده؛ میگیم  پول حلال دستفروشیه ؛ خود خواهر مریم کاسبی کرده .

* چهارم اینکه هرکدوم از اضداد که خواستند بپرسن که خواهر مریم از کجا میاره اینهمه لباس رنگارنگ میپوشه بهشون میگیم : چشمتون کور شما هم برین دستفروشی کنین , پول دربیارین لباس بخرین

* پنجم اینکه اگه این جدا شده ها اومدن هی فیلمهای پول گرفتن برادر مسعود از صدام را نشان دادن برای خنثی کردنش ما هم فیلم دستفروشی برادران و خواهران مجاهد را نشان میدهیم

 *و ششم اینکه تاریخ میگه باریک الله به این اپوزسیون که پول صدام و آمریکا و اسرائیل رانگرفت و رفت دستفروشی

حالا با این اوصاف حتما قبول دارید که این دستفروشی درست مثل مبارزه مسلحانه اجر و قرب داره و خواهران و برادارن پشت بساط انگار که در سنگر خط مقدم هستند .

شنیدم که این برادران و خواهران صنایع دستی و گز و سوهان و این چیزها میفروشن  برای این عزیزان هم چند تا توصیه داشتم که کارشان رونق بیشتری بگیره .

** اول اینکه هرکی جنس شهر خودش را بفروشه مثلا برادر قاسم ( جابر زاده ) گز بفروشه  و به همین منوال زیره و بادام و توتون و تا اگه لازم شد در باره اش بتونن توضیح بدن برادر شریف ( مهدی ابریشمچی ) هم میتونه شغلی که وارده را دنبال کنه و اگه اون اطراف اور جای مناسبش هست استخدام بشه اگه نه بره همون محله پیگال حتما استخدامش میکنن , ما هم میگیم برادر رحمان که خیاطه یه مقدار زیرشلواری و این چیزا بدوزه که تو اور فروش بره .

** دوم اینکه باید برای جنسها و محلهای دستفروشی تبلیغ بشه که بهترین محل تبلیغ تو سیمای آزادیه مثلا بگن

چای دارچین با رایحه آزادی مردم ایران فقط یک یورو و شصت سنت در خیابان rue des gords  جنب اور

و یا

لواشک آلو و قره قوروت برای استفاده در جنبش های دانشجویی و اعتراضات با نشان دادن کارت دانشجویی و سابقه همکاری با سازمان مجاهدین نصف قیمت

و یا اینکه

نشادر برای همه هواداران عزیز موجود است , اگر از دست جدا شده ها عصبانی هستید و میخواهید موضعگیری کنید حتما قبل از موضعگیری از ما خرید کنید.

** و سوم اینکه دستفروشها به سبک قدیم با خواندن ترانه جنسهای خودشان را با داد زدن تبلیغ کنن که این شیوه مبارزه هم رونق بگیره  مثلا خانم شاهرخی دادبزنه

آهای خانم, آهای آقا؛ آی بچه دار؛ بدو بیا

بچش و ببر      ببین و بخر    شفتالو داریم بی دردسر

و الی آخر ....

 توصیه میشود برای نوشتن شعرهای ناب که فروش را چند برابر میکند از اسماعیل یغمایی بخواهید که برایتان شعر در باره محصولی که دارید بگوید  کشک و زرد آلو و آب زرشک و شلغم و این چیزها که ایشان البته در اینکار استاد هستند . بهتر است از خوانندهای مقاومت هم کمک بگیرید .

زنده باد دستفروشی بازوی مالی مقاومت

مرگ بر هر کی نخره

با ایقان به پیروزی و فروش صد برابر

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

 

دستو العمل مریم شدن

حسن زبل

برای مریم شدن چه الزاماتی لازم است ؟ شما چه فکر میکنید؟

نه باور کنید  که مریم رجوی شدن زیاد سخت نیست , شما هم میتوانید طبق دستور المعل زیر در مدت بسیار کوتاهی مریم رجوی شوید . این دستور العمل معجزه میکند امتحان کنیدوبراحتی در مدت زمان کوتاهی ریس جمهور منتخب شورا شوید.

مواد مورد نیازبرای مریم شدن :

1-     پارچه به مقدار زیاد برای تهیه لباس ( بهتر است از پارچه های پرده ای و ساتن در رنگهای مختلف و تنداستفاده شود )

2-     شوهر دو تا سه عدد درشت ( برای استفاده از شوهر دوم نیاز به طلاق و یا نگهداشتن عده نیست )

3-     تمرین برای خواندن فرانسه با الفبا و خط فارسی ( مثلا بتوانید بخوانید "اق کم کن نو کم ل بلانس " معنی این جمله زیاد مهم نیست چون برای شما از قبل آن را مینویسند .

4-     لبخند  به اندازه تمام پهنای صورت در اکثر مواقع

5-     عشوه  به مقدار مورد نیاز ( میزان آن بستگی به مقام ملاقات کننده و میزان لطف ایشان دارد )

6-     حمایت دو شیخ عراقی و در صورت امکان یک سناتور اروپایی ( شیخ معمولا براحتی در بازار یافت میشود ولی سناتور ممکن است قابل دسترس نباشد یا کمی گرانتر باشد )

7-     بوق و شیپور و مارش و سه عدد پرچم ایران با آرم شیروخورشید و مقدار کمی باد

8-     سایت به هرزبان به میزان زیاد

طرز تهیه :

ابتدا شوهر ها را عوض کرده و سعی کنید که خودتان لااقل یکبار خطبه عقد را بخوانید. البته برای خواندن خطبه عقد موقت نیاز به ژست نیست چون از مراسم آن فیلم برداری نمیشود . این موضوع را حسابی هم میزنید تا کف کند ؛ سپس با پارچه های رنگی لباس دوخته وپرو میکنید لباسها بهتر است عمدتا کت ودامن باشد ؛ در تمام مواقع لبخند یادتان نرود سعی کنید که گوشه های لبتان به لبه های گوشتان برسد و تمام دندانهایتان دیده شود ؛ درصورت خرابی دندان میتوانید با صرف هزینه زیاد همه را دوباره منظم بکارید.

با استفاده از مقادیر متنابهی کرم پودر ووسایل دیگر و نیز کمک گرفتن از یک گریمور, سن خود را بیست تا سی سال جوانتر نشان دهید  یک متن نوشته شده را به خط فارسی که فونتیک فرانسه است دست میگیرید .

توجه داشته باشید حالا که سنتان سی سال جوانتر نشان داده میشود حرکات متناسب با سن خودتان داشته باشید , در ادای این حرکات زیاده روی نکنید که حرکاتتان بچه گانه جلوه کند .

با شیخ و سناتور و اگر در دسترس  نبودند با مشاورین و اگر بازهم نبود با نگهبانان آنها و در صورتی که آنهم نشد با کسی که با اخذ پول حاضر به ملاقات باشد , ملاقات کرده و از این ملاقات عکس و فیلم تهیه کنید .

در این ملاقات متن نوشته شده فوق الذکررا با همان لبخند پهن خوانده و به حضار نگاه کنید .

سپس بوق و شیپور و مارش نظامی را با هم حسابی مخلوط کرده و میگذارید مقداری باد به پرچم شیرو خورشید نشان بخورد و آن را با بوق و شیپورقاطی کرده و قبل ازملاقات و سخنرانی آن را مصرف کرده  و از همه سایتها میخواهید که این واقعه را منعکس کنند .

شما میتوانید هر چند ماه یکبار این دستور العمل را تکرار کرده و به این ترتیب تا سی چهل سال هم ریس جمهور منتخب باقی بمانید .

لازم به یاد آوری است که در این دستور المعل کسب هزینه مورد نیاز برای این اقدامات  گفته نشده ؛ این اقدامات و اقدامات دیگر مثل جمع کردن هوادار و تلویزیون ماهواره ای و غیره نیاز به هزینه زیادی دارد که دستور المعل آن جداگانه داده خواهد شد.

                           

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

Image Preview

خون شهیدان ما در تو گره میخورد

حسن زبل

در سازمان ما به دلایل مختلف به کسانی که کشته میشوند القاب مختلفی تعلق میگیرد. مثلا به کسانیکه با عملیات انتحاری کسی را کشته اند و خودشان هم کشته شدند میگوئیم  " شهید مقدس " یعنی اینکه کسی فکر نکند گول خورده اند یا خدای نکرده با تروریستهای انتحاری یکی هستند بلکه اینها از شدت مقدس بودن اینجوری شدند ؛

 به کسانی هم که با ما مخالف بودند و بعد سرشان را زیر آب کردیم  میگوئیم "شهید قهرمان " مثل شهید قهرمان علی زرکش , برای اینکه کسی فکر نکند که آنها نمیخواسته اند به جنگ بروند و ما به زور آنها را فرستاده ایم که کشته شوند ,نه خیر خودشان از اول شهید قهرمان بودند و دلشان میخواست کشته شوند .

 همچنین  به کسانی هم که یکجا به قتلگاه فرستاده شدند و خلاصه شهدای دسته جمعی و میگوئیم  "جاودانه فروغ" برای اینکه کسی نگوید که اینهمه با هم چرا از دست رفتند  , اگرکسی این حرف را زد به او میگوییم اینها جاودانه شدند و از دست نرفتند .

 بعد از تشریف آوردن آمریکا به عراق  که دیگر نه سلاح داریم ونه عملیات و نه میتوانیم سر کسی را مثل قبل زیر آب کنیم و نه رویمان میشود عملیات انتحاری بکنیم مدتی بود که بدون شهید مانده بودیم واز این بابت دچار ضعف شده بودیم و استخوان درد گرفته بودیم و تنمان میخارید , که با یک ابتکار مشکل بحمد الله حل شد و فهیمدیم که چطور نقصان شهید خود را برطرف کنیم و با این ابتکار اینروزها یکسری شهدائی به سازمان ما در حال اضافه شدن است  ؛

الان از بابت بی شهیدی دیگر مشکلی نداریم ولی  مشکل این است که کسی برای این شهیدان جدید اسمی نگذاشته , شاید چون برادر مسعود نیستش کسی به ذهنش نزده ولی من که در قبال سازمان مسئولم برای این شهدای جدید وروز افزون اسم میگذارم بله ! از این به بعد به این شهدا بگوئیم " شهید زورکی " چون هم خودشان نمیخواستند شهید شوند و به زور آنها را شهیداندن و هم اینکه ما به زور آنها را در لیست شهدا قرار دادیم و هم اینکه خودشان اهل زورگیری بودند که بعد دستگیر و اعدام شدند , پس اسم شهید زورکی با مسما است ؛ مثل شهید محمد رضا رفیعی که به جرم آدم ربایی و اعتیاد و مواد مخدر و زورگیری اعدام شده و اسم او در لیست شورای ملی مقاومت هم هست و خانم رجوی هم چز شهدا اسم و عکس اعدام او را در نروژ نشان داد و همچنین بهجت و محمد که با هم رابطه نامشروع داشتند و بعد با هم شوهر بهجت را تکه تکه کردند و از این کارها , اگر این دو نفر با انقلاب خواهر مریم آشنا شده بودند این محمد خان مثل برادر مسعود میتوانست بهجت را از شوهرش خواستگاری کند و به این راحتی به بهجت میرسید ، بجای اینکه شوهر بیچاره را تکه تکه کنند , تازه یک انقلاب ایدئولوژیک هم راه میانداختند و کلی هم اسم در میکردند ؛ مگر برادر مسعود با همدستی خواهر مریم , مهدی ابریشمچی را تکه تکه کردند ؟ خب نکردند او هم زنده ماند و الان که برادر مسعود نیست بازبه مسئولیت قبلی خودش مشغول شده.  اما رژیم که نگذاشته نسیم انقلاب به محمد و بهجت  برسد باعث شد که آنها اینکار را بکنند و بعد هم  به این بهانه واهی  آنها را اعدام کرد , البته  آنها مقداری هم در کار خرید و فروش مواد مخدر بودند که این بهانه بیستشری برای شهادت آنها به دست رژیم داد . و اما شهید زورکی دیگر یعنی عبدالمالک فقیر داری که به جرم زورگیری و توزیع هروئین  و یک کارهای دیگر که نمیشه گفت به شهادت رسید و همیچنین شهید شهاب درویش که به جرم ربودن زنان و دختران  و چند تا تجاوز و گرفتن فیلم از دخترانی که به آنها تجاوز کرده  به شهادت رسید ؛ امیدوارم که سازمان لیست این شهدای زورکی را هم مثل بقیه شهدا چاپ کند و مختصری هم سوابق آنها را بنویسد .

اما تنها نکته ای که باقی میماند این است که باید تکلیف این شعار که میگوئیم : "خون شهیدان ما در تو گره میخورد رجوی قهرمان " باید مشخص شود و تا اطلاع ثانوی این شعار را نداد چون خون این شهیدان زورکی جدید به مقدار زیادی حاوی مواد مخدر و  الکل و اکس  است و ممکن است وقتی در رجوی قهرمان گره بخورد برادر یا خواهر مریم  در اثر این گره خدای نکرده دچار مشکل شوند واتفاقات بدی بیفتد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

آگهی استخدام

                                                            حسن زبل

خبر از پنتاگون نامه از بنده

وقتی این خبر را از پنتاگون خواندم سریعا جنبیدم و درخواست خودم را از کمپ اشرف برای استخدام نوشتم

ابتدا اصل خبر

پرويز کامياب
دفتر بی بی سی، واشنگتن

پنتاگون 'استخدام' اعضای سازمان مجاهدين را رد کرد

وزارت دفاع آمريکا بکارگيری و آموزش اعضای سازمان مجاهدين خلق توسط ارتش آمريکا را رد کرده است.

پنتاگون گزارش هفته نامه کنگرشنال ويکلی (C.Q) مبنی بر بکارگيری و آموزش اعضای سازمان مجاهدين خلق از سوی ارتش آمريکا برای براندازی حکومت ايران را رد کرد.

اين هفته نامه در شماره جديد خود به نقل از يک مقام سابق آمريکايی که خواست نامش فاش نشود نوشته است، نيروهای اطلاعاتی ارتش آمريکا در حال استخدام اعضای سازمان مجاهدين در کمپ اشرف در عراق هستند.

به گفته اين مقام آمريکايی از آنجا که وزارت امور خارجه آمريکا سازمان مجاهدين خلق را در فهرست سازمان های تروريستی قرار داده استخدام اعضای اين گروه غيرقانونی است و به همين علت پنتاگون افراد استخدام شده را برای آموزش به اسرائيل می فرستد.

واکنش پنتاگون

تاد ويشن، يک سخنگوی وزارت دفاع آمريکا، در مصاحبه با بخش فارسی بی بی سی صحت اين گزارش را رد کرد.

او گفت: "ما سازمان مجاهدين خلق را با توجه به سوابقی که دارد حامی دمکراسی و حقوق بشر نمی دانيم. اين سازمان اعضای خود را نيز مورد آزار و اذيت قرار داده است."

و این هم نامه بنده از"شهر اشرف"

با سلام خدمت وزارت دفاع جدید آمریکا و پنتاگون

بنده حسن زبل اهل شهر اشرف در عراق؛ خدمت شما عرض سلام و تهیت و تبریک بخاطر انتخاب شما به وزارت دفاع را دارم ,

جناب وزیر دفاع گویا شما از استخدام برادران مجاهد برای به خدمت گرفتن؛ احساس شرم کرده اید  , و سخنگوی شما  استخدام برادارن مجاهد را برای خدمت به پنتاگون رد کرده است , خواستم عرض کنم که بقول برادر مسعود گرچه  شرم یک احساس انقلابی است ولی نیاز نیست که شما از این بابت خجالت بکشید , ما که خودمان اینهمه با صدام بوده ایم و حتی به مردم عراق هم حمله و شلیک کرده ایم , الان نه تنها خجالت نمیکشیم بلکه مبارزه بی امان باعث شده که رویمان مثل سنگ پای قزوین ضد ضربه و ضد آب  بشود و حتی از قول مردم عراق پنج ملیون امضا هم بیرون بدهیم , حالا شما با اولین ناملایمات جا زده اید و از استخدام برادران ما خجالت میکشید؟ اصلا مگر شما بابت استخدام این برادران هزینه ای متحمل میشوید که فکر کنید یک وقت خدا نکرده ضرر میکنید ؟ کی دیده که دندان اسب پیش کشی را بشمارند , برادر مسعود گفته که ما حاضریم دامن هم بپوشیم ( البته اگر شما به چشم خواهر مادری به ما نگاه کنید) حالا شما برای مستخدم بی جیره و مواجب هم شرط میگذارید که چون در لیست هستید و نفرات خودتان را مورد اذیت و آزار قرار میدهید شما را استخدام نمیکنیم ؟ 

اصلا شما خودتان ما را گذاشته اید در لیست. ثانیا در لیست باشیم چه عیب دارد مگر در لیست غیر جانداران هستیم که به درد پنتاگون نخوریم ,خب در لیست تروریستی هستیم که خوب هم  به درد کار شما میخورد .همین لیست نشان میدهد که ما کلی آموزش تروریستی دیده ایم و نیاز به آموزش مجدد نداریم و خرچ اینکه برویم اسرائیل برای آموزش هم کمتر میشود , ثالثا ما هم زبان فارسی بلدیم هم تعلیمات تروریستی دیده ایم هم این چند سال بخوبی رقص یادگرفته ایم و میتوانیم با هر سازی منجمله سازهای شما برقصیم ؛ از این بهتر اگه گیرت میاد برو استخدام کن , البته فکر نکن چون کسی حاضر نیست ما را استخدام کند دارم به شما اصرار میکنم, نه خیر همین الان خود موساد و بقیه دوستان شما هم حاضرند ما را استخدام کنند اما چون ما به شما ارادت داشتیم گفتم که تکلیف ما را مشخص کنید.

شما را به اون پنج گوشه پنتاگون قسم میدم که گول این حرفها را نخورید و هرچه زودتر ما را استخدام کنید؛ همین امروز چون ممکن است فردا دیر باشد و همه ما از هم پاشیده باشیم .

درمورد غیر قانونی بودن استخدام ما هم نگران نباش ما حاضریم بصورت سیاه استخدام شویم و ابدا به هیچکس هم در این باره حرفی نخواهیم زد . با تشکر حسن زبل از اشرف

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

این هم شعری که البته باید توسط فروشنده های بند شلوار و کش و کمربند عرضه شود , اما غرض از کپی قسمتی از آن این است که بدانید مجاهدین در باره مردم ایران و دکترو مهندس و قاضی و غیره چه فکر میکنند و چه طور توهین میکنند , این شعر را حسین فرشید نوشته

روضه خوانها طبیب و دکتورند

عاقلان مرگ عقل را دیدند

فیلسوفان همه فراریدند

بیسوادان برنده نوبلند

با سوادان ز علم خود خجلند

سارقان جملگی وکیل و وزیر

راستکاران همه به بند و اسیر

قاتلان قاضی اند و دادستان

البته با عرض پوزش از همه طبیب ها و دکترها که آنها را روضه خوان نامیده باید البته به این شاعر گفت که عزیزم البته که شرط جایزه صلح نوبل داشتن سواد نیست ولی با این وجود خانم عبادی که در این نوشته ایشان را بیسواد نامیده ای سوادش از مجموع شورای رهبری و ریس جمهور منتخب شما بیشتر است ولی برای شعر گفتن سواد شرط است ؛ البته چون شما فکر میکنید که باسوادان ز علم خود خجلند برای این که شرمنده نباشید دنبال سواد نرفته اید ولی در این زمینه هم اشتباه میکنید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

هرچه پرسیدم بلاخره متوجه نشدم شاعر رباعیات زیر چه کسی است ، اما محتوای اشعار نشان میدهد که یا شاعر باید مسعود رجوی باشد و یا کسی از زبان ایشان این اشعار را نوشته .

این هم رباعیات

من سر به تنم زیاد بود از اول

شالوده ام از تضاد بود از اول

ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود

روحم به تنم گشاد بود از اول

این هم دومی

دائم غم تازه پیش باید بکشی

هی دایره دور خویش باید بکشی

ای زندگی سگی ولم کن! تا کی

مردار مرا به نیش باید بکشی؟

و سومی

مانند علف های لب مردابیم

خوابیم و همیشه تا کمر در آبیم

مرگ آمده است زندگی صید کند

ما هم که همه کرم سر قلابیم

این هم سومی که با توجه به شرایط جدیدش نوشته

من حاصل خلق و زایش او هستم

در  معرض  آزمایش  او هستم

از پیش همیشه نقش  من معلوم است

(آدم بده)ی  نمایش  او  هستم

چهارمی و ....

ناگاه به یک نگاه بیرون آورد

می خواست که...اشتباه بیرون آورد

آن شعبده باز پیر یک روز مرا

از داخل این کلاه بیرون آورد!

پنجمی و شکایت از حرف تکراری خودش با خودش و بقیه

تاریکم و شب از دل من می جوشد

-تکرار به تکرار خودش می کوشد-

تکراری ام آنقدر که حالا  دیگر

پیراهنم از حفظ مرا می پوشد!

این هم ششمی و وقتی که خوابش گرفته و بجای گوسفند باید گرگ بشمارد

من از سر شعر دست اگر بردارم

شاید سر راحت به زمین بگذارم

خوابم که نمی برد به این زودی ها

باید  دو  هزار  گرگ  را  بشمارم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  |