|
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
|
وقتی پای چپ به پای راست پشت پا میزند
بهزاد علیشاهی
در برنامه پرونده عباس عباسپور که اعتراف کرده بود که خانواده ها را که برای دیدار عزیزانشان آمده بودند تفتیش کرده اند ؛ اضافه کرد که از جیب پیرمردی که عکس او را هم نشان دادند سندی به دست آمده که نشان میدهد به یکی از کاندیداهای مجلس دویست ملیون تومن کمک مالی کرده است . البته تا اینجا هم این همچین مدرکی برای اثبات رابطه بنده خدای ذکر شده با جمهوری اسلامی نیست اما باز آقای عباسپور اضافه کرد که ایشان که سرو وضع خوبی نداشته اینهمه پول را از کجا آورده است ؟ بعد هم سند را نشان داد که با کمال تعجب دیدم در سند نوشته شده دو ملیون ریال یعنی دویست هزار تومن البته باید این عباسپور بیچاره بعد از سالیان اسارت در اشرف فرق تومن و ریال را نداند , چون بالاتر از او یعنی تهیه کننده برنامه و سند ساز هم در جریان نیست , چرا که مدعی شد که وزارت اطلاعات به یکی از جدا شده ها بعد از ورود و اعلام عمکاری پنجاه هزار تومن نقد داده است ؛ که صد البته همه کسانی که در یک فرقه گیر نیفتاده باشند میدانند که ارزش پولی پنجاه هزار تومن چقدر است / . حالا خودتان به عکس آقای عباسپور و سند مربوطه نگاه کنید .

مفلوک ترین دشمن حزب الله مقاله ای از انعکاس پیروزی حزب الله در اخبار مجاهدین از بهزاد علیشاهی
خدا لعنت کند شما نبوی ها را ( طنز) فحاشی مجاهدین به ابراهیم نبوی طنز نویس
کارشناسان و محققین سیاسی یکبار دیگر به بررسی مشکلات امروز جریانات سیاسی درایران ویکی دیگراز جنبه های غالب و گریزناپذیر این نیروها پرداخته و با نگاهی دقیق به بیماری مزمنی اشاره دارند که متاسفانه تمامی پیکره یکسو نگر و مطلق گرای آنان را فراگرفته و راه نجاتی برای آنان متصور نیست.
- در کشورما معیار و محک اینکه یک فرد چقدر به آزادی اعتقاد دارد نوع برخوردش با عقاید دیگران است.
- ما برای مبارزه با یک ذهنیت مطلق گرا اول باید خودمان را از شر مطلق گرایی رها کنیم.
- برچسب زدن سیاسی به دیگران به جای ایجاد یک محیط وفضای سالم با کسانی که مخالف آنان هستیم بدلایل مختلف، از جمله مسایل سیاسی از عدم اطمینان بخود و مواضع سیاسی خود ناشی می شود و نشانه تزلزل از درون است.
- کسانی که درمقابل افکار تازه یا متفاوت دیگران عکس العمل نشان میدهند در حقیقت تعادل وتوازن سیاسی ندارند.
- این اشخاص بجای اینکه به جنبش دموکراسی خواهی کمک کنند به آن ضربه می زنند.
این نکات دقیق وآموزنده بخشی از رئوس مطالبی است که ایشان در مصاحبه خود به آنها اشاره دارد . برای کسانی که با سازمان مجاهدین آشنایی دارنداین مطالب به مانند لباس پرو شده وقبای به غایت برازنده و مناسبی برای افکار مجاهدین است و بدون اینکه بخواهیم توهینی کرده باشیم همین امر مدت هاست آنان رااز جرگه نیروهای سیاسی به وادی فرقه های مذهبی پرتاب کرده است .
سازمان مجاهدین بدلیل ساختارهای تشکیلاتی خود قادر به پذیرش مخالفان فکری وسیاسی خود نیست و این ناشی از بسته بودن و فکر منجمد شده ای است که سالیان متمادی از جامعه عقب افتاده ودرکارگاه های عراق قالب ریزی شده است .
مسئولین این جریان به این حقیقت ، بیش از همه اشراف دارند ولی شهامت بیان آنرا ندارند .واقعیت جهان امروز به آن اندازه سرسخت وآشکار است که مجاهدین بتوانند بخشی از آن را درک کنند ولی بدلیل پرتاب شدن از گردونه تکامل نیروهای سیاسی وقرار گرفتن درانتهای صف نیروهای تمامیت خواه ، همه حقیقت را یک جا پیش خود تصور کرده وخود را مالک آن میدانند و هرکسی را با چوبی رانده اند و این چنین است که هیچ جای ویژه ای در درون جنبش عدالت خواهی و دمکراتیک مردم ایران نداشته و به همین خاطر تلاش میکنند مسایل خود را طریق مذاکره با این سرویس خارجی یا آن لابی غربی حل و فصل نمایند .
دافعه و جاذبه نیروها، اکنون مجاهدین را به جایی کشانده است که هرگز خودشان قائم به خود در جامعه ایران تاثیر گذارنیستند ودر پشت سر حوادث قدم برمیدارند و پیوسته به عنوان " تابعی از تغییرات" حرکت میکنند، این چنین است که مبارزه مسلحانه برای سرنگونی حاکمان تهران به تغییر دمکراتیک و راه حل سوم تغییر فرم میدهد و جالب اینجاست که در این رابطه نیز خود را پاسخگو نمیدانند که چرا و چطور به چنین نظریه ای رسیدند .
البته آگاهان سیاسی بخوبی میدانند که "راه حل سوم !! " نقشی است که مجاهدین خود برای خویش درچهارچوب های معادلات استعماری انتخاب کرده اند وگرنه در درون مناسبات شان چون گذشته به خشونت و خونریزی به عنوان یگانه راه حل برای تغییر قدرت سیاسی در ایران همچنان اعتقاد دارند.
فرهنگ سیاسی مجاهدین مملو از ادبیاتی است که اثبات خود را در نفی دیگران می جویند واین اندیشه الگویی است که مدینه فاضله رویایی شان را به بهترین شکل ممکن پیش روی سیاسیون قرارمیدهد.
هم فکران ما تلاش میکنند بخشی از این نحوه تفکر و نگرش به پدیده ها را در روزهای آینده بر روی سایت کانون آوا انعکاس دهند تا علاقه مندان به مسایل مجاهدین را با عملکرد این نمونه افکار بیشتر آشنا سازند چرا که سازمان مجاهدین جهان واقعی را تنها در دو رنگ سیاه وسفید خلاصه میکند وبه بی نهایت رنگی که در طبیعت نیروهای سیاسی ایران وجود دارد توجهی نداشته و جهان را همان گونه ای میبیند که میخواهد.
ارائه این مدارک که بطور مستقیم از روی متون خود مجاهدین نقل میشود بدین منظورجمع آوری شده تا با گوشه ای از این فرهنگ مبتذل سیاسی که بی تردید ضربات جبران ناپذیری به اتحاد و اتفاق نیروها وارد ساخته است بیان گردد . این فرهنگ خاص سازمان مجاهدین بوده واز این بابت برای اولین بار مبتکر رواج چنین ادبیاتی در فرهنگ سیاسی ایران بوده است و با توجه به نقش بی جایگزین رهبر آن مسعود رجوی میتوان نتیجه کرد که این فرهنگ ناشی از تفکر رهبر مادام العمری است که این جریان را از کوره راههای بیشمار تا شرایط نامعلوم فعلی راهبری کرده است.
به قول فیلسوف فرانسوی "حقیقت آیینه شکسته ای است که هر تکه آن در دست کسی است "این گونه اندیشیدن و نگرش به مسایل عملا در انسان ظرفیتی را پدید می اورد که بتواند نظرات مخالف را شنیده و کمی ها و نقصان اندیشه خود را به فراموشی نسپرد و این توان را در خود بوجود می آورد تا با شنیدن نظرات و عقاید دیگران راه خود را برای شناخت پدیده های به غایت پیچیده سیاسی در جهان امروز باز کنند.
در این رابطه به جد میتوان به این حقیقت اذعان داشت که اپوزیسیون مسئول در داخل کشورعلی رغم حضور در اتمسفر سرکوب بسا بیشتر از افرادی که در خارج کشور و در محیط دمکراتیک حضور دارند قدرت تحمل و شنیدن نظرات مخالفان سیاسی خود را پذیرا بوده و هستند وهمین پذیرش ندای مخالفان سیاسی ظرفیتی را برای آنان پدید آورده است که راه حل های مناسب تری را برای خروج از وضیعت موجود طراحی و نظریه پردازی کنند.
واقعیت موجود این است که " شیرین عبادی ها " که در یک رویداد تاریخی اولین ایرانی بود که موفق به کسب جایزه صلح نوبل شد وهمینطور "اکبرگنجی ها" که سالیان زندان را تجربه کرد و تا یک قدمی مرگ نیز پیش رفت از دل همین جامعه ایران سر برآورده اند .
تبیین و تحلیل حوادثی چون ظهور" شیرین عبادی ها" در جامعه چند وجهی ایران کاری بسا مشکل حتی برای تحلیل گران با نفوذ سیاسی است ولی برای درک بهتر ازشرایط موجود میتوان بر روی یک حقیقت تاریخی پای فشرد که به نظرآگاهان علوم سیاسی جوامعی که در آن افراد و احزاب سیاسی قدرت شنیدن نظرات مخالفین خود را ندارند درحال سپری کردن دوران طفولیت خود برای گذار به جامعه نوین هستند.
http://www.radiofarda.com/special_article/2006/8/c82d9c12-1941-4e7c-9c0f-3e23e4e0a030.html
لینک مصاحبه رادیو فردا با خانم آذر نفیسی
M_ariyaei2006@yahoo.com
مفلوک ترین دشمن حزب الله
بهزاد علیشاهی
در شمار دشمنان حزب الله لبنان به جز ارتش و دولت اسراییل و آمریکا میتوان به گروههایی از وهابی ها و نیز بخشی از سلطنت طلبان ایرانی خارجه نشین هم اشاره کرد, که ضدیت خودشان را با حزب الله در طی جنگ یک ماهه و مقاومت درخشان متکی به مردم لبنان نشان داده اند . اما همه این دشمنان بعد از پیروزی حزب الله و شکست ارتش لبنان و تصویر شکست ناپذیری این ارتش در منطقه ؛ زبان در کام کشیدند و سکوت پیشه کردند یعنی کاری که خود اسراییل انجام داد . اسراییل به خواستهای که جنگ را برای آن شروع کرد نرسید این خواست های رسمی عبارت بود از :
1ـ از بين بردن سران گروه حزبالله لبنان بخصوص سید نصرالله
2ـ متلاشي كردن سازمان نظامي حزبالله و انهدام شبكه ارتباطي آنها.
3ـ از بين بردن تسليحات و تجهيزات حزبالله به ویژه سيستمهاي موشكی و انهدام انبارهاي موشكي و مهمات حزب الله.
4ـ اشغال جنوب لبنان تا رودخانه ليتاني به منظور استقرار نيروهاي ناتو در آن و ايجاد يك ديوار حایل
5 ـ آزادسازي دو اسير اسرائيلي از دست حزبالله.
و نیز همچنین اسراییل به خواستهای غیر اعلام شده اش هم نرسید که میتوان به این موارد اشاره کرد:
1ـ كمك به آمريكا برای تشکیل یک خاورميانه جديد که وزیر خارجه آمریکا گفته بود این درد زایمان خاور میانه جدید است
2ـ از بين بردن عمده ترین حامي فلسطين و مایوس کردن جنبش مقاومت فلسطینی حماس و سرنگون کردن آن
و احتمالا اهداف دیگر
اما اسراییل به هیچکدام از این اهداف اعلام شده و نشده خود نرسید و در عمل این حزب الله بود که به خواسته های خودش دست پیدا کرد و برای همین اسراییل و حامیانش یعنی همان دشمنان حزب الله که در ابتدا نام بردم در اوج جشن و شادمانی مردم فلسطین مجبوربه سکوت شدند اما در این میان مفلوک ترین حامی اسراییل که سازمان مجاهدین خلق ایران ( اسراییل) باشد ؛ در بی صفتی تمام با استراتژی کاسه داغ تر از آش بودن طی چند برنامه مفصل در تلویزیون خودش منکر پیروزی حزب الله و شکست اسراییل شده و وانمود میکند که حزب الله دارد شکست را پیروزی قلمداد میکند و این اسراییل است که در این جنگ پیروز بوده و برای تبلیغات روی این موضوع همه عناصر ریز و درشت خودش را هم به صحنه آورد . البته گویا این تبلیغات مفصل هدف خاصی را دنبال میکند و بیشتر به نظر میرسد برای این است که اربابان جدید میزان وفاداری را سنجیده و نسبت به استخدام رسمی این گروه اقدام عاجل تری به عمل آورند , به هر حال رسم خانه زادی و سفلگی همین است گاهی باید به سربازان و غیر نظامی های ایرانی حمله کرد و کشت تا ارباب خوشش بیاید و گاهی هم باید پاچه حزب الله را گرفت.
خدا لعنتت کند شما نبوی ها را
حسن زبل
خدا همه شما نبوی های عالم را لعنت کند. من یکی از رزمندگانی هستم که در اشرف, تنها شهر جهان! که در عراق واقع شده زندگی میکنم . آقای نبوی ! من از همینجا لعنت خودم را برایت ارسال میکنم . البته چون در این شهر اخبار خیلی دیر و فقط همانها که نیاز هست به دست ما میرسد؛ نامه من هم ممکن است دیر و همان قدر که نیاز هست به دست شما برسد و این لعنت وقتی به دستت رسیده باشد که گرفتار مقداری از آن شده باشی ولی عیبی ندارد . لطفأ سئوال نکن که من برای چه تو را لعنت میکنم چون خودم هم دلیلش را نمیدانم؛ البته به طور کلی عرض کنم که وقتی تو و بقیه نبوی ها و همینطور عناصر وزارت اطلاعات هیچکدام از خواهر مریم ما تعریف نمیکنید معلوم میشود که دست همه شما توی دست هم و در یک کاسه هست , وگرنه حتی مولانا هم اینطور که به ما گفته اند در باره خواهر مریم شعر سروده که اینجا روزی ده بار آن را برای ما میخوانند. ولی شما ها هیچکدام از خواهر مریم حرفی نمیزنید ؛ خب همین برای اثبات مزدوری تو و بقیه کافی است و برای همین هم تو را لعنت میکنم .
البته دلیل دیگر این لعنت هم این است که دیدم همه بچه ها در نشریه و سایت و مقالاتشان دارند به تو فحش میدهند گفتم غلط نکنم باید علیه سازمان پرافتخار ما باید چیزی گفته باشی, برای همین دست به کار ارسال لعنت نامه حاضر به شما شدم .
واما دلیل دیگر تحریر لعنت نامه و ارسال به شما این است که قطعا من بعنوان یک رزمنده خوب نیست که از بقیه دوستان و هم رزمانم عقب بیفتم ؛ کاش اینجا اینترنت داشتیم و مطالبت را میخواندم تا بفهمم که چه غلطی کرده ای . اما مهم نیست اگر هم اینترنت داشتیم من که بریده مزدور نیستم که مطالب شما مزدوران را بخوانم. قطعأ بدان که یک کلمه از مطالب تو را نمیخواندم! حیف وقت نیست ؟ اگراینترنت هم داشتیم میرفتم توی سایت اشرف و به مناظر طبیعی اشرف در این سایت نگاه میکردم, بجای اینکه بیایم مطالب تو را بخوانم ؛ عجب مناظری است نمیدانم از کجای اشرف گرفته اند ؟ البته خوشبختانه ما این سایت را بدون اینترنت هم میتوانیم ببینیم و در همه کامپیوترها هم هست .در مقاله یکی از همرزمانم که جدیدأ در سایت ایران افشاگر چاپ شده تو را با اسماعیل شرخر مقایسه کرده بود ، خدا بگم چه کار کنه تو را که این همرزم مرا آزردی ؛ ای از خدا بی خبر ای بیرحم که اسم خودت را طنز نویس گذاشته ای ای شکنجه گر! آخه این همرزم من خاطرات تلخی از این اسماعیل شرخر مزبور در دوران کودکی دارد که در نشستهای انقلاب به تفصیل بازگو کرده است , و تو بی رحم شکنجه گر, باعث شدی که این خاطرات تلخ برای او دوباره زنده شود . تازه اینطور که ایشان نوشته اند مطالب شما هم خیلی بیمزه و اصلا خنده دار نیست و مطالب سایت های جوک که بخش طنز سازمان مقداری از جوکهایش را برای ما کپی میکند و در اینترنت داخلی اشرف میگذارد خیلی بهتر از مطالب توست , پس بهتر که ما هیچکدام اصلا مطالب تو را نمیخوانیم و ندیدیم واقعا که خوش به حالمان. در آخر هم ضمن لعنت دوباره تهدید میکنم که حتما در باره خواستگاری آمدنت در فرنگ که همرزم نوشته توضیحات مفصل را به خواهر مریم و خلق قهرمان ایران بدهی .
دیر نیست که در روز سرنگونی رژیم همه طنز نویسانی که از خواهر مریم تعریف نکرده اند به درک واصل شوند و دهان همه دوخته شود تا کمدی استندآپ نتوانند برگزار کنند . در ایران فردامثل اشرف امروز هر کس هر چه میخواهد بنویسد باید کمیته سیاسی به مسئولیت خانم مهین حری آن را چک کند و بعد اجازه بدهد و و اینطور هم نیست که هر کس هر چه خودش دلش خواست بنویسد ؛ همه باید درباره مطالبی که این کمیته مشخص میکند مطلب بنویسند , تازه آنهم سازمان مشخص میکند که مطلب جدی باشد یا طنز نه اینکه یکی بشود طنز نویس یکی بشود جدی نویس .
حسن زبل اشرف
آنان كه باد ميكارند
( سخني كوتاه با سران فرقه رجوي)
عليرضا ميرعسگري
بلاخره مسئولين سازمان مجاهدين بعد از ساليان؛ به افشاگري كه توسط قربانيان و شاهدان شكنجه و كشتاركه در درون اين فرقه اتفاق افتاده واكنش نشان داده و در برنامه ايي تحت عنوان پرونده به رد ادعاي اين شاهدان و شكنجه شدگان پرداخته است .هر چند كه در دعاويي حقوقي صحبت ها وشانتاژ مسئولين اين فرقه راه به جايي نخواهد برد ولينكن يادآوري چند نكته را ضروري ميدانم.
هر گروه و سازماني كه ادعاي دمكراتيك بودن را دارد بايد بتواند پاسخگوي عملكرد خود باشد كمااينكه در سراسر دنيا شاهد هستيم كه گروه ها ي مختلف سياسي بايد در برابر افكار عمومي پاسخگو باشند واين همان چيزي است(پاسخگويي) كه از بدو تاسيس اين فرقه متاسفانه به چشم نميخورد و هر چه هم كه بر عمر اين فرقه افزوده شده از اين امربديهي(پاسخگويي )فاصله گرفته و به جاي پاسخگويي به شانتاژو تهديد ميپردازند.مسئولين اين فرقه و درراس آن خانم مريم عضدانلو و باقي مجريان شكنجه وكشتار بايد بدانند كه در دنياي امروز نميتوان فقط با تكيه به پولي كه آنهم از را ه مزدوري بدست مي آيدويا تكيه بر لابي هاي بدنام و پيشاني سفيد بر جنايات گذشته خود سرپوش بگذارند و در مقابل بتوانند با ادامه وطن فروشي و خيانت براي خود آبرو ! بخرند.
جالب است كه يادآوري كنم در كليه برنامه هاي جديد و قديم اين فرقه كه دررد جنايات درون فرقه درست شده(كه اين مورد در برنامه اخير هم به چشم ميخورد) هيچ بحثي از شكنجه وقتل آقايان پرويز احمدي و قربانعلي ترابي مطرح نشده است ، زيرا دررابطه با قتل آقاي پرويز احمدي در زندانهاي سال 1373اينجانب به همراه آقايان علي قشقاوي و عباس صادقي نژاد شاهد قتل آقاي پرويز احمدي ميباشيم كه دربدو ورود به اروپا به مراجع قانوني و حقوق بشري اعلام نموده و همچنين كيفر خواستي عليه مريم عضدانلو به عنوان آمرقتل و شكنجه دردرون اين فرقه به دادگاهي در فرانسه اعلام شده است ؛ ضمنا جا دارد كه در همين جا به اين نكته اشاره كنم به دليل رابطه خويشاوندي با آقاي قربانعلي ترابي و هم پرونده بودن در جريان زندانهاي 1373در درون اين فرقه و مطلع شدن از قتل ايشان ( هر چند كه مسعود رجوي با دجاليت آن را خودكشي وانمود كرد) يكي از شاهدان اصلي اين كشتار و شكنجه هستم كه حاضرم در هر كجاي دنياكه لازم باشد به عنوان شاهد حاضر باشم .
آري هيچ جنايتي بي پاسخ باقي نميماند و آمران و دست اندركاران آن محكوم به محاكمه و پاسخگويي در برابروجدانهاي بيدار هستند،بي دليل نيست كه وقتي به سايت هاي اين فرقه (سازمان مجاهدين خلق!) مي نگريم تشويش و نگراني از روزپاسخگويي را به خوبي مشاهده ميكنم بد نيست كه به چند نمونه كوچك اشاره كنم.
سركردگان اين فرقه با دست پاچگي از تبعات جناياتي كه درساليان گذشته در عراق و ايران انجام داده اندو ترس از اخراج و به دنبال آن به دادگاه كشيده شدنشان به دست و پاي خبرگزاريهاي مختلف و يا ... افتاده اند و د رسايت موسوم به همبستگي ! به نقل از رويتر مي نويسند:
" مجاهدين خلق , يك گروه شورشي اما بدون سلاح و بدون آزار ايراني هستند" و در جا ي ديگر به نقل از همين خبرگزاري مي افزايد" هيچكس مجاهدين خلق را متهم به جنايتي در خاك عراق نكرده است, از اين رو تصميم مالكي بر اخراج اين گروه بيانگر يك چشمك و چراغ ميباشد"
حال آنكه همه بخوبي ميدانند كه اين فرقه از طرف شخصيتهاي حقيقي و حقوقي متهم به قتل و جنايت شده است كه بايد در روز موعود پاسخگوي آن باشد.
يادر جايي ديگر در سايت افشاگر! به بيانه ايي اشاره ميكند كه پاي آن نه امضايي موجود ميباشدو نه اسمي ولي در اوج وقاحت اعلام ميكند كه :
"آنها تصريح كردند PMOI كه از سال 1986براي برپايي دمكراسي در كشورشان(ايران) به عراق آمده است, مطلقا در امور داخلي عراق دخالتي نداشته و احدي از مردم عراق اعم از سني يا شعيه, عرب و يا كرد, چيزي جز خير و محبت از آنها نديده است."
حال اينكه منظور از" آنها تصريح كردند "چه كساني ميباشند بماندولي داشتن اين ادعا چيزي جز وقاحت ( چيزي كه از رهبر اين فرقه به كل فرقه به ارث رسيده) نيست چون همگان، مخصوصا اهالي كرد نشين عراق به خوبي خاطرات تلخ و كشتار شهروندان بيگناه شهرهاي كفري و كلار و.. را درجريان سركوبي جنبش مردم كرد عراق به دست نيروهاي سازمان مجاهدين به خاطر دارند .
جالب اينجاست كه سركردگان اين فرقه به چنان حال و روزي افتادند كه براي خريدن آبروو اعتبار به فلان خاخام ( که مسؤولیت گروهی مدافع امنیت اسراییل در امریکارا دارا ميباشد) رو مي آورند و اينچنين در بازار مكاره سياست به دنبال خريدن آبرو و اعتبار ميگردند.
آري در پايان يادآوري ميكنم كه تاريخ حافظه خوبي دارد و هيچگاه خون بيگناهاني كه به زمين ريخته ميشود بي پاسخ گذاشته نميشود .
آري اين سنت تاريخ است كه هيچ جنايتي بي مكافات گذاشته نميشود و همانطور كه ديكتاتورهايي مانند استالين و هيتلرو صدام حسين پاي مكافات جنايات خود آمدند سران اين فرقه ( در راس آن مريم عضدانلو و مسعود رجوي) نيز مستثني نيستند و تنها با شانتاژ و فحاشي ميتوانند خود و اطرافيان شريك در جنايتاتشان را تسكين دهند .
به اميد فرارسيدن آن روز.
تلاش هاي نافرجام فرقه مجاهدين براي كسب پناهندگي سياسي در عراق
سايت آوا
16.08.2006
در روز هاي اخير در سايتهای مختلف فرقه مجاهدين جنجالي بپاشده مبني براينکه به افراد مستقر درپايگاه اشرف در عراق پناهندگي سياسي اعطا شود. در اين زمينه نيز طبق معمول هميشه ابتدا چند انجمن دست ساخته موضوع را در سايت های مختلف مجاهدين مطرح کرده و سپس از مردم چند کشور امضاء جمع نموده اند !!! وبعد نتيجه گيری ميکنند که همه مردم دنيا موافق دادن حق پناهندگي سياسي به مجاهدين هستند.
در اين ميان نفس " حق پناهندگي سياسي " كاملا ناديده گرفته شده است. در عرف معمول سازمان ملل، پناهندگي سياسي به کساني داده مي شود که در کشور متبوع خود تحت تعقيب و مورد اذيت وآزار قرارگرفته باشند و جان آنها در معرض خطر باشد. آنها نبايد در امور داخلي کشوری که در آن درخواست پناهندگي داده اند، دخالت کنند.
با توجه به سوابق مجاهدين در عراق و همكاري با ديكتاتوري سابق در اين كشور انتظار نمي رود كه به آنها پناهندگي سياسي اعطا شود بلكه بيم آن مي رود به جرم خيانت و شرکت در کشتار مردم بيگناه عراق در مقابل دادگاه قراربگيرند.
بنابراين حق پناهندگي سياسي در عراق مشمول مجاهدين نمي شود چرا كه :
1- مجاهدين از ساليان قبل در ليست گروه های تروريستي مهمترين کشورهای غربي قراردارند. و دولت عراق نمي تواند به يک گروه تروريستي پناهندگي سياسي بدهد و همزمان امنيت نوپايي سياسي خود را حفظ نمايد .
2- سازمان مجاهدين ميراث بجامانده از حکومت صدام حسين در اين کشوراست واين سازمان در دوران هشت ساله جنگ با ايران، مجهز به سلاحهاى عراقى و حمايت مالى رژيم صدام حسين بوده و اسناد و مدارك نشان ميدهند سازمان مجاهدين در همكاري كامل با ارتش عراق بوده است.
3 ـ سازمان مجاهدين خلق درعين حال بارها در همكارى با صدام حسين عليه كردهاى ناراضي و اپوزيسيون اين كشور بويژه در سال 1991 وارد عمل شده است.و اين سازمان بايد ابتدا به اتهامات وارده در اين زمينه به مردم عراق پاسخ دهد.
4- به گفته حيدر عبادی عضو پارلمان عراق، دستگاههای امنيتی عراق گزارشاتی در اختيار دارند مبنی بر اين كه سازمان مجاهدين خلق اطلاعاتی را در خصوص شخصيتها و مسؤولان عراقي جمعآوری میكند و اين اطلاعات را در اختيار گروههای تروريستی در عراق میگذارد.
از سوي ديگر" نوري المالكي" نخست وزير عراق نيز در كنفرانس مطبوعاتی خوداعلام كرده است "گروه مجاهدين خلق كه عليه نظام اسلامی ايران فعاليت میكند به طور واضح و گسترده در امور سياسی و اجتماعی عراق دخالت مینمايد."
دخالت در امورداخلي کشورميزبان برخلاف روح حاکم بر قوانين پناهندگي سياسي ميباشد.
به نظر آگاهان سياسي تلاش هاي مجاهدين براي كسب پناهندگي سياسي در عراق تلاش براي شعله ور نگاه داشتن آشوب هاي سياسي در اين كشور ارزيابي مي گردد.
سلام مادر
دیروز نصرالله را در تلویزیون مجاهدین دیدم با چهره ای افسرده و غمبار ؛ به او کت وشلوار و کراوات داده بودند که بپوشد که به شما بگویند جای او خوب است و نگرانش نباشید و به همه کسانی که نامه شما را خوانده اند و لحظاتی به خاطر این عزیزان و خانواده هایشان اشک ریخته اند بگویند که اینها خودشان داوطلبانه مانده اند و جای دلسوزی و نگرانی ندارد و از تاثیر حرف شما کم کنند . اما هیهات ! آنها غافلند که سوز دل یک مادر تا اعماق وجدانها را میسوزاند و روشن میکند و با این کارهای مسخره نمیشود آن را پوشاند . نصرالله را میشناسم و میدانم که از خیلی قبل با سازمان مخالف بود و دلم روشن است که انشاءالله بزودی او را خواهی دید . عکس جدید او را که در تلویزیون مجاهدین بود اینجا میزنم که اگر ندیدی اش لااقل عکسش را ببینی و نامه شما را هم با اجازه دوباره میزنم که اگر کسی نخوانده بخواند . بهزاد علیشاهی


متن نامه خانواده آقای نصرالله مجیدی:
به نام خدا
این سلامی که بهت می دم با خون دل است . یاد آور سالها دوری . سلامی که از زبان مادر زجر کشیده ات است . مادری که هرتارموی او بیانگر هزاران هزار درد و رنج وغم و اندوه دوری از توست . گفتن حرفهای یک مادر و نوشتن کلام او بر روی کاغذ سخت است آسان نیست . این سلام مادر ، سلامی است که تنها کلام خدا نیست حرفهای سال ها زجر است . مادر مریضی که تنها آرزوی او دیدن فرزندی است که فقط نگاه کردن به عکس خاطره ی او را در ذهن زنده می کند . لفظ مادر واژه ای است مقدس من نمی دانم چه بنویسم اما دایی عزیزم این حرفها را مادر بزرگ برایت می گوید و من فقط یک نویسنده هستم . پس فکر می کنم تو هم مثل من اسم مادر تنشی درشت به وجود می آورد چه برسد به کلام او . پس گوش کن : کلام اول فقط گریه است . فرزند عزیزم سلام . او وقتهایی که پیشم بودی همیشه راحت بودم . راحت از این که خوب خورده و خوب خوابیده . جاش راحته اما حالا که از من دوری نمی دونم چی می خوری کجا می خوابی فکر و ذکرم اینه که درو باز کنی . بغلم کنی . اشکی که این سالها برایت ریخته ام را با دستان مهربانت پاک کنی . بهم بگی که اومدی تا همیشه پیشم بمونی . نصرالله عزیزم به خدا قسم تن خسته ام دیگر نمی تواند بار این همه غصه را به دوش بکشد . هیچی بهت نمی گم همه ی حرفهامو نگه داشتم برای اون موقعی که برگردی . فقط دوتا شعر برایت می گویم و می دونم که آنقدر کمالات داری که در حق مادرت بی انصافی نمی کنی .
الیم دعلیم وارقزلدان قلمیم وار یورخونا گلم میرم
نا انصاف بالا اوزاخدان سلامیم وار ( همراه با گریه )
من عاشیقم بل نار بل هیوا بل نار
عالم قاریاغ مشدی هش یاغمامش دی بل قار
من عاشیق دیزلرینن او پی دیم گوزلرینن سن کی منی بیلمدین
قزل گول اولمایایدی سارالب سولمایایدی
ایل گوی اپیم گوزلرینن بیرآیرلیق بیر اولوم هچ بیری اولمایایدی
هرسال که عید می شه تنها کاری که من یادم میاد آینکه آینه رو جلوی چشمان کمسو و قدخمیده اش می ذاره و عکستو جلوی آینه قرار می ده و فقط گریه می کنه و می گه اگر نصرالله ام نیاد لب به شیرینی نمی زنم . مادر بزرگ می گه شنیده ام که قدبلند و خوشگل شدی . بیاتا قد خمیده ی مادرتن قشنگتو بغل کنه . نذار روزی برسه که دیگه دیر شده باشه . اگه روزی به یادت بیفتم اسممو بنویس روی کاغذ و بدون که مادرت الان سالهاست که منتظرته . اون شبهایی که بی صدا و به دور از چشم همه صدات می کردم . از نواب نمی پریدی . من به یادت نمی افتادم . به همین زودی رسم مادر و پسر بودن را فراموش کردی . نمی دونم ( به همراه گریه ) به چه زبونی باهات حرف بزنم . بیا . بیا که آنقدر حرف برات دارم که نگو . مگه منو فراموش کردی . منتظرتم . بیش از این منتظرم نذار . بیا و دل پیر مادرت را شاد کن . دایی جون وقتی دارم به چشماش نگاه می کنم داره با زبان بی زبانی باهات حرف می زنه . خاله رحیمه هنوز هم که هنوزه یادشه او لباسی که توی تربیت معلم پوشیده بودی یادشه . داره گریه می کنه و همه ی اون خاطره هایی رو که باهات داشته رو برامون تعریف می کنه . یادمه مادربزرگ این عید عکستو جلوش گذاشته بود و زارزار زیر لب با خودش حرف می زد و گریه می کرد . هر روز و هر شب فقط اسمتو روی لبش داره . بیا . ازت خواهش می کنم . بیا و تن خسته مادرت رو توی بغلت بگیر . همه ما منتظرتیم . گریه امون مادر بزرگ را بریده . از طرفش ازت خداحافظی می کنم و مثل همه مادرها که همیشه بچه هاشون و دست خدا می سپارن تو رو هم به خدا می سپاره . به امید آن روزی که دیدار تو باعث خرسندی همه ما شود.
از طرف خواهرت نجیبه
برادر عزیزم سلام
حالت چطور است . امید این را دارم که در زیر سایه ی الطاف خداوندی همیشه سلامت بوده باشی . الان که چند خط را برایت می نویسم باور کن که آنها را با اشک چشمانم می نویسم . باورت نمی شود که چند سال دوری تو به گونه ای شکسته ام کرده که اصلا نمی دانم چه چیزهایی را برایت بگویم . اصلا یادم رفته که حرف زدن با برادری که سال ها از او دورم چگونه است . به خدا قسم دوریت برایم به قدری غیر قابل تحمل است که نمی دانم چه بنویسم . دلت می آید که این گونه بین مان فاصله باشد . مگر ما چقدر تحمل داریم اگه بهت بگم از روزی که از پیشت برگشتم چقدر دلم برایت تنگ شده که خون گریه می کنی . توی این همه مدت می دانی که مادرم چقدر شکسته شده است . چقدر چشم به این راهها دوخته است تا تو بیایی . می خواهی او هم مثل آقام چشم به در دوخته و در حسرت دیدار آن صورت چون ماهت باشد . می دونی پسرم حمید چه می گوید ؟ می گوید : مامان من روزه می گیرم من نماز می خواهم به خدا التماس می کنم تا دایی بیاید تا دوباره پیشمون برگرده فقط تو گریه نکن . می بینی ! حتی بچه ها هم با وجود این که ندیدنت مثل ما انتظار دیدنت رو دارند . از اون لحظه که از پیشت اومدم همش فکر می کنم که توی خوابم . تو را به جان عزیزت به جان آن مادر دلشکسته ات . تو را قسم به خدایی که می پرستی برگرد . چشم به راهمان نذار . به خدا همه ما انتظار دیدنت را می کشیم . مواظب خودت باش .
خداحافظ
راستی دایی جان یادم رفت همه افراد فامیل ( خاله ها – عمه ها – زن عمو – زن دایی و همه بچه ها ) دست بوس شما هستند و همه ی ما از دور می بوسیمت و منتظر دیدار شما هستیم .
مواظب خودتان باشید به امید روزی که چهره ی چون ماه شما را ببینیم .
خدا حافظ
ساعت 8 در منزل مادربزرگ
6/5/1385

تایید سرکوب در سازمان دربرنامه تلویزیونی پرونده
بهزاد علیشاهی
در برنامه پرونده که ظاهرا به افشای جداشدگان از سازمان اختصاص دارد و هر هفته از تلویزیون مجاهدین پخش میشود اینبار سازمان به سرکوب درونی در سازمان اعتراف کرد .
برنامه اخیر پرونده که ظاهرا اختصاص به رد و تکذیب کتابی داشت به اسم یادواره قربانیان سرکوب داخلی در سازمان مجاهدین در مقابل صد اسم ارائه شده در این کتاب سازمان فقط توانست روی هشت اسم انگشت گذاشته و بگوید که کشته شدن این اشخاص ربطی به سازمان نداشته و یا خودکشی بوده و یا رژیم جمهوری اسلامی آن را انجام داده که با این کار در عمل نود و دو اسم دیگر را پذیرفت . اما همین هشت اسمی هم که سازمان از آنها یاد کرد از سه نفر فقط اسم برد بدون هیچ توضیحی که عبارت بودند از سعید سید مراد که آنهم به اشتباه سعید سید مرادی گفته شد و محمد افتخاری و علی مرادی و فقط در باره پنج نفر توضیحاتی داده شد که این توضیحات هم تایید کننده کتاب یادواره قربانیان بود و نه تکذیب آن ، در باره آذر احمدی ونسرین پارسیان پسران آنها توضیحاتی دادند که البته در زمان فوت مادرشان نه در اشرف بودند و نه سن وسالی داشتند بلکه هر چه میگفتند همانها بود که سازمان بطرز ناشیانه ای برای آنها تعریف کرده بود . اما دو نفر هم ادعا کردند که اسمشان در لیست هست و زنده هستند که یکی بهمن رحیمی بود و یکی هم نصرالله مجیدی که اسم نصرالله در این لیست نبوده و بخاطر اینکه خانواده اش برای او نامه ای در سایت انجمن نجات داده بودند او را هم وارد کردند ولی بهمن رحیمی هم البته باز جای تحقیق دارد که آیا همان بهمن رحیمی است که خوشبختانه زنده است و یا یک تشابه اسمی معمولی . در مورد دیگر اسامی مورد ذکر در این برنامه آقای حقی به تفصیل صحبت کرده اند که در برنامه هفته بعد تلویزیون پیوند خواهید دید .
اما نکته دیگر در این برنامه این بود که بالاخره سازمان زیر فشار افشاگری مجبور به اعتراف به تلویزیون ماهواره ای جداشدگان و نقش آن شد و از زبان بهزاد صفاری سخنگوی اشرف نسبت به این تلویزیون و تاثیرات آن به شکایت پرداخت .
این هم آخرین سلاح برای مبارزه مسلحانه

يك شاعر فرانسوي، بلندترين شعر را به طول يك كيلومتر سروده است.

اما متاسفانه این شاعر شعر را نه برای مریم رجوی سروده و نه به او تقدیم کرده گوئی اصلا خبر نداره مریم رجوی در فرانسه نشسته .
قابل توجه اسماعیل وفا یغمایی ، حمید اسدیان و محمد قرایی شاعران دربار مریم رجوی : ای شاعران به خود بیایید و یه کاری بکنید لااقل سه نفری برای خواهر مریمتان یه شعری بگویید که حتی اگه شده یک کلیومتر و نیم بشود اگه سخته لااقل یک کلیومتر و پنج سانت که رکورد زده باشید . بجنبید آبروی مریم در خطر است .
منظور از کُندی همان کندولیزا رایس است .
ترانه اول را بر وزن دایه دایه وقت جنگه بخوانید و دومی را بر وزن بلال بلالم

آیا توپ سمبل مشروطه است ؟
حسن زبل
بنده در اشرف یه مشکلی دارم اونم این قد وهیکل منه که زیادی بزرگه و همیشه باعث دردسر من میشه , لابد میگید که قد بلند خوبه , خوبه ولی اگه تو اشرف نباشی . هر مراسمی میشه منو صدا میزنن که یه نقشی بازی کنم تا دیروز که مراسم ها فقط سی خرداد بود و هفته اشرف و موسی و سی و مهر و خلاصه مراسم مربوط به خواهر مریم که من توی این مراسم ها راحت بودم و کاری با من نداشتند و فقط میموند یه عیدی چیزی که من نقش عمو نوروز را بازی کنم ؛ اما از وقتی خواهر مریم با آمریکا داره خط موازی میره و اون بنده خدا هم داره نقش یه آدم ملی رو بازی میکنه ,نقشهای ما هم عوض شده . اینبار منو صدا زدند و گفتند سالگرد مشروطه است و بعد قرار شد من یه سبیل ستار خانی بگذارم و لباس قزاقی بپوشم و بشم خدمه توپ محمد علیشاه که با هاش مجلس را به توپ بست . هر چه گفتم که بابا این لباس مال ستار نیست و توپ هم سمبل مشروطه نیست به خرج کسی نرفت که نرفت ؛ ما هم بی خیال شدیم و نقش شتر گاو پلنگ را بازی کردیم شدیم قزاق مشروطه خواه مجلس به توپ بند و شش ساعت برای این مراسم سرپا ایستادم که زانو درد هم گرفتم و در واقع درد مشروطه خواهی را لمس کردم .
از شما چه پنهان در حین مراسم فکر میکردم ما بیچاره ها که قرار است برای همیشه در اشرف بمانیم لابد تا یه مدت دیگه باید سالگرد کودتای رضا خانی را هم مراسم بگیریم و احتمالا باید یه قطار درست کنیم که بیاد رضا شاه از رو پل ورسک رد بشه من بیچاره هم باید بشم سوزن بان قطار و فکر کنم اگه مراسم کودتای بیست و هشت مرداد رو هم مراسم بگیریم حتما اول میگن این کودتا بر علیه آخوند ها و مرتجعین بوده بعد هم من باید نقش شعبان خان را بازی کنم خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کنه ؛ یه روز باید موقع آزادی مریم و رفع محدودیتش با آهنگ فرانسوی تو خیابون اشرف برقصیم یه روز هم باید در غم یهودیان کشته شده به دست هیتلر ماتم بگیریم و گریه کنیم . یه روز میگن اونایی که سبیل ندارن بیان جلو که توی دوربین دیده بشن یه روز هم میگن که با پشم سبیل بگذاریم . یه روز میگن که همه سینه بزنیم و نوحه خوانی کنیم اما یه روز دیگه انگار که سکولار و لائیک هستیم .
گروه هكري BYOND/XTECH به منظور به تصوير كشاندن خشونتهاي اسراييل عليه مردم لبنان ؛ اقدام به تغيير شكل بيش از 8 هزار وب سايت كردهاند.
به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، از ايلنا ، اين گروه هكري با قرار دادن يك عكس از كودك قطع عضو شده به دليل بودن در معرض بيماران نيروهاي اسراييل و يك متن مبني بر درخواست توقف سريع جنگ اسراييل عليه لبنان اقدام به تغيير شكل اين وب سايتها كردهاند.
گزارشات حاكي است ، در ميان وب سايتهاي هك شده توسط اين گروه هكري ، ميتوان به وب سايتهاي نظامي دولت آمريكا ، وب سايتهاي مايكروسافت ، NASA و BERKLEY اشاره كرد.
اين 8 هزار وب سايت به مدت يك هفته در معرض فعاليتهاي اين گروه هكري كه شامل چندين هكر مخالف جنگ است بودهاند.
دهها هزار سی دی و فیلم مربوط به فیلم های سکسی و مبتذل و غیر اخلاقی که در بین جوانان توزیع میشد در ایران و در شهر قم کشف و نابود شدند این خبری بود که پایگاه اطلاع رسانی رسا منتشر کرد . تا این جای کار ممکن است کسی ایراد بگیرد و از جمهوری اسلامی بپرسد که علل و ریشه گرایش جوانان و رشد درخواست برای این قبیل فیلمها که سودجویان را وادار به تهیه و توزیع آنها میکند کجاست و سیاست های موچود در این مورد را نقد کند اما مجاهدین که در این سالها نشان داده اند طرفدار همه کسانی هستند که به نحوی مخل نظم اجتماعی میشوند ( دفاع از باند کودک آزار کرکس و بقیه اراذل و اوباش ) اینبار هم برای از بین رفتن این سی دی ها دل سوزاندند و در سایت طلیعه سپیده دمان که از طرف سازمان مجاهدین خانم زری اصفهانی بعنوان آن مسئول سایت انتخاب شده نسبت به از بین بردن این سی دی ها اظهار سوزش و خشم کرده است .
البته شاید بهتر بود که این اظهار سوزش را سازمان مجاهدین در یکی دیگر از سایتهای دیگرش که مسئولش یک خانم نباشد انجام میداد مثلا در سایت آقای یغمایی و یا آقای قدر خواه که دفاع از این سی دی ها با خلقیات ایشان هم همخوانی دارد .
اما به هر حال سئوال این است که یکی از این سی دی ها اگر در اشرف باشد آیا سوزانده میشود یا خیر
و جواب اینکه اگر یکی از این سی دی ها در اشرف باشد همه از فرمانده تا پایین ترین نفر دزدکی به تماشا مینشینند و چه بسا باعث فروپاشی سازمان هم بشود
این هم عکس از بین بردن این سی دی ها برای بیشتر کردن داغ دل مجاهدین




عقده ای که جای ترکاندنش هم نیست!
بهزاد علیشاهی
سازمان مجاهدین که ازافشاگری جداشدگان بخصوص باتوان اطلاع رسانی از طریق کانال تلویزیونی به ستوه آمده و در مقابل این افشاگریها دم و دستگاه تبلیغاتی خودش را بی اثر میبیند, با مشکل دوگانه ای روبروست , از طرفی از سوزش افشاگریها میخواهد جیغ بکشد و بقول خودش عقده بترکاند ؛ که صد البته حق هم دارد که بسوزد و جیغ بزند اما درد دیگرش این است که میترسد اگر جیغ بکشد هوادارانش متوجه بشوند که جداشدگان یک کانال تلویزیونی در اختیار دارند وممکن است از سر کنجکاوی هم که شده به تماشای آن بپردازند و بعد در مقابل روشنگری های این کانال کم بیاورند و باقی قضایا ؛. برای همین نمیداند که این عقده را کجا باید بترکاند و چگونه ؟
تلویزیون پیوند PTV در دو قسمت به پخش برنامه هایی در باره عملیات فروغ جاویدان پرداخت که ناگفته هایی از این عملیات در این برنامه ها برای اولین بار فاش شد؛ و همچنین در دو قسمت هم در مصاحبه با آقای بقال نژاد به افشای جعلیات و اسناد درونی مجاهدین پرداخت . سازمان که از این ضربات پی در پی گیج شده بود در برنامه "پرونده" که از تلویزیون مجاهدین پخش میشد, به سبک خودش به عقده ترکانی لازم پرداخت . سازمان که با تمام دستگاه تبلیغاتی اش از بردن نام تلویزیون پیوند عاجز بود؛ جا بجا میگفت که در مصاحبه ای در یکی از سایت ها با آقای بقال نژاد انجام شده... و یا بهزاد علیشاهی در یک مصاحبه در یکی از سایت ها گفته ... که البته این در حالی بود که تصویر آقای بقال نژاد که از تلویزیون پیوند ضبط کرده بودند را هم نشان میدادند.در ادامه این برنامه سازمان با ناشی گری بدون جواب دادن به اسناد طرح شده به فحاشی پرداخت , قافل از اینکه دیگر این حربه کارایی اش را از دست داده و مردم تفاوت اسناد و حقایق و فحاشی و هوچیگری را بخوبی میدانند وافشاگری جدا شده ها در سطح وسیعی از مردم تاثیراتش را گذاشته است .
سازمان در این برنامه سخنان مضحکی هم مطرح کرد که فقط از مغز علیلی که برای عقده ترکاندن هم وامانده است تراوش میکند, آنها مدعی شدند که آقای بقال نژاد در قتل مختاری هم دست داشته است ؛ البته خود این مطلب این نشان میدهد که فشار افشاگری های آقای بقال نژاد به حدی بوده که بعد از هشت سال سازمان را به این کشف نائل کرده است . انتظار میرود که شدت افشاگری های بی وقفه و روشنگری های این برنامه تلویزیونی سازمان را به کشف و شهود های جدیدتری نیز نائل کند . به هر حال باز هم از سازمان میخواهم اگر به غیر از فحاشی حرف مستند و یا سندی در نقض نکات گفته شده در اختیار دارد با ما مطرح کرده تا در همین برنامه به سمع و نظر مردم آگاه برسانیم ، بارها و بارها ما این تضمین را داده ایم که حاضر به پخش هر سندی در نقض نکات گفته شده یا علیه هر کدام از ما که وجود داشته باشد هستیم و معتقدیم که حقیقت درخشنده تر از آن است که بتوان آن را پنهان کرد.
تلویزیون انجمن پیوند PTV که از کانال ماهواره ای تل استار و تلویزیون رنگارنگ روزهای جمعه ساعت شش و نیم عصر به وقت ایران پخش میشود از این پس در آمریکا با این مشخصات نیز قابل دریافت است .
فرکانس ۱۱۸۷۶
سیمبول ریت ۲۲۰۰۰
پولاریزاسیون عمودی (۷)
اف آی سی ۴/۳
SIC=404
مشخصات جدید دریافت ماهواره و زمان پخش برنامه را به دوستان دیگر خود هم اطلاع دهید .













فاش کردن جلسه مهم به سبک برادر شریف ( مهدی ابریشمچی )
حتما داستان آن منجم را شنیده اید که روز و شب در پی این بود که در آسمان چه خبر است وچه میگذرد؛ و از قضا همسر ایشان هم از این سر مشغولی شوهر برای رسیدن به فسق و فجورش سود میجست . شخصی به این منجم رسید و گفت تو که نمیدانی در خانه ات چه میگذرد از کجا خواهی دانست که در کهکشانها چه خبر است ؟
این حکایت هم خیلی نزدیک به حکایت برادر مهدی ابریشمچی ماست که جدیدا مفاد یک جلسه شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی را فاش کرده ؛ نمیدانم به همین وضوح هم از جلسات مریم با مسعود وقتی هنوز مریم زن ایشان بود خبر داشته یا نه و یا بعدا از پرونده پزشکی ایشان اطلاعی کسب کرده یا نه ؛ همان حکایت منجم باشی است . اما این افشاگری هم ابعاد خنده داری دارد . اصلا گفته نشده که شرکت کنندگان این جلسه چه کسانی بودند و یا کجا برگزار شده ؛ فقط از این جملات که کپی کرده ام استفاده کرده که چند تایی را بخوانید :
در اين جلسه سركردگان رژيم آخوندي با شكايت از تحركات بسيار زياد مجاهدين.......
آقاي ابريشمچي فاش كرد : در ادامه همين جلسه يكي از سران رژيم گفته است ........
-سپس يكي از سركردگان رژيم گزارش كرد ............
-آنگاه يكي ديگر از مهره هاي رژيم گزارش كرد........
که به یقین هرکس که فقط جمله سازی بلد باشد با این جملات بالا براحتی میتواند هر روز افشاگری کند و جلسات عالی امنیت همه رژیمهای دنیا را لحظه به لحظه فاش کند مثلا
در جلسه ای که در اوگاندا برگزار شد سران این رژیم نسبت به مطالب وبلاگ حسن زبل ابراز علاقه کرده و ...
یکی از سران اوگانده گفت من همیشه این وبلاگ را میخوانم و نظر میدهم .....
یک مهره دیگر اوگاندایی در باره این وبلاگ افزود.......
آنگاه یکی دیگر از سران اوگاندا اضافه کرد.........
در لبنان چه خبر؟

یادگاری خوب است اما نه روی بمب

تمسخر انسانیت!
در این تصویر ها کودکان اسراییلی را میبینید که در حال امضای بمب ها هستند ؛ بمبهایی که دقایقی بعد کودکان فلسطینی و لبنانی را خواهد کشت . آیا این جنگ کودکان است .
و این هم هویدا خالد دختر هشت ساله ای که در اثرهمان بمب ها زخمی شده
این هم خانه و اسباب بازی هویدا خالد
از لابلای مطالب تلویزیون مجاهدین
نکته اول
اول اینکه این تلویزیون چند روزی است که داد و فغانش به هوا رفته که چرا نوری المالکی گفته که مجاهدین باید از عراق اخراج شوند و معتقد است که تمام بیست سال گذشته در عراق پناهنده سیاسی بوده ولی خب عمو صدام پاس ها را به آنها نداده یا آنها اینقدر مشغول کمک به او بودند که یادشان رفته پاسهایشان را بگیرند برای همین از همه مردم صدها بار درخواست کرده که با نامه نوشتن به مقامات عراقی بخواهند که آنها را اخراج نکنند . نمیدانم چرا سراغ اون پنج ملیون و دویست هزار نفر نمیروند که نامه بدهند . محمدعلی توحیدی در ارتباط مستقیم میگفت اگه یکبار نامه دادید دوباره بدید اگه دوبار دادید بازهم نامه بدید اگه دیدید که خیلی زیاد شده اینبار جمعی حتی با یک نفر دیگه اینکار را بکنید و یکبار هم شفاهی بروید به مقامات هر کشوری بگید. داوود از آمریکا هم زنگ زد و گفت : رسانه های ایرانی در خارج فقط علیه مجاهدین حرف میزنند و هیچ به نفع مجاهدین چیزی نمیگویند به این رسانه ها زنگ بزنند و بگویند کی میخواهید از مجاهدین دفاع کنید. محمد علی توحیدی هم گفت که به حق گفتی ؛ که به قول خودشان یک فقره اعتراف به همراهی نکردن و بی توجه بودن ایرانیان به سازمان بود.
نکته دوم
این سازمان که فمنیست است و مدافع برابری زن و مرد و به مناسبات ارتجاعی در ایران مثلا اتوبوس زنانه مردانه ایراد میگیرد و اعتراض میکند واقعا مصداق ضرب المثل " سیر یک روز طعنه زد به پیاز که توی مسکین چقدر بد بویی" و یا " دیگ به دیگ میگه روت سیاه " میباشد . این سازمان مدافع زنان در قرن بیست و یکم در نمایشنامه هایی که اجرا میکند هنوز نمیتواند زنان را وارد کند و در نمایشنامه "شازده کوچولو" که همان صدای نمایشنامه اصلی ترجمه شاملو را روی آن گذاشته بودند , بجای نقش گل سرخ و همینطور شازده که باید علی القاعده با توجه به صدای متن اصلی که صدای زن است ؛ یک زن ایفای نقش میکرد یک مرد با تراشیدن سبیل و گذاشتن کلاه گیس و ادا و اطوار لوس به ایفای نقش پرداخت , ولی با توجه به شرایط حاکم بر سازمان به نظر میرسد که این مرد بیچاره از این به بعد سوژه فاکت های نشست غسل هفتگی دیگر رزمندگان سابق خواهد بود .
نکته سوم
در اخبار مچاهدین اشاره شد که در دفاع از ماندگاری سازمان واعضا در اشرف هزاران تن در کشورهای مختلف به تظاهرات پرداختند . ولی این تصاویر پخش شد که خودتان بشمارید.
