تبليغاتX
حســــــــــــــن زبـــــــــــــــــــل
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com

برای مبارزه با احمدی نژاد ای کاش پسر عموی بنده دم داشت

حسن زبل

 

به پسر عموی بنده گفته بودند که برای تظاهرات در نیویورک جلوی مقر سازمان ملل برود و برعلیه حضور احمدی نژاد شعار بدهد البته این اصل ماجرا نبود هدف اصلی این بود که به آمریکایی ها نشان بدهیم که سازمان مجاهدین چقدر طرفدار دارد  و روی ما حساب کنند اما حیف که ما که توی اشرف هستیم نمیتوانیم برویم تظاهرات اولا اینکه آمریکایی ها نمیگذارند دوما اینکه اگر آمریکایی ها میگذاشتند خود سازمان نمیگذاشت چون میداند هر کس برود نیویورک تظاهرات دیگر برنمیگردد اشرف و آنوقت پایداری پرشکوه در اشرف تقش در میاید .

به هر حال قرار شد پسر عموی بنده برود که البته همه پسر عموها و خاله ها و دایی ها و حتی پسر عموها و خاله و دایی های افغانی و عرب هم که جمع شدند یه بیست و پنج نفری بیشتر نشدند , بورژوازی همه را غرق کرده , قبلا به هرکی عرب یا افغانی یا ایرانی میگفتی ناهار میدن میومدند اما الان با صد دلار هم کسی نمیاد  , عجب دنیایی شده .

به هر حال این بیست و پنج نفر قرار شد هر کدام چهار تا عکس بگیرن دستاشون هر دست دو تا عکس بصورت ضربدر بعد هم یه عکس بندازن گردنشون و یکی هم با فنر نصب کنن رو سرشون که وقتی گردن میان اون عکسه تکون بخوره اینجوری هر نفر انگاری شش نفره ؛ یکی خودش پنج تا هم عکس و این بیست و پنج نفر میشدند صد و پنجاه نفر .که با دوربین میشد بالاخره یه جوری فیلم گرفت که سیصد چهار صد نفر نشون بده  و بعد اعلام کرد صدها نفر و نزدیک هزار نفر و بلاخره بشه گفت تظاهرات بزرگ . برای همینه که تو عکس بیشتر عکس دیده میشه تا آدم , اما اگه پسر عموی بنده و بقیه پسر عموها دم هم داشتند هرکدوم دو تا عکس هم میشد به دمشون ببندن, تازه هرکی دمش درازتر بود خب عکس بیشتری هم میتونست به دمبش ببنده و بار بیشتری از دوش مقاومت برداره و نهایتأ آمریکا هم رو سازمان ما حساب بیشتری میکرد. ما که فعلا تو اشرف گیرکردیم و کاری جز دعا از دستمون نمیاد . پس دعا میکنیم که خدایا به همه هواداران مقاومت دم دراز عطا فرما ! آمین !

فقط پلاکارد دیده میشود.

چند نفر هم خودشان را بصورت شیطان در آورده بودند که نمیدانم چرا  اما همین ها وقتی جو میگرفتشان شعار میدادند که ایران مریم مریم ایران

نکته جالب اینکه زیر عکس این شیاطین و همینطور عکس بالایی نوشته علیرضا جعفر زاده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

چند توضیح ضروری

بهزاد علیشاهی

 

چند وقت پیش من مطلبی نوشتم نه چندان عمومی بلکه برای کسی که در وبلاگ من به اسم غریب آشنا نظر داده بود و خاطره ای از دوران دبستان مرا یاد آور شده بود . اما سازمان چنان از این مطلب من و یاد آوری خاطراتی که سازمان نمیخواهد گفته شود  به فغان آمده که نه تنها به فحاشی بلکه اینبار از زبان علی گودرزی به نفرین دست زده . واقعا جالب است من تا بحال متعجب بودم که چرا سازمان بجای بحث و دلیل ( حتی تراشیدن دلایل دروغی ) دست به فحاشی میزند مگر نمیداند که این کار به ضرر خودش تمام میشود ؟ اما با تعجب بیشتر دیدم که گویا فحاشی  هم جوابگوی سوز درونش نیست و اینبار به نفرین گویی روی آورده و نوشته  کاش در عملیات فروغ تیر میخوردی و میمردی و لابد الان نبودم که افشاگری کنم ؛ خب متاسفانه به این خواسته تان نرسیدید . آقای گودرزی شاید اصل نفرین سازمانت این باشد که کاش تو را کشته بودیم ولی به این خواسته هم نرسیدید . اما چند نکته در باره مطب شما :

گفتی چرا بعد از 18 سال به یاد یار دبستانی ات افتادی ؟

خب خودت میدانی که در سازمان همه فشار و نشست و بحث ها و کلا انقلاب خواهر مریمتان برای این است که کسی به یاد دوست و یار و فرزندو همسر و خانواده اش نباشد . نکند که جمله مسعود رجوی که گفت مجاهد بند خانواده نداریم , اما با همه اینها من به همیشه به یاد حیدر بهرامی ( فرزاد ) بودم ؛ اما به چه کسی باید میگفتم ؟ مگر در سازمان میشد به کسی از یار دبستانی ات بگویی ؟ فرزاد هم عاشق بود اما جز من به کسی نگفت , نمیشد گفت هنوز هم خیلی ها عاشقانه به خانوده و یار و زن و فرزندشان فکر میکنند ولی جایی برای گفتن نیست تا روزی که انشاءالله این حصار تنگ فرقه ای از هم بپاشد و هر کس  آزادانه حرف دلش را بزند . 

گفتی که از ترس مردم نتوانسته ام در ایران سراغ خانواده ها بروم .

ترس مردم را که درست گفته ای , باور کن من که در ایران بودم اینقدر مردم از مجاهدین نفرت داشتند و اینقدر بدشان میامد که من همیشه در ترس بودم که کسی بخاطر بیست سال با مجاهدین بودنم نخواهد از من انتقام بگیرد ؛ و واقعا سخت بود که به انها بفهمانم که از مجاهدین جدا شده ام , حالا شما نشسته اید و خودتان میگویید که همه مردم از ما حمایت میکنند بعد هم خودتان باورتان میشود , خب جرأت اینکه در ایران در ملاء عام و بین مردم ظاهر شوید را که ندارید ولی برای اینکه میزان محبوبیت سازمان دستتان بیاید در یک تلویزیون مستقل  برای یک بار هم شده  خودتان را در معرض نظرات مردم قرار دهید تا بفهمید که دنیا روی کدام محور میچرخد . تا قبل از این آزمایش هم لطفا از مردم و نظر مردم حرفی نزنید . در مورد خانوده ها هم مدتی که من در ایران بودم اینقدر درخواست و تلفن به من زده میشد و خانواده های زیادی بودند که برای رهایی عزیزشان از من کمک میخواستند و من البته شرمنده که نتوانستم با همه صحبت کنم , همین الان هم من هر روز تعداد زیادی نامه و ایمیل  از خانواده ها دارم که نشان میدهد که چقدر بین خانواده های نفرات اسیر در اشرف محبوبیت دارید , البته میتوانی میزان محبوبیت سازمان در بین خانواده ها را  با فحش هایی که بچه های اشرف هر روزه  مچبور میشوند به خانواده هایشان بدهند نیز بسنچی .

اما نکته آخر که گفتی خون این شهیدان در رگهای شما جاری است .

کاش خونی در رگهایتان جاری بود و من از این قیافه های بیرنگ ومرده شما در عذاب نبود و  کاش خونی در رگهای سازمان جاری بود و میشد مثل یک موجود زنده با آن به گفتگو پرداخت ولی این چهره یک فرقه مرده است نه یک موجود زنده .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 دو طرح از نکته بین

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

افشای یک مزدور وزارت اطلاعات در فضا

حسن زبل

در راستای کارزار شیطان سازی , وزرات اطلاعات اقدام به فرستادن یکی از مزدورانش به فضا نموده است  ؛ البته سیمای آزادی یعنی تلویزیون خودمون در اشرف بدون افشا کردن این مزدور این خبر را اعلام کرد. ولی بنده که نسبت به انقلاب خواهر مریم احساس مسئولیت میکنم برخودم لازم میدانم که این مزدور شناخته شده وزارت اطلاعات را افشا کنم , خانم انوشه انصاری که دیروز به فضا رفت ولی از چند روز قبل رفتن او به فضا توسط مقاومت افشا شده بود , یکی از مزدوران وزارت اطلاعات بوده که خودش هم با نصب پرچم جمهوری اسلامی بر روی بازوی راستش و همچنین مصاحبه با شبکه چهار تلویزیون رژیم بر این مطلب صحه گذاشته است , همین سفر او به فضا نیز در این شرایط موید مزدوری او میباشد  وگرنه اصلا چرا بجای سفر به فضا به اشرف سفر نکرده  که به سازمان پر افتخار مجاهدین  بپیوندد و این مبلغ 25 ملیون دلاری هم که خرج این سفر کرده بعنوان همیاری به سیمای آزادی نداده است ؟ اگر این کار را کرده بود , ما هم در عوض او را بعنوان یکی از شخصیت ها به دیدار خواهر مریم میبردیم .

من از همینچا از تمام ساکنان ایستگاه فضایی درخواست میکنم که این مزدور پیشانی سیاه را به ایستگاه خود راه نداده  تا در آسمان لایتناهی مورد اصابت شهاب سنگ قرار بگیرد. همیچنین از ساکنان این ایستگاه فضایی میخواهم  با تظاهرات در جلوی ایستگاه نسبت به این اقدام شرم آور اعتراض کنند.

همچنین از تمام اهالی مریخ و مشتری که بدلیل نزدیکی به این ایستگاه فضایی میتوانند در این تظاهرات شرکت کنند درخواست میکنم با حضور خود در این تظاهرات بزرگ نسبت به افشای این مزدور اقدام کنند .

همچنین از تمامی مجامع حقوق بشری که این اقدام را محکوم کردند نیز مثل "جامع حقوق بشر کهکشان راه شیری" و نیز جامع زنان ایرانی مقیم کیهان و انجمن فارغ التحصیلان سیاره پلوتون و همچینین جامع "موخوصلا" ( مریخیان مدافع صلح و دمکراسی ) و همچنین جامع زنان ول در خلاء  که حمایت خودشان را از این تظاهرات اعلام کردند سپاسگذاری میکنم .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

نامه ای از کمپ تیف ( جدا شدگان از سازمان مجاهدین در خاک عراق که در تحصن هستند ) در باره خودسوزی و مرگ یاسر اکبری نسب در اشرف ( اردوگاه تحت کنترل و زیر فشار فرقه مجاهدین )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

قسمت چهارم این کتاب که به مرگ دردناک خدام گلمحمدی در سازمان مجاهدین اختصاص دارد را در اینجا  بخوانید .

http://www.irane-ayandeh.com/entesharat/ENT032.htm

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

Go to fullsize image

تفاوت خودکشی در زندان رجایی شهر با خودکشی در شهر اشرف

حسن زبل

اگر  شما عاشق مواد منفجره و آدم کشی باشید و از قضا با مواد منفجره  هم دستگیر و در زندان رجایی شهر کرج باشید در اینصورت از فرط عشق به کشتن وقتی میبینید دستتان از همه جا کوتاه شده  و کسی بجز خودتان در دسترس نیست  در نتیجه تصمیم میگیرید که اقدام به خودکشی کنید . در این صورت قبل از خودکشی  باید بدانید که  شرایط شما کاملا متفاوت است با کسی که مواد منفجره ندارد و اصلا دوست هم ندارد و از آدم کشی هم بیزار است و بلعکس عاشق زندگی هم هست و طبعا با مواد منفجره هم دستگیر نشده بلکه فریب خورده و حالا در اشرف گیر افتاده و هیچ راهی ندارد به چز خودکشی ندارد.

بله گرچه هر دو هوادار سازمان مجاهدین هم باشید ولی شرایط شما با هم کاملا متفاوت است . در زندان رجایی شهر که آوازه آن در همه جا پیچیده شما موبایل در اختیار دارید و میتوانید با آن قبل از اقدام به خودکشی با سازمان تماس بگیرید ولی البته در شهر اشرف که قرار است مجاهدین تا ابد آنجا بماند نه موبایل هست و نه نامه میشود نوشت و نه ایمیل .

در زندان رجایی شهر چون پدر شما از سابقه شما خبر دارد تمایل به دیدن شما ندارد و سراغ شما نمیاید , اما در شهر اشرف نمیگذارند پدر شمارا ببیند. در رجایی شهر گزارش پزشکی قانونی مثل همان گزارش پزشکی قانونی در اشرف است و تفاوتی ندارد فقط این پدیده یعنی پزشکی قانونی و گواهی فوت در اشرف جدید بوده و قبلا در دوران صدام از این چیزها خبری نبود و هر که میمرد میشد برای مرگش هر دلیلی را ذکر کرد.

در زندان رجایی شهر لازم نیست که قبل از مرگ یادداشتی یا نامه ای بنویسید چون همه بعدا حدس میزنند که چرا خودکشی کرده اید و هر کس هم طبق منافع خودش چیزی میگوید  در شهر اشرف هم لازم نیست که یادداشتی یا نامه ای بنویسی چون اولا به دست کسی نمیرسد و زودتر از خودت از بین میرود و ثانیا دلیل خودکشی هر جوری که بخواهند ذکر میشود .

در رجایی شهر بعد از خودکشی تو کسی نمیگوید که تو بخاطر فشارشورای امنیت به ایران و در اعتراض به امریکا و فشار برای تعلیق غنی سازی دست به خودکشی زده ای و آخرین شعارت این بوده که انرژی هسته ای حق مسلم ماست ؛ اما در اشرف بعد از خودکشی میگویند که بخاطر اینکه سازمان در لیست تروریستی قرار دارد و در اعتراض به این اقدام به خودسوزی کرده ای و آخرین شعارت هم این بوده که اشرف پایدار است و درود بر مسعود و مریم رجوی. در رجایی شهر کسی در باره مرگ تو حرف متناقضی ندارد , اما در اشرف میگویند که با دوستان و پدرش هیچ حرفی در میان نگذاشته که مانع او بشوند ولی معلوم نیست با اینکه با کسی حرفی نزده از کجا میدانند که برای چه خودکشی کرده ای . در رجایی شهر نفت پیدانمیشود که با آن خودسوزی کنی اما در اشرف هست ولی در اشرف طناب نیست که در رجایی شهر میشود پیدا کرد.

و دست آخر اینکه همانطور که در عکس بالا پیداست زندان رجایی شهر سالن ملاقات دارد ولی اشرف ندارد ِ پس قبل از خودکشی نمیتوانید با کسی ملاقات کنید ،البته در زندان رجایی شهر هم چون پدر با افکار تروریستی شما مخالف است بازهم قبل از خودکشی نمیتوانید کسی را ملاقات کنید .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

یاسر اکبری نسب

یاسر اکبری نسب

مرتضی پدر یاسر

مرتضی پدر یاسر و موسی اکبری نسب

قاتل در حال روبوسی با پدر مقتول

روز جمعه  صبح در

اشرف  یاسر اکبری نسب  از نوجوانانی که تحت فشار فرقه مجاهدین در سازمان  بود دست به خود سوزی زد . این کاراو درست در زمانی که مجاهدین  در داخل مشغول فشاربرای جشن و شادمانی اجباری برای به اصطلاح سالگرد سازمان بودند انجام شد و در تبلیغات بیرونی هم مجاهدین با سوار شدن روی خون فیض الله مهدوی در شوق وشعف از خودکشی او دلشاد و به بهره برداری از آن مشغول بودند که این کار یاسر تمام این شیرینیهای ظاهری را درکام این فرقه به زهر تبدیل کرد , پدر یاسر بعد از شنیدن خبر سکته کرده ودر بیمارستان بستری میشود که البته بعدا بهبود یافت من این خبر را در جمعه شب در وبلاگ درج کردم البته بدون نام بردن از یاسر اما مجاهدین در یک واکنش با تاخیر دو روزه  با وارونه نمایی این خبر را طوری وانمود کرد که یاسر به خاطر اعتراض به در لیست تروریستی بودن مجاهدین دست به خودسوزی زده که مثل دلیل بقیه خودسوزی ها دلیلی مضحک و مسخره است . شاید خدام گلمحمدی , صدیقه رجبیان , کامران بیاتی , آلان محمدی و ........ هم بخاطر اعتراض به در لیست بودن مجاهدین اقدام به خود سوزی کرده اند . مرگ بر این فرقه که تحت فشار و سرکوب بهترین جوانان ایران زمین را اینچنین به کام مرگ میکشاند . تا کی ؟ تاکی باید این فرقه این جوانان را در گروگان داشته باشد و آنها را به کشتن دهد ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

در توصیف و مذمت اشرف

پنج سروده کوتاه

 از نیلوفر

 

***(1)

من کتابی ام؛

 که دیگری نوشته است .

کتابی ,

         که رنج می برم

                            زخواندنش.

 

***(2)

دیر فهمیدیم

که سیمهای خاردار

و تورها را ؛

                            نه برای سد دشمنان    

                            که برای حبس خویش کشیده ایم .

 

***(3)

جایی برای بادباکهای کودکی ام نمانده است .

آسمانم تنگ است ,

و لبریز عربده .

 

***(4)

نه !!

آفتاب تیزتر از آن است که سایه باشدم

         این ,

         همان کسی است که هماره

                                     میپایدم .

 

***(5)

مرا

 از باتلاق آرزوهای گندیده ام

                           نجاب بده

مگو چرا هنوز مانده ام !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

نمای کل اردوگاه اشرف از ماهواره

نمای یکی از محلهای تجمع  در اشرف از ماهواره

یکی دیگر از محلهای تجمع  کلیه تصاویر مربوط به ماه قبل از اشرف میباشد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

 

 

 

 

 

 

برهنه پای بر جادهّ ای از شمشیر

مناسبات فرقه ای و فشار تشکیلاتی در اشرف بیداد میکند ؛

 

باز هم خودسوزی و سکته و باز هم سرکوب داخلی و اضافه شدن بیگناهان دیگر به  لیست قربانیان .

چه کسی به داد این کودکان گروگان گرفته شده خواهد رسید؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

قسمت سوم کتاب برهنه پای بر جاده ای از شمشیر

زندگی و مرگ کامران بیاتی در سازمان مجاهدین

این قسمت را میتوانید از این لینک بخوانید

http://www.irane-ayandeh.com/entesharat/ENT031.htm

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

 

حسن زبل

وقتی که نزدیک به سه هزار نفر را به زور و یا با مغز شویی به گروگان گرفته باشی, آنهم در خاک عراق و اینهمه آدم هم, بیکار باشند و دنبال این باشی, که همه را بعنوان پناهنده عراق ثبت نام کنی ( فکر نکنم درهیچ دیوانه خانه ای بیماری پیدا شود که بخواهد پناهنده کشور عراق شود عراقی ها که از شهروند بودنش فراری اند ) . بله وقتی این همه آدم بیکار باشند و به آنها لقب مبارز و رزمنده داده باشی برای اینکه قبول کنند که رزمنده هستند و مبارزند. باید یه کاری برای آنها جور کرد و بقول معروف سرکارشان گذاشت .

 خب ازجنگ و عملیات که دیگر خبری نیست !

 از مانور هم خبری نیست چون سلاحی در کار نیست که با آن مانور سیمرغ کرد!

 حتی مانور کامپیوتری هم دیگر امکانش نیست. نه اینکه برنامه فلاش پوینت که با توپ و تانک آن برنامه میشد مانور کرد را آمریکایی ها گرفته باشند .نه ! اما بالاخره صد سال که نمیشود با این برنامه کار کرد و گفت برای جنگ آماده میشویم بعلاوه بچه ها در اشرف فهمیده بودند که با این برنامه مثل هر بازی کامپیوتری دیگری میتوانند بازی کنند و سازمان هم فهمیدم و این بازی ببخشید برنامه را جمع کرد.

 کلاس هم یک مدتی رفع بیکاری کرد ولی دیگه همه آدمها در اشرف هر چه بلد بودند به بقیه یاد دادند و البته همه هم به مرور هرچه بلد بودند را فراموش هم کردند و دیگر کسی چیزی بلد نیست که به دیگری یاد بدهد .

ساخت و ساز هم که دیگر امکان ندارد الان با مقوا و فیبر و پارچه و یونولیت هم حافظیه در اشرف ساخته شده و هم پل کارون و هم تخت جمشید دیگر تاج محل هندوستان را که لازم نیست بسازند .

اما سازمان در کار جور کردن برای این نیروهای گیر کرده در اشرف استاد است و از شیطان درس میگیرد , کسی چه میداند شاید به شیطان درس هم میدهد . یکی از کارهایی که اخیرا جور کرده شرکت اینهمه آدم در برنامه های تلویزیونی است که هم خودشان را میبینند و دلشان خوش میشود و هم برای هر برنامه یکی دوهفته کلی آدم را سر کار میگذارد .

دیده بودم که در پاکستان برای ایجاد کار مثلا در آسفالت خیابان غلطک های سنگین وارد نمیکنند بلکه به بیست نفر بیست تا غلطک دستی میدهند که مشغول کار بشوند حالا سازمان هم به اینجا رسیده مثلا برای یک سرود که دو نفر میتوانند آن را بخوانند و تمام کنند تازه این سرود هم قبلا خوانده شده و دو نفر هم لازم نیست چون نوار و سی دی آن هست . سازمان هشتصد نفر را وارد میکند که مثلا یک عده لباس ورزشی بپوشند و یک عده روپوش دکتری و یک عده هم لباس کارگری که اینطوری بلکه حالا که حمایت مردمی واقعی ندارند خودشان بشوند مردم و از خودشان حمایت کنند حالا در این میان یک عده هم لباس کار زرد پوشیده بودند و با کلاه خود زرد که انگار کارکنان شرکت ایران گاز هستند و یا بابا ایمینی  لابد زیر لب هم میگفتند کاش لباس دکتری گیر ما میافتاد ؛ فلانی سواد نداره لباس دکتری پوشیده من باید بشوم کارمند ایران گاز.

اما حالا اینهمه آدم چی میخواندند؟ خب ازهر سرودی یکی دو سطر مثلا : پیمان خونین را یاد آر مسلسل را  از جا بردار   اما کسی نبود که  بپرسد خب باشه پیمان را یاد آوردم اما مسلسل که سر جاش نیست تحویلش داده ایم به آمریکایی ها  آن را از کجا بردارم ؟.

 قبلا که سازمان همه را با لباس نظامی و البته پالتو که شکیل تر باشد  ( گور پدر گرمای عراق ) در میدان صبحگاه جمع کرده بود که یکی بخواند و همه دست بزنند . حالا همه را با لباسهیای مختلف جمع کرده که هم خودشان دست بزنند و هم خودشان بخوانند  ( حکایت مرد هنرمند است که خود گوید و خود خندد ) نمیدانم فردا با این جماعت چه کار کنند . شاید هم بخوانند و هم دست بزنند هم با دهن صدای موزیکش را دربیاورند و یا یک عده بشوند ویلون و یک عده بشوند دف و با دام دام کردن صدای دف دربیاورند و بقیه که دف یا تار نیستند ترانه را بخوانند  و یا شاید هم دست به اقدامات محیر العقول تر دیگری بزنند  . تا ببینیم!

 شاید هم عمرشان به این چیزها کفاف ندهد . خدا میداند .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

سالگرد تاسیس سازمان و نقش مسعود رجوی

بهزاد علیشاهی

در نشست مسعود رجوی مربوط به خرداد ماه 1370 که همین روزها مجددا به مناسبت تاسیس سازمان از تلویزیون مجاهدین پخش میشد به نکات قابل توجهی برخوردم  که برایم سئوالاتی ایجاد شد .

مسعود رجوی برای بزرگ کردن خودش حرفهای مفصلی از رابطه اش با محمد حنیف نژاد میزند که در آخر میگوید روز آخر قبل از اعدام حنیف نژاد و بقیه من به طریقی توانستم با آنان ملاقات کنم ( در حالی که خودش زندانی بوده ) بعد توضیح میدهد که چون زندانبان با من خرده حسابهایی داشت مجبور شده بود امتیاز بدهد که این ملاقات را پذیرفت .

سوال ایجاد شده این بود که این خرده حسابها  چی بوده ؟ و اینکه چطور ممکن است رژیمی که رهبر و موسس گروه را دارد اعدام میکند مجبور باشد به یکی امتیاز بدهد؟ و سوال سوم اینکه بعد از لو دادن حنیف نژاد و کشیدن کروکی منزل او چطور رویت شد با او ملاقات کنی ؟ شاید میخواستی به او بگویی که دم آخری از لجاجت دست بردارد؟

اما در ادامه صحبتهای مسعود رجوی ایشان اضافه کردند که در آن روزها سه تا ماده را به زندانیان مجاهد میدادند که یکی را بپذیرد و اگر نمیپذیرفت اعدام میشد و این سه ماده عبارت بود از : رد کردن مبارزه مسلحانه  - اینکه اعلام کند ما از عراق دستور میگیریم – و اینکه بگوید اسلام ضد مارکسیست است .

حالا سوال ایجاد شده من این است که آیا این خواست ها را از شما هم داشتند ؟ اگر داشتند شما کدام را پذیرفتید ؟

اگر هیچکدام را نپذیرفتید آیا شما را اعدام کردند ؟

البته شاید این سوالها برای کسانی بود که همکاری نکرده بودند و برای کسی که از اول همکاری کرده و کروکی میکشد و لو میدهد دیگر این سوالها مطرح نبوده .

نکته دیگر اینکه مدعی شده اند که فعالیتهای حقوق بشری و فشار های او باعث شده که او را اعدام نکنند و دکتر کاظم هم البته گفته که این کارها را نه بخاطر اینکه برادر من بوده بلکه بخاطر اهداف او انجام داده ام .

و باز هم سوال ایجاد شده این است که چرا دکتر کاظم این کارها را برای حنیف نژاد انجام نداد ؟

البته این کار ساواک یعنی اعدام نکردن مسعود رجوی  در نهایت به نفع ساواک تمام شد  و شاید ساواک هم این را میدانست که همین شخص روزی  همه جوانهای انقلابی را از کارآیی خواهد انداخت و روزی هم به سازمان مجاهدین چنان ضربه ای میزند که صد تا ساواک هم قادر به زدن این ضربه نخواهند بود . و بالاخره اینکه همین شخص بر علیه همه سازمانهای دیگر هم بخوبی ساواک خواهد جنگید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

بعد از اینکه سازمان دست به تهدید بنده زد، چه در مقاله ای که در سایتهایشان نوشتند و چه در نظرات وبلاگ و یا ارسال ایمیل چشمم به این عکس افتاد که بخوبی نشان دهنده ماهیت این تهدیدات و بازو گرفتن سازمان است و فکر کنم از صد تا مقاله در این زمینه بهتر باشد . شما هم نگاه کنید .!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

سیاه و آبی

حسن زبل

فحش نامه ای که ظاهرا سفارش شده که علیه بنده باشد حاوی نکاتی است که با توضیحات ( داخل پزانتز و به رنگ آبی ) بنده , این نکات روشن شده را با هم بخوانیم .:

 

دلقك عليشاه!! در بارگاه سلطان - از : ابوالحسن فولادوند

دركتابهاي تاريخ خوانده بوديم كه جزئي از خدم و حشم دربار شاهان و دركنار يوزباشي و جلادباشي و مشاور و مباشر يك سنخ «آدم» هايي هم بودند كه نان دلقك بازي خودشان را ميخوردند و وقتي كه شاه از همه امور مملكتي و بگير و ببندها خسته ميشد و در اندروني به عياشي ميپرداخت، اين جماعت وارد ميشدند و اسباب انبساط خاطر ملوكانه را فراهم ميكردند. (رجوع شود به فیلم مسعود رجوی که ژنرالهای صدامی را میخنداند )

مرحوم ابوي هم تعريف ميكردكه در زمانهاي نه چندان دور در همين ولايت اجدادي (شهرستان ازنا) وقتي كه خوانين براي تفريح تابستاني به پارك شايان[1] ميآمدند و مشغول دود و دم ميشدند يك آخوند مفلوك كه البته بعداً از سران رژيم آخوندي شد[2] دم در دوزانو مي نشست و با گفتن جوك و لطيفه و خواندن اشعار آنچناني و پا منقلي، هم خوانين را سركيف مي آورد  و هم نان و نوايي و … حاصل.( البته عمر ابوی ایشان کفاف نداده که برای پسر گلش توضیح بدهد که به چه منظوری در آن پارک و در جشن حضور داشته و نقش او برای تفریح و خوش آمد خوانین چه بوده )

خلاصة كلام تا شاهي و خاني بوده, دلقكي هم بوده كه بخنداند و دلبري كند و انگل وار عمري بگذراند. هرچند كه ناگفته پيداست كه اين نوع نان, نان پفيوزي است ( از این فحش جانخورید این ادبیات سازمان است  و در نشست ها رواج دارد بجز این هم در بعضی از نقاط بعضی شهرها هم میشود اینگونه فحش ها را شنید تازه این فحشی است که با رعایت کتابت توانسته بنویسد بد تر از این هم در اشرف معمول است ) فقط از كريم شيره اي و كروبي و امثالهم برميآيد و بس. اما از تحفه هاي روزگار ما اين است كه يك سنخ جانوري پيدا شده كه هم چندكاره است ( منظور بنده حقیر است ) و هم در هر زمينه اي گوي سبقت را در وقاحت و دريدگي از پيشينيان ربوده كه خودش از نشانه هاي آخرالزمان رژيم دجال آخوندي است و نيز از علائم ارتحال.

( نمیدانم چطور چند کاره بودن و ربودن گوی سبقت نشان ارتحال است با این حساب وقتی در اسناد سازمان از کادر حرفه ای همه جانبه صحبت میشود نشان ارتحال سازمان است ؟)

اين جانور عجيب الخلقه همزمان هم كار عزيزالسلطان (مليجك) را ميكند و قربان صدقه اربابش ميرود ( برخلاف دوستان مجاهد که مجبور به نوشتن هستند بنده تا بحال از کسی در نوشته هایم تعریف هم نکرده ام چه رسد به قربان صدقه رفتن کارم فقط و فقط افشاگری بوده و بس که تاب نیاورده اند ) و هم دلقك نظام است  ( گزیده شدن دوستان از طنز)و هم اينكه درغربت به سر وسينه ميزند و با قسم و آيه جاي دوست و دشمن را به از ما بهتران نشان ميدهد كه مبادا راه مجاهدان اشرفي باز شود ( من از قضا تلاشم این است که راه مجاهدین اشرف باز شود ) و…”بياييد سندهاي مرا نگاه كنيد و كاري هم به مهر و امضاي اطلاعات رژيم زير آن نداشته باشيد سند, سند است ديگه”. ( البته درستش این است که من گفتم بجای این تهمت ها بیایید به سندها جواب بدهید و اصلا بگیریم که همه تهمت های شما درست این سند ها چه میشود که البته از آنها کسی سند را ندید و همه شروع به این تهمت ها کردند وگرنه اگر ریگی به کفش نداشتند من که آنها را به کنفرانس مطبوعاتی خودم دعوت کرده بودم چرا نیامدند ؟ گفتم شما هم سند دارید رو کنید اما نداشتند ولی من سند داشتم که خود این نویسنده به داشتن سند های من اقرار کرده )

اين دلقك عليشاه كه البته دلقك اطلاعات آخوندي است, ( باز هم تهمت های بی سند )  در بازار مسگرها لاف ميآيد و در غربت داد ميزند و خودش را زبل مينماياند, اگر چه مي داند كه در مزبله است. ولي از او زبل تر آن كسي است كه به شيوه هاي مختلف استعمالش ميكند و دست به سر و رويش ميكشد و هر روز به يك كاري واميداردش و چون هدف خوردن نان و نواله اي وگذران عمر وحيات حيواني است (كه خودش خوب ميداند ) زبل خان هم كلاه را بالاتر ميگذارد و هر روز در وبلاگ آخوندساخته اش ( اولا وبلاگ را من از بلاگفا به رایگان گرفته ام و این تصور که وبلاگ آخوند ساخته است مال کسانی که بدبختانه با اینترنت و این چیزها سرو کار ندارند وگرنه هر ثانیه یک وبلاگ درحال راه اندازی است  که صد البته به این تعداد آخوند بیکار نداریم در ثانی اگر ساختن وبلاگ علاوه بر کامپیوتر و خط اینترنت به زعم شما آخوند هم میخواهد خب شما هم جلال گنجه ای را دارید بدهید برایتان وبلاگ بسازد تقی زشتی و جاوید میرداماد و مجید معینی هم که جدیدا وبلاگ , ببخشید آخوند شده اند آنها هم میتوانند کمک کنند ) سنگي به سوي مجاهدين پرت ميكند تا ما به ازاي آنرا  از اربابش در وزارت بدنام بگيرد. يك روز از شكنجه و زندان مجاهدين ميگويد و يك روز با غيظ نسبت به حمايتهاي بين المللي مجاهدين جيغ ميكشد( این یکی را دیگر خودت زور چپان کرده ای وگرنه کدام حمایت بین المللی که من از آن بگویم ) و روز ديگر كه مي بيند اربابش در تله جنايتها و جنگ افروزيها و صدور تروريسم و اتمي گير افتاده و همة دنيا به دنبال و به يمن افشاگريها و خونفشانيهاي  مجاهدين چشمشان به خيلي چيزها روشن شده در وحشت از تعيين تكليف و براي اينكه به سرنوشت قهرمان داستان صادق چوبك  كه لوطي اش مرده بود دچار نشود, بر سرخودزنان آسمان و ريسمان را به هم ميبافد و از مشروعه و ممد عليشاه تا شعبان بي مخ و رضاخان را قطار ميكند كه هم مواجبش را بگيرد و هم به زعم خودش چند صباحي مرگ محتوم لوطي اش را به تأخير اندازد.  ( باز هم اشتباه شده تلاش من برای این است که چند صباحی مرگ محتوم لوطی جلو بیفتد )

اما دلقك عليشاه نه تنها زبل نيست بلكه به واسطه دست آموزي در كارگاه مزدورسازي اطلاعات آخوندي, هوشِ نداشته هم از سرش رفته, وگرنه با نيم نگاهي به صحنه مبارزات مردم ايران ميفهميد كه هرچند با اسلافش در بارگاه سلاطين شباهت ظاهري در لودگي دارد, ولي آنها صدبار به او شرف داشتند چون بسا پست تر از دلقك بازيهاي اسلافش, نان پفيوزيي  كه او در خارجه سق ميزند, به خون پاكترين جوانان اين سرزمين نيز رنگين شده و البته كه اين ديگر لقمة حرامي است كه از گلوي گنده تر از او هم تا بحال پايين نرفته و نخواهد رفت.( این یکی را معلوم نکرده که تهدید است یا نفرین به هر حال هر دو یعنی تهدید و نفرین مال کسانی که به شدت مستاصل و درمانده اند ) بنابراين سوزش عميق او از برگزاري جشن باشكوه مشروطه در شهر شرف توسط مجاهدان پايدار كاملا قابل فهم است  ( راستی چرا مجاهدین یکباره جشن صدمین سالگرد مشروطه را میگیرند و مثلا جشن نودو نهمین نداشتند و نودو هشتمین و چی شده که با ناشی گری مشروطه خواه میشوند و تازه فکر میکنند سمبل مشروطه توپ است و توپ درست میکنند نه دوستان ستار خان توپ نداشت , اگر چیزی شنیدید  اون مجلس بود که به توپ بستند ) و اين خود يك پيام روشن براي دلقك عليشاه و ساير عمله و اكره دربار”شاه سلطان خميني” دارد. اشرف پابرجا و استوار است و صدسال مقاومت و مبارزه را نمايندگي ميكند  ( من به فکر بعضی دوستانم در آنجا هستم که نجات پیدا کنند وگرنه خدا کند صد سال اشرف پایدار باشد و همه همانجا باشید و عراق هم پناهندگی بدهد )و حقوق به يغما رفته خلق را در پس اين ساليان و به نمايندگي از تمامي جنبشها و آزاديخواهان تاريخ پرافتخار ميهنمان از شاه و شيخ باز خواهد گرفت و در فرداي پيروزي ديگر خريداري براي طنازي و خودعرضه كردنهاي دلقك عليشاه وجود نخواهد داشت وآنگاه…( فکر کنم این یکی تهدید باشد )

شهر اشرف – شهريور85

رزمنده مجاهد خلق ( بنده خدا با این فحش دادن ها احساس رزمنده بودن پیدا کرده بیخود نیست که دوست دیگرش هم  از اسی شر خر یاد میکند که خاطرات خوشی با او داشته گویا اسی شر خر هم  علاوه بر آن کارهای خلاف فحش هم خوب میداده و حسابی رزمنده مجاهد خلق بوده)

ابوالحسن فولادوند

( و اما دلایل زبل بودن من : یکی را که خودت گفته ای و آنهم چند کاره بودنم هست که البته به دلیل این است که از همه جنایات سازمان خبر دارم و در همه زمینه ها میتوانم مچ بگیرم و افشا کنم دومیش هم اینکه کاری کردم که داد کوچک و بزرگتان در آمده سومیش هم اینکه اون موقع که مینوشتم حسن زبل مانده بودید که این حسن زبل کیست بعد دستگاه اطلاعاتی شما با همه توانش دست به کار شد و به قول خودتان گلاب زد و گفت که که حسن زبل همان کریم حقی است و سفارش یک کاریکاتور هم به آرمان نفیسی همان یار غار اسی شر خر داد که البته به زودی معلوم شد که اشتباه کردید و کل دستگاه اطلاعاتی شما در مقابل حسن زبل اصلا به حساب نمیاید چهارمیش را هم ابولحسن جان برو از مسئولینت بپرس که برایت بگویند و اما پنجمی را تو و مسئولینت بعدأ خواهید فهمید )

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

تست هوش

- شعبان بی مخ از ایادی کودتای 28 مرداد درست در 28 مرداد فوت کرد با این حساب مسعود رجوی در کدام تاریخ زیر خواهد مرد؟

الف-    سی خرداد

ب -     سالروز عملیات فروغ

ج -     سالروز پرواز به عراق

د -      سالروز ازدواج با مریم

 

_ شعبان بی مخ به دلیل خوردن زیاد کله پاچه آخر عمری به بیماری آلزایمر دچار شده بود , شما مشخص کنید که بیماری آخر عمری مسعود رجوی چه میتواند باشد ؟

الف-    بیماری قند به دلیل خوردن شکر زیادی          

ب -     بیماری ایدز به دلایل خاص

ج -     بیماری مصلحتی فراموشی به دلیل ترس از پاسخگویی

د -      بیماری اختلالات جنسی به دلیل پوشیدن دامن بعد از حمله آمریکا به عراق

 

_ یکی از رزمندگان اشرف گفت که انقلاب خواهر مریم جهانی است , نظر اشرف نشینان در باره صدور انقلاب مریم کدام گزینه زیر میتواند باشد ؟

الف-    موافقیم همه اش را صادر کنید

ب-      میخواهیم صادر کنیم کسی حاضر به وارد کردنش نیست

ج -     فعلا که همه اش را به خورد ما داده اند چیزی برای صادر کردن نمانده

د -      هرسه گزینه درست است .

 

_ اگر از سازمان بپرسیم که پول اینهمه هزینه های تبلیغاتی و کنسرت و تظاهراتها را از کجا میآورید پاسخ آنها کدام گزینه خواهد بود ؟

الف-    کمک های مردمی است         

ب -     به تو چه ربطی دارد مزدور وزارت اطلاعات

ج -     امداد غیبی است

د -      سکوت کرده و جواب نمیدهند

 

_ بزرگترین جشن سازمان مجاهدین کدام جشن زیر است ؟

الف -   جشن نوروز

ب -     عید مبعث

ج -     پیروزی انقلاب

د -      سالگرد ازدواج مریم و مسعود

 

_ بزرگترین عزاداری سازمان کدام گزینه زیر است ؟

الف -   رحلت پیامبر اکرم (ص)

ب -     ماه محرم و رحلت امام حسین (ع)

ج -     ضربت خورد حضرت علی (ع)

د -      دستگیری مریم رجوی توسط پلیس فرانسه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

قسمت دوم کتاب  که شامل پیشگفتاری به قلم استاد ارجمند آقای امیر عاطفه میباشد را میتوایند در سایت ایران آینده بخوانید.

http://www.irane-ayandeh.com/entesharat/ENT030.htm

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

در پي درخواست سران مجاهدين خلق و گروه‌هاي اپوزيسيون مخالف نظام در خارج از کشور براي برگزاري مراسم و تجمع در روز جمعه 10 شهريور به بهانه سالگرد اعدام برخي از منافقين، تعدادي از بستگان و خانواده‌هاي آنان اعلام کردند که در مراسم مذکور شرکت نخواهند کرد.

اين افراد در تماس با خبرگزاري مهر و ارسال نامه الکترونيکي يادآور شدند که چون عده‌اي قصد دارند به نفع مقاصد شخصي و گروهي خود از سالگرد فرزندان و همسران ما سوء استفاده نمايند، لذا مراسم روز جمعه را تحريم و در آن شرکت نخواهيم کرد.

آنها يادآور شدند که مراسم ديگري که بعدا چگونگي آن را اعلام خواهند کرد، برگزار مي‌کنند.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

نیروگاه برق بوشهر را بمباران کنید!!

 

مجاهدین در برنامه ارتباط مستقیم که اینبار یزدان حاج حمزه را به نمایش وا داشته بودند . در ادامه کاسه داغ تر از آش شدن و خوش رقصی برای آمریکا و اسراییل از زبان او اعلام کردند که اصلا پروژه برق بوشهر غیر ملی است و لابد اگر اسراییل آن را بمباران کند یک کار ملی و مردمی وعقیدتی انجام داده و این جماعت دست به تشویقش میزنند .این ارتباط مستقیم که در طی تمام مدت آن فقط سه نفر تلفن زدند بخوبی نشان دهنده کسالت بار بودن این نمایش مضحک مجاهدین بود. از قرار معلوم این تلفن ها هم برای کنترل روی آن با تاخیر خیلی زیادی از استودیو پخش میشد و برای پوشاندن این تاخیر روی صدای تلفنها پژواکی گذاشته بودند که نشان دهند تلفن مستقیم است که این نمایش مسخره هم خیلی سریع لو رفت و  وقتی خانم بهبودی با لوده گری تمام به تماس گیرنده گفت لطفا صدای تلویزیون خود را کم کنید که صدا نبپیچه . تماس گیرنده گفت صدای تلویزیون من اصلا بسته است که معلوم شد این ترفند از اتاق فرمان است و بلافاصله آن را بست .پیشنهادم برای مجاهدین این است که دست به کارهایی نزنند که در وجود و ماهیتشان نیست و با آنها هم خوانی ندارد . آنها کجا و ارتباط مستقیم با مردم کجا ؟ بجای این برنامه بروند و برنامه هایی تولید کنند مثل پرونده و فحاشی کنند که لااقل دلشان خنک شود و نیاز به فیلم بازی کردن هم نباشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

با تشکر ازتمامی دوستان و انجمن هایی که برای این وبلاگ مقاله های خود را ارسال میکنند .

خدمت این دوستان عرض میکنم که به دلیل محدودیت های وبلاگ نسبت به سایت امکان درج مقاله های بلند و یا نوشته های صرف سیاسی را در این وبلاگ نداشته و فقط مطالبی با محتوای طنز و یا مطالب کوتاه  مثل اخبار درونی فرقه و یا اشعار و مطالب ادبی و مطالب کوتاه  و متنوع اعم از طرح و نظرات شخصی در این وبلاگ درج میشود .

بدینوسیله ضمن سپاسگذاری از همه این دوستان ، پوزش مرا برای درج نشدن مطالب ارسالی خود بپذیرید .  با تشکر  حسن زبل

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

در مطلبی که با نام مجری قبلی ارتباط مستقیم تحت برخورد است درچ شد  اشتباها اسم مجری تحت برخورد نادر رفیعی نوشته شده که بدینوسیله تصحییح میشود  .

اسم این مجری حمید رفیعی و اسم مستعار ایشان مریضی می باشد .

نادر رفیعی که به اشتباه نوشته شده بود یکی از شکنجه گران سازمان میباشد که اسم کاملش نادر رفیعی نژاد میباشد .

با تشکر از دوست عزیزم میلاد برای یاد آوری این اشتباه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

بابا تو دیگه کی هستی ؟؟!!!

احمدی نژاد که یادتان هست در یک سفر خارجی وقتی مجلس جشن برگزار کردند بخاطر رعایت مسائل اسلامی شرکت نکرد . حتما تصویری هم که یک زن خارجی دستش را دراز کرده و احمدی نژاد دست نداده را  هم دیده اید . حالا این احمدی نژاد اگر در یک مجلس رقص شرکت کند بایستی این مجلس کاملا اسلامی و رقصندگان سنگین و رنگین باشند و پوشیده منظورم شرکت ایشان در تالار وحدت و دیدن یک رقص است البته من که قسمتی از این رقص را دیدم زنان و مردانی بودند که کاملا از سر تا پا سفید پوشیده بودند و یک تار موی کسی هم پیدا نبود حرکات موزون هم کاملا حساب شده بود حالا اگر گفتید اینها را برای چی گفتم ؟ خب عرض میکنم

مجاهدین در اخبار روز ششم شهریور و نیز در برنامه تحلیلی خودشان به اسم نگاه روز در روز هفتم شهریور داد و بیداد راه انداختند که وای احمدی نژاد در یک مجلس رقص مبتذل شرکت کرده و حتی تماشاگران در آخر دست و سوت هم زده اند . در دلم گفتم تو دیگه چقدر مرتجع هستی که به این مجلس رقص میگی مبتذل .

حالا همین ها خودشان را مترقی هم میدانند و از کمبود شادی مردم هم اظهار نگرانی میکنند لابد اگر دست اینها باشد زنها و مردها جدا جدا درست مثل اشرف باید برای نشان دادن شادی خودشان عکس مریم رجوی دست بگیرند و و داد بزنند مریم مهر تابان و غیره و البته مردها  توجه کنید فقط مردها و نه زنان  درست مثل اشرف جدا گانه میتوانند برقصند . برای همین هم هست که در نمایشنامه هاشان نقش زن را مرد بازی میکند که در نوشته های قبلی عکسش را هم زده ام . خب  دیگه حرفی برا گفتن مونده ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

هک با تشکر

گروهی از جوانان هکر با تشکر از احمدی نژاد بخاطر تلاشهایش وبلاگ او را هک کردند و روی آن نوشتند انرژی هسته ای حق مسلم ماست . این هک با تشکر هم پدیده جدیدی است .

پارسال هم مجاهدین خلق مدتی وبلاگ حسن زبل را هک کرده بودند که البته نمیدانم برای تشکر از تلاشهای بنده بود یا نه و بالاخره نمیدانم باید در جواب آنها من هم میگفتم خواهش میکنم و میگذاشتم همان کاری که کردند به قوت خودش باشد یا نه کار ی که کردم درست بود در ضمن مقادیر زیادی هم ویروس برای ابراز لطف به بنده فرستاده بودند که با فهم جدید از اینهمه لطف تشکر میکنم .

این هم عکسی از وبلاگ هک شده احمدی نژاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

مجری قبلی ارتباط مستقیم تحت برخورد است  و...

بهزاد علیشاهی

در برنامه ارتباط مستقیم که  نادر رفیعی  مجری آن بود بدلیل اهمال کاری  ایشان در حذف صدای مخالفان که توانسته بودند با کلک زدن تلفن خودشان را وصل کنند و حرف خودشان رابزنند  و نیز ندادن پاسخ قاطع به آنان بخصوص در تماس تلفنی کسی که برای مهدی ابریشمچی شعر بلندی را خواند  مدتی است که آقای  رفیعی تحت برخورد است و از کار مجری گری برکنار شده و باید از خودش گزارش بنویسد تا آنموقع هم ایشان پشت دوربین است و بعنوان دوربین چی ایفای نقش میکند و بجای او خانم مهری بهبودی این برنامه کسالت بار را به اجرا در میاورد ایشان البته با عبرت قرار دادن همکار قبلی اش کارش را بخوبی انجام میدهد و برای مثال  در برنامه قبل که بیننده ای زنگ زد و پرسید که شایعه شده که مسعود رجوی ترور شده چرا در این باره شما صحبتی نمیکنید ؟ خانم بهبودی با عصبانیت به این بیننده گفت هرکس این سئوال را میکند ( منجمله شما ) غرض دارد و مزدور وزارت اطلاعات است و بعد دیگر بحث را ادامه نداد . صد آفرین به این قاطعیت  و انقلابی گری ایشان که نه تنها ما که مهمان برنامه را هم ترساند به طوری که  آقای روحانی  که خودش را جمع و جور کرده بود و کم مانده بود بلند شده و سلام نظامی بدهد در مقابل سئوالی محتاطانه رو به این خانم عصبانی پرسید که این سئوال به دستور کار ما برنمیگردد جواب بدهم ؟ که معلوم شد این برنامه هم دستوری است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

پاسخی به غریبهَ آشنا

بهزاد علیشاهی

سلام غریبه یا بهتر است بگویم سلام آشنا در قسمت نظرات مربوط به کتاب یادواره قربانیان سرکوب در سازمان نوشته بودی :

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خویش

به یاد همه خوبان که رفتند به یاد عزیزی که روزی یار دبستانی بهزادبود وبه همه کوچه باغهای سراب سر میکشید که پیدا کند گلی برای هدیه به بهزاد, راستی که واژه ای کثیف تر از سیاست وجود دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 با تو موافقم  اینکه واژه سیاست را کثیف کرده اند و میدانم که منظورت از یار دبستانی ام فرزاد بود ( حیدر بهرامی ) که چقدر برایم عزیز بود مگر آدم چند دوست خوب در زندگی اش میتواند داشته باشد که تمام عمر از دبستان تا آخر با هم باشند برای من فقط  همسرم, یک دوست دیگر و فرزاد . با فرزاد با  هم درست خواندیم با هم دانشگاه و بعد هم تصمیم گرفتیم که به سازمان بپیوندیم فرزاد فیزیک کاربردی میخواند و چقدر هم علاقه داشت تا ترمینال غرب بدرقه اش کردم و بعد کتابهایش را در ترمینال گذاشت و رفت  و به سازمان پیوست  , قرار بود که نامه ای برای من بنویسد که سازمان آیا همانجاست که ما دنبالش هستیم یا نه  , و قرار بود که اگر جای خوبی است و همان که ایدآل ماست نامه را با خودکار آبی بنویسد و اگر نه با خودکار مشکی که بجای نامه خودش آمد پیک سازمان شده بود و آمده بود دنبال من و چند نفر دیگر ما هم رفتیم , بعد در پاکستان ما را از هم جدا کردند , من شدم پیک و او به عراق رفت دیگر ندیدمش تا سال بعد در عراق و حالا هر دو جا خورده بودیم , سازمانی که در پاکستان بود با سازمانی که در عراق بود تفاوتهای فاحشی داشت ؛ فرزاد بارها از چشمهای بیرنگ دختری برایم گفت که دلش میخواست با او ازدواج کند و شعری که برایش نوشته بود و یک بار هم با تلخ خندی گفت کاش بجای اینکه دنبالت بیایم با خودکار مشکی یک نامه برایت مینوشتم و به خنده ادامه داد باید مثل آن داستان معروف برایت مینوشتم اینجا در سازمان همه چیز خوب است و عالی است و همه چیز هست بجز خودکار آبی . فرزاد در عملیات فروغ نفر آتش سلاح چهار لول بود من دلم را ترس برداشته بود میترسیدم اما نه برای خودم, برای او, چند بار گفتم درست شب قبل از عملیات که فرزاد لازم نیست از اول پشت دولول باشی ؛ من بیشتر از او از سازمان دفاع میکردم و هنوز کمتر از او سازمان را میشناختم برای همین هم رده ام بالاتر از او بود ولی همه میدانستیم که این عملیات دیوانگی محض است اما به امید ارتش عراق و کمک مردم که هیچ کدام نرسید راه افتادیم , در صحنه شنیدم که فرزاد تیر خورده به کمرش و ستون فقرات صد بار دلم میخواست که جای او تیر میخوردم و او سالم میماند ؛ دوستش داشتم با دونفر دنبالش گشتم که جا نماند قانون وحشی این جنگ این بود که مجروحین را با خودمان نمیبریم یا بر نمیگردانیم و یا برای مداوا  کاری نمیکنیم این کار را به خلق قهرمان واگذار میکنیم و اجساد هم امانت میگذاریم بماند اما بچه ها به این دستور عمل نکردند هر کس میخواست دوستی یا آشنایی را از صحنه برهاند شاید همین بود که بعد ها  در داستان تنگه و توحید مسعود رجوی میگفت باید به فکر دوست و رفیق و همسر نبود تا جنگ پیش برود . گفتند فرزاد را توی هینویی گذاشته اند که توی تنگه است و دارد برمیگردد عقب . به طرف هینو رفتم  فاصله ام زیاد بود شاید دو یا سه کیلومتر نرسیده حمله هواپیماها شروع شد و هینو هم هدف قرار گرفت . من هیچوقت نفهمیدم که فرزاد توی این ماشین بود یا نه چون اجساد را نمیشد شناخت همیشه انتظار داشتم که فرزاد را دوباره ببینم و فکر میکردم زنده باشد اما نه نبود هادی که او را داخل خودرو گذاشته بود میگفت که خودش او را بلند کرده و داخل خودرو گذاشته و محمود او را دیده بود که تیر خورده و صدها بار صحنه را برایم تعریف کرده بودند . بعد هم سازمان وصیت نامه اش را با عکس در کتاب فروغ چاپ زد البته وصیت نامه ای که همان بدو ورود به عراق نوشته بود من هم از این وصیت نامه ها دارم همه مربوط به زمانی است که هنوز سازمان را نشناخته بودم . میتوانید وصیت نامه را در زیر ببینی ولی باور ای آشنا باور کن که هنوزم خاطراتم لبریز است از کوچه باغهای سراب و گلی که فرزاد به من داد  و گلی که فرزاد بود و سازمان از من گرفت و بقول تو چه کثیف است این سیاستی که انسانها در آن بی ارزشند  و وسیله پیش برد هدف .

این آنچیزی است که مجاهدین از فرزاد در کتاب یادواره قربانیان منتشر کرده اند همه تاریخ ها بجز تاریخ تولد او غلط چاپ شده نمیدانم قصدی در کار بوده یا نه اما به هر حال......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

پاسخ به آصفی و نبوی

حسن زبل از اشرف

آقای نبوی قبل از اینکه جواب شما رابدهم چون شما با رژیم دستتان تو یک کاسه ست و کلا همه اونا که با سازمان مخالفند دستشان توی دست آصفی سخنگوی رژیم است اجازه بده  اول جواب آصفی را بدهم که گفته منافقین فکر میکنند که "سانتریفوژ" توی جیب شلوار جا میگیرد و اصلا نمیدانند سانتریفوژ چیست .

اولا خوشبختانه رییس جمهور منتخب ما که خانم رجوی باشد شلوار ندارد که فکر کند سانتریفوژ تو جیبش جا میگیرد و ایشان در انظار عمومی دامن میپوشند و بقیه موارد هم بنده اطلاعی ندارم . در مورد رهبر عقیدتی هم که برادر مسعود باشد از بعد از جنگ در عراق و آمدن آمریکا فرمودند که چون لازم است دامن میپوشیم و ایشان هم یحتمل در زندان مرکوری الان از دامن های خانم ریس جمهور که در آن قرارگاه سابق جا مانده ,دارد استفاده میکند و دامن هم جیب ندارد پس دیدید که یکبار دیگر بور شدید . در ضمن ما همه میدانیم که سانتریفوژ چیست من که سالهاست از اشرف بیرون نرفته ام و به اینترنت و روزنامه و تلویزیون هم دسترسی ندارم میدانم سانتریفوژچیست چه رسد به خواهر مریم.

سانتریفوژ یک وسیله ای است مثل آبگرمکن های نفتی خودمان که البته شیر فلکه اش خیلی بزرگ تر است و لوله کشی شد با لوله های 200 اینچ ؛ خودم تصویرش را موقع خبر در باره سانتریفوژ از سیما ی آزادی تلویزیون خودمان دیدیم .

اما این از اصفی ولی حالا آقای نبوی شما گوش کن ! شما اولا باعث شدی که من با این همرزم بیچاره خودم که در اشرف هست دعوایم بشود ، و باعث شکاف داخلی در اشرف شدی ؛ این بیچاره نوشته بود که با "اسی شرخر "  لحظات شیرینی در کودکی داشته من برای حفظ آبروی ایشان و هم اینکه اسی شرخر گیر منکرات نیفتد و شلاق نخورد مصلحتی گفتم که لحظات تلخی داشته که البته ایشان اعتراض کردند که بقیه داستان باخودش اما من میخواهم جواب شما را بدهم که نوشته بودید مجاهدین فقط پانصد کلمه را استفاده میکنند ,آنهم مربوط به دهه سی ؛ اولا ما به این پانصد کلمه افتخار میکنیم و معتقدیم که بقیه کلمات به غیر از این پانصد کلمه اصلا نیازی به استفاده ازشان نیست . نصف کلمات فارسی کلمات مستهجنی است در باره عشق و دوست داشتن و محبت و این چیزهاست ؛ خب وقتی ما در اشرف انقلاب کرده ایم و لگد به خانواده و رفیق و زن وهمسرو فرزند زده ایم دیگر نیازی به کلمات ضد انقلابی مثل "دوستت دارم" ؛ "فدات شم" , "متشکرم" ؛ "عزیزم" ؛ "بفرما", "قربان شما" ؛ "ممنونم
  و بقیه  این لاطائلاتی که خیلی هایش یادم رفته نداریم . اصلا چرا یک انقلابی باید مثلا بگوید "خواهش میکنم" و یا بگوید "مرسی" این مسخره نیست ؟ اصلا به نظر من یک انقلابی فقط یک کلمه نیاز دارد آنهم اینکه بگوید"چشم" !

دیگر اینکه وقتی یک نفر در اشرف هست و نیاز ندارد در مورد مسائل سیاسی خودش تصمیم بگیرد دیگر نیاز به کلماتی مثل  " من اینطور فکر میکنم " یا  " من قبول ندارم " و کلمات از این قبیل ندارد و یا کلمات مسخره ای مثل" این نظر منه" و یا "این نظر من نیست" .

سوما وقتی یک انقلابی در اشرف تنها شهر استرلیزه جهان که  نه ماهواره دارد و نه اینترنت و نه سینما و روزنامه , خب لزومی ندارد که مثلا کلماتی مثل "چه خوب بود" و " چه قشنگه "  و یا "فلان چیز را دیدی" و این چیزها را بگوید .

چهارما وقتی ما همش سه هزار نفریم و بیست ساله داریم همدیگر را شب و روز میبینیم , تازه اجازه هم  نداریم که بجز کار در باره مسائل دیگر با هم حرف بزنیم و محفل بزنیم . همین پانصد کلمه هم از سرمان زیاد است و با دو سه کلمه کارمان راه میفتد

اما پنجما جهت اطلاع شما عرض کنم که ماکلماتی داریم که هیچ کس در  هیج جا استفاده نمیکند , چرا در باره این کلمات حرفی نزدی؟ مثلا ما  هی میگوییم " استمالت " که هیچ کس معنی اش را نمیداند تازه از این بیشتر هم هست مثلا میگوییم "مماشات " که نه تنها هیچکس معنی اش را نمیداند بلکه خودمان هم نمیدانیم یعنی چه . این هم جواب شما که بور شوید .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

وبلاگ تازه تاسیس آرش را به آرش عزیز تبریک میگم این وبلاگ در قسمت پیوندها لینک شده از اینجا  هم میتوانید به آن سر بزنید . این هم آدرسش برای جستجوگرشما  http://arashs.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

برهنه پای بر جادهّ ای از شمشیر

 

قسمت اول- مقدمه

 

راوی

 

میهمانان را

غلامان

از میناهای عتیق

زهر در جام میکنند .

 

لب خندشان

لاله و تزویر است .

 

انعام را

به طلب

دامن فراز کرده اند

که مرگِ بی دردسر

تقدیم می کنند .

 

مرده گان را به رف ها چیده اند

زندگان را به یخ دان ها .

گِرد

    بر سفره ی سور

ما در چهره های بی خونِ هم کاسه گان مینگریم :

شگفتا !

ما

  کیانیم ؟-

نه بر رَف  چیده گانیم کز مردگانیم

نه از صندوقیانیم کز زندگانیم ؛

تنها

درگاهِ خونین و فرشِ خون آلوده شهادت میدهد

که برهنه پای

بر جاده ای از شمشیر گذاشته ایم

 

قسمتی از شعر دشنه در دیس از احمد شاملو

 

براستی که هرکس برای آزادی میهن به اشتباه راهش به سازمان مجاهدین و خاک عراق افتاده باشد به میهمانی شیطان رفته است , آنجا که غلامان از میناهای عتیق زهر در جام میکنند و در دیس بزرگ بدلچینی تنها یکی خنجر کج, که گاه بر گرده ایشان نشسته است . و آنها که توانستند بگریزند , بی هیچ سند و مدرکی از آنهمه شقاوت و جنایت, تنها درگاه خونین و فرش خون آلوده را گواه آورده اند که قدم برجاده ای از شمشیر ناجوانمردی گذشته اند .

سخن از جنایتی تلخ است . قاتل تمامیت یک سازمان است که به فرمان  رهبرش کشته و باز هم میکشد , مقتول اما, نه دشمن است  و نه آنکه گمان دشمنی بر او برده میشود, گرچه در این زمینه هم جنایت انجام شده کم نیست .مقتول انسان تا دیروز هم جبهه و هم سنگری است که وفادارانه برای پیش برد خطوط سازمان تلاش کرده اما درست در جایی که به ماهیت این سازمان و رهبری اش پی میبرد یا حکم قتلش علنی صادر و اجرا میشود و یا تحت فشار روحی شدید حکم صادر شده را خود به اجرا در میاورد.که حاصل تا اینجا و بدون هیچ امکان تحقیق و یا بازجویی از شکنجه گران؛ اسامی قریب به صد قربانی است ؛ گر چه شاید به قولی تمام کسانی که در آتش برافروخته شده عملیات مسلحانه توسط سازمان هم قربانی شده اند, (عملیات مسلحانه ای که سازمان بعدا بطور رسمی آن را نفی کرد) نیز از قربانیان این فرقه باشند ؛ اما نگاه ما به آنجاست که دست سازمان در خون است؛ قربانیان سرکوب داخلی . روز هشتم آوریل هر سال روز یادبود و گرامیداشت این قربانیان است و این کتاب نیز قرار بود که روز هشتم آوریل منتشر شود اما مشکلات راه اندازی برنامه و مراسم این قربانیان در پاریس این اجازه را نداد , بعد ها هم مشغله کار تلویزیون مانع انتشار این کتاب شد, تا اینکه از طرفی تشویق استاد بزرگوار آقای امیر عاطفه و از طرف دیگر جیغ هراسِ سازمان مجاهدین از انتشار اسامی ,ما را بر این داشت که به صورت الکترونی به انتشار این کتاب اقدام کنیم .

بخشی از کتاب شامل خاطرات شخصی من از نحوه قتل و یا اقدام به خود کشی تعدادی از این قربانیان است آنها که تا بحال کمتر در باره آنان سخن گفته شده , کسانی که در باره نحوه مرگشان اطلاعات و اسناد و شهودی هست و در انتقال این خاطرات نه مبالغه شده و نه ذره ای سهل انگاری , اما بخش دیگری از این کتاب خاطرات و دیده ها و شنیده های افراد دیگر است که گرد آوری شده که طبعا منبع ذکر شده مسئولیت تمام و کمال این بخش را عهده دار است و من نیز در نقل آن قسمت ها که نگارش آن توسط خود اشخاص انجام نشده و فقط برای من تعریف کرده اند , امانت داری کامل را رعایت کرده ام .در این کتاب همچنین اسناد و مدارک جدیدی نیز در رابطه با قتل این عزیزان در اختیار شما قرار خواهد گرفت .

 شما میتوانید هر هفته بخشی از این کتاب را در همین سایت مطالعه کنید . در بخش دوم درهفته آینده  پیشگفتار این کتاب را به قلم استاد برزگوار و محقق گرامی آقای امیر عاطفه خواهید خواند .

 

با تشکر بهزاد علیشاهی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل