|
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
|
شعر بی ربط
این شعر در باره یک شغالی است که جالیز بزرگر بیچاره را ملک خودش میدانست و هر شب به غارت آن میآمد اما بالاخره در تله گیر افتاد بنده این توضیح را دادم که بدانید این شعر اصلا و ابدا در باره سازمان مجاهدین که الان با صحبتهای نوری المالکی دمشان لای تله گیر کرده نیست و هرگونه شباهتی بین سازمان و شخص مسعود رجوی و این شغال شعر تصادفی میباشد .
در ضمن قابل توجه سازمان مجاهدین خلق : اگر بدلیل شباهت شغال این شعر با رهبر عقیدتی شان خواستند به شاعر فحاشی کنند و او را مزدور خطاب کنند باید عرض کنم که شاعر شعر بنده و یا هیچکدام از جدا شده ها نبوده و مربوط به سنوات قبل میباشد .
در ضمن گویا این شغال بجای قاچاق انسان به قاچاق خربزه اشتغال داشته و نمیشود گفت دقیقا با رهبری خاص الخاص مجاهدین همکار بوده است.
اي شغال تنه گنده، خپله
ديدي افتاد دمت لاي تله؟
خوب، بدجنس جد اندر جد دزد
کارناکرده چه مي خواهي مزد؟
بي شرافت به کدام استحقاق
مي کني خربزه ها را تو قاچاق؟
آخراي بي هنر و بي همه چيز
که ترا کرده عزيز جاليز؟
نيمه شب بهرچه آئي پا بوس
دزد دزدانه بري مرغ وخروس؟
بي گذر نامه وبي پروانه
چه زني هر وله دور لانه
مالکي، باج زمين مي طلبي؟
شيخي ازبابت دين مي طلبي؟
سيدي، عامي، تا خمس وذکوات
بتو تقديم نمايم، بد ذات؟
متولي دهات مائي
با شفا يافته، آقائي؟
يا که هستي گل مولا درويش
سرخرمن طلبي حصه خويش؟
باري ازشرع مطهرگذريم
ازدرعدل مظفرنگريم
چوب دارستي يا جنگل بان
آدم ثبت، سجل يا نوغان؟
بهراجباري ازرکن وستاد
آمدي يا به هواي مازاد؟
پست امنيه فرستاده تو را
ببري خدمتشان مرغ مرا؟
سوء پيشينه مگردارد آن
سرديوارپريده حيوان
بخش دارهستي يا فرمان دار
شهردارهستي يا استاندار؟
خط مگرداري ازآقاي وزير
يا که دستورشفاهي ز امير؟
بلا تشبيه رئيس الوزراء
توصيه کرده به جاليزتو را؟
مگرازدفترمخصوص کسي
به تو داده سمت بازرسي؟
ازسرشخم زدن تا خرمن
شده يک دفعه کني ياري من؟
هيچ درمدت عمرت يک بار
دستت ازبيل شده آبله دار؟
هيچ شده يخ کني ازسرمائي
هيچ شده غش کني ازگرمائي
اين همه پيش کشت اي نامرد
شد بگوئي نکند دستت درد؟
حال اگرتوبه، وصيت داري
احمدي واربگو، مختاري.
پوستت را کنم و کاه کنم
سرجاليزبه دارت بزنم
تنه لش، جاي گزين سرخر
عبرت الناس شغالان دگر
رقص مطبوع کني برسردار
مثل بعضي وزراء بلغار
سخن برزگراينجا که رسيد
ازته قلب شغال آه کشيد
گفت افسوس که بي تدبيري
شيرموش هستي و موش شيري
با عرض پوزش به خاطر آپدیت نشدن در هفته گذشته .
با قسمت دوم کتاب خاطرات بهزاد معزی خلبانی که شاه و رجوی را فراری داد آپدیت کردم .
خاطرات بهزاد معزی خلبانی که شاه و رجوی را فراری داد
قسمت دوم
به قلم حسن زبل
بالاخره با دردسر هواپبما بلند شد و ما پرواز کردیم ، قربانش بروم برادر مسعود همیشه بسیار دقیق و آینده نگر هستند و مسائل را پیشاپیش میبینند چه در سیاست و چه در مسائل شخصی برای همین در ساکی که به همراه داشتند که من فکر میکردم اسناد و مدارک است فقط چندین دست شلوار اضافی بود که این دور نگری ایشان باعث شد که در طی مسیر مشکل خاصی پیش نیاید . بزودی هواپیماهای شکاری به تعقیب ما پرداختند و اف 14 ها پشت سر ما بودند و برادر مسعود مجبور به استفاده از اولین قطعه لباس موجود در ساک خودشان شدند . کمی که گذشت از تعویض لباس ایشان من پی به وجود هواپیماهای شکاری میبردم و چون سیستم بدن ایشان بسیار دقیق تر از رادار عمل میکرد من رادار را خاموش کردم و سعی کردم با نگاه کردن به برادر مسعود و بکارگیری حس بویایی خود هواپیماهای دشمن را ردیابی کنم . چهار بار شکاری ها آمدند و برادر مسعود چهار بار شلوار خودشان را تعویض کردند و چهار بار در بیسیم به من اخطار دادند که برگرد و با تهدید میگفتند که سرنشینان هواپیما چه کسانی هستند . بالاخره من از صدای شکنجه گری که در برج مراقبت بود و فریاد میزد که سرنشینان چه کسانی هستند جا خورده و اسم همه را گفتم , همینکه اسم برادر مسعود را شنیدند خیالشان راحت شد و از برج کنترل به همه هواپیماهای شکاری دستور برگشت داده شد . برادر اصرار داشتند که ما به عراق برویم اما با وجود جنگ بین ایران و عراق ممکن بود که پدافند هوایی عراق اشتباهی ما را هدف قرار دهدبه همین منظورایشان امر فرمودند که خب به فرانسه میرویم . من به برج مراقبت اطلاع دادم و مسیر فرار خودمان را گفتم آنها هم برای ما آرزوی سلامتی و موفقیت کردند و گفتند که این گام کیفی در امر مبارزه و ترک خانه های تیمی وکنار گذاشتن عملیات و کشتن نفرات در داخل کشورو بجای آن رفتن به فرانسه و گرفتن عکس و فیلم و ژست گرفتن را برای مردم ایران مثبت ارزیابی میکنند اما برادر مسعود زیر لب فرمودند اجازه بدهید که به هواپیماها و توپخانه عراق گرا و اطلاعات لازم را بدهیم آنوقت میفهمید که کشتار یعنی چه و مجددا از بنده خواستند که دور بزنم و بروم به عراق من هم گفتم قربانت شوم این هواپیما است دوچرخه که نیست که بتوانم راحت دور بزنم ، عراق هم به چشم میرویم اما اجازه بدهید که برادر صدام ما را دعوت کندکه مهمان ناخوانده نباشیم.
از خاک ایران که خارج شدیم رنگ زرد در چهره برادر کم کم به سرخ و سفیدی معمول ایشان تغییر کرد.من فرمان را روی خلبان اتوماتیک تنظیم کردم و رفتم مقدار آب قند برای برادر مسعود درست کردم که حال بیایند چون خیلی در این مسیر سخت از ایشان رفته بود . از شما چه پنهان خودم هم چند لیوان آب قند خوردم و بعد بسته لباسهای ایشان را که دیگر قابل استفاده نبود از دریچه بار به بیرون انداختم ما درست روی اقیانوس بودیم و امیدوارم که گروههای محیط زیستی این کار من را که در شرایط خطیری برای حفظ محیط زیست داخل هواپیما انجام دادم ببخشند و این کار را دستاویز حمله به مقاومت مشروع و یگانه آلترناتیو نکنند .
ادامه دارد.....

جامعه ای بدون نفرت
کریم محصص
۱- در جریان خشونت های سی ساله گذشته ، دست چه کسی خون آلود نشده است ؟ دامن کدام بلند دامنی پاک مانده است ؟ کی توانست و نه کشت؟ اگر مجاهدین خلق هم دیگران را کشتند و هم خود را سوزاندند ، اگر طالبان به قصابی های خونینی دست زد. اگر خلقی ها، افغانستان را به رنگ پرچم شان می خواستند ، اگر ... همه این ها به تاریخ پیوسته است.
امروز اگر بخواهیم جامعه ای آرام ، متعادل و با ثبات بسازیم ، باید همدیگر را ببخشیم. از خون هم بگذریم و از جان هم. روی همدیگر را ببوسیم و همدیگر را در آغوش بگیریم. ظاهر شاه و نور محمد تره کی و حفیظ الله امین و ربانی و سیاف و ملا عمر و خلیلی و .... همه به تاریخ پیوسته اند. سیاف امروزی ، سیاف صلح دوست و وطن پرست است. آن شرایط بود که از آقای سیاف ، یک جنگ جوی خون آشام ساخته بود. او باید می کشت تا خودش زنده بماند. امروز باید کمی به شرایط خود بیشتر دقت کنیم. ما به صلح نیاز داریم و برای برقراری صلح ناگزیر باید گذشت داشته باشیم . ما باید جامعه ای عاری از نفرت بسازیم. جامعه ای که در آن هیچ کسی به جای محکمه تصمیم نمی گیرد. هیچ کسی همیشه در حال قرائت رای محکمه شخصی اش علیه افراد و سازمان ها نباشد. بگذارید منتظر بر پایی محکمه عادلانه باشیم. حتی اگر این محکمه هیچ وقت برگزار نشود. خون هایی که ریخته شده است، نباید باعث آن شود که احساسات ما خون های بیشتری را بریزد. بیایید افغانستانی عاری از خشونت بسازیم.
۲- من اما با تمام این فرمایشات مخالف هستم. من می گویم قربانی نمی تواند با قصاب تفاهم کند. من می گویم باید همچنان محکمه های شخصی در درون ما برگزار باقی بماند. من می گویم قاتلین مردم را کسی نمی تواند ببخشد .
مجاهدین خلق با اینهمه جنایت چرا باید باز هم داعیه مبارزبودن و انقلابی بودن داشته باشند ؟ چرا باید آنها را بخشید درحالی که هنوز خود حتی به گناهانشان اعتراف نکرده اند ؟
قیمت این بخشش هرچه باشد ، ما نمی توانیم سی سال از تاریخ خود را به فراموشی بسپاریم، دور بریزیم و یا آن را از دید دیگران و مردم مخفی کنیم. ما نمی توانیم کسانی را در آغوش بگیریم که مردان را از آغوش زنان شان به پای دار برده اند. من می گویم ما نمی توانیم جامعه ای عاری از خشونت بسازیم مگر اینکه نخست عوامل خشونت و قتل و کشتار را به محکمه عادلانه بسپاریم. من می گویم....
شما چه می گویید؟
![]()
خاطرات بهزاد معزی خلبانی که شاه و رجوی را فراری داد
نوشته حسن زبل
یادش به خیر اعلیحضرت همیشه به من میگفت :"آهای پدرسوخته قرمدنگ " که من خیلی خوشم میامد و احساس میکردم بد جوری مورد لطف مولوکانه قرار گرفته ام . چند روز مانده بود به سقوط معظم له مرا با همین لفظ صدا زدند و فرمودند که اسباب فرار را جور کن تشریف فرما میشویم به پاناما من و شهبانو و ولایتعهد ؛ البته پاپی سگ بزرگوارشان هم که البته سنش خیلی زیاد بود و بر ما حکم پدری داشت هم همراه ایشان بود ، به هرحال بعد از سفر ایشان به آمریکا و بعد از اینکه ملتفت شدم که دیگر این خانواده عظیم الشأن نه فراردیگری در پیش دارند و نه بازگشتی برایشان متصور است، بنده که فوق تخصص فراری دادن داشتم با اجازه ایشان به ایران برگشتم که اگر شخصیت دیگری قصد فرار داشت وظیفه میهنی خودم را اجرا کنم ، البته خاطر نشان کنم که برگشت من با اجازه شخص شاهنشاه انجام شد و حتی ایشان فرمودند اگر کسی جایی نداشت او را به پلاژ ما در پاناما ببر که الان خالی است . بعد از برگشتن به ایران ابتدا فکر کردم که باید یکی از آخوندهای محترم و عظیم شأن موجود را فراری بدهم اما به سرعت فهمیدم که این بزرگواران قصد تکان خوردن و فرار را به هیچ وجه ندارند برای همین به سراغ رهبر بزرگ عقیدتی برادر مسعود رفتم . در اولین برخورد که ایشان هم مثل اعلیحضرت فقید مرا مرتیکه قرمدنگ صدا زدند دلبستگی شدیدی به این وجود نازنین پیدا کردم .البته مدتی بعد توانستم بخوبی با ادبیات انقلابی بجای ادبیات شاهنشاهی صحبت کنم که از این به بعد را به همین شیوه نگارش خواهم کرد.
برادر مسعود رهبر خاص الخاص و عقیدتی در نشست تاریخسازی در بهار سال هزار و سیصد و شصت عنوان کردند که ما ظرف حداکثر شش ماه دیگر رژیم خمینی را سرنگون خواهیم کرد و همه ما با ابراز احساسات شعار دادیم «خلق جهان بداند رجوی رهبر ماست !»
ایشان در نطق انقلابی خودشان گفتند بعد از شاه نوبت آمریکا بود که البته الان اول نوبت این رژیم است و بعد آمریکا و همه با کف زدن پذیرفتند که نوبت سرنگونی رژیم را جلو بیندازند و آمریکا برود ته صف سپس برادر مسعود طرح سرنگونی را در نشست خصوصی اعلام کردند و فرمودند که با حمله یک شبه همه نفرات ما که شاید هفتاد میلیون بشوند یکشبه ایران را میگیریم البته آنموقع کل جمعیت ایران چهل و دو میلیون بود ولی برادر با دوراندیشی بی نظیر خودش میدانست که بعداً این جمعیت اضافه میشود . ایشان اضافه کردند برای اطمینان که اگر در پنج مهر که نیروهای ما به خیابان ریختند اگر شکست خوردیم خودم طوریم نشود باید قبل از آن من از ایران خارج شده باشم که همه با کف زدنهای پیاپی این نکته را تأیید کردند؛ و همچنین گفتند که این مرتیکه قرمدنگ ما را میبرد و بعد از سقوط رژیم بلافاصله برمیگردیم و من میروم کاخ مرمر و محل کارم میشود آنجا . بنده عرض کردم جناب رهبر بزرگ عقیدتی! من کلید پلاژ شاه در پاناما را دارم برویم آنجا خوش میگذرد؛ که ایشان گفتند نه آنجا شگون ندارد . مثل خمینی میرویم فرانسه شاید ما هم زیر درخت سیب نشستیم و فرجی شد .
روز قبل از پرواز ما در خانه تیمی بودیم و برادران حفاظت میدادند ، بنده عرض کردم برادر مسعود شما و خانمتان، خواهر اشرف، با هم تشریف میاورید که عصبانی شدند و گفتند نه من خودم میخواهم لباس زنانه بپوشم در ضمن اگر اشرف با ما باشد و زنده بماند که بعدأ من نمیتوانم با فیروزه ازدواج کنم و تکلیف دیرپا ترین ائتلاف سیاسی چه میشود ؟ دیدم که خیلی از مسائل سیاسی پرت هستم و دو درصد مطالبی را که برادر میگوید را نمیگیرم برای همین پذیرفتم. قرار شد موسی خیابانی هم بماند ؛ برادر میگفتند موسی که شهید شود برای ما خیلی خوب است باعث اعتلای جنبش انقلابی و بلاجانشین شدن ما میشود که البته من زیاد متوجه نشدم . بنده گفتم لااقل پسرتان را همراه بیاورید که منظورم مصطفی بود که ایشان با فدای تمام عیار که خاص رهبر عقیدتی مجاهدین بود گفتند که بچه را هر وقت دیگری هم میشود پس انداخت اما جان خودمان را دیگر نمیتوانیم به دست بیاوریم بچه بماند ما تنهایی در میرویم. البته منظور ایشان از " دررفتن " همان پرواز تاریخساز بود.
قرارشد که مسعود رجوی نقش زن را در این پرواز بزرگ اجرا کند که بتواند از درب ورودی پایگاه هوایی وارد شود و قرار شد که زن من باشد که بنده اعتراض کردم و نپذیرفتم ولی با اصرار و توضیحات کافی قرار شد برای رعایت مسائل شرعی آن شب یعنی شب قبل از پرواز نقش زن بنده را بازی نکند و از فردا این نقش را به عهده بگیرند که تمام مسائل شرعی در آن شب تاریخی رعایت شده باشد . البته برادر مسعود هر لحظه برای حتی پوشیدن دامن هم اعلام آمادگی کرده بودند .
روز موعود برادر مسعود با چادر و لباس زنانه و ناز خاص رهبر گونه شان همراه من راه افتادند وقتی از درب پایگاه وارد پایگاه هوایی شدیم نفر حفاظت جلوی در دنبال ما راه افتاد ؛ صحنه خطرناکی بود ما فکر کردیم که عملیات پرواز بزرگ لو رفته است ؛ اما بزودی دریافتیم که گارد حفاظت بخاطر ناز و عشوه برادر مسعود در لباس زنانه پشت سر ما راه افتاده و با یک جمله که " مگه خودت خواهر مادر نداری " توانستیم گارد حفاظت را به عقب برانیم.
ادامه در بخشهای بعدی ( این داستان ادامه دارد و مراحل خطرناک درون هواپیما و تعقیب شکاری ها در قسمتهای بعدی خواهد آمد )
تظاهراتي كه قرار بود از سوي مجاهدین خلق و همزمان با نشست 1+5 در پاريس برگزار شود، ممنوع شد.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، پليس روز چهارشنبه اعلام كرد اين تظاهرات قرار بود حدود ظهر در منطقه «اينوليد اسپلاناد» نزديك وزارت امور خارجه فرانسه برگزار شود.
مجاهدین خلق در فهرست سازمان هاي تروريستي اتحاديه اروپا است.
وزراي خارجه پنج كشور عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل شامل فرانسه، انگليس، آمريكا، روسيه و چين به علاوه آلمان قرار است امروز بعدازظهر به منظور بررسي مسئله هستهاي ايران با يكديگر ديدار كنند.
خاطرات سرهنگ خلبان "بهزاد معزی" با نام پرواز در خاطره ها توسط سازمان مجاهدین منتشر شد. این خلبان که یکبار هم شاه را( البته نه با لباس زنانه بلکه با لباس شاهی و تاج )به پاناما و بعد مصر فراری داده و بعدها هم به ارتش آزادیبخش پیوست و در ترابری تعمیرات خوروهای لندکروز را بعهده داشت خاطرات آن ایام را بطور مفصل نوشته است . برای کسانی که به این کتاب دسترسی ندارند بزودی قسمتهایی از این خاطرات منتها به قلم حسن زبل در همین وبلاگ منتشر میشود
امروزباید جلوی یک درگیری خونین در پریروز را بگیریم
حسن زبل
سازمان مجاهدین روز هجده تیر در برنامه ارتباط مستقیم از قول یک بیننده از تهران گفت که همه جا را از صبح نیروی انتظامی چیده اند و همه جا نیرو آورده اند و خیابانها و حتی بالای پلهای عابر پیاد پر از ماموران رژیم و نیروی انتظامی کرده اند . فردای هحده تیر همین سازمان مجاهدین اعلام کرد که دیروز حوالی بعد از ظهر یک گروه موتور سوار که بیش از پنجاه نفر بوده اند با شعار آزادی و مرگ بر جمهوری اسلامی و شعارهایی به نفع مریم رجوی از میدان انقلاب رژه رفته اند و از زیر پلهای عابر پیاده هم رد شده اند .با توجه به آنهمه نیروی انتظامی که احتمال ندارد اینهمه موتور سوار را ندیده باشند من برای جان این موتورسواران عزیز در دو روز گذشته احساس خطر میکنم واز همه مجامع حقوق بشری میخواهم که برای نجات جان این موتور سواران و جلوگیری از یک درگیری خونین در دو روز قبل امروز به پا خیزند و با فشار به رژیم ایران مانع این درگیری خونین در گذشته بشوند .قابل توجه اینکه *کسانی که فکر میکنند آنهمه نیروی انتظامی با اینهمه موتور سوار کاری ندارند هنوز به ماهیت رژیم پی نبرده اند
دو اسلام سرا پا متضاد
حسن زبل
بنده در اشرف چندین و چند بار در کلاسهای جلال گنجه ای روحانی عضوشورا شرکت کرده ام ، بعدها ایشان به همراه تعداد زیادی از اعضای شورا و نیز خانم رجوی در بحبوبه جنگ آمریکا برای اینکه خدای نکرده از جنگ آسیب نبینند با شتاب به فرانسه تشریف بردند ؛ این امر باعث شد که مدتی اشرف بدون روحانی بماند؛ البته ما اشرفی ها زود جنبیدیم و خودکفایی خود را نشان داده و خودمان بلافاصله چند روحانی بلند مرتبه تولید کردیم ، مجید معینی ؛ تقی زشتی ، جاوید میر داماد بازهم داریم کار زیادی نداره میتوانیم روزی یک آخوند تولید کنیم. این یکی از تفاوتهای اسلام انقلابی ما با اسلام رژیم است برای همین میگوییم "دواسلام سراپا متضاد" چون در اسلام رژیم یکی برای اینکه آخوند بشود باید سالها طلبه باشد بعد نمیدانم برود فقه و مکاسب و اصول و خارج و از این چیزها بخواند اما در اسلام ما لازم نیست اگر کسی مطیع رهبری باشد و در دستگاه خواهر مریم و انقلاب کرده باشد ، فقط به اندازه ای که ریشش بلند بشود طول میکشد که آخوند بشود . مسجد هم همینطور در اسلام ارتجاعی بنای یک مسجد کلی زمان میبرد اما ما با این اسلام و این روحانیونی که داریم بلافاصله یکی از سوله های مهمات را کردیم مسجد و با جوش دادن چند تا بشکه روی هم برایش مناره هم درست کردیم با تخته و نئوپان هم یه گنبد برایش جور کردیم که شایسته اسلام انقلابی باشد و بعد بیست و چند سال بی مسجدی ، یک مسجد آبرومند داشته باشیم البته یک مقداری قبله اش کج شده بود که برای اینکه شکلش خوب باشد، در این مسجد به سمت راست کعبه نماز میخوانند ، چون سوله را که نمیشد دستکاری کرد اما قبله یک فلش بود و دست خودمان بود .از تفاوت های دیگر این دو اسلام سرا پا متضاد یکی دیگر این است که اگر اسلام ما مثل اسلام رژیم بود بجای اینکه زن ترقی کند از بین میرفت و سنگسار میشد. برای این حرفم دلیل دارم :مگر خواهر مریم زن نیست؟ خب او قبلا زن مهدی ابریشمچی بود و همانموقع هم از برادر مسعود باردار شده خب اگر اسلام رژیم بود زبانم لال خواهر مریم را سنگسار میکرد اما اسلام مترقی برادر مسعود، بجای اینکار او را همردیف کرد بعد به ابریشمچی هم اطلاع داد . ایشان هم گفتند همه به برادر مسعود محرم هستند و بعد هم بجای سنگسار خواهر مریم شد همردیف و بعدتر هم شد رییس جمهور . البته آنموقع برادر در نشست میگفت مریم چرا؟ ولی ما نمیفهمیدیم ، همیشه همینطور است و ما خیلی دیر متوجه حرفهای برادر میشویم . داشتم میگفتم تازه در اسلام ارتجاعی زن باید بعد از طلاق از شوهر قبلی ،عده نگه دارد و بعد شوهر کند اما در اسلام ما نیاز نیست ، زن میرود دکتر بعد رفع مشکل بچه بلافاصله به عقد برادر مسعود در میاید و تازه خودش هم خطبه میخواند از این هم بالاتر روز ازدواج میشود سالروز انقلاب نوین مردم ایران، البته تفاوتهای زیادی بین اسلام ما و اسلام ارتجاعی هست مثلا در اسلام ارتجاعی همه باید به امامان تـأسی بجویند اما در اسلام ما اگر امامان بودند باید به مسعود تأسی میجستند ؛ در اسلام ارتجاعی باید بنشینند و بفهمند قرآن درباره یک مسئله چه نکته ای مطرح میکند اما در اسلام ما اول برادر نظرش را میدهد بعد مینشینند و میبینند که قرآن کدام آیه اش به درد این نظر برادر میخورد و آن را تایید میکند .
خلاصه این بحث طولانی است ولی الان من که نخواستم تفاوت اسلام ما و رژیم را بگویم من خواستم فقط بگم که ما دوباره برای بار چهل و ششم داریم میریم کلاس تاریخچه سازمان که عباس داوری و احمد واقف و جواد خراسان مربی آن هستند وبعد از ظهرهم میرویم کلاس اسلام که البته همین روحانیون صفر کیلومتر مربی اش هستند . جای شما خالی در بیست روز گذشته هم نشست هایی داشتیم که نگو و نپرس هرکدام یک مدار کیفی پرتاب شدیم به جلو و چنگ زدیم به ریسمان خواهر مریم که البته بدلیل اینکه این نشست ها سری بود فعلا نمیتونم بیشتر براتون توضیح بدم بعدا دوباره مفصل در باره اش خواهم نوشت.
طرح بالا و چند تا طرح مشابه دیگه اخیرا و بعد از رفع محدودیت خانم رجوی و دادن اجازه سفر تا محدو ده پاریس به ایشان در سایت های مجاهدین به چشم میخورد میتوانید به ایران زپرتی همان ایران لیبرتی سابق و آقای قدر خواه مراجه کنید و توضیح بخواهید که شرکت تعاونی اتوبوسرانی ببخشید شرکت تعاونی هنرمندان چه صیغه ای و چه شکلی از مبارزه است .شاید هم این شرکت تعاونی قرار است به تهیه و توزیع ماست و لبنیات ارزان برای هنرمندان وابسته به شورا بنماید . به هر حال امیدوارم که توضیح این طرح هم از طر ف سازمان مجاهدین داده شود .
سازمان مجاهدین با بوق و شیپور و پخش موزیک متن فیلم گلادیاتور اعلام کردندکه مریم رجوی به پارلمان اروپا دعوت شد و در جلسه پارلمان اروپا شرکت کرد . اما گویا اونهایی که خانم رجوی را دعوت کردند اینبار زورشان نرسیده که سالن اصلی را کرایه کنند و به یک چلوکبابی یا رستوران در حوالی پارلمان قناعت کردند ، شما به تصاویری که خود مجاهدین پخش کردند نگاه کنید این محل پارلمان اروپاست ؟ و اینها پارلمانتر هستند؟
![]()
گویا در سالن یکی رقصیده و خوب هم رقصیده که حضار دارن دست میزنن و میگن دوباره ! دوباره !
![]()
اولا تو گیلاس مریم رجوی آب جوشیده شده است نه چیز دیگه
دوما اون که دست به سینه ایستاده گارسون نیست بهزاد نظیریه و مترجم ، اااا پس فرانسه حزف زدن خانم رجوی الکی بود ؟
![]()
این خانم هم گویا نوشیدنی غیر مجاز زیاد خورده سرش گرم شده و داره یه دهن برا مریم رجوی میخونه
![]()
نمیدونم کی به مریم گفته بخندی جون تر نشون میدی که باعث شده هی الکی بخنده
خاطرات مریم رجوی قسمت ششم
سوم جولای
بعد از مراسم اول جولای
چقدر خسته شده بودم مجبور شدم دیروز رو تمامش بخوابم آخه نمیدونین 9 ساعت مراسم یعنی چه ؛ خدا ذلیل کنه این محسن رضایی رو بهش گفتم اگه کمتر از سی هزار نفر بودن بهم بگو من نیام ؛ بجای اینکه بره نفر گیر بیاره ارقام رو دستکاری میکنه . آخه حیف نیست اینهمه خرج لباس کنم اونم برا دو سه هزار نفر تازه همه هم افغانی این محسن رضایی و سید المحدثین هم که شورش رو در آوردن ؛ یه مدت بود که محدودیت داشتیم ریختشونو نمیدیدم راحت بودم ؛ یکی نیست به این احمقها بگه آخه من رییس جمهورم ؛ به فیلم احمدی نژاد که میره سفر استانی نگاه کنین ! تازه کلی آدم اونجا غش میکنه ، یکی نباید تو این مراسم ما غش کنه ؟ خب اونی که پول گرفته بیاد مراسم 9 ساعت هم بمونه ، یه کم بیشتر بهش میدادین که وسط سخنرانی من خودش رو بزنه به غش تازه به نفع خودش بود مجبور نبود دیگه همه نه ساعت رو بشینه رو صندلی میرفت دراز میکشید .
آآه ه ه ! یادش بخیر اشرف ، شیطونه میگه پا شم برم اونجا ؛ اگه برام حرف در نیارن میرم ، میترسم بگن اگه راست میگی چرا فرار کردی ، خب اونموقع جنگ بود الان که نیست . واقعا جای خوبی بود اشرف یه قلم سه هزار نفر مجبور بودند هر وقت سخنرانی داشتم بیان ، نه بهشون پول میدادیم نه خرج اضافی داشت تازه همه هم میومدند یعنی مجبور بودن بیان پشت میکروفن و ازم تعریف کنن ؛برا غش هم لازم نبودکه بهشون بگی خودشون میکردن .اگه این فرانسوی ها انقلاب کنند میشه همه شون را بیاریم نشست و منم هی براشون حرف بزنم . ولی خوب بود بالاخره به این بهانه تا حومه پاریس رفتم واای چه پاریس بزرگ شده !!سه ساعت راه رفتیم تا رسیدیم به محل مراسم ، گفتم بریم برج ایفل هم ببینیم که این مهدی ابریشمچی نگذاشت میگفت مراسم شروع میشه اولش باید باشی ، احمق هنوز فکر میکنه شوهرمه ، هی امر و نهی میکنه ؛ منم بهش گفتم این دستوررییس جمهوره میریم برج ایفل ! البته بعدش خودم پشیمون شدم و گفتم بریم مراسم چون یادم اومد که از بلندی میترسم و تازه حالش هم ندارم اونهمه برم بالا؛ در ثانی هوای پاریس هم آلوده است برا پوستم خوب نیست ؛ خوب شد که این محل مراسم دور از شهر و وسط مناطق کشاورزی بود چند تا خاصیت داشت اولا باعث شد که فرانسه اجازه بده که مراسم را برگزار کنیم ،خاصیت دیگه اش این که هواش خوب بود و پوست آدم رو خراب نمیکنه ، و خاصیت دیگه اش اینکه اونایی که از کشورهای مختلف آورده بودیم برا مراسم جایی نبود برن و مجبور بودن تا آخر تو سالن بشینن ، اگه مراسم تو پاریس بود هم میرفتن گردش و از وسط مراسم همه صندلی ها خالی میشد اما اینجا اگه کسی میرفت بیرون گرگ میخوردش ، تازه برا چی بره بیرون نه مغازه ای بود نه اصلا آدم .
خیلی خسته شدم باید برم بازم بخوابم ؛ به این احمقها گفتم که وقتی میگین صدها خبرنگار اومده بو دن مردم میگن پس کو انعکاسش بجنبین یه کاری بکنین یه چند تا آگهی بدید روزنامه ها که چاپ کنن تا بگیم که انعکاس خبر مراسمه ؛ بازم این مهدی نفهم میگه گرون تموم میشه، انگار از جیب باباش میخواد بده . امیدورام وقتی از خواب پا شدم صدتا روزنامه و مجله حتی اگه شده مال فیلیپین و آنگولا انعکاس داده باشن خب مبارزه خرج داره . گفتم به همه عکس منو بدن با لباس جدیدم یکی هم زدم تو آلبوم شخصی ام ؛ ماه شده بودم بیخود نیست بهم میگن ماه تابان ؛ وای بازم دلم برا اشرف تنگ شد که بچه برام میخوندن و میگفتن ماه تابان هستم ؛ خب دیگه ماه هم روزها میره میخوابه منم برم بخوابم .با سلام و درود به خودم ماه تابان و رییس جمهور مادام العمر( این احمدی نژاده سه سال دیگه مدتش تموم میشه من الان دوازده ساله رییس جمهورم از این به بعد هم هستم انتخابات هم نداریم که نگرانش باشم) وای مردم از بیخوابی چقدر مبارزه من رفتم دیگه .
از گروه حنیف نژاد تا باند کرکس ها
من با اعدام مخالفم به هر شکلی و برای هر جرمی ...
موقع اعدام سردسته باند کرکس ها من در اشرف بودم، البته به ما گفته نشد که کسی که اعدام شده چه کاره بوده و چرا اعدام شده و نیز گفته نشده که مردم خشمگین بعدا جسد او را هم از قبرستان بیرون آورده و بیرون انداخته اند . برای همین و بخاطر قیافه ظاهر فریبش که در دوران حیات هم با آن قیافه به اغفال میپرداخت بزودی این اعدامی و عکس در حال اعدام او در اشرف جای ویژه ای باز کرد بطوریکه در اولین نشست جمعی که فرمانده محور یعنی مهناز شهنازی از اعضای شورای رهبری برگزار کرد همه دیدند که روی دفتر او که قبلا عکس حنیف نژاد بود الان به عکس سردسته باند کرکس ها مزین شده . دیروز هم آقای انصاری به حمایت عکس اعدامی ها را در سایت فحشاگر زده بود . گفتم با اعدام به هر شکلی و با هر جرمی مخالفم اما نمیگذارم کسی که خود دست به جنایت و اعدام زده ، جسد سرکرده باند کرکس ها را پرچم خودش کند ، مجاهدین فقط به جرم نوشتن و افشاگری تا بحال بارها و بارها مخالفین خودشان را به اعدام محکوم کرده اند و تا آنجا هم که توانسته اند دست به این کار زده اند . ولی چه شده که حالا عکس اعدام در ملا عام را در سایت هایشان میزنند ؟ به نظر من ماهیت کسی که در ملا عام دست به اعدام میزند و کسی که عکسهایش را چاپ میکند باید یکی باشد . هر دو میخواهند که مردم بخوبی این صحنه های چندش آور را ببینند . و باز فکر میکنم کسی که مخالف اعدام است ، مخالف نشان دادن عکس اعدامی ها هم هست و خودش هم دست به این کار و یا تهدید برای اینکار نخواهد زد .
این هم جرم چند تا این اعدامی هایی که مجاهدین از اجساد آنها همچون مبارزین راه آزادی تقدیر میکنند: .
جنايات اين گروه باعث بروز خشم در ايران شد به نحوی که صدور و اجرای حکم اعدام آنان، تقاضای تخفيف مجازات و عفو و يا اعتراض مخالفان مجازات اعدام را در پی نداشت.
مقامات گفته اند که تصميم به اجرای حکم اعدام در ملاء عام به درخواست مردم، بخصوص زنان، اتخاذ شده بود.
در آخرين جلسه محاكمه موسي (40 ساله) و رسول (17 ساله) كه به اتهام آدمربايي توام با حيله و تهديد، آزار و اذيت دختران خردسال، سرقت زيورآلات و زناي به عنف و اكراه، در شعبه 53 دادگاه عمومي اصفهان برگزار شد، قاضي پرونده به استناد اعترافات متهمان، محتويات و مستندات موجود در پرونده، شكايت 30 خانواده، كشفيات منزل متهمان و... هر يك از اين متهمان را به جهت ارتكاب به زناي به عنف و اكراه به قتل، به اعدام در ملاء عام و به جهت آدمربايي به 15 سال حبس و همچنين سرقت توام با آزار به 10 سال حبس و اجراي 74 ضربه شلاق قبل از اعدام در ملا عام محكوم كرد.
منابع خبری دولتی ايران گزارش دادند که حکم اعدام يکی از عاملان ربودن حدود 40 دختربچه در اصفهان و شهرهای اطراف امروز در آن شهر و در ملاء عام اجرا شد. بر پايه اين گزارشها، دو متهمی که در پرونده اغفال کودکان دختر در 25 مهرماه سال گذشته دستگير شدند، يک پدر و پسر بودند. به گزارش راديو فردا به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامي، حکم 74 ضربه شلاق موسی عليمحمدی روز گذشته يک روز پيش از اعدام در محدوده زندان مرکزی اصفهان اجرا شد. حکم اعدام رسول عليمحمدی که قرار بود در همان زندان اجرا شود، به دلايلی به تعويق افتاد
گروه حوادث: مردي كه در جريان شليك مرگبار به سوي اعضاي خانواده همسرش، همسر خود و برادر او را به قتل رسانده و پدرزنش را مجروح كرده بود، صبح روز دوشنبه در ملأ عام اعدام شد.اين حادثه روز ۲۵ ديماه سال ۸۰ هنگامي رخ داد كه قربانيان جنايت قصد داشتند پس از پيگيري پرونده دادخواست طلاق به خانه بازگردند.بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۰ و ۴۵ دقيقه سه شنبه ۲۵ ديماه سال ۸۰ زن جواني به نام «اشرف السادات» به همراه برادرش «علي» براي پيگيري پرونده اش به دادگاه خانواده شهرستان ملاير مراجعه كرد. ساعاتي بعد وقتي آن دو قصد داشتند به خانه بازگردند، ناگهان «شعبانعلي» ـ شوهر اشرف السادات ـ را در حوالي ميدان امامزاده عبدالله در نزديكي خانه پدرزنش مشاهده كردند. مرد خشمگين بلافاصله پس از ديدن زن و برادرزنش، اسلحه كلاشينكف را از داخل گوني همراهش بيرون كشيد و بي آنكه فرصت هر گونه عكس العملي به آنان بدهد، ماشه را چكاند.زن وقتي ديد برادرش بر اثر اصابت گلوله شوهرش به قتل رسيده، سعي كرد با پنهان شدن در پشت يك عابر پياده از تيررس شوهر خود در امان باشد، ولي در كمال تعجب متوجه شد شوهرش لوله اسلحه را به طرف عابر پير نشانه رفته و با شليك گلوله اي او را نقش بر زمين كرد.«اشرف السادات» كه با مشاهده اين صحنه بسيار ترسيده بود، درحالي كه فرياد مي كشيد و كمك مي خواست خود را به داخل محوطه امامزاده عبدالله رساند، ولي مرد خشمگين مسلح او را تا داخل امامزاده تعقيب كرده و به رگبار بست. با توجه به اعترافات صريح اين متهم و بنا به درخواست اولياي دم، قاضي دادگاه، «شعبانعلي» را به قصاص (اعدام) در ملأ عام محكوم كرد.حكم صادره از سوي قاضي شعبه سوم دادگستري ملاير، پس از تأييد از سوي قضات ديوان عالي كشور ساعت ۷ صبح روز دوشنبه ۶ خرداد در ميدان امامزاده عبدالله اين شهرستان به اجرا درآمد.
قاتل دو كودك در شهرستان تايباد كه طي حكم قاضي و به تاييد ديوان عالي كشور به دو بار قصاص محكوم شده بود روز چهارشنبه در ملاعام به دار مجازات آويخته شد.
وي كه يارمحمد صمدي نام و ۲۰ساله داشت دوسال قبل اقدام به كشتن دو كودك كرده و پس از آن اجساد آنها را به درون چاهي انداخته بود،امروز اعدام شد.
اين حكم در حضور بيش از دو هزار نفرازاهالي منطقه، مسوولان قضايي و محلي برگزار شد و طي آن اولياي دم و خانوادههاي دو كودك حاضر به عفو قاتل نشده و حكم اجرا شد.



دوازدهم تیر سالگرد حمله ناو آمریکایی به ایرباس مسافربری ایران است .
هادی خرسندی شعر و مطلبی دارد که بی ربط به این سالگرد نیست خودتان بخوانید.
روز يكشنبه 12 تير 1367، مطابق با 3 ژوئيه 1988، ارباس ايراني، فرودگاه بندرعباس را به مقصد دوبي ترك كرد. در ساعت 10:24 به وقت محلي، هواپيماي مسافربري مورد اصابت 2 موشك زمين به هواي ناو وينسنس امريكا قرار گرفت و در نزديكي تنگه هرمز بين شارجه و بندرعباس منفجر شد. آمريکائيها اول گفتند سؤتفاهم شده! و فرمانده ناوگان آمريکائي، ارباس ايراني را با هواپيماي جنگي اشتباه گرفته!(اگر ميخواست صبر کند تا عينکش را پيدا کند، دير ميشد).
خاکستر سيصد نفري که در ارباس بودند بر امواج خليجفارس فرود آمد. بعد هم که به فرمانده ناو، رتبه و درجه و پاداش دادند معلوم شد اشتباهي در کار نبوده و زيبا عمل کرده بوده!
نميدانم چه مدت از اين ماجرا گذشته بود که خبرگزاريها با آب و تاب اعلام کردند که ناوگان پنجم آمريکا در خليج فارس يک ماهيگير ايراني را که دو روز در ميان امواج دريا راه خود را گم کرده بوده در قايقش بيهوش پيدا ميکند و نجاتش ميدهد!
بالأخره معلوم شد که حضور ناوگان آمريکائي در خليجفارس چندان بيدليل هم نيست! براي اين است که اگر ماهيگيري راهش را گم کرده باشد نجاتش بدهند. حالا اگر ارباس سيصدنفري را هم، شناخته و دانسته ميزند، مفت چنگش!
تجسم لحظهاي که ماهيگير نيمهجان در ناو آمريکائي به هوش ميآيد، مرا که آن روزها غرق مطالعه مثنوي مولوي بودم، به نوشتن اين سروده ياري کرد:
نيروي دريائي کاخ سفيد
در خليج فارس آن قايق بديد
ناوگان پنجم آمد سوي آن
ديد ماهيگير مانده نيمهجان
پس کمر بستند و کردندش کمک
تا به هوش آمد به کشتي آن وُلک
گفت ماهيگير در آن ناوگان
« قايق است اين؟ يا بلم؟ يا پادگان؟!
تنکيو از بابت هلپ و نجات
شسته بودم دست از لايف و حيات
من در آن اسمال قايق اين دو روز
دور خود گشتم ز دنيا بينيوز
آمدم اينجا به قصد صيد فيش
از براي چيلدرن اند وايف خويش
گر نبودي ناوگان پنجمي
همچنان آي واز يک سردرگمي
ليک دارم وان کوئسشن، يک سوال
از شما، سرجوخهتان تا آدميرال
من براي صيد ميکردم عبور
واتز يور ريزن براي اين حضور؟
بينتان يکدانه ماهيگير نيست
تورتان جز تانک و توپ و تير نيست!
من پي ماهي فتادم در بلا
وات دو يو دو داخل درياي ما؟!»
گفت کاپيتان: « اگر خواهي جواب
پس شما بايد ريترنبک توي آب!
حق تو اين بود تا پاسات کنيم
يا همانجا عين ارباسات کنيم!»
گفت ماهيگير: « بد شد حال تو؟
پس خليج فارس اصلاً مال تو
در مصاف ناو آتشبارهاي
غير تسليم و رضا کو چارهاي؟!»
سی هزار نفر از سه هزار نفر کمتر است .
خانم رجوی در بقول مجاهدین " بزرگترین اجتماع ایرانیان خارج کشور" حضور پیدا کرد و سخنرانی کرد.چند نکته در این گردهمآیی قابل ذکر است . اولا اینکه میگویند بزرگترین گردهمآیی ایرانیان خارج از کشور اگر حتی آمار خودشان که بعدا در باره اش خواهم گفت را بپذیریم باز هم دروغ بزرگی است چون یک قلم در آخرین کنسرت ابی چهل هزار نفر شرکت داشتند که البته همه اونها هم خودشان پول تردد و ناهار و شام خودشان را داده بودند و بلیط هم گرفته بودند و کسی هم به آنها سکه و گل نداد . اگر منظور از بزرگترین تجمع ایرانیان در خارج کشور ، بزرگترین تجمع ایرانیان حامی سازمان باشد بازهم این حرف خالی از نقص نیست چون طبق آمار خودشان گردهمآیی بروکسل آنها بیش از پنج هزار نفر بیشتر بود . حالا چرا این گردهمآیی بزر گترین لقب گرفته خدا میداند چرا .
نکته دوم اینکه این گردهمآیی در خارج از پاریش انجام شد و خانم رجوی توانست مسافتی از شهر خارج شود ، گفته میشود که پلیس برای کنترل بیشتر روی افراد این گروه با محلهای داخل شهر موافقت نکرده است .این سوله که مخصوص نمایشگاههای صنعتی بود با خرج هزینه زیاد برای این منظور راه اندازی شد و از یک ماه قبل مجاهدین با استخدام شرکت های خصوصی و پول هنگفت برای راه اندازی این محل دست به کار شده بودند .
و نکته سوم در مورد آمارو ارقام ؛ کافی است تصاویری که از این تجمع هست را با تصاویر آخرین تجمع در اشرف مقایسه کنیم ، بیننده با دیدن این تصاویر بلافاصله خواهد گفت که تعداد نفرات درتجمع اشرف بسیار بیشتر است ، درحالی که در اشرف فقط سه هزار نفر هستند . حالا چطور سه هزار نفر از سی هزار نفر ادعایی بیشتر است ، از نکات جالب این تجمع است .
مجاهدین برای جمع کردن نفر اینبار هیچ محدودیت و بهانه ای نداشتند ، نه کسی پشت مرزها مانده بو د ونه نه کسی در سراسر دنیا بودکه خبر نداشته باشد و نه مشکل مالی برای کسی بود و همه هم برای گذراندن تعطیلات هم که شده آمده بودند ، پول خرج شده هم که هنگفت بود .همین چند روز پیش هم که مدعی بودند سیصد هزار نفر فرانسوی در حمایت از مریم رجوی امضا کرده اند که البته نه تنها آنها نیامدند بلکه تمام توان تشکیلاتی مجاهدین برای جذب نیرو حتی برای یکشب فقط همین قدر بود .
نکته بعدی اینکه مجاهدین برای رفع کمبود نفرات از سیاست آکواریم داران استفاده کرده بو دند ، معمولا آکواریم داران برای اینکه تعداد ماهی ها را زیاد تر نشان دهند و آکواریم قشنکتر شود ، پشت آکواریم را آینه میکنند ، مجاهدین هم در اطراف سالن پرده های بزرگ قرار داده بودند و با نشان دادن تصویر جمعیت روی آنها میخواستند جمعیت را بیشتر نشان دهند و البته خودشان هم در شمارش جمعیت این پرده ها را به حساب آوردند .
نکته دیگر کوتاه آمدن از شعار" ایران مریم مریم ایران " در این مراسم بود که بجای آن شعار "مریم اشرف شهر شرف " داده شد . البته نکات ریز و درشت دیگری هم هست که بعدا خدمتتان عرض خواهم کرد اما خوب است که به گزارش تصویری این مراسم هم توجه کنید .

خانم مریم رجوی به چه میخندد نکنه اون پشت سری داره قلقلکش میده !!

اینم ملیجک در بار مریم خانم !

خانم رجوی قبل از بله گفتن !

موقع خوندن سرود فرانسوی خانم رجوی چون بلد نبود فقط با سر ریتم سرود را میامد ! به یک شاگرد مدرسه گفتن جدول ضرب را بگو ، گفت دی دیم دیم دیم دیم گفتند این چیه گفت من جدول را هنوز یاد نگرفتم اما ضربش را بلدم .

در حال اعطای رشوه جهت حضور در مراسم

حضار: رییس جمهور باید برقصه!!!

انگشت حیرت اما چرا تو دماغ

آخوندک دربار مریم خانم !

باید هم ناراحت باشه پس کجان هواداران مقاومت ؟؟

گفتم که ناراحتی داره اما نه دیگه اینقدر ؛ خب تقصیر خودته!

بسه دیگه بابا

میشه دوتا از اون سکه ها به ما بدی تا مشتری بشیم همیشه بیام تو مراسمتون؟

خانم مرجان را با همه نوع لباس دیده بودید و اگر اهل فیلم فارسی هستید بدون لباس هم همینطور اما اینبار با لباس ارتش آزادیبخش که روسری قرمز هم گره زده دور گردنش .

صندلی های خالی

قسمت تماشاچی ها را تاریک کرده بودند که زیاد صندلی های خالی دیده نشه اما هرجا نور می افتاد دستشان رو میشد.

باور کنید سی هزار صندلی هم در این سالن نبود ، گرچه روی هر ده تا صندلی فقط یه نفر نشسته بود.
تظاهرات ملیونی
مجاهدین قرار است فردا در پاریس به یاد قربانیان انتحاری و آزادی موقت مریم رجوی از زندان فرانسه و پرونده باز ایشان تظاهرات بزرگی داشته باشند .
تخمین زده میشود که ملیونها نفر در این تظاهرات حضور داشته باشند . چون به تازگی 300 هزار فرانسوی برای حمایت از مریم رجوی امضا داده اند علاوه بر حضور این تعداد و خانواده های آنها که بالغ بر یک ملیون نفر خواهد شد . از آنجا که همه هواداران سازمان از تمام دنیا قرار است در این تظاهرات باشند ما فردا شاهد حضور ملیونها نفر در فرانسه خواهیم بود.
تحلیگران و اقتصاددانان فرانسوی این رویداد را بزرگترین حضور جمعیت در فرانسه و شهر پاریس خوانده اند . مردم پاریس که توسط کارشناسان به آنان هشدار داده شده به دلیل کمبود آب و آذوقه که فردا در شهر پاریس با آن مواجه خواهند شد از مدتها قبل به ذخیره این مواد اقدام کرده اند .گفته میشود ملیونها نفر از مردم ایران هم در اعلام حمایت از مریم رجوی همزمان با این تظاهرات عظیم در یکی از پارکهای تهران تجمع خواهند کرد . ازهم اکنون گزارشات خبری و فیلم های خبری توسط سیمای آزادی تهیه شده است.
مجاهدین قرار است فردا در پاریس به یاد قربانیان انتحاری و آزادی موقت مریم رجوی از زندان فرانسه و پرونده باز ایشان تظاهرات بزرگی داشته باشند .
تخمین زده میشود که ملیونها نفر در این تظاهرات حضور داشته باشند . چون به تازگی 300 هزار فرانسوی برای حمایت از مریم رجوی امضا داده اند علاوه بر حضور این تعداد و خانواده های آنها که بالغ بر یک ملیون نفر خواهد شد . از آنجا که همه هواداران سازمان از تمام دنیا قرار است در این تظاهرات باشند ما فردا شاهد حضور ملیونها نفر در فرانسه خواهیم بود.
تحلیگران و اقتصاددانان فرانسوی این رویداد را بزرگترین حضور جمعیت در فرانسه و شهر پاریس خوانده اند . مردم پاریس که توسط کارشناسان به آنان هشدار داده شده به دلیل کمبود آب و آذوقه که فردا در شهر پاریس با آن مواجه خواهند شد از مدتها قبل به ذخیره این مواد اقدام کرده اند .گفته میشود ملیونها نفر از مردم ایران هم در اعلام حمایت از مریم رجوی همزمان با این تظاهرات عظیم در یکی از پارکهای تهران تجمع خواهند کرد . ازهم اکنون گزارشات خبری و فیلم های خبری توسط سیمای آزادی تهیه شده است.
عکس تظاهرات ملیونی بالا از آرشیو است و مربوط به تظاهرات فردا نیست.

مصاحبه مریم رجوی با روزنامه " فیگورتو"
این روزنامه که عکس جدیدی از مریم رجوی هم به چاپ زده به طرح سئوالاتی مهم از خانم رییس جمهور پرداخت .
ابتدا خانم رجوی درپاسخ به سئوالی در باره تسلیحات هسته ای رژیم ایران فرمودند ، مردم ایران انرژی هسته ای نمیخواهند و حتی اصلا انرژی نمیخواهند اگر ما در ایران به قدرت برسیم من به همه قدرتهای بزرگ قول میدهم که مردم حتی نفت هم نمیخواهند و ما حاضریم همه را به رایگان به کسانی بدهیم که به انقلاب ما کمک کرده اند تا بتوانیم به قدرت برسیم .
خبرنگار در سئوال احمقانه ای پرسید که شما از کجا میدانید که مردم ایران انرژی نمیخواهند و خانم رجوی بلافاصله جواب داد : من خودم رییس جمهور هستم وقتی میگویم نمیخواهند دیگر کسی غلط میکنه بگه میخوام اگه کسی این حرف را بزنه معلوم میشه که مزدور رژیم و از وزارت اطلاعات است و بعد از به قدرت رسیدن او را اعدام و محاکمه میکنیم .سپس خانم رییس جمهور خطاب به خبرنگار اضافه کرد : تو هم پول نگرفتی که این چیزا را بپرسی ها ! حواست باشه .
در ادامه خبرنگار از تظاهرات بزرگ اول جولای سوال کرد و از خانم رجوی پرسید که شما هم در این تظاهرات بزرگ که قرار است بیش از300 هزار فرانسوی هم در آن شرکت داشته باشند شرکت میکنید .
خانم رجوی با تعجب از خبرنگار پرسیدند که از کجا میدانید که بیش از 300 هزار فرانسوی در این تظاهرات شرکت دارند ؟ که خبرنگار به سادگی جواب داد : برای اینکه همین چند روز پیش اعلام کردید که 300 هزار فرانسوی به نفع شما طومار داده اند خب اونها باید شرکت هم بکنند .
خانم رجوی که زیر لب جمله ای را به زبان میاورد ( احتمالا گفت که تو دیگه چه خری هستی ) در جواب خبرنگار مبنی بر شرکت ایشان در تظاهرات گفت : والا تو که میدونی رییس جمهور که نمیره تظاهرات شعار بده ممکنه پیام بده و یا نوار ویدئویی بفرسته اما خودش افت داره بره تظاهرات ، حالا اگه لباس نو من آماده شد ممکنه اونم اگه کسی دعوت کرد خب یه تک پا میرم .
خبرنگار سئوال کرد کدام محل را برای تظاهرات در نظر گرفتید که ظرفیت حضور نیم ملیون آدم را داشته باشد ؟
که خانم رجوی فرمودند که تو نگران نباش ما خودمون یه ملیون هم تو یه مغازه جا میدیم تو هنوز انقلاب نکردی و نمیدانی که میتوان و باید دیگه هم سئوال بسه برو چاپش کن تا دیر نشده .

در برنامه ارتباط مستقیم سیمای مجاهدین که مهدی ابریشمچی مهمان آن بود هموطنی از فرانسه به نام ایرج تماس گرفت و با هوشیاری وانمود کرد که هوادار سازمان است و شعری برای آنها سروده و به خواندن شعرش پرداخت . در این شعر که البته به طنز نه ردیف داشت نه قافیه بخوبی اوضاع و احوال مجاهدین با زبان طنز به نقد کشیده شد طوری که مجری با قطع کردن آن به فحاشی پرداخت و ابریشمچی هم گفت گویا مخالف آزاد شدن مردم ایران است که ربطش به شیقه را توضیح نداد .
متن شعر چنین بود :
مجری – با درود به شما بفرمایید
ایرج - با سلام به آزادگان من شاعر نیستم اما بنا به شرایط چند خط شعر نوشتم که میخوام بخونم بعد از شعر هم دوتا سوال دارم ؛ شعرم کوتاه است اسم شعر هست راه نحس
اشرفیان رعیت د ر انتظار رجعت
رییس جمهور مریم رهبری مسعود پشت و پناه در خلوت
به گفته مسعود آی مردم شهرها ، هان خلقهای ایران آذری و کردی
بوشهری و آبادان آ ی مردمان دنیا!!
فکر بکری بنمایید راهی زما بگشایید
ما قدرت میخواهیم به هر قیمت میخواهیم
هر راهی را رفتیم چند ماه چریک شهری پیشمرگه کردستان
رفتیم دیار صدام ازدواجها که کردم طلاقها که دادیم
این خواسته رهبری نفس هوای رهبر بود
دستور بود به یاران نه همسری نه بچه
چه غم دارید و غصه اما من و مریم فارغ از این هستیم
دارم بچه ز اشرف دارم دختر ز مریم .......
متاسفانه مجری برنامه تماس را قطع کرد و نگذاشت که شعر ادامه پیدا میکند اگر کنجکاو شدیدی که ایرج از فرانسه چه جوری و با چه لحنی این شعر را خوانده و باقی قضایا
برای شنیدن صدای این هموطن به این لینک مراجعه کنید و سمت چپ بالای سایت ( راه نحس ) را گوش کنید.
http://www.negaheno.net/main.htm
ایران خطرناک است ! بخصوص برای شما !
شخص معلوم الحالی به اسم محمد داوودی و با اسم مستعار مبشر در سایت فحشاگر، با کلماتی رکیک که البته از نامبرده و با توجه به اخلاق ایشان نباید تعجب کرد،در مرگ دو تن از جدا شدگان سازمان که در ایران جان باخنتند به رقص و شادمانی میمون وار پرداخته ، و با کلماتی که شایسته رهبران عقیدتی زنده اش میباشد از این عزیزان رفته یاد کرده . این نامه برای جناب مبشر است .
مبشر این حس و استعاد شرلوک هلمز ی را که در تو شکوفا شده و محصول انقلاب خواهر مریم است بهت تبریک میگم اما چند نکته را میخواستم با شما در جریان بگذارم .
گیریم حرف شما را هم در بست قبول کردیم و این کامیونی که آقای اسدی را زیر کرده به عراق میرفته و بیماری داخلی مرحوم کاووسی هم از طرف رژیم به ایشان انتقال پیدا کرده ولی شما چرا از مرگ کسانی که توسط رژیم ایران کشته شده اند اینقدر شادمانی میکنید و با این کلمات از آنها یاد میکنید ؟
در مورد قتل جداشدگان و ناراضیان سازمان با شما موافقم هر موردمشکوکی که هست باید بررسی شود از جمله همین دو عزیز که خوشبختانه هم راننده کامیون هست و هم پزشکان بیمارستان و بعد هم باید به بررسی قتل های مشکوک بیش از صد نفر در داخل سازمان که اسامی آنها توسط انجمن پیوند چاپ شده، پرداخت . با سازمان خودتان مطرح کنید و قول همکاری بگیرید، لااقل اجازه بدهند با شاهدان صحبت شود ؛ البته به اندازه کافی در همین اروپا هم شاهد وجود دارد.
جناب مبشر ! اگر منظورتان از درج این مطلب و این ورجه ورجه و پشتک و وارو این بود که به اشرفی ها بفهمانید که ایران خطرناک است و یک وقت فکر فرار نکنند ، خب من هم کمکتان میکنم . باور کنید که رژیم ایران خطرناک است مخصوصا برای شما با آن پرونده سنگین لواط با نفر تحت مسئولتان که در صورت تمایل شما میتوانم کامل تر توضیح بدهم که یادتان بیاید که کدام را میگویم چون ممکن است موارد متعدد باشد و دچار فراموشی شده باشید . آری ایران خطرناک است بخصوص اگر شاکی خصوصی داشته باشید و بخصوص اینکه حکم لواط قصاص نیست و حد شرعی است ، میدانم اگر قصاص بود شما اولین نفر بودید که فرار کرده و خودتان را به ایران میرساندید، اما متاسفانه نیست . راستی مطالبی که قید کردم دوماه قبل از پراکندگی در نشست برادران توسط احمد واقف به تعداد زیادی از برادران ( حدود شصت نفر ) گفته شد و مشخصا اسم شما هم ذکر شد . و الان باید همه اشرفی ها درجریان باشند .برای همین میگویم که ایران مخصوصا برای شما خطرناک است .
مریم رجوی در این تماس گفت که گرفتن امضا از عراقی ها در تایید سازمان یک چلچراغ و یک فروف جاویدان دیگر است . که معلوم میشود وضع ارتش آزادیبخش به کجا رسیده که چلچراغ و فروغش در کلاسور جا میگرد خب ارتش خلع سلاح شده میخواهید فروغش چه باشد .
همیچنین مریم رجوی گفت شاخص تروریست تن ندادن به رای مردم است .ما گمان میکردیم که شاخص تروریست انفجار بمب و خمپاره در محلهای عمومی است اما دیدیم که البته شخصا گمان نمیکنم مجاهدین هم به رای مردم تن بدهند البته اساسا حاضر به شنیدنش هم نیستند چه رسد به تن دادن
مریم رجوی اضافه کرد : امضای عراقی ها اثبات پایگاه مردمی مجاهدین در خاک ایران است . که نتیجه میگیریم همه چیز به شقیقه ربط دارد.
یکی از حضار خطاب به مریم رجویی گفت ما شرف خودمان را پای انقلاب شما دادیم . البته تحلیلگران میگویند این حرف پرمعنی ممکن است اشتباها به زبان آمده باشد .
تعدادی دیگر از حظار خطاب به مریم رجوی گفتند که ما تو را به خاک خودت یعنی اشرف خواهیم آورد و تعهد میدهیم که تو را به اشرف بیاوریم . که این سخنان از نظر برخی تحلیل گران کوتاه آمدن ارتش آزادیبخش در مقابل شعار مریم مهر تابان میبریمت به تهران ارزیابی میکنند و معتقدند که ارتش به بردن مریم به عراق راضی است و بعضی دیگر هم معتقدند وقتی میگوید به خاک خودت اشرف اعتراف تلویحی به ایرانی نبودن مریم است .
به گزارش تصویری این مراسم هم نگاه کنید
گزارش تصویری از نمایش مضحک اولین تماس تلفنی مریم رجوی با اشرف

تصویر شکنجه گرانی که مراقب میکروفن ونفرات هستند خلیل ودود - احمد واقف - محمد سادات در بند

باز هم شکنجه گران دیگر... محسن عباسی و مسعود راتبی

محمد سادات در بند و احمد واقف مراقب هستند

ارتشی کهنسال ُ این بیچاره ها تا چند سالگی بایدو مجبور هستند برای مریم رجوی دست بزنند.

موهای سفید و قیافه های مبهوت بیست سال است برای مریم رجوی بلاجبار باید دست افشانی کنند.

با موی سفید عینک ذره بینی و دندانهای مصنوعی این عاقبت ارتش آزادیبخش است .

جوانان دیروز - فراموش شدگان امروز - و فردا بی سر نوشت

متناقض و مخالف اما مجبور

این شخص میگوید : خواهر مریم هیچ قدرتی نمیتواند جلوی ما را بگیرد البته مجبور است که بگوید وگرنه خودش چند لحظه قبل با کمک بقیه توانست تا پای بلند گو بیاید.

ارتش به شدت زنانه مردانه اما همان شرایط هم بر زنها حاکم است .

دعوا نشده ! این کارها در صحبت با مریم امتیاز دارد و بعضی این را خوب میدانند .
کارهایی مثل عربده کشی و جیغ و کنار زدن بقیه باعث میشود بعد از تماس با مریم در نشست های مختلف دیگر یقه ات را نگیرند و به پاسیو بودن متهمت نکنند.
تماس با مریم
حسن زبل
امروز در تلویزیون مجاهدین تصاویری نشان داده شد که رزمندگان ارتش سابقا آزادیبخش و مجاهدین سابقا مسلح و حالیأ دست خالی و چوب جارویی را نشان میداد که با جیغ و داد و فریاد با تلفن با مریم رجوی صحبت میکردند .
فضا همان فضای تهوع آور و متشنج بیست سال گذشته بود ، فریاد هایی از سر اجبار ،( وگرنه باید در نشست ها جواب بدهی که چرا در تماس با مریم پاسیو بودی و از این بابت فحش بخوری) و حرفها هم همان حرفهای تکراری که سالیان است به هیچ جا نرسیده .( انشاءالله امسال سال پیروزی است / حاضر و حاضر .و لاطائلات دیگر.)
اما مطلب جدید که لابلای شعار ها و حرفها دیده میشد و معلوم بودکه به همه سفارش شده در باره اش حرف بزنند، این بود که ارتش مذکور همگی خواهان دیدار مریم رجوی بودند و درخواست میکردند که مریم را ببینند و حتی این ارتش،( که کوچکترین وکهنسال ترین شبه ارتش دنیاست) شعاری را میدادند که:
شیر همیشه بیدار رسیده وقت دیدار
(که البته منظورشان ازشیر همیشه بیدار مسعود رجوی است که در اولین پیامش گفت از شیر خفته به رزمندگان ) به نظر شما این پیام ها و شعارها به چه دلیل میتواند باشد ؟ لطف فکر کرده و پاسخ دهید :
آیا رزمندگان دلشان برای مریم تنگ شده و هوس انقلاب کرده اند ؟
آیا مریم رجوی دلش برای مسعود تنگ شده و میخواهد خودش را به زندان مرکوری در عراق معرفی کند و کنار مسعود باشد.
آیا مسعود رجوی از آمریکا خواسته که مریم را پیش او ببرند و به همین دلیل هم فرانسه محدودیت او را برداشته است ؟
آیا چون تاریخ پاسپورت مریم رجوی تا یکماه دیگر تمام میشود فرانسه برای اینکه او را اخراج کند محدودیت او را برداشته و میخواهد او را به عراق دیپورت کند؟
آیا هیچکدام از این خبرها نیست و بهتر است الکی تحلیل نکنیم و ببینیم چه میشود ؟
خلاصه نظر خودتان را بنویسید متشکر میشوم در ضمن اگر شعار پیشنهادی هم دارید برای ارتش مذکور بنویسید که در کنار شیر همیشه بیدار رسیده وقت دیدار استفاده کنند و بهتر نشان دهنده مقصود مریم رجوی باشد مثل شعارهای زیر
شیر همیشه بیوه ارتشت داده میوه
ای مریم رهایی مسعود میگه کجایی
ماها دیگه کردیم کف تو هم بیا به اشرف
ای مریم رهایی بدون مسعود کجایی؟
شهردار اور سورواز بمونه پیشت این راز ..............
بشنوید از اون حسن
حسن زبل
دیروز حسن نایب آقا بازیکن سابق تیم ملی در سالهای دورکه بعدا وارد دنیای تجارت شد وبا فروش سرمایه های انسانی خودش مثل شرف و غیرت و مابقی قضایا ، الان به خد مت مجاهدین خلق در آمده در تحلیل جالبی از فوتبال جام جهانی گفت که : چون اجازه نداده اندکه تیم ملی با خبرنگاران و ایرانی ها رابطه داشته باشد روی روحیه آنها تاثیر گذاشت و بازنده شدند ، بعد اضافه کردکه در جام جهانی قبلی هم که در مقابل آمریکا برنده شد بخاطر تشویق های مقاومت ( منظور مجاهدین خلق ) بود .
جناب نایب آقا به چند چیز اشاره نکرد ؛
اول اینکه چطور آنموقع تیم ملی قابل تشویق بود و شما به تشویق این تیم رفتید ولی الان شده تیم ملی رژیم ونباید تشویقش کرد ؟ مگر آنموقع همین تیم نبود ؟ همین علی دایی هم که آنجا بازی میکرد . پس داستان چیه ؟
نکته دوم اینکه شما که تیم را تشویق نمیکردید شما در آن سال فقط خواهر مریم خودتان را تشویق میکردید . کدام تابلو و یا نوشته شما به نفع تیم بود ؟تازه با پریدن وسط زمین و دیوانه بازیهای دیگر قصد خراب کردن بازی را داشتید .
نیجه گیری دلسوزانه از این قضیه : بابا بندگان خدا گناه دارند تو این جام جهانی که نتونستند کاری بکنند و عکس مریم را نشان بدهند ، با این بهانه بگذار اقداماتشان در چهار سال پیش را یه چند د قیقه نشون بدن دیگه .
نتیجه گیری تاریخی : نایب آقا گفت جام جهانی بعدی در آفریقا شرکت میکند و احتمالا میخواهد جای علی دایی بازی کند .
نتیجه گیری آموزشی : کل اگر طبیب بودی .... نایب آقا جان تو که اینهمه تشویقت موثره و میتونی با یه تشویق باعث برنده شدن یه تیم ضعیف بشی چرا تو عملیات فروغ جاویدان رفتی سلاح دستت گرفتی ؟ خب میرفتی تشویق میکردی بابا تا ارتش آزادیبخش برنده بشه وخواهر مریم را ببرید ایران که اینقدر حسرت به دل نمونه .
پیشنهاد : بنده به حسن نایب آقا با این جملات طنزی که در اخبار سیمای آزادی گفت و دیدم که استعدادش زیاده و چون اسمش هم حسنه پیشنهاد میکنم که از این به بعد در نوشتن جملات طنز با وبلاگ حسن زبل همکاری کنه .
به این می گویند دمکراسی
23.6.06
ترمادو ادوارد
چندی پیش در خبرها آمده بود که محودیت های مجاهدین در فرانسه که از بدو ورود خانم مریم رجوی به آن کشور در مورد تعدادی از مسئولین سازمان مجاهدین به اجرا گذاشته شده بود لغو شده و از این پس آنها می توانند در ترددات خود آزاد باشند اما در کنار آن سازمان مجاهدین و شورای باصطلاح ملی مقاومت حق تماس با یکدیگر را ندارند.
باید خاطرنشان کنم از زمانی که در ایران قدرت به دست ملاها افتاد و مخصوصآ از زمانی که در سال 1360 پای مجاهدین به اروپا و خصوصآ به فرانسه رسید، شاهد این نوع بازی های سیاسی در زیر چتر دمکراسی بوده ایم و باز هم خواهیم بود.
در یک دوره ای آقای ژاک شیراک مجاهدین را به گابن تعبید می کرد ودر یک دوره ای هم مجاهدین را از فرانسه اخراج می کند تا به عراق بروند ودست به هزار جنایت بزنند که در مورد آنها کرارآ گفته ایم و باز هم خوهیم گفت و در زمانی هم خانم مریم رجوی را دوباره در کشور خود راه میدهد و مجاهدین هم از فرصت استفاده کرده و او را باصطلاح رئیس جمهور اعلام می کنند.
در سال 1976 وقتی که خانم رجوی فرانسه را به مقصد عراق ترک می کرد به ایشان تذکر می دهد که اگر رفتی حق ورود شما به فرانسه لغو خواهد شد.
اما دیدیم که چنین نبود و سازمان مجاهدین علی رقم اینکه از سوی کشورهای اروپائی یک سازمان تروریستی شناخته شده بود، ایشان در آستانه سرنگونی ارباب بزرگ(صدام حسین) جنایتکار با تعدادی از مسئولین سازمان از عراق فرار کرد و به دامن کسی پناه آورد که قبل از آخرین خروج از فرانسه به او هشدار داده بود که، اگر رفتی حق ورود شما به فرانسه لغو خواهد شد اما دیدیم که ورود ایشان لغو نشد و دولت فرانسه تنها به بازداشت موقت ایشان تن داد و بعد هم آنها را در گوشه اوورسورواز مثلا محدود کرد و در اصل می خواست از آنها ترشی بگیرد .
اما اشکال کار در کجاست؟ روشن است که این زیک زاک رفتن دولت فرانسه نشان از ضعف و عدم قاطعیت آن در برخورد او با ترویست است. تروریستی که دولت فرانسه بارها اعلام کرد باید با آن قاطعانه برخورد شود ولی در عمل عکس آن را شاهد هستیم.
اگر دولت فرانسه هم می خواهد رژیم ایران را از لولوخورخوره بترساند و تحت پوشش دمکراسی از رژیم باج بگیرد، بحث جداگانه ای است اما پیشاپیش باید به دوستان فرانسوی گفت شما برای رسیدن به منافع کوتاه مدت، افسار این لولو را شل کرده اید اما غافل از آن هستسد که حتی اگر آن را باز هم کنید، برای شما هیچ سودی به غیر از ضرر چیزی نخواهد داشت چرا که دیر زمانی است که پشم و کلک این لولو ریخته یعنی از روزی که ارباب بزرگ سرنگون شد و رهبر بی بد یل هم غیب شد .
انجمن ايران-سبز تاسيس شد
درود به هموطنان شريف در سراسر جهان
انجمن ايران- سبز به همت تعدادي از ايرانيان و جداشدگان از سازمان مجاهدين که هم اکنون مقيم خارج از کشور هستند، تاسيس شد. اين انجمن تلاش ميکند درحد توان خود، درراستاي فعاليت هاي فرهنگي، هنري، سياسي، اجتماعي و حقوق بشري در جهت همياري و همدلي ايرانيان خارج از کشورگام بردارد. اين انجمن با همه جرياناتي که در اين راستا تلاش ميکنند، همکاري ميکند و در برنامه هاي خود کمک به پناهندگان سياسي و رهايي افراد محصور شده از فرقه هايي نظير فرقه مجاهدين را مدنظردارد.
موسسين انجمن ايران- سبز عموما از طيفي هستند که براي نجات خود از فرقه رجوي مسير بسا طولاني و بغرنجي را طي کرده اند و با شناختي که از تفکر فرقه اي دارند، مي توانند در اين راستا موفق تر و بهتر تجارب خودشان را در اختيار ديگران قرار بدهند. اين خود به تنهايي محرک و انگيزه بزرگي است که اين اعضا، هر چند کم ولي در اين مسير انساني گام بردارند.
به اميد روز هاي بهتر براي همه دوستداران آزادي
موسسين انجمن ايران- سبز
21.6.2006
بررسی هفدهم ژوئن (دستگیری مریم رجوی توسط پلیس فرانسه ) در گفتگوی بهزاد علیشاهی با آقای مسعود خدابنده فردا سوم تیرماه ساعت ۵ به وقت اروپا و شش و نیم به وقت ایران از تلویزیون پیوند بر روی ماهواره تل استار کانال رنگارنگ
پیشنهاداتی برای خانم رجوی بعد از لغو محدودیت هایش
حتما خبر دارید که از خانم مریم رجوی توسط پلیس فرانسه رفع محدودیت شده، و از این به بعد میتواند سفر کند .
ازبینندگان وبلاگ پرسیده بودم که بعد از رفع محدودیت برای خانم رجوی چه پیشنهادی دارید و اوبرای اولین باربعد از رفع محدودیت به کجا سفر کند ؟
از آنجا که اعضای سازمان مجاهدین و خود مریم رجوی هم از بینندگان ثابت این وبلاگ هستند ، در اینجا من نظرات شما را جهت استفاده ایشان درج میکنم ، امیدوارم که مورد توجه قرار بگیرد.
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 1:17 |
|
من به این خانم پیشنهاد میکنم که اینقدر که از اشرف تعریف میکنه با هماهنگی آمریکایی ها بره اشرف و دیگه اونجا بمونه پیش گوهرهای بی بدیلش. | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 1:29 |
|
به نظر من هیج جا نره چون اونو هو میکنن بهتره همون اور پیش هواداراش بمونه سنگین تره در ضمن اشرف هم که بره جواب اون بدبخت ها را باید بده که نداره | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 1:38 |
|
برای نشان دادن جنایات رزیم ضد بشری بهتره بره زیر برج ایفل خودش رو به آتش بکشه تا همه جهان بفهمند که چه رزیم دد منشی در ایران حاکمه و مردم هم از دستش اینجوری راحت بشم مسعود بره با خیال راحت زن بعدی اش را بگیره | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:0 |
|
برای اینکه نشون بده که جنگ مسلحانه اخه و خانم بدش میاد و دنبال راه حل سومه میگم چطوره لخت شه بره سواحل هوایی یا بره دیسکو تا آمریکا هم بپسندتش | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 9:42 |
|
افسارشو ول کردن حتما دلیل داره!ژ | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 12:7 |
|
من یه آدرس خوب تو همین فرانسه بلدم که میتونه بره اونجا برا مقاومت کلی پول هم در بیاره | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 13:33 |
|
میگم چطوره بره ملاقات صدام بالاخره اینقدر نمک خورده ، نمک شناس باشه برا صدام هم یه چیزی ببره اخلاق صدام دستشه میدونه چی دوست داره همون هم براش ببره | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 14:48 |
|
من حاضرم این خانم رو بنشونم رو شونه هام هر جا میخواد ببرم برای اینکه ریختشو نبینم | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 19:31 |
|
یکی از خواص رجوی جماعت نشست کردنشان در محلی است که هستند. رفتن آنها از محلی که هستند فقط یک راه دارد و آن هم این که یکی دنبالشان کند (درست مثل مرغی که از زمان تخم کردنش گذشته باشد). فرار از ایران به فرانسه بجز بخاطر این بود که دنبالشان کرده بودند؟ از فرانسه رفتن به عراق چطور؟ و دوباره فرار از عراق به فرانسه بعد از سقوط ولینعمت سابق؟ حالا هم باید دید بالاخره کی جدی دنبال این زن خواهند کرد و او به کجا فرار خواهد کرد (اگه قرار باشه شرط ببندیم من روی تلاویو یا همان جوار خاک اردن شرط می بندم. شنیده همین الان یکی از شهرک های هم سایز اشرف رو تخلیه کرده اند). به هر حال فرق زیادی هم نمی کند. می کند؟ | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 21:28 |
|
اگر خانم رجوی به خاک اسراییل و پیش عمویش برود ملاقات مریم رجوی با یاسر عرفات را چه میکند لابد فیلمش را تا الان از بین برده اند خب اینها عادت دارند اول از خمینی تعریف کردند بعد رفتند با صدام اول از صدام تعریف کردند بعد رفتند با آمریکا . | |
|
|
|
|
نويسنده: |
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 21:34 |
|
چه فرقی می کنه. هر کجا بره آسمان همین رنگه. جماعتی خائن و بریده از مردم, یا از جوال صدام می خورند و یا از آخور امریکا و اسرائیل. اما در اصل قضیه فرقی نمی کنه. | |
|
|
|
|
نويسنده: |
چهارشنبه 31 خرداد1385 ساعت: 13:4 |
|
بستگی داره شوهر بعدی اش کجایی باشه میره همونجا | |
|
|
|
|
نويسنده: |
چهارشنبه 31 خرداد1385 ساعت: 13:42 |
|
من فكر مي كنم پيگيري نامه اي كه به بوش داده بود را بكند, يعني برود آمريكا پيش جورجي جون و خيلي راحت مي تونه يك صيغه ي محرميت كوتاه مدت(10 ساله) بخونند بعدش رفت و آمد مريم به اتاق كار بوش از نظر شرعي اشكالي نداشته باشد. | |
|
|
|
|
نويسنده: |
چهارشنبه 31 خرداد1385 ساعت: 16:28 |
|
به نظر من بهتره كه خودش رو براي دادگاه آماده كنه چون به هر حال پرونده اون در دستگاه قضايي فرانسه بازه و مطمئنا كساني كه درون سازمان توسط دستور وي شكنجه شدند و يا دوستانشان زير شكنجه جلادان سازمان جان باختن كوتاه نمي آيند . به هر حال اين سنت تاريخ است كه خائنين به وطن و كساني كه دستشان در خون هزاران جوان است بايد حساب پس بدهند فكر هم ميكنم البته تنها راهي كه براي اين جماعت خائن مانده كه ميتوانند بروند اسرائيل است و بس. | |
|
|
|
|
نويسنده: |
چهارشنبه 31 خرداد1385 ساعت: 16:30 |
|
به نظر من مریم بره تو محله های ایرانی ها با لباس مبدل بگرده ببینه که چقدر هوادار بین ایرانی ها داره | |
|
|
|
|
نويسنده: |
چهارشنبه 31 خرداد1385 ساعت: 17:39 |
|
مریم رجویی جایی نداره که بره | |
|
|
|
|
نويسنده: |
پنجشنبه 1 تير1385 ساعت: 4:4 |
|
Daghighan ba nazar Shahin movafegham Maryam Rajvee ba labas Mobade bere to Iraniha ta bebine vaghan cheghadr havadar dare. In fekr besyar khobi hastesh. | |
|
|
|
راي دادگاه 16ژوئن، شكست يا پيروزي!
عليرضا ميرعسگري
روز جمعه 16ژوئن برا ساس راي دادگاه استيناف؛ برخي از محدوديت ها از روي اعضاي سازمان مجاهدين برداشته شد كه از طرف اين گروه به عنوان يك پيروزي بزرگ قلمداد شد كه بلافاصله سران سازمان مجاهدين و درراس آنها مريم عضدانلودست به مصاحبه با راديوهاي خارجي زدند، آنهم با راديوهايي كه بارها توسط اين گروه مورد فحاشي و تهمت قرار گرفته بودند (راديو فرانسه،راديو فردا،راديو آمريكا) . جالب اينجاست زماني كه اين راديو ها منعكس كننده نظرات اين گروه هستند كاملا دمكرات هستند ولي هنگامي كه منعكس كننده نظرات مخالف آنان ميباشند به يكباره تبديل به مزدور و .. ميشوند.
اينكه به چه دليل دادگاه استيناف فرانسه چنين تصميي را اتخاذ كرد خود نياز به بحثي مجزا دارد وليكن بايد ديد كه بر سر سازمان مجاهدين چه آمده كه تنها اجازه سفر و ديدار اعضا آن با يكديگر به مثابه يك پيروزي بزرگ تلقي ميشود. جا دارد در همين جا به سخنان برخي از سران سازمان مجاهدين در همين رابطه اشاره كرد و فارغ از تبليغات و هياهو به اين مطلب پرداخت كه آيا راي دادگاه چيزي را در اصل پرونده عوض ميكند يا خير ؟
محمد محدثين در مصاحبه با صداي آمريكا اعلام ميكند كه :
"در روز 17 ژوئن 2003 درست 3 سال پيش بعد از آنكه دولت فرانسه در يك معامله با رژيم ايران بسياري از اعضاي و هواداران مقاومت ايران را دستگير كرد و در راس آنها خانم مريم رجوي رئيس جمهور برگزيده اين مقاومت را دستگير كردند, بلافاصله دادگاههاي فرانسه بدليل اينكه هيچ مدركي و سندي عليه مقاومت ايران وجود نداشت در كمتر از 2 هفته همه دستگير شده گان و قبل از همه خانم مريم رجوي را آزاد كردند."
آري دراين كه دولت فرانسه مريم عضدانلو را كمتر از 2هفته آزاد كرد حرفي نيست ولي بي شك دليل آن نداشتن مدرك و سند نبود بلكه دقيقا حركات وحشيانه اي بود(خودسوزي ها) كه به دستورمريم عضدانلو ترتيب داده شد و جامعه اروپايي كه كشش همچنين صحنه هايي را نداشت ناچارا درمقابل اين سازمان تروريستي تن به عقب نشيني و آزاد كردن مريم عضدانلو داد و سران سازمان نيز به اشتباه آن را يك پيروزي قلمداد كردند حال آن كه همين اقدامات سازمان مجاهدين (خودسوزي هاي) به كشورهاي اتحاديه اروپا ودر راس آن دولت فرانسه اين مسئله را تفهيم كرد كه اين سازمان داراي چه پتانسيلي در رابطه با اقدامات تروريستي در غرب است .
مريم عضدانلو درمصاحبه با راديو فرانسه چنين از اين به اصطلاح پيروزي سخن مي گويد:
"این تصمیم بار دیگر اثبات میكند كه پرونده ما خالیست و محدودیتها نیز ناموجه بوده اند. هربار كه قضات فرانسوی در باره فعالیتهای ما تحقیق كرده اند به این نتیجه رسیده اند كه سازمان ما دارای یك چهره انسانی است."
اينكه ربط برداشته شدن محدوديتها( كه البته آنگونه هم كه بزرگ كردند نيست) به چهره انساني سازمان مجاهدين چيست سوالي است كه خانم مريم عضدانلو بايد به آن پاسخ دهد ولي تا آنجا كه به واقعيت بر ميگردد اعمال شكنجه و زندان و كشتن اعضاي مخالف درون سازمان مجاهدين و اعمال تروريستي كه به دستور سركردگان اين فرقه و درراس آن مريم عضدانلو و مسعود رجوي صورت گرفته چيزي نيست كه بشود آن را به دست فراموشي سپرد كما آن كه جداي از پرونده 17ژوئن كه هنوز هم باز ميباشد خانم مريم عضدانلو شاكيان خصوصي هم دارند كه اعضاي جداشده ازهمان سازماني ميباشند كه به قول وي( چهره انساني دارد!؟) ودر درون زندانهاي اين سازمان مورد شكنجه و اذيت و آزار قرار گرفته اند .
ولي جداي ازتمام تبليغات و هياهو كه توسط دستگاه تبليغاتي اين فرقه بپا شد واقعيت را بايد اززبان يكي از مسئولين خودشان شنيد ، ابولقاسم رضايي در مصاحبه با راديوفردا چنين مي گويد :
"در این سه سال من از رفتن به دفتر شورای ملی مقاومت محروم بودم، حق مسافرت نداشتم. خوشبختانه با حکم دادگاه استیناف این نوع محدودیت ها برداشته شده اما پرونده هنوز بسته نشده است. ما حالا با اطلاع مقامات می توانیم سفر کنیم. اموال شخصی سازمان هنوز عودت داده نشده است. 8 میلیون دلار، 200 دستگاه کامپیوتر، و اموال دیگر هنوز پس داده نشده است."
آري واقعيت اين است كه ابوالقاسم رضايي گفت اموال آنان ! پس داده نشده و مهمتر از همه پرونده هنوز بسته نشده است، ولي تنها چيزي كه مريم عضدانلو و سران فرقه ميتوانند براي آن جشن بگيرند و شادي كنند اين نكته است كه ابوالقاسم رضايي به آن اشاره كرد: آنان ميتوانند با اطلاع مقامات سفر كنند .!!!
Alireza_mirasgari@yahoo.com