|
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
|
و این هم شعری از سعدی :
دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
دنا و مانا و سارا
غلام و میرا و مهسا
محبوب و شهرام ( رفیق عزیز)
آرش ( آرش صامتی اصلی ) و شب زده و هادی
ابولمقوا و شادی و مشتاق
و سایت "پرونده سیاه "
که از همه این عزیزان صمیمانه تشکر دارم
این تمبر ها را مجاهدین چاپ کرده اند . در خاک عراق اینها هم برای خودشان رییس جمهور دارند و هم پارلمان . پول و تمبر هم که چاپ میکنند فکر کنم خیلی خوش بحالشان شده و دیگر اصلا نیاز نیست که طرح سرنگونی برای جمهوری اسلامی بریزند .
اما نمیدانم اینکارها از روزی حسرت و آرزو بدلی است یا عقده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکساله شدن وبلاگ من
حسن زبل
روز سی مهر چه خبر است ؟
لابد اونهایی که با تاریخ دست ساز مجاهدین آشنا هستند بلافاصله میگویند که روز سی مهر روز مریم است و روزی است که مریم رجوی در ده دوازده سال پیش از طرف شوهردومش ریس جمهور شد و هنوز که هنوزه ریس جمهورمانده . نه خیر منظورم اتفاقات مهم است نه این خرده ریزها , الان خدمتتان عرض میکنم در روز سی مهر پارسال اتقاق بزرگی که رخ داد این بود که بنده یعنی حسن زبل یک فقره وبلاگ از بلاگفا گرفته و وارد جرگه وبلاگ نویسها شدم و امسال هم همان سی مهر تولد یک سالگی این وبلاگه ؛ پیشاپیش از تبریکات شما بابت یکساله شدن وبلاگم تشکر میکنم ولی میخواستم در این فرصت به روند کار این وبلاگ اشاره ای بکنم . اولین مطلب من که نه تیتر داشت نه عنوان این بود که نوشتم :
من آمدم با این وبلاگ به هزاران وبلاگ نو یسی پیوستم که عقاید شخصی خودشان را در وبلاگشان بیان میکنند عقاید من که عمرم را در یک فرقه تروریستی گذراندم شاید برای شما به درد شما بخورد و شاید هم برایت شما پند و عبرت باشد .
با همین خط و همین شکل که البته اونموقع نه بلد بودم خط را تغییر بدهم و نه رنگ را نه میدانستم چطور عکس در وبلاگ میزنند و نه لینک و تقریبا نوشتن همین سه خط دوساعت از من وقت گرفت که یکساعتش را کلنجار رفتم که حرف " پ " را پیدا کنم , چون در بلاگفا محلش تغییر کرده بود . بعد هم دیگر نتوانستم ادامه بدهم چون بلاگفا باز نمیشد تا چند روز بعد اما از آن روز به بعد تا امروز و در طی این یکسال در این وبلاگ 116 نامه از حسن زبل و 89 مقاله از بهزاد علیشاهی و 124 مطلب ارسالی از دوستان و سایر وبلاگها و 70 عکس و طرح درج شده 28 مورد سازمان مجاهدین بنای سوز و گذار از این وبلاگ را سر داده و از دست این وبلاگ نالیده که یک مورد هم در اخبار روزانه تلویزیونی اش دست به این کار زده . سه بار توسط فرقه ای که قبلا عضو آن بودم هک شدم و دو بار هم به کامپیوترم ویروس خوراندند که البته به مدد کمک فنی دوستانی که با همین وبلاگ با آنها آشنا شده بودم بلایی به سرم نیامد . در مدت این یکسال 36 سایت و وبلاگ اقدام به لینک این وبلاگ کرده اند که از همه صمیمانه تشکر میکنم و مهمتر از هم دوستان خوبی پیدا کرده ام که در همه زمینه ها چه رساندن خبر و چه در زمینه های فنی هر روزکمکم میکنند . با تشکر از همه این دوستان و نیز همه دوستان وبلاگ نویسی که در درخواست یاری من برای گرامیداشت قربانیان سرکوب در فرقه رجوی در قسمت نظرات امضا کردند . امیدوارم که در جهت هدف این وبلاگ موفق بوده باشم مثل همیشه از نظرات وانتقادات و راهنمایی و کمک شما برای ادامه کار استقبال میکنم .
در زیر هم اولین مطلبی را که از حسن زبل در وبلاگ زدم به نظرتان میرسانم البته حسن زبل کارش را خیلی قبل تر در سایت ایران آینده شروع کرده بود و این نه اولین مطلب حسن زبل بلکه اولین مطلبی است که در این وبلاگ درج شده .
افشاگری
حسن زبل
آقا ما یه سایتی داریم که تو این سایت قراره هر روز یه افشاگری بکنیم و نشون بدیم که همه بریده ها و جدا شده ها و مخالفین سارمان با وزارت اطلاعات رابطه دارند . این کار هم , یعنی افشاگری اینجا تو اشرف نوبتیه , نوبت به همه هم میرسه . دیروز نوبت من بود منو صدا زدند اتاق خواهر مسئول که اسمش رو نمی برم , خلاصه این خواهر ژیلا دیهیم شروع کرد به توجیهه من , اول پرسید تو کدوم از این خائنین را میشناسی ؟ گفتم هیچکدام ؛ گفت عیب نداره اون لیست را بردار از اون سیصد چهارصد نفر اسم هر کدام را خواستی افشا کن, ببینم چقدر از انقلاب خواهر مریم گرفتی ؛ فقط تو دو تا کار باید بکنی , اولا درباره اون شخصی که انتخاب کردی توضیح بدی که تو مناسبات چه آدم بدی بوده . بعد هم طوری توضیح بدی که خواننده فکر نکنه تو مجبور شدی؛ وباید فکر کنه اینجا شما آزاد آزاد هستید و بعنوان نمونه یه مقاله نشونم داد که شهرام نوشته بود و طوری نوشته بود که انگار تو سالن غذا خوری ما کامپیوتر و اینترنت داریم , بماند که ما همین سیمای آزادی خودمان را هم حق نداریم همه قسمتهایش را نگاه کنیم . خواهر ژیلا گفت ببین چه خوب نوشته .گفتم باشه بده بنویسم , من از او وارد ترم ؛ از آنجا که هیچکدام از نفرات جدا شده را نمیشناختم اول متن زیر را نوشتم به اسم آقای "ک" و دادم به خواهر ژیلا که هر اسمی را خودش میخواهد جای آن بگذارد . شما هم بخوانید ببینید انصافا انقلاب خواهر مریم را گرفتم یا نه.
عفریته شکنجه گر مزدور اجاره ای پلید
آقای " ک " ای خر مرد رند دیوس سخیف , که هر روز یک پرس لجن و کثافت با اشتهای وافر میل میفرمایی , دیروز در کافی نت یگان نشسته بود م و با وب کم درحال چت با دوستم درنیوجرسی و دانلود ترانه های جدید غربی و ایرانی و دوست یابی بودم ؛ که دوست آمریکایی الاصلم به من گفت: آیا مقاله مردک فرو مایه خائن رسوا ی بی همه چیز آقای " ک " را خوانده ای ؟ بلافاصله از فرط ناراحتی یک موزیک از" امنم " دانلود کردم و داشتم با خودم زمزمه میکردم که فرمانده ام گفت : حسن چرا ناراحتی ؟ داستان را به او گفتم , گفت خودت را بخاطر ترهات این اجامر و اوباش و عناصر خود فروش و شاگرد جلاد و آلت فعل رژیم که در لنجزار منحط کثافت غرقند ناراحت نکن! بلند شو برای اینکه اعصابت آرام بشود به تلویزیونهای ماهواره ای نگاه کن و یا برو د رکتابخانه و کتابهای روز تازه منتشر شده را نگاه کن و یا یک سی دی ترانه گوش بده یا اصلا برو لب ساحل و حمام آفتاب بگیر و آب پرتقال بنوش یا برو حمام سونا و جکوزی یا از امکانات مجتمع تفریحی مثل تله کابین و اسکی و اسکیت اسبفاده کن , اگر هم دوست نداری برو سینما الان آخرین فیلم هالیود رو اکرانه.گفتم من تا این رذل پلید سفله حضیض مضحک خوش رقص برگ سوخته را افشا نکنم جایی نمیروم و همانجا نشستم و این مقاله افشاگرانه را به تحریر درآوردم و برگ آقای "ک" این موجود موذی زشت را سوزاندم , واو را پاک بی آبرو کردم .
نه خداییش صفا کردین البته مقاله را که به خواهر ژیلا دادم گفت : کم و کسری زیاد دارد مثلا از لغات فاسد الاخلاق ,ننگ , سر در آخور, حرام لقمه , هم خوابه , هم زبان ,هم پالگی , هم دست , پس مانده و افسار پاره کرده و خیلی لغات دیگر استفاده نکردی در ضمن باید از غذاو خورد و خوراک و وسایل و امکانات هم در اشرف بیشترتعریف میکردی که نکردی , این چیزها که راجع به آهنگ و اینترنت و این چیزا نوشته ای بد نیست اما درنشست عملیات جاری باید بالا بیاری که این اصطلاحات بخصوص اسم آن خواننده را از کجا یاد گرفتی ؟ گفتم خواهر بخدا از بچه های جدید شنیده ام گفت : چشم ما روشن محفل هم میزنی مگر برادر نگفته محفل شعبه وزارت اطلاعات است آخه ای احمق پلید خر تو شدی مزدوربی جیره مواجب آخوندها و رفتی زیر قبای آنها و پادویی آنها را میکنی این یاوه گویی ها ی سخیف چیه که از دهن گاو گند چاله فاضلاب تو درمیاید, اگه ذره ای شرافت در تو مانده باشه باید در عملیات جاری .........
که چشمتان روز بد نبیند خودم شدم موضوع افشاگری ولی بد نشد یه دفتر فحش و بد وبیراه برا مقاله بعدی یاد گرفتم
ازدواجهای فرقه شکن
بهزاد علیشاهی
مجاهدین در برنامه پرونده که از تلویزیون پخش میکردند نسبت به ازدواج و بخصوص ازدواجهای اعضای جدا شده دست به فغان و فریاد برداشت و با ادبیات لمپنی و ضد انسانی و ضد خانوادگی اش ؛ این ازدواجها را تهوع آور و کثیف خواند و گفت که : ازدواج باعث میشود که جوانان از مبارزه دست بردارند و ازدواج را همردیف اعتیاد و بزرگترین بلایی که در کمین جوانان است خواند ,
بدین ترتیب نسخه طلاق های اجباری را که در اشرف پیاده کرده برای جوانان ایرانی هم پیچید.
سازمان مجاهدین که مثل مار زخم خورده از ازدواج جداشدگان به خود میپیچید ؛ بخوبی نشان داد که این ازدواجها در اشرف باعث ایجاد شکاف و ترک عمیقی در دیواره ای که به اسم انقلاب مریم و برای سرکوب احساسات و عواطف اسیران آنجا در قلب و معز آنها کشیده اند شده است.
اشرف سالهاست که با نسخه ای که مسعود و مریم پیچیده اند؛ به لجنزار کثیفی تبدیل شده است . با طلاق اجباری زنان و شوهران از هم جداشدند و مردان و زنان مجرد هم کماکان مجرد باقی ماندند , اما کار به همین جا تمام نشد. این خودکامگی مسعود ومریم که صرفا برای کنترل افکار و احساسات نفرات بود ؛ اشرف را به محیطی نا امن برای زنان و مردان تبدیل کرد و خیلی زود روابط نامشروع جای خود را به روابط مشروع وپاک خانوادگی داد . روابط نامشروع مردان و زنان ونیز روابط نامشروع مردان با هم؛ آنهم مردانی با میانگین سنی چهل و پنج سال؛ و کار به جایی از افتضاح رسید که بعضی موارد زبان به زبان بین بچه ها میگشت و حتی گاها باعث تغییر سازماندهی در سطح بالا میشد , سازمان و نفرات آنجا باید تغییر سازماندهی مرکز 10 یادشان باشد و تعدادی تغییر سازماندهی های دیگر.
حالا سازمان از ازدواج اعضای جدا شده ها که برای پاک ماندن و پاک زندگی کردن و پاسخ به ندای احساس و عواطف انسانی شان بوده , به شیون آمده است.گویا خبر این ازدواجها دیواره های نامرئی فرقه را در اشرف فروریخته است .
اما شیون و فریاد و فغان مجاهدین از ازدواج اعضای جداشده دلیل دیگری نیز دارد و آن این است که نفرت و کینه جویی آنها نسبت به جداشده ها به حدی است که نمیخواهد آنها در آرامش زندگی کنند و صاحب زندگی و یک شریک خوب برای آن باشند . شاید انتظارشان این بود ه که همه را یا خودشان ترور کنند و یا اینکه بعد از جدا شدن به دست جمهوری اسلامی زندانی و باعث عبرت بقیه کسانی که در اشرف هستند بشوند؛ تا دیگر کسی خیال جداشدن به سرش نزند , اما حالا که تیرشان به سنگ خورده وتشبثاتشان راه به جایی نبرده؛ خب باید هم بنالند و این نالیدن در واقع تبریک به همه اعضای جدا شده ای است که ازدواج کرده اند . مبارکشان باد.
اما از سر استیصال مطلق ,آخرین اقدامی که سازمان میتواند بکند و دست به کار هم شده خراب کردن زندگی های تازه تاسیس اعضای جدا شده است ؛ اما پیشاپیش باید بگویم که تیرش را به سنگ خورده تلقی کند , مجاهدین درهمین برنامه با گفتن اراجیفی در مورد خانم ملک , بوضوح سعی داشتند که با این ترفند کانون گرم خانوادگی آنها را به هم بزنند , اما هیهات که ذره ای از عشق و زندگی چیزی نمیدانند و نباید هم بدانند و به کوری چشم آنها همه جدا شده ها و منجمله خانم ملک و آقای مهدی قلی در کمال آرامش و خوشبختی به زندگی مشترکشان مشغولند.تا کور شود هر آنکه نتواند دید!!!
سازمان مدعی شد که ازدواج درست مثل اعتیاد جوانان را از مبارزه بازمیدارد و بصورت آشکار خواهان الگوی کثیف روابط نامشروع بجای ازدواج که در اشرف پیاده کرده است , برای جوانان ایرانی شد. سازمان که فراموش کرده بود از ازدواجهای مکرر مسعود و مریم , چیزی بگوید ,توضیح نداد که چطور ازدواج مانع مبارزه میشود.
من بعد از جدا شدن از سازمان وقتی فهمیدم که نامزدم بعد از بیست سال هنوز وفادارانه منتظرم مانده است با عشق و علاقه زیاد و بلافاصله با ایشان ازدواج کرده و بی نهایت هم از این بابت خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم و در ضمن بر خلاف نظر سازمان که مدعی است ازدواج مانع مبارزه میشود الان تمام وقت هم مشغول مبارزه با فرقه و در راس آن فرقه تروریستی مجاهدین هستم ( از نوشتن مطالب طنز تا مقالات و برنامه تلویزیونی و وبلاگ و غیره ) و نه تنها این ازدواج مانعی در این مبارزه ایجاد نکرده بلکه توانم را برای این کار صد برابر هم کرده است .
باز هم به همه جداشدگانی که ازدواج کرده اند صمیمانه تبریک میگویم و برای همه این دوستان عزیز و همسرانشان آرزوی سعادت و خوشبختی دارم , ایامتان به کام و چشم دشمن کور
متشکرم
همه هالوئین
حسن زبل
بعد از افطاربه ما گفتند که خواهر صدیقه با شما کار داره؛ راستش ترسیدم نه از خود خواهر صدیقه , که البته خود ایشان هم ترسناک هستند ؛ ولی من از این ترسیدم که نکنه باز یه بندی تبصره ای چیزی از انقلاب آمده باشه و باز هم نشست و فحش و داد و بیداد شروع بشه .به هر حال با ترس و لرز رفتیم اتاق خواهر صدیقه مثل همیشه یکساعتی طول کشید که بیاد .
رو تابلوی اتاقش نوشته بود " همه هالوئین " من که فکر کردم این تیتر بحث جدید است و همه باید اثبات کنیم که هالو هستیم , خب البته ما که در بحث های این مدلی تا الان همه کار کردیم دهها بار نوشتیم و اثبات کردیم که اگر سازمان و خواهر مریم نبود ما الان معتادبودیم و یا خودکشی کرده بودیم دهها بار اثبات کرده بودیم که بخاطر خواهر حق زندگی داریم و کلی از این چیزا که البته این که بگیم هالو هستیم که ساده بود و هر روز در نشست های عملیات جاری از این چیزا میگیم و میشنوییم ؛ در این فکرها بودم که خواهر صدیقه آمد .دست زدیم و .... دیدم ای داد و بیداد همه پای میکروفن ایستادند و من عقب ماندم و ممکنه بعدا یقه مرا بگیرند رفتم ته صف که اولین نفر شروع کرد که : خواهر صدیقه ما واقعا هالو هستیم من شصت تا فاکت در اثباتش نوشتم بخونم ؟
خواهر صدیقه یه نگاهی کرد گفت یعنی چه ؟ اسماعیل که جلوی میکروفن بود گفت این که پای تخته نوشتید ما فاکتهاش را نوشتیم .
خواهر صدیقه چنان خندید که از ته صف من سبزی را که موقع افطار خورده بود لای دندانهای آسیاب او دیدم بعد گفت نه این هالوئین یه جشنه من نوشتم همه هالوئین یعنی همه باید این جشن را راه بیندازیم . همه رفتند نشستند روی صندلی ها من داشتم فکر میکردم ما که برای شب قدر همه جا را سیاه کردیم چه جوری حالا جشن بگیریم ؟که یکی از بچه ها پرسید و خواهر صدیقه هم جواب داد اتفاقا برای این جشن هم همه جا را سیاه میکنند بعد مفصل داستان جک را توضیح داد که تو جهنم هم از دستش در عذاب بودند و بیرونش کردند ؛ من هم زیر لب برای برادر مسعود دعا کردم که هر جا هست سلامت باشه , بعد از کدو تنبل گفت:

نمیدانم چرا یاد شورای رهبری افتادم که بار همه انقلاب رو دوش اونهاست اونا را هم دعا کردم بعد خواهر صدیقه از این گفت که :همه تو این جشن باید خودشون را به شکل های ترسناک دربیارن که باز هم خدا را شکر کردم که تو این همه سالی که تو اشرف هستیم در این زمینه خیلی پیشرفت داشتیم و خودبخود برای این جشن آماده شدیم .

بعد گفت که بچه ها تو این جشن میان در خونه ها و میگن:
Treat or trick
که البته معنی میشه یه چیزی این جوری که : کلک یا کمک " یعنی اگه به ما "قا قا لی لی" ندی حالتو می گیریم ؛ این دفعه یاد آمریکا افتادم و فکر کردم احتمال روز هالوئین به عراق حمله کرده و یا روز هالوئین به عراق گفته نفت میدی یا حالتو بگیرم . خلاصه خواهر صدیقه گفت و گفت و بعد گفت که حالا باید ما جشن بگیریم و یه کوچولوهم آمریکایی ها را بترسانیم چون رسمه هرکی هرکی رو دوست داره میترسوندش ؛ حالا پیشنهاد بدید چه کار کنیم .
من که به ذهنم زد که نشریات مجاهد دوره انقلاب را نشونشون بدیم که دیپلوماتهای آمریکایی را کشته بودیم اما نگفتم یکی گفت که بن لادن درست کنیم و پیشنهاد دادن که برادر رحمان بشه بن لادن چون بقیه که نمیشه به آمریکایی ها نزدیک بشن ممکنه فرار کنن باید یه آدم مطمئن باشه .که البته خواهر صدیقه توضیح داد که این ترساندن بهتره سیاسی نباشه . فکر کنم که من طعمه شدم چون نمیتونم ذهنم را گل بگیرم تا گفت سیاسی نباشه به ذهنم زد که خب پس خودت با این قیافه برو پیش اونا و طوری بخند که حتما سبزی افطاریا ناهار را لای دندون آسیابت ببینند .ولی از شوخی گذشته مسئله مهمیه باید یه فکر کرد چون چند روز دیگه هالوئینه و یاید طبق سیاست نزدیکی به آمریکا یه جوری اونا بترسونیم که هم خوششون بیاد هم سیاسی نباشه هم اینکه رسم و رسوم اونا را بر پا داشته باشیم .
عجب گیری افتادیم رسم یه کشورهایی را باید گرامی بداریم که خبر ازشون داریم و نه میدونیم چی به چی مثلا ایران یا همین آمریکا یا همین رسم و رسوم عراقی ها . ایران که برای تلویزیون باید حتما رسومش را برپا داریم , عراق هم برای جذب شیوخ و امریکا هم برای دوستان و صاحبخانه خدا بدادمون برسه ؛ شما هم اگه چیزی به فکرتون رسید بگید که چه کار کنیم .
ایمیل های رسیده
چند تا ایمیل هست که اینجا بصورت عمومی بهشون جواب میدم
مهسا خانم نوشته بودکه خانم کاندولیزا رایس ریس جمهور شورا گفته ...... که برای ایشون نوشتم خانم کاندولیزا رایس اصلا ریس جمهور نیست و وزیر خارجه است بعد هم به شورای مجاهدین ربطی ندارد و مربوط میشه به آمریکا که ایشان جواب دادند که نه درست گفته ام و کوتاه نمیایم نوشتم که پس تکلیف مریم رجوی چه میشود که ریس جمهور شوراست ؟ که ایشان استدلال کردند و گفتند که هر تلویزیونی بیشترین تصاویر را از ریس جمهور خودش نشان میدهد مثلا تلویزیون سوریه نصف اخبارش مربوط به بشار اسد است و هکذا ترکیه و افغانستان و پاکستان و غیره ؛ من هم هر وقت به اخبار مجاهدین نگاه کردم تصویر و فیلم خانم کاندولیزا را دیدم برای این مطمئن شدم که ریس جمهور شورا این خانم است .
دوستی به اسم هاشم ایمیل زده بود که خانم صدیقه حسینی مسئول مجاهدین از مردم ایران خواسته که روز بیست و چهارم آذر از خونه بیرون نروند و چند تا سئوال داشتند که نوشتند به سمع این خانم برسانیم که جواب بدهد . این هم سئوالات ایشان :
1- خانم محترم آیا این شیوه مهم مبارزه را با آقای فرود فولاد وند و هخا هماهنگ کرده اید چون بعنوان پیشتاز این سبک مبارزه این دو دوست گرامی تجارب زیادی در این رابطه دارند .
2- لطفا مشخص کنید که حد و حدود بیرون نیامدن ما چقدر است آیا میتوانیم برای تنظیم آنتن به پشت بام برویم و یا نه ؟ و یا اینکه از اتاق بیرون نیاییم ؟ مثلا میتوانیم به حیاط خودمان برویم گلاب به رویتان و به روی سازمانتان آخر توالت ما در حیاط است آیا این در امر مبارزه مشکلی ایجاد میکند یا خیر ؟ البته ما برای مبارزه و پیشبرد خط سازمان حاضریم ده سال هم توالت نرویم ولی پرسیدم که مشخص شود چون بچه هم داریم و بچه ها نمیتوانند زیاد مبارزه کنند و خانه کلا بو میگیرد
3-پایان وقتی که میتوانیم از خانه بیرون بیاییم ساعت دوازده شب است یا نه پایان وقت اداری ؟
فریبرزامامی هم ایمیل زده و گفته اگه مردی طنزهایی که علیه خودت هم مینویسند در وبلاگت بزن وگرنه خفه شو و دیگر طنز ننویس
خدمت ایشان عرض کنم که آقا فریبرز اگر شاخص مردانگی زدن مطالب علیه من است که از ما مرد تر زیاد است و این نوشته ها را در دهها سایت و وبلاگ میزنند ؛ اما اگر شاخص مردانگی زدن نظر و مطالب مخالفین است خب لااقل من نظرات را سانسور نمیکنم ولی بجز این حقیر یک مرد نام ببرید که الگو قرار داده و من هم مقالات را کپی و در وبلاگ خودم بچسبانم با این حال باز هم اگر شما خودتان برای من بفرستید و طنز باشد به چشم خواهم زد .
شخصی به اسم آرش صامتی ایمیل زده ( البته این همون آرش دوست بنده نیست فقط از اسم اون استفاده میکند ) و مقادیر متنابهی فحش سر هم کرده بود به طوری که حتی یادش رفته بنویسد که این فحش ها نثار چه شخصی شده , آرش جان با این ادبیات معلوم میشود که یک گرم مجاهدی را داری , ولی در ایمیل بعدی مشخص کن که فحش ها برای چه کسی و به چه علت است .
حمیده خاموش ایمیل زده و ابراز لطف کرده و گفته که سایت خودت را تقسیم بندی کن که موضوعات مشخص داشته باشد و شکل آن را هم عوض کن
خانم عزیز این وبلاگ است و امکان این کارها را ندارد اگر هم دارد من بلد نیستم شکلش هم تا ببینیم چه میشود فعلا به همین شکل ما را ببخشید تا اگر شد به چشم

دوهزار و هشتصد و هفتاد و نه چریک در محاصره نه خنجر
حسن زبل
جناب آقای اسماعیل وفا یغمایی بنده از خاک اشرف برای شما مینویسم و چند نصیحت به شما دارم ؛ اولا عرض کنم که من هم مثل شما نان همین مجاهدین را میخورم و من هم مدافع خواهر مریم و انقلاب خواهر مریم هستم و نه جرأت دارم و نه حال و حوصله که بخواهم علیه این رهبری و سازمان پرافتخارمان چیزی بگویم ؛ بلکه برعکس میخواستم در دفاع از خواهر مریم چند کلمه بگویم ؛ این را مقدمتا خدمت شما عرض کردم که مبادا شروع به فحش دادن به من هم بکنی .
اما اصل مطلب اینکه شما شعری نوشته بودید که اسمش چهار هزار چریک بود در محاصره چهل هزار خنجر که میخواستم به دلایل زیر تصحیحات زیر را روی این شعر انجام دهید .
اولا وقتی ما در سازمان آمار را زیاد میکنیم این خوب است و به نفع انقلاب مثلا وقتی در بورژه برای دیدن مریم رجوی نزدیک به سه هزار نفر می آیند و بعد ما بگوییم سی صد هزار نفر خب این برای کسی ضرر ندارد و یا وقتی آمار عراقی ها را بگوییم پنج ملیون این نه تنها ضرر ندارد خوب هم هست , ولی آمار نفرات ارتش را وقتی زیاد میکنی فردا خدای نکرده کارمان زار شد و پاشیدیم و یا اصلا آمدن و گفتند که شما پناهنده این چهار هزار نفر کجا هستند ؟ چی جواب بدهیم ؟ ها ؟ خب بعد فکر میکنند ما بقیه را سر به نیست کردیم . ما کلا سه هزار و هشتصد نفر بودیم که پانصد نفر رفتند ایران ماند سه هزار و سیصد نفر دویست نفر الان در کمپ هستند میشود سه هزار و صد . دویست نفر در اشرف خودمان در خروجی هستند میشود دوهزار و نهصد پانزده نفر از اشرف فرار کردند میشود دو هزار هشتصد و هشتاد و پنج سه نفر کشته شدند شامل خودکشی و غیره میماند دوهزار و هشتصد و هشتادو دو سه نفر را فرستادیم خارج میشود دو هزار و هشتصد و هفتاد و نه نفر که بهتر است همین عدد را بگویی که فردا گیر نیفتیم ؛ خواهر مریم خودش هزار تا دردسر دارد ؛ هزار تا چیز را باید جواب بدهد تو دیگر بهش اضافه نکن .
درمورد خنجر هم که گفتی چهل هزار خنجر این برای سایت های خارجی خوب است که فکر کنند دشمن زیاد داریم دلشان بسوزد اما برای بچه های خودمان در اشرف بد است و بقول برادر از شنیدن این همه خنجر واو میشوند و میترسند و بعد به سرشان میزند تا دیر نشده جدا بشوند ؛ خب سری که درد نمیکنه چرا دستمال ببندیم ؟ تعداد خنجر را طوری بگویید که بتوانیم از پسش بر بیاییم مثلا بگویید نه خنجر . یعنی تیتر شعر شما میشود دوهزار و هشتصد و هفتاد و نه چریک در محاصره نه خنجر تصحیح بفرمایید .
قربان شما حسن زبل
سه نکته حسن زبلی در برنامه دیروز ارتباط مستقیم مجاهدین مشاهده شد که ذیلا عرض میگردد:
اولا که یه بنده خدایی زنگ زد و بعد از دفاع جانانه از مجاهدین نالید که الان یکسال ونیم است که میخواهد بچه اش را در قرارگاه اشرف ببیند اما نگذاشته اند و پرسید که چه کار کند که بگذارند که مجری با مقداری هول شدگی تلفن را قطع کرد
دوما فیلمی را که مجری مدعی شد که به تازگی از داخل ایران به دستش رسیده و با آب و تاب آن را نشان داد ( صحنه ای از اعدام ) بعد از پایان فیلم خزایی مهمان برنامه یادش رفت که مجری فیلم را خیلی محرمانه و ترو تازه نشان داده و گفت که چند سال پیش که همین فیلم را فلانجا نشان میدادیم خیلی تاثیر گذاشت و قبلا هم نشان داده بودیم و از این چیزا
سوما بعد از کلی دهن فرسایی ( بر وزن قلم فرسایی ) در باب اعدام علنی و قساوت اینکار و وحشی گری که همه از مردو زن و کودک این صحنه های فجیع را ببینند و غیره خودشان فیلمی از این اعدام ها را نشان دادند که تایید و یا همراستایی در به نمایش گذاشتن خشونت و اعدام رد ملا عام بود .
با یاد مجدد از شاعر طناز عمران صلاحی و نیز امید آرامش برای روح آن مرحوم و خاطر بازماندگانش , شعری از عمران را در وبلاگ ماهی سیاه کوچولو دیدم که با توضیحاتی دیدم که خیلی مناسب کسانی است که در اشرف گیر کرده اند , نوشتم که تقدیم کنم به همه اونا
- - - - - - - - - - - - - - - - -
کمک کنین هلش بدیم
چرخ ستاره پنجره (1)
تو آسمون شهری که برق ستاره خنجره (2)
گلدون سرد و خالی رو؛ بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه روز؛ وا بشه چند تا حنجره
به ما که خسته ایم بگه
خونه باهار کدوم وره (3)
تو شهرمون آخ بمیرم , چشم ستاره کور شده
برگ درخت کوچه مون , زبالۀ سوپور شده
کنار حوض ماهیا ؛ گربه رو نازش می کنن (4)
سنگ سیاه حقه رو ؛مهر نمازش می کنن (5)
آخر خط که میرسیم ؛خط رو درازش می کنن (6)
آهای فلک که گردنت از همه مون بلند تره
به ما که خسته ایم بگو خونه باهار کدوم وره؟
1 – اشاره به وضعیت فعلی و استیصال سازمان و امکان اخراج از عراق
2- منظور شهر اشرف است
3- منظور این است که چطوری میتونیم از اینجا خارج بشیم واینکه کجا بریم
4- تعریف و تمجید سازمان از بعثی های سابق و آمریکایی ها ناز کردن گربه کنار حوض ماهی هاست
5- مسجدی که در اشرف هست و مراسم های دروغی مذهبی و آخوندهای قلابی در شهر اشرف و اشاره خاص به مهرنمازهایی که مسعود به همه هدیه داده بود
6- در اینجا به این نکته اشاره شده که هرچند ماه یکبار سازمان وعده سرنگونی رژیم را میدهد بعد که نزدیک زمان به سر آمدن اون وعده میشود دوباره وعده را تمدید میکند و خط را دراز میکنند این کار از فردای سی خرداد سال شصت شروع شده و کماکان ادامه دارد.
به روز کردن وبلاگ تو بلاگفا هم شده دردسر هر وقت من کار ندارم اینجا سرورش اشغاله ولابد هر وقت کار میکنه من کار دارم که نتونستم بیام ، برای همین هم نشد که آپدیت کنم .
اما این سایت هم نمیدانم ژاپنیه یا چینی و باز هم نمیدانم برای چی وبلاگ منو لینک داده tps://wuxi.onedumb.comtps://wuxi.onedumb.com
لینک دادن بد نیست اما این یکی نوبره نه خواننده هاش فارسی بلدن و نه من چینی که بفهمم کدوم لینک منه ، ولی فهمیدن دردسرش به هر زبونی که باشی راحته ، یه دفعه میبینی هر لحظه هفتصد هشتصد نفر از این سایت میان تو وبلاگ حقیر بنده و چون جا نیست دیگه وبلاگ از کار میافته شاعر میگه :
یا مکن با فیلبانان دوستی یا بنا کن خانه ای فیل توش بره
حالا ما هم یا نباید سایت چینی لینکمون کنه یا هم که خب یه وبلاگی میخوایم که اینهمه آدم توش جابشه حالا برا چی ؟ نمیدانم والا هر کدوم هم فقط تا پنج ثانیه تو وبلاگ من میمونن ، لابد میبنین یه خطی نوشته شده که براشون عجیبه میگذارن میرن.

اما در عکس زیر ببینید چطور کودک هم میهنمان یک جفت اسکیت را دو تا آرزو حساب کرده

اگر خوانا نیست ، نوشته : من آرزو دارم که یک جفت اسکیت داشته باشم ، من فقط همین دو تا آرزو را دارم .
راستی اگر قرار بود که شما هم آرزوهایتان را به این درخت بیاویزید ، آروزیتان چه بود؟
من که آرزویم دیدن کسی است که همیشه چشم به راه بوده شما چی ؟

با خودی که چنین کنند وای به حال دیگران
در یکی از سایت های مجاهدین که برای ژست یک قسمت نظرات هم گذاشته و خواسته که به سئوالاتی جواب بدهند که یک سایت خوب چه ویژگیهایی باید داشته باشد یکی از دوستان و هواداران خودشان این نظر را نوشته که عین آن را اینجا کپی میکنم :
پاسخ به همه سوالات متعدد و متنوعی که کرده اید البته نیاز به فرصت و مطالعه کافی دارد. بنظر من قبل از هر چیز باید مواضع سایت بطور کلی روشن شود. مشخص شود که روی سخن این سایت با چه کسانیست؟ آیا چنانکه آقا یا خانم سرسبزی بیان کرده اند این سایت طرفدار یا بازتاب دهنده نظرات مجاهدین است یا مستقل؟ آیا بواقع سایتی سرنگونی طلب است یا همانند برخی دیگر با طرح این شعار در گلدسته سایت، بدنبال جنس جور و گردآوری مشتری است.
اینکه سایت چه شکلی باید داشته باشد و چه مطالبی باید در آن درج شود، به همان عوامل یاد شده در بالا بستگی دارد. پاسخ به این سوال که چه قشر ، گروه یا .... محاطب شماست، قدمهای بعدی از جمله شکل و محتوای سایت را تععین میکند. موفق باشید.
پرویز هوشیار
پرویز هوشیار | 09.29.06 - 4:44 pm | #
خانم گرداننده سایت هم نه برداشته و نه گذاشته فقط به جرم اینکه یه حرف طرف به مذاقش خوش نیامده و اسمش هم هوشیاریوده اینطور جوابش را داده که باز هم براتون کپی میکنم :
آقای پرویز هوشیار . عجیب است که با تمام هوشیاریتان هنوز نفهمیده اید که مواضع سایت ما چیست چون نزدیک به 3 سال است که مواضع سایت بالای آن و بقول شما درگلدسته اش نوشته شده است . که اگر دوست دارید میتوانید مطالعه کنید. درضمن که جمع کردن مشتری هیچ نفعی به حال اداره کنندگان این سایت ندارد . به جز پرداخت پول بیشتر و گذاشتن وقت زیاد تر . با توجه به اینکه مبارزه با جمهوری اسلامی و کاردرراه سرنگونی آن شغل چندان نان و آب داری نمیتواند باشد که کسی شعار سرنگونی طلبی را برای جمع کردن مشتری بالای سایتش قرار دهد.و اگر تا کنون این موضوع را هم از مطالب و یعنی محتوای سایت ما درنیاورده اید اشکالی حتما در هوشیاریتان وجود دارد که خوبست قبل از حل و فصل مشکلات سایت ما به آن مشکل خودتان بپردازید
طلیعه سپیده دمان | 09.30.06 - 1:24 am |
طرف هم که دیده نه بابا اینا اهل نظر و این چیزا نیستند این مطلب آخری را نوشته که عین آن را بخوانید:
پاسخ آکنده با عصبانیت شما مرا در جدی بودن نظر خواهیتان به شک انداخت. متاسفم که شما نه تنها منظور مرا متوجه نشده اید بلکه در کمال ناهوشیاری برخی نکات را عوضی برداشت کرده اید. اگر شما طاقت شنیدن نازک تر از گل را ندارید اشتباه میکنید که از دیگران نظرخواهی میکنید؟ بنظر من قبل از اینکه شما به مشکلات سایتتان بپردازید بهتر است در مورد نحوه برخورد واندیشه تحمل ناپذیرتان قدری تامل فرمائید. با این وجود باز هم برایتان آرزوی موفقیت دارم اما .........
پرویز هوشیار | 09.30.06 - 6:15 pm | #
آقا اسماعیل و صفا خانم و یه عالمه سئوال
بهزاد علیشاهی
سلام اسماعیل خان یغمایی! خدا را شکر که نوشتید برای آخرین باراست که جواب میدهید و دیگر اینکار را نمیکنید, اینجوری هم خودتان راحت شدید هم بنده , خودتان از این بابت که بالاخره حرف حساب جواب ندارد و بنده از این بابت که خواندن و فهمیدن مطالب شاعری که قافیه اش تنگ آمده و از صفا خانم و قصاب محله شان تا یار جدید زندگی اش و مکالمه خیالی با پسرش را به هم میبافدکه از مجاهدین دفاع کند, کار سختی است . اما خوب است که عرایض بنده را بخوانید خصوصا که منتظر پاسخ نیستم و خیالتان برای خواندن راحت تر است .
شما صد ها بار تکرار کرده اید که پسر شما میخواست برگردد و در سازمان نماند ولی دختر آقای محمدی نمیخواهد برگردد و میخواهد در اشرف بماند اولا که این فرض شما غلط است این دختر اسیر شده میخواهد برگردد و دستخط و مکالمه اش با پدر هم موجود است ولی گیریم که فرض شما درست . از خود یا از پسرتان پرسیده اید که در سازمان چه میگذرد؟ و آیا کسی هست که نخواهد آنجا بماند؟ و به زور مانده باشد حالا زور سازمان و یا آمریکایی ها ؟ آیا هر کس که با رژیم جمهوری اسلامی بجنگد قابل ستایش و حمایت است ؟ اگر اینجور است بروید از جناب ریگی در بلوچستان و بقیه اشرار هم حمایت کنید که در حال جنگ با جمهوری اسلامی هستند و کلی را هم سر بریده اند .خودتان را گول نزنید . وقتی از کودکی تعریف میکنید و از صفا خانم که روز تا شب در خانه آن مردیکه نکره کار میکردو شب هم تا صبح سنگ زیرین آسیاب بوده دارید توهین میکنید ؛ پس دیگر ژست روشنفکری و شاعری لازم نیست . البته این خاطره نویسی و بعضی مطالب دیگر شما در این مقاله معلوم است که سفارشی است و قبلا هم توسط دیگر برادرانتان در اشرف استعمال شده ( گفتم استعمال چون این لغت تشکیلاتی است شاید بهتر متوجه بشوید)مثلا همین کار خاطره نویسی و یا اون مطلب فروختن روح به شیطان که دوبار دیگر در سایت افشاگر آمده و هر دونفر هم مثل شما شب قبل از نوشتن مقاله کتاب را خوانده بودند .
البته این خاطرات شما نشان میدهد که از همان بچگی سروگوشتان میجنبیده و علاوه بر فهمیدن روابط نامشروع صفا خانم ,محل بقیه خانم های شب کار را هم بلد بوده اید شاید برای همین گذارتان به سازمان افتاده , راستی این نسخه ای که تجویز فرمودید همان کوبیدن گردو و خوردن سیر و عدس و پیاز و ریختن آب سرد بر اسافل اعضا و یاد مردگان اگر برای لحظه های جیم شفا بخش است و در دوران کودکی با آنهمه لحظات به یاریتان آمده لطف کنید این نسخه را برای ارتش آزادیبخش هم ارسال کنید که لااقل بجای غسل هفتگی چهار نفر چهار نفر اسافل اعضایشان را زیر شیر آبسردکن سالن غذاخوری بگیرند ( اینکه گفتم چهار نفر چهارنفر به این دلیل بودکه آبسردکن یگان ما چهار تا شیر داشت بقیه یگانها با شیرهای آبسردکن خودشان میتوانند سازماندهی کنند )
اما آقای یغمایی فرمودید که از نظر شما هیچ سازمانی با همه محاسنش تمامت ایران نیست خواستم بپرسم پس تکلیف شعر و مجیزی که برای مسعود گفتید که اینجور است : تو زنده بمان ای تمامت ایران که بی تمامت تو ناتمام ایران است چه میشود؟ آیا از حیز انتفاع ساقط است ؟ و یا هنوز مورد استعمال دارد؟
فرمودید که مسمتمر شما و مسعود و مریم رجوی نان و پیازی و نه بیشتر از سفره خلق و از پول خلق خورده اید و به این مفتخرید . اگر پول صدام و بقیه را سفره خلق حساب میکنید که هیچ, اگر نه وقتی سفره خلق اینقدر برکت دارد که شما و این عده اینهمه سال از آن میخورید چرا میگویید که خلق زیر خط فقر است ؟ وضعشان اینقدر خوب است که برای شما هم سفره انداخته اند آنهم نه نان و پیاز , چون دهن خانم رجوی اصلا بوی پیاز نمیدهد و لباس صد رنگ و سالن و نمایش و هزینه های جراحی و موارد اینچنینی هم در سفره موچود است و سخت ترین روزی که بر مریم رجوی گذشته است همان زندان فرانسه است که بگفته خودتان روزانه 20یورو نان میخریده که این خرچ یک هفته یک پناهنده است ( مرسی نان خور خلق )
آقای یغمایی تعارف و شکل قضیه را کنار بگذارید و مثل بقیه دوستانتان در سایت افشاگر به فحاشی بپردازید و اینقدرفحش دادن را پیچیده نکنید, از این بابت کسی به شما ایرادی نمیگیرد, چون همه وابستگی و دلبستگی شما را به مجاهدین میدانند و ادعا یا ژست استقلال شما هم دیگر مضحک به نظر میرسد.
مقوله خودکشی را هم فرموده اید که کاملا فردی است و نه تحت تاثیر محیط و فرمودید چون پسرتان به سن قانونی رسیده کاری به او و عقایدش ندارید اما فکر میکنم حتی اگر نپرسیده باشید امیر برای شما از فشارهای زندان اشرف گفته باشد و مناسبات ناپاک و نامشروع در آنجا و در کمپ , خیلی دلتان میخواست گفتگوی شما با امیر به آنگونه بود که نوشته اید, اما میدانم که نیست چون هم امیر را خوب میشناسم و هم میدانم که برای شما بخوبی تعریف کرده یکبارش را هم که در کمپ خود شاهد بوده ام , به این دلیل میگویم که شما خبر دارید که در اشرف چه میگذرد, من نمیگویم با ملاها دشمنی نکنید نه ! اینکار را بکنید اما از این عناصری که شرف مبارزه را به دشمن فروختنند و با ساختن قلعه جهنمی اشرف به یک فرقه تبدیل شدند حمایت نکنید ! البته که شما هم مختارید و به سن قانونی هم رسیده اید و میتوانید با وجود آگاهی از هرکس دلتان خواست دفاع کنید ولی لااقل به بقیه فحش ندهید و بگذارید که هرکس آزادانه فکر کند و نخواهید که همه مثل شما فکر کنند و تهمت نزنید که اگر مثل شما نیستند پس باید مثل صفا خانم باشند . گرچه باور کنید من فکر میکنم ته ذهن منظورتان از صفا خانم که شوهرش به سفر رفته و حضور ندارد و بعد مردم او را با شهردار محل دیده اند و غیره همان مهر تابان خودتان باشد.
در مورد مدیحه سرایی بارگاه من هم مثل شما قبول ندارم که بخاطر پول و ثروت اینکار را کرده اید برای همین اشعارتان در این زمینه بی حس وحال است و خوب میدانم که این اشعار و مداحی و گنده نمایی از شخصیت مریم و مسعود تحت تاثیر جمع و یک نوع ترس تشکیلاتی بوده به دیوان اشعار خودتان نگاه کنید. البته تنها کتاب شعری از شما که در قرارگاهها پیدا میشود همان است که برای ازداج مریم و مسعود سروده ای یک کتاب کامل فقط همین.
شما گفته اید قبل از اینکه با اسم مسعود آشنا شوید با اهداف سازمان آشنا شدید اسماعیل جان این هم از آن تظاهرهای مستقل نمایی شماست ؛مگر یادت رفته که در نشست انقلاب قبل از خواندن شعرمعروفت درباره مریم گفتی که بخاطر عشق به مسعود وارد این جرگه شده ای . متاسفم که میگویی حتی از شورا هم خارج شده ای ولی هنوز برای نوشتن و گفتن هزار تا چپ و راست باید رعایت کنی , اگر کسی که خروج کرده اینقدر چپ و راست دارد وای به آنکه هنوز در اشرف است ( رجوع شود به توضیحات لیبرال بودنت و ...) .
از بابت شعر آخر هم ممنونم واقعا بجا بود و خیلی به درد قلعه اشرف میخورد میگویی نه با امیر در این باره صحبت کن , ونظرش را بعنوان یک فرد به سن قانونی رسیده و با تشخیص خوب و بد بپرس . موفق باشی!
|
|
http://www.radiofarda.com/author/100.html
لینک بازتاب
http://www.baztab.com/news/49818.php
ریگ در کفش حامیان سازمان مجاهدین
بهزاد علیشاهی
حتمأ بیاد دارید که از اولین حامیان سازمان مجاهدین در عراق بعد از سقوط صدام حسین وزیر دفاع جدید عراق یعنی حازم شعلان بود که ضمن دفاع سرسخت از مجاهدین؛ مستمر و یکریرز حکومت ایران را به دخالت در عراق متهم میکرد . البته بعدتر معلوم شد که همین حازم شعلان خودش در انفجارهای اهوازدست داشته و بعدها هم با اسرائیلی ها ملاقات کرد و خبرگزاریها به نقل از خبرگزاری آژانس یهود مالکولم هوئن لین (Malcolm Hoenlein ) وجیمزتیش ( James Tisch ) معاون اجرائی و رئیس" کنفرانس رؤسای عمده سازمانهای یهودی در آمریکا" نوشتند که : برای اولین بار به عنوان رهبران سازمانهای یهودیان آمریکا با حازم شعلان وزیر دفاع دولت موقت عراق به عنوان یک مقام عراقی دیدار کردند.
البته این هوئن لین از اعضاء بسیار برجسته بزرگترین سازمان و لابی یهودیان آمریکاست که رهبری و هدایت 52 سازمان یهودی را در آمریکا برعهده دارد و در سطح کاخ سفید و دولت فعال است.
حازم شعلان هم درست مثل مجاهدین به مجیز گویی از آمریکایی ها پرداخت و گفت :من نگران آن هستم كه خون سربازان آمريكايي و انگليسي كه براي ايجاد دموكراسي در عراق ريخته شده است، با روي كار آمدن يك حكومت مذهبي به هدر رود.
وي با تجليل از جورج بوش از او به عنوان يك ناجي بينالمللي ياد كرد و گفت: عراق بايد در دستان كساني باشد كه با سياستهاي آمريكا و دموكراسي غرب هماهنگي كامل داشته باشند .
شعلان با توهين آشكار به ملت عراق گفت: مردم عراق هنوز به رشد سياسي و بلوغ شناخت از جريانات سياسي نرسيدهاند و روشنفكران عراق وظيفه دارند به جاي تندروهاي مذهبي، مردم عراق را هدايت كنند.
البته کار این حامی مجاهدین به همینجا ختم نشد و بعدأ معلوم شد که در کنار همه این خوشرقصی ها برای اسرائیل و آمریکا و حمایت از مجاهدین در اختلاس مالی هم دست دارد بطوری که بعد از افشا شدن؛جناب حازم خان فرار کرده و منابع عراقی از صدور حکم بازداشت حازم شعلان وزیر دفاع سابق عراق به همراه20 شخصیت عراقی به جرم اختلاس چند میلیارد دلاری خبر دادند. حالا از این چند ملیارد دلار چقدرش به مجاهدین رسیده خدا میداند .
اما از حامیان دیگر سازمان مجاهدین خانم ادیت گرسون بود که تقریبا در همه تجمعات مجاهدین در خارج عراق شرکت میکرد و نقطه اوج هواداری از مجاهدین را هم در مراسم بورژه سازمان نشان داد . در این مراسم خانم ادیت دوان دوان خودش را به ماشین مریم رجوی رساند و در ماشین را برای مریم رجوی باز کرد و دسته گلی هم نثار کرد, که در برنامه زنده مجاهدین این تصویر را نشان دادند اما در تکرار برنامه مجبور به حذف این قسمت شدند , چون حکم دستگیری خانم ادیت گرسون صادر شده بود و روزنامه ها نوشته بودند که :امروز دادگاه اروپا در لوگزامبورگ محکومیت خانم Edith Gresson را قطعی اعلام نمود.
خانم ادیت گرسون که به مدت چند ماهی مقام نخست وزیری در دولت میتران را به عهده داشت یکی از چهره های معلوم الحال فرانسه بود که بعد از رسوایی های مکرر در صحنه سیاسی اروپا در خدمت فرقه رجوی در آمده بود و به تبلیغات در جهت اهداف این فرقه تروریستی عمل میپرداخت. البته فرقه رجوی با جو سازی های مستمر از وی بعنوان نخست وزیر سابق فرانسه یاد میکردند و وی را بعنوان یکی از حامیان خود در فرانسه میشناخت, اما دادگاه اروپا وی را بخاطر اتهامات مختلف از جمله چندین فقره فساد مالی محکوم کرده و بنظر می رسد حقوق بازنشستگی وی نیز در این رابطه قطع شود.
اما آخرین شاهکار در افشای نقش حامیان مجاهدین مربوط به عدنان الدلیمی است کسی که روزانه میشد اسمش را از تلویزیون مجاهدین شنید , چون خواهان باقی ماندن این فرقه در عراق بود اما به نظر میرسد که دیگر در تلویزیون مجاهدین از او اسم برده نشود, چرا که بعدازظهر روز جمعه، نیروهای مشترك عراقی و امریکایی بهطور ناگهانی وارد منزل "عدنان الدلیمی" شدند و بعد از تفتیش و جستوجو، تعدادی خودرو بمبگذاری شده و مقادیر قابل توجهی مواد منفجره كشف كردند.
در همین رابطه "بهاءالدین الاعرجی" عضو بلندپایهی مجلس عراق در جمع خبرنگاران گفت: طی دو روز گذشته بعثیها و تروریستها قصد انجام یك كودتا علیه دولت را داشتند.
وی افزود: كسانی كه پشت این جریان بودند بهخوبی میدانستند كه كودتای آنها قادر به تغییر وضع موجود نیست و با توجه به تركیب دولت و وزارت دفاع عراق، به هیچ وجه امكان وقوع كودتا در عراق وجود نداشته است و نخواهد داشت.
وی با اشاره به كشف چند خودرو بمبگذاری شده و مقادیر قابل توجهی مواد منفجره در منزل عدنان الدلیمی گفت: تا وقتی دولت و مجلس نمایندگان از وجود تروریستها و بعثیها و عوامل آنها پاكسازی نشود طرح آشتی ملی امكان موفقیت نخواهد داشت.
البته این لیست حامیان ریگ به کفش مجاهدین به همین سه نفر محدود نمیشود و به همه حامیان تروریستها و منجمله فرقه تروریستی رجوی باید با دیده شک نگاه کرد. کسی که ریگی به کفش نداشته باشد از تروریست دفاع نمیکند این یک اصل است!
حسین ادیب ازمسئولان تبلیغات مجاهدین که در برنامه نگاه روز در باره انرژی هسته ای صحبت میکرد بعد از کلی فحاشی به کسانی که انرژی را حق مسلم میدانند و استفاده از کلماتی مثل نشادر خوراندن و کجایشان سوخته و کلمات دیگر در آخر گفت که احمدی نژاد با همان فرهنگ مشمئز کننده و لمپنی خودش گفته که تا فتح انرژی هسته ای یک یا حسین دیگر باقی مانده .
بیان چند حادثه تلخ آنطور که رخ داد نه آنطور که سازمان گفت
قسمت پنجم کتاب ( برهنه پای بر جاده ای از شمشیر ) را از اینجا بخوانید
لینک http://www.irane-ayandeh.com/entesharat/ENT033.htm از سایت ایران آینده است که هر هفته بخشی از این کتاب در این سایت درج میشود.
گپی دوستانه با شما رفیق عزیز حسن :
بی شک وتردید من شما که عمری از بهترین دوران زندگی . و اگر اجازه می دهید همان بهترکه بگویم: بهترین دوران جوانی یمان را در امر مبارزه سیاسی گذراندیم . بدون انکه حتی یک نتیجه مثبت و درخور از این مبارزات بدست بیاوریم . شما بهترین دوران زندگی خود را با(مجاهد )گذراندید . و من از سال ۱۳۷۰ با شروع مخالفتم از شیوه رفتار های کاملا سکتاریستی و دیکتاتور منشانه عروس وداماد تازه به دوران رسیده (مسعود ومریم) و در راه پیشبرد اهداف جنبش انقلابی سازمان چریکها .
بی شک وتردید از شیوه گفتار های من می بایستی متوجه شده باشید که همواره عنوان کرده و باز اعلام می کنم. سالهای سال است که همه رفقای رزمنده واقعی چه در جنبش مسلحانه مجاهدین خلق و چه چریک های فدائی خلق پابپای هم چه در سرنگونی رژیم میلیتاریستی شاه وچه در امر مبارزه برای نابودی رژیم ملایان ددمنش جنگیدند و کشته شدند . امروز در این دو جریان .کمتر کسی دیده می شود که (وجدانا و فطرتا )و حتی لا اقل اخلاقا و.حتی به اندازه سر سوزن به ان همه مبارزات سیاسی و کشته شدگان احترام گذاشته و یا پایبند اصولی یک سری از مسائل (انسانی )باشند .
خود شاهد وناظر خیانت های فراوان نه تنها سازمان مجاهدین خلق .که حتی همین جریان های (حالابا جرات می گویم کاملا واپسگرا وارتجاعی ) ودروغین وواهی موجود در طیف های فدائی نیز بوده وهستم .
رفیق من :
از دید ما چریکهای جوان در سالهای ۱۳۷۰ به بعدانقلاب یعنی تجمعی دیگر . ایجاد تشکیلاتی نوین . گرد اوری نیروهای بالفطر انقلابی و مبارز.تشکیل نیروئی حقیقتا مسلح و اغاز یک مبارزه مسلحانه. وارد نمودن ضربه های سیاسی ـ نظامی ـ اقتصادی بر پیکره اصلی و ارکان های مهم رژیم فاشیستی مذهبی ملایان حاکم بر ایران . حتی ترور های فیزیکی و انقلابی واز بین بردن سران ویا اعضای کلیدی و مهم رژیم که می تواند با از دست دادن این گونه اعضا که دست به دست هم داده تا یک حکومت ارتجاعی تر ازاین گونه سازمانهای مدعی فدائی را سراپا نگه دارند.
از دید ما چریکهای جوان در ان سالها: انقلاب یعنی مبارزه دردرون سرزمین خود .مبارزه در داخل ودرون و میان خود دشمن .ونابودی ان از ریشه وبن در یک برابری مستقیم و نزدیک اما در خود میهن .
انان که با چنین طرز تفکر و انگیزه والائی حتی دست به اسلحه برده وگهگاهی نیز به مقاومت مسلحانه دست می زدند . از طرف خود همین سازمان های تازه (عروس وداماد شده) ویا ان تریاکی ها ومعتاد ها والکلی های فدائی (لو )می رفتند. خود من .من چریک خلق .من (مدعی مبارزه مسلحانه تا نابودی کامل این دشمن غدار) از طرف اینگونه افراد (لو )رفتم و گویا این اقایان فدائی نشسته در خارج از کشور ویا ان عده مجاهد سوسول منش وتیتیش مامانی در سازمان مافیائی (فعلی )مجاهدین خلق که با انها نیز درارتباط بودم گویا بسیار مشتاق وعلاقه وافری داشتند که من نیز دستگیر. شکنجه .(بعد اعتراف کنم) البته بستگی به سلیقه سیمای مافیائی مقاومت داردکه اعتراف کنم تا مرا (بریده خود یا چریکهای فدائی معرفی کنند ).دوران زندان وشکنجه را تحمل کنم تا مرا زندانی مقاوم و (حجت عزم یاران ) معرفی کنند . ویا اعدام شوم و با اعدام من دیگر (پسران ودختران )مجاهد در کشور های اروپائی برایم مراسم تدفین و چه وچه وچه برگزار کرده.وبر روی دم درازشان چند تا عکس اضافی مریم ومسعود راهم اویزان کنند وبعد از اتمام مراسم شب هنگام نیز با فراغت خاطر بغل هم. همدیگر راگرم کنند .و مراسم مخصوص خودشان را (اجرا )کنند
از بد شانس این دو گروه واز بداقبالی انان. نه لو رفتم (البته لو دادند ولی فرار کردم)و.نه دستگیر شدم ونه توانستند که از من (شهید راه ک....خر )درست کنند.از بد اقبالی مریم ومسعود ونمی دانم ان چند بنجل فدائی مزخرف: (می گویم مزخرف چون واقعا مزخرف از اب درامدند. داستانشان بسیار طولانیست ) :نشسته در کشور های اروپائی( منظورم از همه طیف ها می باشد . وخوشبختانه یکی دوتا هم نیستند). از چنگ مامورین ددمنش امام زمان هم فرارکردم. سالهای سال در کشور های دیگر پی همه نوع بدبختی واوارگی وسرمای زمستان وگرمای تابستان رادر اوج بی خانمانی وحتی گرسنگی به تن خود مالیدم اما باور کنید منت این دی..... های سیاسی خودمان را هم نکشیدم. نکشیدم نه منت این ها را نه منت اخوند را می دانید چرا چون :
وقتی بیاد می اورم که من چریک فدائی خلق سالهای سال به انتظار یک حرکت مثبت ودرخور ازطرف حتی یک بخش از طیف کاملا معتقد چه مجاهد وچه فدائی .برای حتی یک عملیات چریکی ـ نظامی .(دقت کن حتی یک عملیات کوچک نظامی).چون وقتی میگوئیم چریک .یعنی ماهیت یک شخص چریک با اسلحه ای که دردست دارد ویا ندارد مشخص می شود. ویک چریک مسلح نیز با اجرای عملیات های چریکی ـ نظامی ماهیت اصلی خود را به خلق نشان می دهد یعنی من حضور دارم و دارم برای خلق ستمدیده می جنگم..... عمر گرانبهای خود را تلف کردم .
باور کنید امروز بدلیل ان همه عقده ها ونفرت های تلنبار شده در (دل و قلب ) است که هرچه از دهنم دربیاید نثار این کثافت ها وات واشغال های سیاسی یمان می کنم . از ان مسعود ومریم دیوانه ومغز خر خورده بگیر تا ان اقایانی چون توکل ها وزهری ها ومهدی سامع ها و رضا پهلوی ها ویا همین حزب بی شناسنامه خودمان کمونیست های از نوع و جنس کارگری و بنائی و ساختمان سازی که معلوم نیست که کی بدنیا اومد که ما خبر نداریم و نمی دانم چند تا انجمن وکمیته وسازمان مفت خور دیگر که در کانال های تلویزیونی لوس انجلسی وحتی در همین سیمای مقاومت خودمون:سیما خانم مقاومت( البته مقاومت درروی تختخواب سوپر اعلای made in mojahedin khalgh)
برای مسعود خان ومریم خوشگله .) موجود هستند من نیز تماس گرفتم و صحبت کردم ودر عوض هر مزخرف و چرت وپرت وک...شعر های سیاسی خودشان تحویل: (دقت کن حسن زبل . می دانم که زبل هستی .برای همین هم می گم دقت کن )نسلی می دهند که اصلا از ماهیت وفطرت ومنش اینها هیچ اطلاع وخبری ندارند . این نسل جدید حتی نمی داند که مسعود ومریم ورضا پهلوی و منصور حکمت ویا همین دیوانه خودمون اقای متین دفتری (کفتری خودمون) بلانسبت کدام خری هستند چه برسد به جریان های ریزه میزه از طیف فدائی. بنابر این با این گفتار و با این درددل خواستم نشان بدهم که چقدر درراه ایدئولوژی خودم افراطی و متعصب هستم و چگونه به من وامثال من خیانت کردند .
از تلویزیون های ماهواره ای اپوزیسیون سخن بعمل اوردید .
دوست عزیز :
اگر کمی دقت کرده باشید . البته به امتحانش نیز می ارزد .چون خودم امتحان کردم ودیدم که (ارزید بعد از ارزیدن هم حقیقتا دیدم که رزید وبعد هم رزیدن هم دیدم واقعا زید )با اکثر این شبکه های عنکبوتی و باند های مافیائی تصویری وتلویزیونی تماس گرفتم وبا انها نیز صحبت کردم .
دوست عزیز : رفیق گرامی :
۹۹ (٪)(99%)
( درصد )(پرسنت)(یوزده یوز)( از مجریان وبرگزارکنندگان این شبکه ها (خوشبختانه ) یا دیوانه دیوانه دیوانه مطلق هستند ویا هر کدام از انان از یک بیماری روحی وروانی و خوشبختانه کاملا سادیسمی در رنج وعذابند. البته در گفتار های سیاسی یشان. و اینکه بقول شما هر کدام اگر ادعا می کنند که نیروی رهائی بخش خلق ستم دیده ایران هستند. بنابر این شخص سالمی در بین این اعضای مافیائی دیوانه دیوانه دیوانه بدتر از لاریجانی و حسین شریعتمداری( اگر) یافتید لطف کنید ما را هم باخبر سازید. اما فراموش نکنید که دربین این مجریان تلویزیون های (اپوزیسیون خوشگل و کمی هم خل وچل ) اقای سیدمحمد محدثین(مغزمتفکر و عصب اشیل تشکیلاتی مجاهدین خلق ) دست همه اینها را از پشت بسته وبه همه اینها گفته زکی ......؟؟؟
بازم می گم:
(خشایار مگه دستم بهت نرسه؟؟؟؟)
شباهت ها و تفاوتهای تلویزیونهای ماهواره ای اپوزسیون ایرانی
درست مثل وقتی میگوییم همه حشرات شش پا و دو شاخک دارند و یا مثلا شباهت های خزندگان یا نرم تنان را نام میبریم برای تلویزیونهای ماهواره ای خارج کشوری هم میشود خصوصیات خاصی را ذکر کرد.
تعداد بیشماری تلویزیون ماهواره ای وجود دارد که همگی مدعی آزادیخواهی و میهن پرستی هستند و همه هم خود را تنها آلترناتیو جمهوری اسلامی میدانند و همه معتقدند که کارهایی در دست اقدام دارند که پیروزی به زودی میسر میشود و سر این حرف هم کوتاه نمی آیند , حتی اگر صد سال دیگر هم بگذرد باز هم حرف مرد یکی است .
اما خصوصیات مشترک:
1- همه این تلویزیونها تک نفره اداره میشود , مجاهدین چون تعدادی نفر بیکار دارند و باید برای آنها کار تولید کنند برای رفع این نقیصه همه آن عده را طوری تربیت کرده اند که یک نفر به نظر بیاید ؛ یعنی همه یک حرف را میزنند و یک شکل هستند و یک جور صحبت میکنند که به حمد الله این نقیصه به خوبی رفع شده
2 – همه این تلویزیونها همیشه در حال پول جمع کردن هستند و معتقدند اگر به ما خوب پول بدهید ما خیلی سریع جمهوری اسلامی را سرنگون میکنیم و اصلا حاضریم کنتراتی هم کار کنیم , بعضی ها هم برای پول در آوردن اجناسی مثل قالی و قاب عکس و لباس و بقیه چیزها را میفروشند که مجاهدین هم البته به این کار اشتغال دارند. گرچه برای فروش البته چیزی ندارند چون شرفشان را هم که در دوره صدام فروخته اند , فقط میماند پول جمع کردن که البته نه مثل بقیه بلکه اینها طلبکاری هم میکنند که باید پول بدهید و وظیفه هر ایرانی است حتی اگر مخالف سازمان هم باشد باید این پول را به ما بدهد وگرنه در ایران آزاد فردا پدرش را در میاوریم .
3 – همه این تلویزیونها به بقیه اپوزسیونی که آنها هم طبعا تلویزیون دارند ؛ فحش میدهند و همه هم میگویند که بقیه با جمهوری اسلامی دستشان در یک کاسه است . که البته مجاهدین هم به این کار با تلاش فراوان مشغول هستند .
4- همه تلویزیونها خود را ناجی و یگانه ناجی ایران میدانند که البته مجاهدین خود را یگانه ناجی ایران و همینطور عراق و جهان میداند و از بقیه از این بابت جلوتر هستند . مثالی را که در باره حشرات زدم یادتان که هست خب مثل اینکه یک حشره پیدا کنید که از بقیه جلوتر باشد مثلا هشت پا و شش شاخک داشته باشد .
5- همه این تلویزیونها , تلویزیون ملی ایران هستند ولی فقط خودشان را تبلیغ میکنند . مجاهدین هم البته تلویزیون ملی ایران هستند .
6 – همه صاحب ایران فردا هستند که مجاهدین هم خودشان را صاحب ایران فردا میدانند و هم صاحب جان ومال مردم ایران فردا و از الان هم به اندازه کافی مشغول تهدید و خط و نشان کشیدن هستند .
7- همه طاقت و تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارند اما مجاهدین طاقت شنیدن هیچ صدایی را بجز صدای خودشان را ندارند .
8- همه کاندید گرفتن کمک مالی آمریکا هستند که البته با هم در این زمینه رقابت شدیدی دارند و هی از هم پیشی میگیرند . ( در زمینه خوشرقصی با سازآمریکایی )