تبليغاتX
حســــــــــــــن زبـــــــــــــــــــل
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com

کاربرد ومنشاءآمار و ارقام سازمان مجاهدین

بهزاد علیشاهی

اولین بار که بعد از پیروزی انقلاب در سال 1357 مجاهدین آمار و ارقام ارائه دادند شاید آمار نشریه بود، که برای جلوه گری در بین گروهها و سازمانهای دیگر ونشان دادن برتری خود نسبت به آنها و نیز تبلیغات برای جذب نیرو ، مجاهدین اعلام کردند که نشریه مجاهد تیراژ500000 رادارد. البته هیچگاه تیراژ نشریه مجاهد به این رقم نزدیک هم نشد بلکه چیزی بین 50 تا 70 هزار بود اما با محاسبات شگفت انگیز سازمان که بعدها هم پایه و اساس آمارگیری ها شد 500000نفر اعلام شد . نحوه این محاسبه بسیار ساده بود ، یک توجیه ساده و قابل قبول ، هر نشریه وارد خانه ای میشود که حداقل پنج نفر در آن خانه زندگی میکنند دونفر هم در چاپ و نشر و ارسال نشریه دست دارند پس هر نشریه را حداقل هفت نفر میخوانند و با این محاسبه تیراژنشریه نیم ملیون اعلام شد .بعدها این شیوه ابعاد مضحک تری هم به خود گرفت ارتشی که اعلام میکردند که بین سی تا هفتاد هزار نفر عضو دارد یعنی ارتش آزادیبخش و به دلیل امنتیی عدد دقیق آن را نمیگفتند ،درحالی که این ارتش سه هزار نفره بود اما مسعود رجوی میگفت در جنگ دهانه آتش را باید حساب کرد نه نفر و ارتشی که با انقلاب یعنی ازدواج مریم با خودش و طلاق بقیه از زنانشان بجنگد، هر نفر برابر صد ها نفر میجنگد . آماریک صد و بیست هزار اعدامی که باعث لوث شدن خونهای ریخته شده در راه آزادی هم شد و بعد ترهم ، در انتخاب مریم به ریاست جمهوری، مسعود رجوی گفت هر کس که عضو شورا است یک گروه را نمایندگی میکند که اگر در ایران  امکان تبلیغ و فعالیت داشتند بی شک هر کدام بیش از یک ملیون عضو فعال داشتند که طبق نظر سخنگوی خودشان به مریم رای بدهند؛ پس مریم برگزیده قاطع ملت ایران است .با همین محاسبه در عملیات فروغ جاویدان50000 تن از عناصر رژیم به دست مجاهدین کشته شدند ،چون باز مسعود استدلال کرد که هر کشته در این جنگ ده برابر کشته های دیگر به رژیم ضربه میزند. هر نفر در ارتش آزادیبخش نماینده یک خانواده ده نفره در ایران است . هر اعلامیه در ایران که به دیوار میزنیم یعنی هزار هوادار داریم که توانسته اند در آن اختناق این یک اعلامیه را به دیوار بزنند ، که البته بعدا معلوم شد هر اعلامیه به دیوار در ایران یعنی یکساعت کار با فتو شاپ . و باز هم هر نفر در خارج که به تظاهرات ما میآیند یعنی هزار نفر در ایران که این امکان را ندارند، پس هر کدام نماینگر هزار نفر هستند پس در اعلام بیرونی باید ارقام اصلی را بیان کرد ، برای همین ما شاهد برگزاری تظاهراتهای 30000 نفره در خیابانهای کوچکی هستیم که جای هزار نفر هم ندارد .هر وکیل و نماینده درخارج یعنی هزار نفر عادی ، هر وکیل در عراق یعنی هزار وکیل درخارج ،وقتی 2000 وکیل در عراق اعلام میشود که بیانیه ای به نفع سازمان داده اند ، این شیوه اساس محاسبه است .

برای اولین حضور عراقی ها در اشرف به ما ماموریت دادند که به سراغ اهالی برویم و آنها را دعوت کنیم، ما به خانه های آنها میرفتیم و آنها را به اشرف و به ناهار دعوت میکردیم به آنها بنزین و پول میدادیم و تاکید هم داشتیم که با خانواده و بچه ها بیایند و حدود هزار و پانصد ششصد نفر هم آمدند که البته نیمی هم بچه بودند ما برای دوهزار نفر صندلی چیده بودیم که چون نیمی از صندلی ها خالی بود و در فیلم بد دیده میشد به بقیه نفرات ارتش آزادیبخش گفتند با لباس غیر فرم بروند روی اون صندلی های ته سالن بنشینند و در آخر هم اعلام شد که 30000 نفر در این مراسم شرکت کردند این خبر صدای خود نفرات ارتش آزادیبخش را هم در آورد و البته چون جرات نداشتند اعتراض کنند در قالب نشست عملیات جاری به خودشان انتقاد میکردند که این فکر به ذهنم زد که چرا دروغ میگوییم، مسئول اول آن موقع با همان استدلال مسعودرجوی گفت در این جلسه سه نفر از شیوخ بودند که هر کدام نماینده پنج هزار خانواده هستند و استاندار دیالی هم بودکه نماینده مردم دیالی است ما تازه خیلی کم هم اعلام کرده ایم  .

 حالا هم اعلام کرده اندکه پنج ملیون و دویست هزار نفر از مردم عراق به نفع مجاهدین امضا کرده اند . با تو جه به اینکه احتمالا با کسر افراد خردسال عراق کمتر از بیست و شش ملیون جمعیت دارد و با پنج ملیون رای و امضاء در عراق میشود نتیجه هر انتخاباتی را مشخص کرد معلوم نیست که چرا مجاهدین با وجود اینهمه امضا از افراد انتخاب شده در دولت عراق شکایت میکنند و آنها را مزدور رژیم ایران میخوانند .با پنج ملیون و دویست هزار امضا اگر هر امضا یک صاحب داشته باشد! میشود حکومت عراق را به دست گرفت ولی این امضاها متاسفانه برای مجاهدین کارایی زیادی ندارد چون هر امضا یک نفر را پشت خودش ندارد. مبنای این محاسبات هم همان شیوه قدیمی است . چون در عراق امکان تردد نداریم و اگر داشتیم ده برابر بیشتر میتوانستیم امضا بگیریم پس هر امضا را باید در ده ضرب کرد وچون نیمی از عراقی ها هم دست نشانده رژیم هستند و اگر نبودند بیشتر میتوانستیم امضا جمع کنیم پس این امضاها مجددا در بیست هم ضرب شده  و خلاصه با کلی توضیجات دیگر، این امضا ها نهایتا بخاطر شرایط سخت و فشاری که در عراق روی آنها هست  در پانزده هزار ضرب شده. خوب است به نمونه های دیگری از این آمار ها از سایت همبستگی خودشان نگاه کنید .

.

بیانیه 5.200.000 تن از مردم عراق: راه حل تهديد رژيم ايران خلع ید از اين رژیم و به رسمیت شناختن موقعیت سازمان مجاهدين خلق است

 

بيانيه 300هزار شهروند فرانسوي درحمايت از تغيير دمكراتيك در ايران با حمايت از مريم رجوي

 

محكوميت برنامه اتمي ملايان توسط 200 انجمن ايراني

۲۰۰۰حقوقدان و وكيل عراقي : استقلال، يكپارچگي عراق در گرو خلع يد از رژيم آخوندي در اين كشور

بيانية 60 تن از نمايندگان مجلسين انگلستان در محكوميت اعدام مجاهد شهيد حجت زماني

فراخوان 6500 تن از برجسته ترين حقوقدانان و وكلاي اروپايي به حذف برچسب تروريستي از سازمان مجاهدين خلق

بيش از 12000 حقوقدان و وكيل عراقي خواستار حذف نام مجاهدين از ليست تروريستي اتحاديه اروپا و آمريكا شدند

بيانيه 1300 تن از وكلا و حقوقدانان بريتانيايى درحمايت ازحذف برچسب تروريستى از سازمان مجاهدين خلق ايران

بيانيه 430 نماينده مجلسين انگلستان

طومار 20 هزار شهروند هلندي در حمايت از مجاهدين

نامه مشترك ۱۵۰نماينده به مقامات عراقي, آمريكايي, بريتانيايي و مقامات ملل متحد

فراخوان 100هزار شهروند فرانسوي در حمايت از مريم رجوي در دومين سالگرد هفده ژوئن

بيانيه 3230 حقوقدان عراقي

بيانيه اكثريت پارلمان نروژ(90 نماينده)

اطلاعيه حمايت نمايندگان انگلستان

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

حتما خبر دارید که از خانم مریم رجوی رفع محدودیت شده و از این به بعد میتواند سفر کند .

خب اگر در این رابطه نظری دارید و یا پیشنهادی برای ایشان دارید

که برای اولین بار بعد از رفع محدودیت به کجا سفر کند ؟

در قسمت نظرات بنویسید چون مطمئنا هم ایشان و هم اعضا مجاهدین چه در عراق و چه در فرانسه

این وبلاگ را میخوانند و نظر شما را به ایشان میرسانند .

پس خانم رجوی منتظر نظرات شماست ! بفرمایید .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

حسین پویا یا حسین فرشید یکی از قلم به مزدهای سازمان مجاهدین

 

ضدملی و ضد مردمی

بهزاد علیشاهی

این قیافه نجیب مصداق بارز از بهشت رانده و از جهنم درمانده و مصداق بارزتر چوب دوسر طلاست، ایشان که بخاطر نماندن در اشرف و ادعای شورایی کردن و پز روشنفکری و نویسندگی اش در اشرف توسط دخترانش در نشست های متعدد مسعود و مریم و حتی نسرین مورد فحاشی قرار گرفته و به او خائن و بزدل و بی غیرت و بیشرف اطلاق شده آنهم جلوی جمعی کثیر ، در خارج چهار چنگولی بابت دریافت مایحتاج اولیه با مجاهدین کار میکند و همین القابی را که از دخترانش دریافت کرده از طرف دیگر ایرانیان هم تحویل میگیرد.

ایشان در آخرین افاضات ضدملی و ضد مردمی خودش که برای دلگرمی سازمان مجاهدین و شورای آنها قلمی کرده ، بخوبی پاچه تیم ملی و مردم ایران را گاز گرفته و از شکست تیم ملی که دل هر ایرانی را به درد اورده اظهار شادمانی نموده و با دمب مبارکشان به شکستن گردو برای سازمان مطبوعش پرداخته .

اما نوشته های خودش با همان فونت و کیبرد خودش،که از زبان مکالمه دونفر آن را نوشته و با بیشرمی تمام ،به فوتبالیست ها و تماشاگران فحاشی کرده و حتی آنها را مزدور و تیر خلاص زن نامیده برای اینکه حرف مجاهدین روشن شود که کدام است تنها تغییری که در متن داده ام در مکالمه دونفره اسم یکی را گذاشته ام حسین پویا یا همان حسین فرشید که الان قلمزن مجاهدین است  .

نفر اول : مشدی جان شما انگار حس وطن پرستی تان نم کشیده. تیم ملی فوتبال ایران شکست خورده و سرکار عالی ککتان نمیگزد.

قلمزن مجاهدین :آقاجان کور خوانده ای. از قدیم گفته اند اول برادریت را ثابت کن بعد ادعای ارث و میراث کن. اولین اشتباهت اینست که فکر کرده ای آن تیمی که باخته تیم ملی فوتبال ایران بوده. نه جانم. نه عمرم. نه پدرجان.

نفر اول: مشدی جان ما را دست نینداز. همان تیم ملی فوتبال ایران بود که با مکزیک بازی کرد و سه بریک باخت. با پرتقال بازی کرد و دو هیچ باخت. نکند میخواهی بگویی که من خواب دیده ام و تیم ملی ایران یا هنوز بازی نکرده و یا برنده شده؟

قلمزن مجاهدین : نه آقاجان. هیچکدام. اصلا تیم ملی ایران برای مسابقه نیامده. آن تیمی که سرکار دیدید پدرجان، تیم ملی فوتبال ایران نبود.

نفر اول : نگو مشدی جان نگو. کلاهمان توی هم میرود ها!

قلمزن مجاهدین : آقاجان شما دیگر چرا خوشخیال شده ای؟ از کی تا بحال آخوندها تیم ملی به مسابقات می فرستند. ممکن است زیر انواع فشارها مجبور شده باشند چند تایی هم فوتبالیست "خود نفروخته" را به عنوان عضو تیم بپذیرند، اما در مجموع این تیم، تیم فوتبال رژیم آخوندی است پدرجان. از مربی گرفته تا سرپرست تیم و کاپیتان تیم همه به نوعی مزدور آخوندها هستند.

نفر اول : شما هم عادت کرده ای که همه چیز را سیاسی ببینی مشدی جان. چطور است یک جشنی هم راه بیندازیم که تیممان باخته؟ اونهمه هموطن مسابقه را دیدند و از ته دل هورا کشیدند. آخرش هم امیدشان نا امید شد. طفلکی ها. آدم دلش کباب میشود.

قلمزن مجاهدین  : همانها را میگویی که پرچم رژیم آخوندی را سر دست بلند کرده بودند و سرود آخوندها را خواندند پدرجان؟

نفر اول : مشدی. همه که پرچم رژیم را بلند نکرده بودند. خیلی ها بدون پرچم رفته بودند تیم ملی را حمایت کنند. اینها که دیگر گناهی نکرده اند.

قلمزن مجاهدین  : چه عرض کنم آقاجان. از قدیم گفتن یارو به مار ماهی میمونه. نه ماره نه ماهی. اینام وقتی میخواستن پناهندگی بگیرن با رژیم مبارزه مسلحانه کرده بودند و جانشون در خطر بود. وقتی هم که پاس اروپایی توی جیبشان گذاشتن شدن هموطنان عزیز آخوندها. حالا هم دلشون برای دیدن فوتبال و بازی لک زده.

توی خلوت خودت یک سوال را هم به خودت جواب بده. به قول معروف کج بشین راست بگو. اگر این تیم برنده میشد چه کسی نفعش را میبرد؟ مردم و یا رژیم و دارو دسته احمدی نژاد؟ لابد احمدی نژاد به تلویزیون میامد و کلی سر مردم منت میگذاشت که در اثر حمایتهای دولت نوکر ولایت فقیه فوتبال ما ارتقاء پیدا کرده.. فقط یارو باید تیر خلاص زده باشد که همدستی اش با آخوندها را قبول کنی؟

17 جون 2006

برای حفظ حرمت فوتبالیست هایی که برای بازی ها زحمت کشیدند جاهایی که به آنها توهین شده بود از متن حذف کردم

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

برچیده شدن محدودیت مریم رجوی

حسن زبل

 

خدا را شکر که محدودیت سفر خواهر مریم هم رفع شد ، البته در این سه سال گذشته به ما که در اشرف هستیم نگفته بودند که خواهر مریم حق تردد و سفر ندارد اما الان گفتند که این ممنوعیت رفع شده البته خب مسئولان حق داشتند که به ما نگویند چون اگه ما میفهمیدیم خب احتمال داشت که هر روز یک نفر یا بیشتر از ما اشرفی ها خودسوزی کنیم یا از غصه اینکه خواهر مریم نمیتواند سفر کند دق کنیم . برای سلامتی ما بود که چیزی به ما نگفتند  اما الان هم هنوز خواهر مریم خیلی از حق ها را نداردمثلا حق داشتن سلاح جمع آوری پول و تبلیغات اگه داشت که عکسش را در کنسرت مرضیه نشان میدادند  اما باز هم جای شکرش باقی است که حق مسافرت دارد . اینقدر در این اور مانده بود دلش داشت میپوسید .اما باور کنید من خیلی دلم برای خواهر مریم میسوزد ، بیچاره حالا که حق سفر پیدا کرده کجا میخواهد برود تازه فقط حق سفر در فرانسه را دارد خب خواهر مریم هم که همه چیزش توی همان دهکده اور است دیگر کجا میخواهد برود ؟ خانه شهردار هم که همان نزدیکی هاست و از قبل هم میتوانست راحت به آنجا برود و برگردد. حالا با این حق سفر چه کار میخواهد بکند من که نمیدانم . ولی باز هم به نفع مقاومت است لااقل تبلیغش را که میتوانیم بکنیم . خود خواهر مریم گفت چون پرونده من خالی بوده مجبور شده اند که حق سفر به من بدهند البته بعضی بچه ها میگویند که خواهر مریم پرونده ای که وکیلش برای دفاع از او تهیه کرده را دیده که خالی بوده وگرنه اون پرونده اصلی که دست پلیس است و خواهر مریم آن را ندیده است . اما به هر حال یک پرونده خالی در این قضیه وجود دارد . من به خواهر مریم پیشنهاد میکنم از حق سفرش استفاده کند و به شهر های دیگر فرانسه هم برود و با شهردارهای دیگر فرانسه هم رابطه برقرار کند این مقاومت و سازمان را یک مدار به جلو میبرد. اگر خواهر مریم امروز این کار را نکند فردا دیر است ، مثلا ده سال دیگه کدام شهرداری حاضر است از خواهر مریم دفاع کند. باز جای شکرش باقی است که فر انسه زیاد خواهر مریم را محدود نکرده و فقط گفته حق سلاح و پول و تبلیغات ندارد اگه مثلا میگفت حق بزک و دوزک و عمل جراحی زیبایی و روزی یه دست لباس پوشیدن را ندارد چه خاکی به سرمان باید میکردیم اون وقت مقاومت مردم ایران و یگانه آلترناتیو برحق آن به بن بست میرسید .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

مجاهدین بدون سلاح خطرناک تر هستند.

حسن زبل

 

خوب شد که بالاخره ارتش آزادیبخش سلاحهایش را تحویل داد . الان رژیم جمهوری اسلامی میداند که مجاهدین بی سلاح بسیار خطرناک ترند ، راستش خودمان هم الان فهمیدیم که بی سلاح بسیار خطرناک ترهستیم ، لابد میپرسید چطوری ؟ صبر کنید توضیح میدهم.

ما که قبلا در اشرف سلاح داشتیم ، هر روز باید میرفتیم برای رسیدگی به این سلاح های اوراق و درب و داغون و خلاصه وقت نمیشد که نشست های سیاسی و استراتژیک بگذاریم و چیزی حالیمون بشه الان از وقتی که سلاح نداریم هر روز نشست داریم و کلی هم چیز یاد گرفتیم . مثلا اگه قبلا یکی از این خلق قهرمان از ما یه سوالی میکرد، ما بلانسبت مثل خر توی گل میموندیم و نمیتونستیم جواب بدهیم ، اما الان اگه یکی از همین خلق قهرمان سئوال بکنه فوری میفهمیم که مزدور جمهوری اسلامیه و بهش فحش میدهیم و زود یک مقاله افشاگرانه  دبش برایش مینویسیم.این تازه یکی از محاسن خلع سلاح میباشد . وقتی ما سلاح داشتیم برادر مسعود بنده خدا هر روز مجبور بود به ما قول سرنگونی بده و هی میگفت این هفته نه ، هفته بعد ما تو ایران هستیم و رژیم را سرنگون کردیم و داریم جشن میگیریم.  بعد که دو هفته میگذشت و بچه ها میدیدند که رژیم سرنگون نشد خب مشکل تشکیلاتی درست میشد و کلی مسئله دار میشدند و میپرسیدند پس چی شد سرنگونی ؟

و زبانم لال میگفتند که چرا تحلیل های برادر غلط از آب در میاید . اما الان که سلاح نداریم خب برادر مسعود یا خواهر مریم هم دیگه لازم نیست قول سرنگونی بدهند، تازه بالاتر ازاین ،نه تنها قول سرنگونی نمیدهند بلکه  میگویند  ما تا ابد در اشرف میمانیم و اشرف پایدار است و از اشرف بیرون نمیریم که نمیریم ! خب اینجوری ما هم خیالمون راحت راحت شده ، دیگه کسی هم مسئله دارنمیشه.تازه خلع سلاح باعث پیشرفت ما هم شده است ، مثلا علیرضا جعفر زاده که قبلا تو همین اشرف، بدبخت بیچاره مسئول انبار سلاح مهمات بود وکسی هم آدم حسابش نمیکرد الان شده مفسر و تحلیل گر، خب اگه سلاح داشتیم که همون مسئول انبار میموند ، خودمون هم تا وقتی که سلاح بود همه اش میرفتیم کلاس سلاحهای مختلف که همه هم مال جنگ دوم جهانی بود درسته که یاد میگرفتیم ولی به دردمون که نمیخورد نه تو جنگ نه اگه زبانم لال پامون رو از ارتش آزادیبخش میپگذاشتیم بیرون، اما الان سه ماه است که داریم میریم کلاس دایره زنگی خب اگه یاد بگیرم که خیلی خوبه، هم به درد مبارزه میخوره هم اینکه بیرون از اینجا هم  خیلی کارآیی داره هیچی نشیم حاجی فیروز که میتونیم بشیم ! برا همین میگم خلع سلاح باعث پیشرفت کیفی ارتش آزادیبخش شده . اصلا شورای رهبری رو بگم، اگه الان هنوز هم سلاح داشتیم که باید هی الکی سوار تانک میشدند و موقع دستور دادن همه بچه ها میفهمیدند که هیچی بلد نیستند و خلاصه آب بندی و هژمونی خواهران سوراخ میشد و تقش در میامد ، اما الان که سلاح نداریم خیال شورای رهبری هم راحت تر شده ، دیگه ژست دیپلماسی میگیرن . از همه اینا گذشته خود خواهر مریم را بگم که دیگه حسابی معلوم بشه ما داریم نون خلع سلاح را میخوریم ، همین خواهر مریم خودمون وقتی سلاح داشتیم دیگه نهایت ژستی که میتونست بگیره با تلفن بود و در حال فرمان آتش ، اما الان با کبوتر عکس گرفته ، دهنش را لوله کرده که یعنی دارم فرانسه حرف میزنم و خلاصه کلی پیشرفت کرده  . اینا را گفتم که دشمنان ما بدونن و آگاه باشن که مجاهدین بدون سلاح خطرناک تر هستند و یه پیشنهاد هم به نیروهای ائتلاف دارم که برای اینکه ما باز هم خطرناک تر بشیم و پیشرفتمون بیشتر بشه ، همین قمقه ها و پوتین ها و چوب جارو ها را هم از ما بگیرن و خلاصه ما را خلع دسته جارو هم بکنن تا اونوقت ببینید که مجاهدین چقدر خطرناک خواهند شد و چه پیشرفتی خواهند داشت . به امید خلع لباس ، پیش بسوی اشرف بدون چوب جارو. زنده باد راه حل سوم خواهر مریم ریاست جمهوری دائم برگزیده ایران، پرتوان باد دایره زنگی و دف .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

این هم نظرات مخالف و موافق شما عزیزان

 

نويسنده: اسی پلنگ

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 16:24

اگر در خواب دیده خیار و ماست
بدان که با شهردار اور بزمی مهیاست
اگر در خواب دیده هست روزه
بدان مسعود فلان جایش میسوزه
اگه درخواب دستش بوده ماهی
همون مال منه نوشش الهی

 

 

 

نويسنده: خسرو

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 18:56

اگر در خواب دیدی ای مزدور
بدان جای تو است حالا ته گور
ای مزدور با این کارها نمیتوانی به چهره مقاومت خش بیندازی

 

 

 

نويسنده: علی

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 19:34

من بامجاهدین نیستم و مارکسیسم هستم اما قبول کنید که شما با این کارتان دست مبارزین را دارید میبندید تنها کسانی که دارند مباره میکنند و این درست نیست مردم شما را نمیبخشند.

 

 

 

نويسنده: مسعود

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 20:21

رفیق محترم علی آقا
منظورتان از مبارزه!! خواندن بیام دیروز مریم رجوی در تظاهرات لابی اسرائیل بر علیه تیم ملی فوتبال ایرانیانی است؟ مزدوری برای صدام برای کشتن سربازان ایرانی است؟ افتخار به نشخوار اطلاعات داده شده از طرف سرویس های امنیتی اسرائیل و امریکا است؟
زندان قتل و شکنجه افراد خودی با بیش از بیست سال سابقه عضویت است؟
دزدی از بانک مرکزی عراق و غارت مال یتیمان و بی خانمانان عراقی است؟
با تانک های اهدایی صدام حسین رفتن روی بدن بچه ها و زنان بی دفاع دهات کردستان عراق و بعد چانه زدن برای دستمزد از رئیس مخابرات صدام است؟
به کشتن دادن بیش از چهار هزار نفر در وحشتناک ترین خودکشی جمعی تاریخ ایران و عراق (عملیات فروغ جاویدان) است؟
خود سوزی های فرقه ای در شهر های اروبایی برای خوش آمد قمر خانم است؟
جلسات میهمانی و خرج های میلیونی برای رهبر فرقه در اور سور اواز است؟
فحاشی به تمامی و تک تک چهره ها و نیروهای ابوزیسیون داخل و خارج از کشور است؟ (شما مارکسیست هستید؟ لطف کنید یک نیروی مارکسیست و یا چب و یا اصلا از هر مرام و مسلکی نام ببرید که مجاهدین با فحاشی و دسیسه و ... جلوی مبارزاتشان سنگ ییانداخته باشند. البته از نیرو و شخصیت هم منظورم هزار خانی و حاجی مازندارنی نیست).
رفیق علی! شرم احساسی انقلابی است مگر نیست؟ یا دلیلی بر مبارزه مجاهدین (و نه آب به آسیاب رزیم ریختن) بیاورید یا خودتان را اصلاح کنید.
بعنوان یک مارکسیست باید آموخته باشید که صرف کشتن و کشته دادن (آن هم که از بعد از سقوط صدام ته کشید) به هیچ وجه معادله را برابر با "مبارز" نمی کند که در این صورت تمام راهزنان و قاچاقچیان مرز افغانستان (که هم چندین برابر مجاهدین از مامورین انتظامی کشته اند و هم چندین برابر کشته داده اند و ضمنا حداقل بچه های خودشان را شکنجه و اعدام نکرده اند) همه از مبارزان کشور خواهند بود.

 

 

 

نويسنده: محمود

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 21:14

مگر شما جدا شده ها تفاله های همین مقاومت نیستید که چون دست شما رو شده به دامن رژیم رفته اید شما دیگر حق ندارید به مقاومت مردمی لنگ و لگد بزنید

 

 

 

نويسنده: میترا

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 21:25

این علی که از طرف مردم ایران حرف میزنه آیا نماینده همه مردم ایرانه یا نه نماینده فقط کمونیست های ایرانیه بعد کی این نمایندگی را بهش داده و بعد با این نمایندگی تا حالا چه اقداماتی کرده و چه مبارزاتی را بر علیه جمهوری اسلامی شکل داده که حالا مدعی هم هست و آمده پاچه جدا شدگان را میگیرد که هر کدام سالها با رژیم جنگیده اند .
خسرو هم کپی مجاهدی علی است که احتمالا اون هم نماینده تام الاختیار مردم ایران است ولی راست میگوید این کارهای حسن اقا به چهره مقاومت خش نمیاندازد بلکه مزدوری صدام و الان اسراییل است که به چهره سازمان که او با اسم مقاومت بیشتر باهاش حال میکنه خش میندازه
محمود هم گویا باز یکی از نمایندگان مردم است که احتمالا از طرف مردم بعنوان وزیر ارشاد دولت موقت مجاهدین هم منصوب شده چون به راحتی میگوید شما حق ندارید به مقاومت لنگ و لگد که منظورش افشاگری است بیندازید خب محمود جان حالا با این حسن چه کار میخواهی بکنی ؟ او را ببر دادگاه مطبوعات و مثل وبلاگ نویسهای داخل ایران بگیرش یا زندانی اش کن ولی فیلتر هم میتونی بکنی اما چون هنوز دستت از همه این چیزها کوتاه است بهتره برای تمدد اعصاب یه چیزی دست بگیری و پاره کنی .

 

 

 

نويسنده: مینا

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 21:35

محمود آقا گفتی جدا شدگان تفاله های سازمان هستند این درست است که هر موجود زنده دفع و تفاله دارد اما کدام موجود زنده است که به اندازه وزن حجمی خودش تفاله و مدفوع داشته باشد ؟
در ضمن تشبیه هم اصالت کار سیاسی را از بین میبرد مثلا میشود گفت که اینها آگاهترین بوده اند که جدا شده اند کسانی که مغزشان شسته نشده .بستگی دارد که تفاله از نظر شما چه باشد ؟ من عمیقا به درک شما از پاکی شک دارمچون قریب به احتمال به مریم میگویید مریم پلاک رهایی وقتی درک شما از پاکی این باشد پس درک درستی هم از کثیفی و تفاله ندارید.

 

 

 

نويسنده: غلام

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 21:48

جناب محمود خان
نگو که دست ما رو شده، بهتر بود میگفتی چون شما جداشده ها دست سازمان را رو کردید حق ندارید بیشتر از این افشاگری کنید ، از طرفی ما حق خود می دانیم که به هر صورت که صلاح می دانیم ماهیت ضد مردمی سران فاسد سازمان را به مردم بشناسانیم، و این را باید اضافه کنم که این حق را نه از کسی گرفتیم و نه اینکه شما مزدورهای رجوی بخواهید این حق را بخاطر نسبت دادن با رژیم از ما بگیرید ، از نظر شما هر کس که مخالف سازمان است مزدور وزارت اطلاعات است فرقی هم نمی کنه طرف ایرانی باشه یا خارجی.

 

 

 

نويسنده: مسعود

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 17:38

از قول قمر خانم آمده که " شوراي ملي مقاومت سازمانيافته‌ترين نيروي مقاومت در مقابل رژيم ملايان است"؟!
این که قمر خانم چنین فکر می کند طبعا به خودش و دور و بری هایش بر می گردد که یک مقدار بیشتر به اخبار و ... توجه داشته باشند (اگر بزک و قر و فر اجازه داد) ولی این که همین فرد هر حرکت داخل کشور را با افتضاح قمر خانمی معروفش می خواهد یک جوری به خودش وصل کند (تظاهرات زنان و بازداشت افراد شناخته شده ضد فرقه رجوی و اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت و ... آخه چه ربطی به قیافه وا رفته قمر خانم داره؟) و این که در خارج از کشور هم حتی تظاهراتی را که به یمن لابی اسرائیل اجازه اش را گرفته از ترس مردم و ایرانیان خارج از کشور تعطیل می کند و صدایش را هم در نمی آورد (حالا قبلا همان بیست سی نفر دو و بری هایش را هر از گاهی جلوی این ساختمان و اون ساختمان می آورد) خودش نشان دهنده میزان حمایت (بخوانید تنفر) ایرانیان از این فرقه وا مانده و مزدور رسمی (البته بی سر) قمر خانم است.
البته این ها دیگر مسئله تاریخ است و گذشته. آنچه را که باید دریافت جان سه هزار اسیری است که هنوز از زندان فرقه در عراق آزاد نشده اند و مسئله حقوق اولیه آنها و خانواده هایشان و مسئله دوا و درمان تک تکشان بعد از آزادی است.

 

 

 

نويسنده: آرش

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 9:50

با سلام خدمت همه ی دوستان گرامی و عرض ادب
ظاهرا شعر حسن آقا بد جوری به فرقه نشینان بر خورده که اینبار بجز نام مستعار خسرو اذناب دیگرشان را هم به میدان فرستاده اند. مرحبا به قلم که اینچنین قلب تیره ی رجوی ها را تصویر می کند.
مرحبا به همه ی کسانی که ظلم و اجحاف را بر نمی تابند و مقابل هر دیکتاتور بیگانه پرستی ایستاده اند.
صمیمانه از همه ی کسانی که ویروس رجوی را با خود دارند درخواست می کنم بیشتر مطالعه کنند.

 

 

 

نويسنده: ناشناس

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 16:29

به خسرو و بقیه مجاهدین
اگر در خواب دیدی نان و انگور
بدان آرزوی قدرت بری گور
اگر در خواب دیدی آب غوره
بدان مسعود خان گور به گوره
اگر درخواب دیدی پنبه دانه
بخور اما بذار کمیش بمانه
اگر در خواب دیدی دود منقل
مکن با این زبل هی تو کل کل
اگر در خواب دیدی نان و پنیر
برو یه گوشه ای آهسته میمیر

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده: خسرو

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 15:37

تو و اون دوست مزدورت نمیتوانید با این صحبت ها ذره ایی چهره مقاومت را که اینهمه خون داده خدشه دار کنید بهتر است حرف جدیدی بزنی .مزدوری شما برای همگان رو شده است

 

 

 

نويسنده: ناصر

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 16:19

حرفهایی که میزنید خیلی خوب است مثلا اگر مدارکی مثل همان قتلی که گفتی را بیشتر توضیح دهید خیلی ما را که زیاد در جریان نیستیم روشن میکند . من در آلمان زندگی میکنم و میدانم که سازمان دیگر هوادار آن چنانی هم ندارد.
موفق باشید

 

 

 

نويسنده: مرضیه

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 16:52

برادر گرامی خسته نباشی و دست شما درد نکندوظیفه اصلی شما آگاهی دادن به مردم و نشان دادن ماهیت اصلی این وطن فروشان است .

 

 

 

نويسنده: الهام

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 16:54

آقا خسرو حقیقت تلخ است و شنیدن واقعییت مرد میخواهد

 

 

 

نويسنده: ساناز

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 17:2

آقا خسرو .به کوری دشمنان ما برنده هستیم شما دنبال امریکا و اسراییل بروید شاید سوراخ موشی به شما هدیه کنند همانطور که به رئیستان دادند

 

 

 

نويسنده: امید

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 17:6

برادر خسرو قافله رفت وتو هنوز اندر خم این موضعی .
عطار هفت شهر عشق را گشت و گفت وطن فروش تر از شما ندیده است

 

 

 

نويسنده: ارزو

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 17:11

راستی من راه حل سوم مریم خانم را نمیدانم 1-رفتن به عراق بود 2- کشتن مردم ایران بود 3--حتما از مسلمانی به کافر شدن است

 

 

 

نويسنده: غلام/هلند

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 19:23

تو و سازمانت که از آن داری طرفداری می کنی نمی دونم دلت را به چی خوش کردی، ولی امیدوارم مثل من که پانزده سال بهترین دوران زندگی ام را چشم و گوش بسته با آنها بودم و به جایی نرسیدم نشی و امیدوارم روزی چشمت به واقیعت باز بشه که اینها جنایتکار هستند و به فکر مردم و آزادی نیستند.
مگر اینکه تو هم از جنس آنها باشی و فکر کنی با آویختن به دامن آمریکا و اسرائیل شاید فرجی براتون بشه !!!

 

 

 

نويسنده: مسعود

سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت: 21:15

از قول قمر خانم آمده که " شوراي ملي مقاومت سازمانيافته‌ترين نيروي مقاومت در مقابل رژيم ملايان است"؟!
این که قمر خانم چنین فکر می کند طبعا به خودش و دور و بری هایش بر می گردد که یک مقدار بیشتر به اخبار و ... توجه داشته باشند (اگر بزک و قر و فر در سنین نزدیک به شصت اجازه داد) ولی این که همین فرد هر حرکت داخل کشور را با افتضاح قمر خانمی معروفش می خواهد یک جوری به خودش وصل کند (تظاهرات زنان و بازداشت افراد شناخته شده ضد فرقه رجوی و اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت و ... آخه چه ربطی به قیافه وا رفته قمر خانم داره؟) و این که در خارج از کشور هم حتی تظاهراتی را که به یمن لابی اسرائیل اجازه اش را گرفته از ترس مردم و ایرانیان خارج از کشور تعطیل می کند و صدایش را هم در نمی آورد (حالا قبلا همان بیست سی نفر دو و بری هایش را هر از گاهی جلوی این ساختمان و اون ساختمان می آورد) خودش نشان دهنده میزان حمایت (بخوانید تنفر) ایرانیان از این فرقه وا مانده و مزدور رسمی (البته بی سر) قمر خانم است.
البته این ها دیگر مسئله تاریخ است و گذشته. آنچه را که باید دریافت جان سه هزار اسیری است که هنوز از زندان فرقه در عراق آزاد نشده اند و مسئله حقوق اولیه آنها و خانواده هایشان و مسئله دوا و درمان تک تکشان بعد از آزادی است.

 

 

 

نويسنده: احسان

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 0:8

ترو خدا بحث و گفتگو را ول کنید همه برای ازادی این زندانیان تلاش کنید عمر انهایی که در ان اشرف خراب شده است دارد تمام می شود بدون آنکه از زندگی خیری دیده باشند .
خسرو خان اگر آنها خوب هستند تشریف ببرید اشرف و با آنها زندگی کنید صدای ساز از دور خوش است .

 

 

 

نويسنده: بامداد

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 9:53

راستی یک سئوال:
خیلی از هوادارای مجاهدین دیگه ازشون پشتیبانی نمی کنن من اینجا این رو خوب می بینم. چون زیادشون دوستام بودن.
یکی بگه چرا!؟!

 

 

 

نويسنده: آرش

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 9:54

خسرو:
تو به این سئوال جواب بده
مزدور کیست و مزدوری از دید شما یعنی چه؟
بعد میشه نشست و بحث کرد

 

 

 

نويسنده: خسرو

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 16:17

اولا کامنت بالای این صفحه مال من نیست ولی هرکی نوشته دمش گرم معلومه که شماها مخالف زیاد دارید و هر ایرانی یک خسرو است . بعدش هم آرش آقا تو چرا دنبال معنی مزدور هستی مزدور یعنی خودت و این دوستت که وبلاگ داره این که معنی اش ساده است با شماها هم بحثی نداریم جواب شما را مردم ایران خواهند داد .

 

 

 

نويسنده: اسی پلنگ

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 16:22

ببین داش خسرو گوش کن بهت بگم من با جمهوری اسلامی خورده بورده هم دارم با مجاهدین هم همون قدر دارم اما خداییش یکی که میره مزدور صدام حسین میشه و بهش اطلاعات میده و یا مزدور امریکا میشه و یا مزدور اسراییل میشه و خلاصه مزدور هر خری حاضره بشه تو به این میگی مزدور به کسی هم که مزدور جمهوری اسلامی میشه میگی مزدور؟ اینا که با هم زمین تا اسمان فرق دارند تازه اگه بلفرض حرفت درست باشه چرا میگم اگه درست باشه چون این از شما رمیده ها سند رو کردن اما شما نه خب آرشی راست میگه دیگه جای بحث داره بپر وسط و حواله نکن به مردم ایران وگرنه مردم ایران هم بدجوری به شما حواله میکنن ها از ما گفتن بود

 

 

 

نويسنده: مهسا

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 16:32

خسرو بگو اهل بحث هستی یا پول میگیری که فقط تیکه بپرانی ؟

 

 

 

نويسنده: غلام

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 17:13

مهسا خانم : کاشکی به این بدبخت فلک زده (خسرو) در قبال این شیرین کاریهاش یک تیکه استخون جلوش می انداختند.
در ضمن : شتر در خواب بیند !!!!!!!!!!!!! بقیه اش را خودت بگو ، که هر ایرانی یک خسرو بشه.(این تیکه مال خسرو است که آرزو کرده).

 

 

 

نويسنده: مریم

چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت: 18:6

افا خسرو مردم ایران که خیلی وقته به شما نه گفتند آنوقت که رئیستان لباس زنانه به تن کرد و شبانه خاک ایران را بوسید و فرار کرد خواهش می کنم حرف مردم ایران را نزن

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

مجاهدين، تغيير دموكراتيك ، حمايت مردمي

علیرضا میر عسگری

بعد از تغيير حكومت در عراق و سرنگوني صدام حسين كه شريك و حامي شماره يك مجاهدين بشمار ميآمد سازمان مجاهدين و بازوي نظامي آن در عراق مجبور به تحويل سلاح هاي خود شدند وبا تغييراتي كه درحكومت عراق به وجود آمد ديگر استفاده از خاك عراق براي پيشبرد خط مبارزه مسلحانه(كه توسط  رجوي تئوريزه ميشد ) و سرنگوني حكومت جمهوري اسلامي ديگر امري غير ممكن به نظر مي آيد. بعد از مدتي سكوت ودر انزوابودن ،سازمان مجاهدين اين بارتوسط مريم عضدانلو  خط و تئوري را  عرضه كرده به نام تغيير دموكراتيك در ايران توسط مقاومت ايران ! و اخيراهم خانم عضدانلو  در برنامه اي در پاريس در همين رابطه به سخنراني پرداخت كه متاسفانه به جاي پرداختن به اصل مطلب و توضيح در مورد برداشت  سازمان مجاهدين در مورد تغييرات دموكراتيك، مجددا به سخناني پر از تناقض پرداخت و به جاي رفع ابهام به ابهامات گذشته اضافه كرده است .

درقسمتي از سخنان خود اينطور عنوان ميكند كه:

" فارغ از هر اختلاف نظر، كسي نمي‌تواند كتمان كند كه شوراي ملي مقاومت سازمانيافته‌ترين نيروي مقاومت در مقابل رژيم ملايان است. ولي متأسفانه حتي براي ابراز نظراتش بايد از موانع مختلف بگذرد. آيا اين معني دموكراسي است؟ به چه اتهامي آزاديهاي بنيادين ما محدود مي‌شود؟ آيا جز اين است كه مي‌خواهند پلها را با رژيم حفظ كنند؟ اين سياست نه تنها ناقض پرنسيپهاي شناخته شده كشورهاي دموكراتيك است، بلكه از زاويه صرف اقتصادي نيز از هرگونه آينده‌نگري به‌دور است. " ود رقسمت ديگري ازصحبتهاي خود اينچنين ادامه ميدهد كه:

 "اما سياست مماشات غرب تا كنون راهبند اصلي تغيير بوده است. در قلب سياست مماشات برچسب تروريسم عليه سازمان مجاهدين خلق، نيروي اصلي تغيير در ايران مي‌باشد. بدين ترتيب پتانسيل‌هاي مقاومت ايران براي تغيير را بلوكه كرده‌اند."

در واقع خانم عضدانلو با ظرافت خاصي  دولتهاي غربي را به يك معامله فرا ميخواند و آن اين است كه ما را از ليست تروريستي در بياوريد و ما را به حكومت برسانيد بعد از آن ما در را براي شما باز ميگذاريم ، در واقع قبل از رسيدن به حكومت! بر سر منابع و منافع  ايران به معامله پرداخته است .

وليكن آنجا كه بايد توضيح دهد كه ابزار وي براي پيشيبردتغيير دموكراتيك در ايران چيست با تعريف از مقاومت ايران ! كه در سازمان مجاهدين خلاصه ميشود اينچنين ادامه ميدهد كه :

"بااين‌حال مهم است كه ماهيت اين مقاومت را بشناسيم. مقاومت ايران با برخورداري از پايگاه گسترده مردمي، يك شبكه سراسري مقاومت در داخل، يك نيروي متمركز سازمانيافته در شهر اشرف در مرز ايران و عراق و يك آلترناتيو سياسي با برنامه مشخص، توانمندي لازم را براي ايجاد تغيير دارد."

خانم عضدانلو! تا آنجا كه به تعريف  جهاني از تغيير دموكراتيك برميگردد ،تغيير دموكراتيك  بر پايه حمايت مردمي و بر اساس تغيير بر پايه آگاهي هاي فرهنگي و فهم دقيق از دموكراسي توسط تشكلهاي دانشجوي ، كارگري ،زنان وياسنديكاههاشكل ميگيردنه براساس تكيه بر يك نيروي نظامي در تبعيد كه تعداد آنان بالغ بر 3هزار نفر ميباشد.شما كه صحبت از حمايت مردمي ميكنيد آيا نيم نگاهي به تعداد نفرات شركت كننده درتظاهراتي كه به تازگي توسط نيروهاي شما  بر گزارشده  كرده ايد؟( در عكس هايي كه در سايت موسوم به همستگي ملي چاپ شده تعداد شركت كنندگان به اندازه انگشتان دست مي باشد )آيا همين مثال به تنهايي بيانگر حمايت مردمي از شما نيست ؟! شما  صحبت از يك نيروي سازمان يافته در داخل كشور ميكنيد ،ولي به راستي بعد از سرنگوني صدام حسين و بسته شدن مرزها به روي نيروي هاي شما چرا ديگر خبري از آن ستاد داخله! با عملياتهاي آنچناني و غيره نيست . آري بعد از روشنگري هاي اعضاي جدا شده از فرقه شما همگان به خوبي ميدانند كه تمامي آن صحبت هاي سرابي بيش نبود و تمامي آن حركات توسط خاك عراق وتوسط نيروهاي مستقر در خاك عراق شكل ميگرفت. براي يك نظر سنجي ساده ميتوان به سادگي از روي دفترچه تلفن به تلفن هاي ايران زنگ زد وبه سادگي ديد كه اساسا خيلي از مردم اصلا حتي اسم سازمان مجاهدين  را نشنيده اند و اگر هم شنيدند به همكاري با دشمن و معامله بر سر منافع ايران و.. شنيده اند.

جالب است كه مريم عضدانلو در قسمتي از سخنانش ادامه ميدهد:

"آزادي و دموكراسي براي ما يك آرمان، يك استراتژي، و يك ضرورت اجتناب‌ناپذير سياسي ، اجتماعي و تاريخي است. ما معتقد به يك جمهوري كثرت‌گرا مبتني بر جدايي دين و دولت، برابري كامل زن و مرد، احترام به آزاديهاي فردي، سياسي و اجتماعي، احترام به كنوانسيون‌هاي بين‌المللي از جمله در زمينه حقوق بشر، آزاديهاي مدني و زنان، بازار آزاد، همزيستي مسالمت‌آميز و رابطه با همه كشورها مي‌باشيم. ما در ايران آينده از لغو مجازات اعدام دفاع مي‌كنيم و به آن پايبنديم."

تا آنجا كه به ادعاي شما به پايبندي  به اين اصول مي باشد حرفي نيست و حق مسلم شما براي اين ادعا است ولي در تك تك ادعاهاي شما هزاران سئوال نهفته كه اعضاي سابق شما به حق مطرح كرده اند و به همين دليل موجبات خشم و نفرت شما را فراهم كرده اند ،خانم عضدانلو  شما كه صحبت از آزادي هاي فردي ميكنيد چطور هنوز به حكومت نرسيد ه بساط تفتيش عقايد فردي تحت نام عمليات جاري به راه مياندازيد شما كه صحبت از لغو مجازات اعدام ميكنيد چگونه بساط زندان و شكنجه آنهم براي نيروها و اعضاي خود براه مي اندازيد و حتي در زير شكنجه افراد را به قتل مي رسانيد ( خود شخصا شاهد كشته شدن پرويز احمدي در سلول جمعي در زندان سال 1373بودم كه به دليل آسيب هاو جراحات وارده توسط شكنجه گران سازمان در سلول و جلوي چشمان من  و باقي هم سلولي هايم درگذشت . روحش گرامي باد) خانم رجوي آري گناه ما اين است كه اسرار هويدا ميكنيم و به همين دليل است كه توسط گشتاپوي شما تهديد ميشويم ودر نشريات و برنامه هاي مختلف مورد فحاشي و غيره قرار ميگيريم .خانم عضدانلو درتمام سخنانتان فقط به يك نكته به درستي اشاره كرديد كه البته آنهم ربطي به شما و سازمانتان ندارد وآن اين نكته بود:

" كه مردم ايران آزادي و دموكراسي مي‌خواهند. آنها حاضر به پذيرش هيچ نوع ديكتاتوري نيستند. آراي مردم تنها ملاك مشروعيت است."

آري مردم ايران آزادي ميخواهند ولي بهترين ملاك هم در اين رابطه مردم هستند همان مردمي كه شما حتي براي رسيدن به خواسته  هاي خود حاضرين تحت تحريم هاي اقتصادي قرار گيرند و اين خواسته را هم در تمامي سخنان خود تئوريزه  ميكنيد .

در پايان خوب است به  اين نكته اشاره كرد كه   تغيير دموكراتيك بر پايه  حمايت مردمي ميسر ميباشد نه براساس حمايت كشور آمريكا و اسرائيل و خوب است كه سازمان مجاهدين و رهبري آن به جاي دم زدن از دموكراسي و .. پاسخگوي عملكرد خوددر دو دهه گذشته  در قبال مردم ايران باشند.

Alireza_Mirasgari@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

خواب دیدن مریم رجوی و تعبیر خواب ایشان

                                        حسن زبل

اگر در خواب دیدی ،تو تغاری

بدان گر بشکند، کامی برآری

ولیکن با تغار ماست استیل

شود تفسیر آن ،وارونه تبدیل

اگر در خواب دیدی ،یک دو تاتانک

بدان پولت ،بلوکه گردد در بانک

اگر در خواب دیدی، دسته جارو

بدان خلع سلاحت،کرده یارو

ستاره گر که دیدی زده سوسو

بدان گند کاری تو مشود رو

اگر مسعود را دیدی درخواب

که دامن کرده بر تن نزد ارباب

بدان وضعش خراب اندر خراب است

بدان راه حلت، نقش برآب است

اگر در خواب دیدی کیسه و لیف

بدان ارتش تو ،رفته همه تیف

اگر در خواب دیدی، گربه ای کور

بدان هستی ، در اذهان خیلی منفور

اگر در خواب ديدي، تابلوي ايست

بدان ارباب داده ،نمره بیست

اگر درخواب دیدی ،تو جماعت

که هی کف میزنند، هست از حماقت !

که تعبیری که آنان ، میزنند کف

تو را این است، که بر باد رفته اشرف

اگر در خواب ديدي، كاسه اي ماست
بدان تعبير من، آيد تو را راست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

چرا تیم ملی ، تیم رژیم است؟

حسن زبل

از آنجا که در همین اشرف هم تعدادی از دوستان من گول رژیم جنایتکار را خوردند و برای جام جهانی دارند تبلیغ تیم جمهوری اسلامی را میکنند ، لازم شد که چند نکته در باره ماهیت مادون قرون وسطایی تیم ملی و اهداف شوم جمهوری اسلامی از برگزاری جام جهانی بنویسم.

اولا وقتی ما اینهمه داریم تبلیغ میکنیم که در ایران همه جوانان معتاد شده اند و یا زیر خط فقر هستند چه معنی دارد که یک عده جوان با تیم ملی بیایند برای جام جهانی خب همین کارشان برای  کمک به رژیم است چون میخواهندهمه ببینند  که لااقل این ده دوازده نفر معتاد نیستند و تازه به جام جهانی هم آمده اند . خب اینجوری به تبلیغات ما شک میکنند . اگرتیم ملی میخواست به نفع مقاومت و سازمان مجاهدین کار کند بهتر بود که بجای اردو و تمرین همه میرفتند معتاد میشدند . تازه ما به همه جهان گفته ایم که جوانان ایرانی یا در جنگ کشته شده اند یا معلول شده اند و یا رژیم آنها را در زندان کشته است. همین دیروز اعلام کردیم که که بیش ازیکصدو بیست هزار نفر را رژیم اعدام و تیر باران کرده ، وقتی صدو بیست هزار نفر را میخواهی اعدام کنی باید برای هر کدام لااقل چهار نفر باشد که حکم بدهند و اعدام کنند و تیر خلاص بزنند وغیره یعنی نیم ملیون نفر باید شکنجه گر باشند یعنی هر جوان ایرانی یا باید در جنگ کشته شده باشد یا باید زیر شکنجه کشته شده باشد و یا باید شکنجه گر باشد و وقت ندارد دنبال فوتبال برود .  خب وقتی با تیم ملی اینهمه جوان چه در ایران و چه در آلمان نشان داده میشود اگر کسی حرفهای ما را شنیده باشد خب به صحت گفته های مقاومت شک میکند . برای همین این کار تیم ملی باز هم به نفع رژیم تمام میشود . و به همین دلیل میگوییم که تیم ملی با رژیم است . تازه همه اینها به کنار وقتی ما میگوییم نودو نه درصد و نود و نه صدم درصد مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی هستند و وقتی میگوییم که همه این نود و نه و نود و نه صدم درصد طرفدار خانم مریم رجوی هستند و خانم مریم رجوی رییس جمهور برگزیده آنهاست ، خب وقتی اینهمه آدم پرچم جمهوری اسلامی را بلند کنند و هیچ نشانی از پرچم ارتش آزادیبخش و یا عکس خواهر مریم در استادیوم نباشد خب مردم شک میکنند و با خود میگویند که  پس این نودو نه درصد و نود و نه صدم درصد کجا هستند ؟ هوادارهای ما هم که خیلی هنر بکنند ده تا عکس مریم رجوی بتونن وارد استادیوم کنند . خب همین باعث میشه مردم به گفته های ما شک کنند و این به نفع جمهوری اسلامی است .

تازه تیم ملی ایران تروریست است خودم با چشم خودم دیدم که یکی از روزنامه های ورزشی در باره بازی با تیم پرتقال  نوشته بود که ما پوست پرتقال را میکنیم خب این یعنی چه ؟

تازه بدترین دسیسه رژیم برای اینکه تیم ملی خودش را به جام جهانی فرستاده این است که جلوی مراسم ما را در هفدهم ژوئن بگیرد . و این کارش کمک به پلیس فاشیست فرانسه است که خواهر مریم را دستگیر و زندانی کرد و هنوز هم منتظر دادگاه است ما میخواستیم که مراسم بگیریم  در سالروز هفدهم ژوئن ، اما رژیم با انداختن زمان جام جهانی در این روز میخواهد مانع ما بشود ، خب معلوم است کدام هوادارخری پیدا میشود که جام جهانی و بازیها را ول کند و بیاید در مراسم ما به حرفهای فیلابی و صوفی سعیدی و هزارخانی گوش کند ؛ در باره خودسوزیها هم که مجبوریم سکوت کنیم ، پس دیگه مراسم از مراسم هفده ژوئن چیزی باقی نمی ماند . اگر تیم ملی طرفدار رژیم نبود میگذاشت سه ماه دیگر میامد جام جهانی که لااقل مراسم ما را تحت شعاع قرار ندهد.حالا باز اگر به ما اجازه میدادند در مسابقات شرکت کنیم خوب بود ، لااقل دق دل خود را خالی میکردیم و کلی به بازیگران مزدور جمهور اسلامی فحش میدادیم . اما چه کنیم که خب نمیگذارند، پلیس آلمان هم با رژیم است . ولی به قول محمد بهروزی داور برگزیده مقاومت ما در این مسابقات با طرف داری از تیم پرتقال در برابر تیم جمهوری اسلامی دق دل خود را خالی میکنیم. و با شعار مجاهدی :هو هو پرتقال   و  پرتقال پیروز است ، به حمایت از تیم پرتقال برمی خیزیم تازه فکر کنم شعار ایران رجوی ،رجوی ایران هم دیگر در استادیوم نباید بدهیم چون فکر میکنند داریم تیم ایران را تشویق میکنیم بهتر است بگوییم رجوی پرتقال رجوی آنگولا تا دشمنان از شعار ما سوءاستفاده نکنند .

HASANZEBELDATCOM@YAHOO.COM

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

اما درباره نوشتار امروز ،

بی گمان"مریم رجوی" را می شناسید.این ماده سگ هرزه را سازمان تروریستی مجاهدین خلق به عنوان "رئیس جمهور برگزیده مقاومت" انتخاب کرده است! پیش از آنکه به افشای برگ دیگری از کارنامه سیاه این جانور منفور بپردازیم،شایسته است تا برخی از نکات را درباره رئیس جمهور آینده مان ! بدانیم:

۱-نام اصلی مریم رجوی ، "مریم قجر عضدانلو" است.(بدون شرح!)

۲-وی که پیش از انقلاب فاقد هر گونه نقش برجسته ای در سازمان بوده است،تنها بواسطه حضور برادرش در رده های بالای سازمان موفق به پیشرفت سازمانی می شود تا اینکه مورد پسند مسعود رجوی،رهبر شهوت پرست مجاهدین خلق، واقع شده و پس از تن دادن به همبستر شدن با وی به ناگهان به مقام عظمای شخص دوم سازمان و بعدها رئیس جمهوری مقاومت منصوب می شود.رهبر کبیر مقاومت نیز این اقدام شرم آور خود را با پنهان شدن پشت چرندیاتی مانند ضرورت اجرای اصل برابری زن و مرد و ارتقای فاز مقاومت و تحت عنوان مسخره "انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین" توجیه کرد.

۳-در جریان مشارکت ننگین مجاهدین در سرکوب کردهای عراقی در سال ۱۹۹۱، قجر عضدانلو نقش عمده ای در رهبری مجاهدین داشته است.در این باره حتی گفته می شود که وی به فرماندهان تانکهای مجاهدین دستور داده بوده تا با عبور از روی رزمندگان زخمی کرد،آنها را زیر شنی هایشان له کنند.

و اما نکته امروز:

مریم رجوی: "اگر صدام جنگ را نباخته بود و ايران را تصرف کرده بود، وقتي که ما ايران را بدست مي گرفتيم خوزستان را بعنوان جايزه به صدام مي داديم."

این یک ادعای ساختگی برای بی آبرو ساختن مجاهدین ، گویا اینان آبرویی هم دارند ! ، نیست بلکه حقیقتی است که از سوی بانو "الهه" که مدتی از سوی این سازمان تروریستی اجیر شده بوده است افشا می شود.ایشان طی مصاحبه ای با آن سینگلتون به شرح چگونگی رابطه خود با این سازمان و افشای ماهیت کثیف و لجن بار تشکیلات منحوس مجاهدین می پردازد.

متن مصاحبه را با هم می خوانیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

شعری از یک دوست/

پانا - دره شهر - زهرا منصورنیا :

دوست می دارم این ها را/ پیرمردان گیوه در پا را

پیرزنان ساده وروشن / که بلد نیستند الفبا را

کودکانی که تازه می فهمند/ معنی آب و نان وبابارا

دخترانی که رنج می بافند / دیده هایی پر از تماشا را

نی چوپان را که میشکند / بغض کوه وسکوت صحرا را

من و گل های آتشین هر شب / می کشیم انتظار فردا را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

این هم نمونه شارلاتان بازی مجاهدین که امیر آقا زحمت کشیده بود و برای من فرستاده بود با این لینک در سایت نگاه نو بصورت کامل این بی شرفی مجاهدین را در حق زنان ایرانی ببینید.

http://www.negaheno.net/akhbar/1385/Khordad/33.htm

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

داشتم و بلاگ نسرين رو ميخوندم ديدم نوشته بود که خبر دار شده باز مجاهدين تمام بليطهای جام جهانی فوتبال رو خريدن که اونجا شروع به شلوغ کاری و تظاهرات حزبيشون بکنن !


تا جاييکه من خودمو يادم مياد از بچگی ، اصلا از وقتی قنداقی بودم ( آخی چه نانازی بودم من !​) از هيچ حزب و گرايش و فرقه ای خوشم نميومده و اصولا تو کتم نميره که بخوام خودمو برده هيچ گروهی بکنم . چون معتقدم همه احزاب وقتی هنوز پا نگرفتن که سردمدارانشون فقط شعار ميدن و بقيه افراد پايين دست هم قربانی آرمان خواهی های هیجانی و معمولا بدور از منطق ميشن . وقتی هم که به قدرت ميرسن که واويلا تازه تبديل به يک ديکتاتور تمام عيار ميشن ! اونهايی که کتاب معروف ( Animal Farm) يا همون قلعه حيوانات نوشته جورج اورول رو خوندن ميدونن چی ميگم . اما کلا با فعاليت احزاب مختلف هم کاری ندارم چون به نظرم تو جامعه دموکرات بايد احزاب مختلف اجازه فعاليت داشته باشن . با همه اينها هيچوقت نتونستم نسبت به گروه مجاهدين يا همون منافقين احساس خوبی داشته باشم . اولا که به نظرم اين گروه متشکل از يه سری آدم خل و چل هستن که تمام آرمانشون در اين خلاصه شده که هرجا ميرسن سريع تی شرت مريم و مسعود رجوی پخش کنن بدن مردم بپوشن . بعدشم اين گروه تا حالا چه قبل از انقلاب و چه بعدش تنها کاری که کردن صدمه زدن به آبرو و حیثیت ایران و ایرانی ( اگه چیزی مونده باشه ) بوده . در نامتعادل بودن این گروه همین بس که هنوزم که هنوزه خانومهاشون اون روسری مسخره نشون حجاب رو همچین محکم به سبک عجوزه ای سرشون میکنن که نگو و نپرس ! خوب یا رومی رومی یا زنگی زنگی ! هر جا هم که لازم بوده کشور ووطنمون رو بخاطر منافع حزبيشون فروختن . نمونه واضحش هم همدست شدن با صدام جنايتکار و کشتن صدها هزار سرباز طفل معصوم ايرانی در طول هشت سال جنگ بوده . والا هرچقدر هم که با رژيم ايران لج باشی اين دليل نميشه که بری با سربازای بيگناهی که خيلياشون فقط از روی اجبار اومده بودن سربازی بجنگی !

حالا گذشته از اينا ، حرف من تو اين پست اينه که با با جون آبروی ما به اندازه کافی تو دنيا رفته ، تورو به هر کی که میپرستين ، به هرکی که اعتقاد دارين اگه ميرين آلمان تشويق تيم ملی ، خودخواهيهای حزبی و فرديتون رو کنار بذارين ! هرکی ميره اونجا فقط به يه چيز فکر کنه . به ايران ! به اينکه به عنوان ايرانی اونجا يه رفتاری از خودمون نشون بديم که به اونهمه آدمی که با مليت مختلف اونجا هستن نشون بديم که ما مردم ايران تروريست و خشن نيستیم . نشون بديم که ما طرفدار صلحيم . دختر و پسر دست تو دست هم بريم استاديوم تی شرت سفيد بپوشيم و پرچم ايران رو بگيريم دستمون بدون هيچ آرمی اون وسطش . بذارين يه چهره مرتب و تميز و منضبط از خودمون نشون بديم . فراموش کنيم که از مجاهدينيم يا ازسفارت ايران اومديم يا سلطنت طلبیم و هرچیز دیگه ای ! به بچه های تیم ملیمون روحیه بدیم . هی نگیم مهدوی کیا زن گرفته ، گرفته که گرفته ! نوش جونش ! من از مهدوی کیا فقط توقع دارم تو زمين خوب فوتبال بازی کنه . بقيش ديگه مساله خصوصيه خودشه و بس . اما راستشو بخواين ميترسم که اين گروه مجاهدين امسال هم آبرو ريزی کنن . دفعه قبل تو جام جهانی فرانسه همشون صندليهاذ رو اشغال کرده بودن و اونقدر با سفارتيها و بقيه ايرانيها کتک کاری کردن که اينطور که من شنيدم روز بعدش تمام روزنامه های فرانسوی تيتر زده بودن که بقیه تیمها با طرفدارهای تیمهای مقابلشون درگیر میشن اما تيم ايران تنها تيمی بوده که طرفداراش همديگرو کتک ميزدن ! خجالت آور نيست ؟​؟​؟​ آقا يا خانوم مجاهد که ادعا ميکنی برای ايران اين کارو ميکنی ، والا ايران بدبخت نميخواد شماها از اين آبروريزيها براش بکنين ! شماها همون برين تی شرتهای بت بزرگ ( مريم جون و مسعو د جون ) رو بپوشين و اگه سياستمداری اومد اونطرفا گوجه فرنگی پرت کنين روش . تيم ملی رو به حال خودش رها کنين . اين تيم اومده برای اون بچه های خوزستانی بازی کنه که پا برهنه ميشينن تو کوچه های آبادان فوتبال رو تماشا ميکنن . اونا اميدشون شايد هم همه دنياشون به همين باشه . مرگ بر شما ها اگه بازم بخواين برای تبليغات خودتون با عث ابروريزی ايران بشين .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

انقلاب تكاملي در پيام‌هاي مجاهدين خلق
به گزارش سايت مجاهدين خلق، رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت! مريم رجوي، به مناسبت «شهادت چند كارگرِ عراقي» كه به تازگي در يك عمليات تروريستي در عراق كشته شده‌اند، پيام صادر كرد. اگر شما از آن دسته افرادي هستيد كه اين قبيل پيام‌ها را با شعارهاي قبلي سران مجاهدين، كه از تعيين تكليف براي جهان خلقت كوتاه‌تر نمي‌آمدند، همخوان نمي‌بينيد، اجازه بدهيد مروري داشته باشيم بر روند صدور پيام از جانب سران مجاهدين خلق تا سال 67:

سال 55: پيام براي جهانيان و وعده آزادسازي تمام مردم دنيا از يوق امپرياليسم جهانخوار و برابري و مساوات براي همه؛ زنده باد ماركسيسم، مرگ بر آمريكا.

سال 57: پيام براي امت مجاهد ايران و وعده براي به دار مجازات آويختنِ تمام جنايتكاران رژيم ستمشاهي؛ پيروز باد انقلاب خلق ايران.

سال 59: پيام براي ملت سربلند ايران كه همواره حامي رئيس‌جمهور خود، بني‌صدر بوده و هستند و افشاي كساني كه همواره با خلق و مجاهدين خلق دشمني ورزيده‌اند؛ سربلند باد خلق مجاهد ايران.

سال 61: پيام براي مردم ايران و درخواست ياري از آنان در برابر عده‌اي از ايادي ارتجاع كه تلاش مي‌كنند با قمه در مقابل مجاهدينِ كلاشينكف به دست قرار گيرند؛ مرگ بر ارتجاع

سال 63: پيام براي آن دسته از مردم ايران كه از رژيم آخوندي، متنفرند و دعوت از آنان براي پيوستن به مجاهدين در عراق و دستور‍ ترور مردم به اعضا؛ مرگ بر رژيم آخوندي.

سال 65: پيام براي اعضا و هواداران مجاهدين و دستور به بمب‌گذاري در شهرها تا مردم بدانند هواداري از «رژيم آخوندي»، چه هزينه‌هايي دارد؛ درود بر رجوي.

سال 67: پيام براي خانواده «شهداي مجاهدين» كه در عمليات دلاورانه فروغ جاويدان به دست ايادي خونخوار و وطن‌فروش رژيم به شهادت رسيدند؛ زنده باد رفيق صدام!

(از اين سال به بعد، متأسفانه زبان فارسي توسط اعضاي مجاهدين فراموش و همه پيام‌ها به زبان‌هايي چون فرانسه، انگليسي عربي صادر مي‌شود).

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

دوستی عزیزی به اسم امیر ایمیل و عکسی ارسال کرده که در زیر میبینید.

سلام حسن آقا میخواهم یه نمونه از شارلتان بازی مجاهدین را بگویم اینها در یکی از سایت هایشان عکسی را برای افشاگری رژیم زدند که زنی تابلویی دستش بود که رویش نوشته بود صیغه شیرین ترین لذت زن است و از حضرت فاطمه من خیلی نارات شدم و به آن زن بیچاره فحش دادم که چنین تابلویی دستش گرفته بعد دنبال کردم دیدم حضرت فاطمه این حرف را نزده بعد عکس را دنبال کردم دیدم این بی شرافتی محض مجاهدین است که اینکار را کرده اند در دلم از فحشی که به آن زن داده بودم معذرت خواهی کردم حالا هر که هست ومن هم حتی شعار او را هم قبول ندارم و زن خودم هم بی حجاب است اما دیدم مجاهدین چطور اسلام و حضرت فاطمه و مردم یعنی همون خلق قهرمانی را که خودشان میگویند وشعار میدهند بازیچه مطامع خودشان کرده اند گفتم به شما بگویم در وب سایت خودت بزنی که همه بفهمندبا کی ها طرفند. ممنون شما امیر

این هم عکسی که مجاهدین درسایت کانون هنرمندانشان گذاشته اند

در عکس زیر امیر نشان داده که اصل عکس چیز دیگری است ومجاهدین با دستکاری آن را به این شکل در آورده اند در سمت چپ اصل عکس را مشاهده میکنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

سیمای مجاهدین که به سیمای آزادی موسوم است دیشب با بهانه کردن دادگاه صدام به دفاع از صدام و مقامات سابق حزب بعث پرداخت . خبرگوی اخبار سازمان که خبر نوشته شده توسط شورای رهبری را میخواند گفت که رژیم ایران در حمله به طارق عزیز و ترور مقامات سابق عراقی نقش داشته است ولی کمترین اشاره ای به جنایات این مقامات سابق درحق مردم عراق و نیز جنایاتشان در حق مردم ایران نکرد. قابل توجه است که با وجود اینهمه مدت که از سقوط صدام گذشته است تا امروز سازمان حاضر نشده است کلمه ای علیه صدام و جنایات این خونخوار تاریخ بگوید و حتی از او بعنوان رییس جمهور سابق عراق نام میبرد . و باز هم جالب اینکه در عین حال مدعی دفاع از مردم عراق نیز هست .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

فوتبال و غرور ملي

 

عليرضا ميرعسگري

 

 

 

Alireza_mirasgari@yahoo.com

 

كمتر ازدو هفته به شروع جام جهاني 2006 باقي مانده و درسراسر جهان تب مسابقات فوتبال گسترش يافته است . كانالهاي تلويزيوني هر كشوري را كه باز ميكنيم مواجه ميشويم با تاريخچه فوتبال آن كشور و قهرمانان گذشته و حال آنان و در مجموع همه برآنند كه به نوعي موجبات غرور ملي و افتخار كشورشان را فراهم آورند .تيم ملي فوتبال ايران هم با حضور ستارگان به نام خود ( علي كريمي،مهدوي كيا،علي دايي، وحيد هاشميان  و...) نسبت سال 98 كه درجام جهاني شركت داشت از شانس بيشتري براي صعود به دور بعد برخوردار است وطبعا خواست هر ايراني شريف و وطن پرستي اين است كه تيم ملي كشورش بهترين نتايج را داشته باشد .

 

اما در اين بين باز هم سازمان مجاهدين وسازمانهاي وابسته به آن  ( شوراي..و اسامي و القاب ديگر ) باز هم بدعتي تازه در تاريخ از خود به جا گذاشتن و آن تبليغ و موجبات تضعيف تيم ملي كشورمان است .

 

ابتدا قبل از هر چيز بايد به اين امر پرداخت كه آيا تيم ملي فوتبال ايران نمايندگي ميكند غرور ملي ايرانيان را يا حكومت جمهوري اسلامي را؟ اگر به اين سؤال پاسخ داده شود و در كنار آن سوابق وطن فروشانه سازمان مجاهدين را در اين رابطه مورد بررسي قرار دهيم به خوبي پيداست كه خطي كه سازمان مجاهدين در پروسه مسابقات فوتبال دنبال ميكند درادامه همان خيانت به منافع ملي ايران و ايراني است .

 

درست 8 سال قبل ( جام جهاني 1998) سازمان مجاهدين باشركت در مسابقات فوتبال و ايجاد فضاي نامناسب در ورزشگاه به گفته فوتباليست هايي كه درآن مسابقات شركت داشتند يك بدعت بد از خود به جاي گذاشتن، آن زمان خود شخصا در عراق و در سيستم ستاد داخله بودم و جالب بود خطي كه به ما به عنوان مسئولين ميدادند كه به نيروهاي پايين كه عموما از نيروهاي جديد الورود بودند منتقل كنيم اين بود كه مانبايداز پيروزشدن تيم ملي فوتبال ايران خوشحال شويم ! زيرا اين پيروزي به جيب آخوندها ميريزد و به نفع مقاومت( بخوانيد رجوي ها ) نيست !!با همين تز نيزدر بيرون مناسبات دست به بلوا وهياهو و پخش عكس و .. در ورزشگاهها ميكردند و به طور علني قهرمانان ملي از قبيل علي دايي و خداداد عزيزي كه از طرف مردم ايران به حماسه ساز ملبورن ملقب شده بود را به خاطر تن ندادن به مصاحبه با آنان مزدوران وزارت اطلاعات خطاب ميكردند به طوري كه حتي چند پيش نيز علي دايي كاپيتان تيم ملي  در يكي از مصاحبه هاي خود با ايران ورزشي به اين نكته اشاره كرده بود.

 

فوتبال يك ورزش است و تمام ورزشكاران سعي ميكنند با تمام سعي و تلاش خود موجبات غرور ملي كشورشان را فراهم آورند و پرواضح است كه هر گروه و سازماني تحت هر پوششي قصد تخريب و تضعيف تيم ملي كشورش را داشته باشد خائن به منافع ملي كشورش است .

 

جا دارد كه در همين جا به نكته جالبي براي واضح تر شدن سخنانم اشاره كنم . در سايت موسوم به ايران افشاگر ! كه البته به درستي افشا ميكند عوامل خائن به  ايران و منافع ملي ايرانيان را! نامه سرگشاده ايي به قلم محمد بهروزي درج شده كه بنده روي سخنم به آقاي بهروزي نيست چونكه به خوبي ميدانم كه مقالات نوشته  شده،تمامي توسط گردانندگان اين سايت  كه نمايندگي ميكنند سياست هاي سازمان مجاهدين را به رشته تحريردرمي آيد  و براي رد گم كردن هم در پايان هر مقاله امضا مسئوليت با نويسنده است را ميگذارند!!

 

به هر حال در مقاله مورد نظر بعد از تمجيد هاي فراوان از پائولو كاساكا از كشور  پرتغال( نماينده ايي كه از سازمان مجاهدين را حمايت ميكند)  اينگونه ادامه ميدهد" آقاي «كاساكا»ي عزيز مي‌داني كه تيم فوتبال كشورتان با تيم فوتبال ايران در مسابقات جام جهاني آلمان در يك گروه قرارگرفته‌اند. من در روز برگزاري مسابقه بين تيمهاي ايران و پرتغال بيشتر به ياد شما خواهم بود"(نقل به مضمون از سايت ايران افشاگر).

 

در سراسر مقاله مزبور از تمامي قهرمانان گذشته فوتبال پرتغال از" اوزه بي يو" گرفته تا"فيگو" نام برده شده به نحوي كه خواننده در وهله اول شك ميكندكه نگارنده مقاله مزبور ايراني است يا شهروند ي اهل كشورپرتغال،البته براي من كه ساليان در درون آن مناسبات بودم به خوبي مشخص است كه نويسنده مقاله مزبور هر كه بوده جرأت نزديك شدن و نام بردن از تيم ملي فوتبال ايران و قهرمانان آن را ندارد و در نهايت هم با زبان بي زباني آرزوي پيروزي تيم ملي فوتبال پرتغال را ميكند!اين هم مشتي از خروار وطن فروشي سازمان مجاهدين .

 

در پايان جا داردبه اين نكته اشاره كرد كه با حضور جامعه ايراني 120هزار نفره  در كشور آلمان، ايرانيان آزاده با شركت پرشور خود و تشويق تيم ملي كشورمان كه مربوط به ملت ايران است  موجبات غرور ملي ايران و ايراني را فراهم آورند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

رفته ست شبی ابریشمچی            گویا به سراغ دیک چینی

با او برود به خانه ی بوش           قایم بشود میان پستوش

آنجا به کمین بوش بوده               تا بوق سحر خموش بوده

در زیر قباش نامه ای بود           یک نامه یی از رهبرش مسعود

بنوشته در آن به خط ریزی          ای بوش گرامی تو عزیزی

یک دفعه بیا برای خنده               خود را بگذار جای بنده

ای بوش به جان پدرت بوش         ایندفعه بکن به حرف من گوش

این هفته تو حمله کن به ایران       این درد مرا بکن تو درمان

یک نامه بده برای  مریم              او را تو بده نجات از غم

یک چک بفرست برای اشرف       تا همه برایت بزنند کف

ای بوش به مریم نظر کن            پولی بده و در او اثر کن

این زن بود امید بنده                   هرچند شده اساس خنده

ای بوش ترا به جان بابات            لطفی تو بکن به این خرابات

چون بوش بخواند نامه اش را        از خنده درید جامه اش را

گفتش خطاب به ابریشمچی           کوچولو بیا اینم نخود چی

اینها همه شون امید مایند             زود است که نزد ما بیایند

اینها اگه در جهان بمانند              دنیا رو به آتیش بکشانند

بگذار که اسب خود بتازند            یک دوزخ دیگری بسازند

ما را بکنند شاد و خندان               پس دوزخ ما شود دوچندان

پس غره شدش  که بنده بوشم          خود موشک و بمب میفروشم

من بمب و سلاح زیاد دارم            صد نوکر با سواد دارم

   نقل از وبلاگ حسین پویا با تصرف و تلخیص

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

اینها نظرات شما عزیزان است در باره مطلب  درد مشترک   لطف کردید و همه نظرات گواه این درد مشترک و گواه جنایتی دیگر از سازمان مجاهدین است . نمیدانم چند خانواده را از هم پاشیده و نمیدانم باز هم میخواهد چند خانواده دیگر را به نابودی بکشاند ؟ اما همین ما هستیم که ایستاده ایم برای پاسداری حرمت خانواده و عشق ، به یاد این شعر شاملو افتادم که برایتان مینویسم تا قبل از خواندن نظرات به آن نگاهی بیندازید :

از مهتابی به کوچه تاریک خم می شوم

و به جای همه نومیدان می گریم.

آه من حرام شده ام !

با این همه ای قلب در به در!

 از یاد مبر

که ما ـ من و تو ـ

عشق را رعایت کرده ایم

و انسان را رعایت کرده ایم

خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود .

و این هم نظرات شما عزیزان:

 

 

 

نويسنده: مرتضی

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 16:21

تو کارت موفق باشی پسر ما رو شرمنده اخلاقت کردی این برنامه که گفتی کجا پخش میشه توکدوم کااناال؟

 

 

 

نويسنده: امیر

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 18:39

اقا بهزاد خسته نباشی من کم آوردم

 

 

 

نويسنده: زهرا

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 18:40

دعا میکنم همیشه موفق باشی

 

 

 

نويسنده: شهلا

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 18:41

ارزو میکنم و از خدا می خواهم که همیشه سلامت باشی

 

 

 

نويسنده: راضیه

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 18:51

از قول من به میترا خانم بگوییدمن به شما برای اینهمه صبر وبردباری تبری میگویم

 

 

 

نويسنده: محمد

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 18:52

همه مردها بیوفا نیستند زندگی خود را دوست دارند

 

 

 

نويسنده: علی

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 18:55

برادرم کار کردن و آ گاهی دادن به خلق همراه با صفا و صمیمییت زیباست و به دل همه می نشیند

 

 

 

نويسنده: دنا

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 19:15

حسن اق خسته نباشید.باز هم بیشتر بنویسید تاهمه مردم بدانند.

 

 

 

نويسنده: مینا

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 19:43

آقا بهزاد واقعا احساس پاکت نجابت یه مرد شریف ایرانی و هم بی شرافتی دستگاه منافقین را خوب نشون میده بقول امیر ما که جلوی شما کم آوردیم به تو و همسرت و به میترا و حورا و به همه باید تعظیم کرد موفق باشید

 

 

 

نويسنده: رامتین

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 19:51

حسن جان خسته نباشی
میدونی دنیا خیلی نامرد شده آنقد ر که آدم میخواد داد بزنه ولی خوبه هستند افرادی که باز هم ارزشها و انسانیت را پاس میدارند. تلویزیون بهانه ای بیش نیست مهم حفظ و ترویج یک ارزش است مهم پاس نهادن مقام انسان است و بس همان چیزی که همه ماها زمانی برای آن پا به مبارزه گذاشتیم و با خیانت رهبران سازما ن متوجه شدیم که راه را اشتباه رفتیم ولی این دلیل نمیشه که آن ارزشها نباشند .
اتفاقا تو و دوستانت در برنامه هایی که دارید دارید این ارزشها را زنده میکنید .
از نظر من هم کار با ارزشی است .
علی یارت و دست حق نگهدارت باشد

 

 

 

نويسنده: سارا

شنبه 6 خرداد1385 ساعت: 20:38

آقا بهزاد من از طرف خودم و خانواده ام به شما و تمام دوستانتان که برای این برنامه زیبا و آگاه کننده تلاش می کنید تشکر می کنم . امیدوارم همیشه موفق باشید

 

 

 

نويسنده: مریم

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 1:18

آقا بهزاد من از خوانندگان مطالب همیشگی شما هستم. امیدوارمهمیشه موفق باشید

 

 

 

نويسنده: شایان

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 1:20

آقا بهزاد من اسم شما را نمی دانستم ولی واقعا این اسم برازنده شماست . همیشه خدا نگهدارتان باشد.

 

 

 

نويسنده: هو شنگ

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 1:23

سلام من هم از شما بخاطر این همه تلاش و کوشش تبریک می گویم . یا علی مدد.

 

 

 

نويسنده: صدیقه و محمود

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 2:30

به همسرتان بخاطر داشتن شما و اینهمه صفا و صمیمیت و به شما بخاطر داشتن همسری وفادار تبریک میگوییم و خدا کند که همیشه با دل خوش در کنار هم باشید بعضی زندگی ها خود به خود و فی النفسه برای بقیه سمبل رهایی و نجات است مثل زندگی سخت شما کاش همه سختی ها به پایان خوش برسد و بقیه دوستانت هم نجات پیدا کنند ، درخواست ما این است که برنامه خانواده ها را ادامه بدهید موفق باشید

 

 

 

نويسنده: حمید

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 2:50

بهزاد آقا پیشنهاد میکنم یک وبلاگ برای تلویزیون داشته باشید که ضمن تایپ یا لینک مطالب تلویزیون مردم و بینندگان بتوانند هم سوالاتشان را بپرسند هم نظراتشان را بدهند چرا که برنامه ها به دل مینشیند اما جای درد دل نیست . ممنون شما

 

 

 

نويسنده: آرش

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 10:27

پشتم لرزید. نه اینکه مطلب جدیدی باشد. از هر زبان که می شنوی نا مکرر است.
همین چند روز پیش بود که مرضیه قرصی پسرش را در آغوش کشید و من, همه ی ما گریه می کردیم.
بهزاد جان, هر وقت چهره ی بچه ها را می بینم یا بیاد می آورم این شعر نیما را بی اختیار زمزمه می کنم:
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند بر شاخ طلاجن سایه ها رنگ سیاهی
...
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم

 

 

 

نويسنده: ناهید

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 15:19

آقا بهزاد از برنامه خوب و آموزنده شما خیلی ممنون. با دوستان در مورد برنامه خانواده در سازمان موافقم.

 

 

 

نويسنده: سعید

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 15:24

در طول تاریخ همه گونه اخلاق و رفتار در مورد انسانها دیده و شنیده بودیم.ولی این همه نامردی را در این زمان و از ایرانی که سمبل عشق و محبت است ندیده و نشنیده بودیم و این باعث تاسف است.

 

 

 

نويسنده: فریبا

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 15:26

با مال تشکر از وبلاگ خوب و همینطور برنامه تلویزیونی خوب شما. همیشه موفق باشید

 

 

 

نويسنده: مهوش

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 16:33

وای که چه بی رحمند آنها که دیدار غزیزان را مانع میشوند چه عذاب سختی در انتظار آنهاست ، اما میتوانند که دور اشرف حصار بکشند ولی دور قلبها هرگز نه موفق نمیشوند همه روزی همدیگر را در اغوش خواهند گرفت روزی که دیر نیست و جا برای مهربانی قلبها هست
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد
و قلبی که دوستش بدارند

 

 

 

نويسنده: شعری برای میترا

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 16:38

النگوهایم
دیگر صدا نمی­دهند
آن­ها را
به دست دختری ریختم
که قله­های سهل­الوصول را
از دور
نشانه کرده بود
شاید زمان دویدن
زنانگیش را صدا کنند
از من گذشته است
مچ­هایم نیز
چون انگشتانم
دیگراسیر
حلقه­ی هیچ زنجیر نمی­شوند
زنانگیم را
سالیان درازی است
که در پشت قله­های صعب العبورعشق
جا گذاشته­ام

 

 

 

نويسنده: سلامه

يکشنبه 7 خرداد1385 ساعت: 16:47

شكست‌ تنها زماني‌رخ‌ مي‌دهد كه‌ تلاش‌ در كار نباشد. انسان‌ شجاع‌ به‌مشكلات‌ لبخند مي‌زند، حتما اين‌ را مي‌دانيد كه‌بعد از هر سختي‌ يك‌ آساني‌ هست‌.

 

 

 

نويسنده: یک هم درد

دوشنبه 8 خرداد1385 ساعت: 12:3

با سلام
بهزاد جان من هم عین شما سالیان زیادی را در این سازمان لعنتی گذراندم . و بخوبی درکتان میکنم شاید یک از هزار را هم نگفتی که ما متحمل چه سختیهای در آن خراب شده بوده ایم . و با اینکه خودم آنجا بودم شنیدن این قصه ها و نامردیها در حق خانواده مرا متاثر کرد .
من هم موافقم که برنامه خانواده را ادامه بدهید
با آرزوی مو فقیت در کار و زندگیتان.

 

 

 

نويسنده: حورا

سه شنبه 9 خرداد1385 ساعت: 10:27

سلام آقا بهزاد. من به داشتن دوستانی مثل شما افتخار میکنم. واقعا داشتن چنین مردانی برای هر ایرانی و برای ایران زمین مایه سربلندی است. من هم مثل شما زیاد درد کشیده ام اما خوشحالم که از انجا نجات پیدا کردم. من هم مثل میترا منتظر همسرم هستم و ایمان و یقین به راهی دارم که من و شما و سایر دوستان می رویم و مطمئن هستم که ما پیروزیم.

 

 

 

نويسنده: شوق

سه شنبه 9 خرداد1385 ساعت: 12:26

من هم درد مشترک شما را حس میکنم با مجاهدین نبوده ام اما میدانم چه تلخ است و میدانم که چقدر آنها سخت دل هستند و بیرحم برای همه که نظر دادند آرزوی سعادت دارم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

انفجار در نزدیکی کمپ مجاهدین و کشته شدن کارگران عراقی

امروز صبح نزدیک ساعت هشت با یک انفجار در نزدیکی خالص اتوبوس کارگرانی که برای کار عازم کمپ مجاهدین بودند منهدم و یازده کارگر بیچاره کشته شدند . این در حالی بود که همان زمان تلویزیون مجاهدین مشغول نشان دادن تصاویر بوش بود و به نقل از او میگفت که تا آخر مقصد آزادی مردم ایران را دنبال میکند و از ملاقات بوش و بلر شادمانه خبر میداد که با قطع برنامه و نقل خبر عباس داوری از کارگران کشته شده گفت و از سازمان جهانی کار و بقیه سازمانهای مربوط به کارگران در این رابطه درخواست کمک کرد که رژیم ایران را محکوم کند . اما عباس داوری دلقک پیر سازمان نگفت که چرا تا بحال در برابر همه بی رحمی ها و ضایع کردن حقوق این کارگران دنبال سازمانهای بین المللی کار نبوده است . کارگران روزمزدی که گاه حقوق آنان کمتر از ساعتی یک دلار است و حتی بعضا در وسط کار بدون پرداخت حقوق اخراج میشوند چون کارفرمای مجاهد از کار آنان راضی نبوده . کارگرانی که با تردد به کمپ مزدوران آمریکا برای خودش تهدید جانی را خریده چون در عراق همه کسانی که با امریکایی ها و مزدورانشان کار میکنند در معرض تهدید هستند اما چه میشود کرد باید شکم زن و فرزندانشان را سیر کنند . کارگرانی که با دریافت پول برای سازمان طومار امضا میکنند و در مراسم آنها شرکت میکنند ؛ بله سازمان به دفعات از این کارگران بیچاره استفاده سیاسی کرده و اما این آخرین بار است که بیرحمانه از جسد آنها هم دارد استفاده میکند . جالب اینجاست که صدیقه حسینی مسئول مجاهدین در کمپ اشرف  ارتش آزادیبخش را پناهندگان سیاسی در عراق نامید . عجبا مظلوم نمایی و علم کردن خون این کارگران بیچاره برای مقاصد ضد عراقی .

این کارگران نه تا به حال از شرایط کاری درستی برخوردار بوده اند ، نه بیمه و حق بازنشستگی و بقیه شرایط مصوبه سازمانهای کار جهانی را داشته اند چطور شده الان سازمان بجای پرداخت خون بها به خانواده های گرسنه آنان دست به دامن سازمانهای کار شده ؟ زهی بیشرمی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

تکدی یا پولشویی

بهزاد علیشاهی

 

دیشب تلویزیون مجاهدین از شب تا صبح برنامه زنده داشت و کارش شده بود جمع کردن پول وکمک مالی برای ادامه کار تلویزیون اینکار البته کار عجیب و غریبی نیست خیلی ها به این شیوه دارندکاسبی میکنند بعضی تلویزیونها کارشان شده فروش قالی و قاب عکس و این چیزها ؛ بعضی ها هم علنا درخواست پول میکنند اما اینکه رجوی مثل فرود فولادوند از انجمن پادشاهی به جمع آوری پول پرداخته، تازه و جالب است و سئوالاتی هم به همراه دارد .

 اولا اینکه بعد از بیست سال که از کار تلویزیون مجاهدین میگذرد چرا الان مجاهدین به فکر پول افتاده اند و این مدت پول برنامه از کجا می آمده ؟

خودشان میگویند تلویزیون ماهواره ای دقیقه ای 80 یورو خرج دارد یعنی ساعتی 9600 یورو و روزی 230400 یورو و هفته ای 1612800  یورو ، و خلاصه سالی 7741400 خب این پول تا الان از کجا میامده و منبع اش کجا بود ه ؟ البته این همه پولی نیست که خرج تلویزیون میشود این فقط پول اجاره ماهواره است و پول دستگاهها و دوربین و نورو برنامه های پرخرچ که برای فیلم برداری راه اندازی میشود در اینجا محاسبه نشده

مجاهدین البته که هنوز پول به اندازه کافی دارند، کافی است که به فیلم پول گرفتن مسعود رجوی از صدام نگاه کنید و جعبه های پول را بشمارید که البته اون مشتی از خروار بود و البته که همانموقع هم مجاهدین باز در کوچه  خیابان پول جمع میکردند ، پس این جمع آوری پول ربطی به پول داشتن یا نداشتن ندارد ، گرچه خب منطقا الان دیگر آن سرچشمه خشکیده مجاهدین از جیب خرج میکنند و جیب تمام شدنی است  و از صدام هم خبری نیست ، دست و دل بازی اسراییل و پنتاگون کجا و بخشش  صدام کجا ؟

یکی از دلایل البته میتواند این باشد.  اما من فکر میکنم دلیل اصلی  دو چیز میتواند باشد، یکی برای جمع و جور کردن ذهن هواداران بخصوص بعد از پخش فیلم گرفتن پول توسط رجوی از صدام که بگویند از این خبرها نیست و ما پول را از هواداران و مردم میگیریم و دلیل دوم هم اینکه با این کار مثل حساب سازی های ایران اید و غیره از این بازی برای پول شویی استفاده کنند

که البته مصداق این حرف هم خود اسکندر فیلابی پهلوان برگزیده مقاومت بود که  بند را آب داد و گفت که اونهایی که میگویند اینها پول از کجا میاورند بیایند و ببینند ودیگر حرف نزنند.

البته این کارمجاهدین  به اندازه زیادی هم مسخره بود و از تلفن ها معلوم بود که همه قرار بوده تلفن بزنند و بعضی هم گویا دوبرابر پولی را که میگویند گرفته اند .

و دیگر اینکه در این برنامه برای هر کدام از اعضای شورا قیمتی تعیین شد مثلا ما دیدیم که موقعی که بهزاد نبوی آمد دوهزار یورو جمع شد و محمد شمس و حمیدنصیری روی هم سه هزار یورو حساب شدند .سهیلا صادق بیشتر چون شورای رهبری است و حسن نایب آقا یک کمی از محمد و حمید گران تر بود لابد بخاطر خوش رقصی اش .اما بشنوید از عرضه محصولات برای تشویق به کمک مالی و یا فروش عالیوندی قرار شد نقاشی هایش را بفروشد و یا به کسی که بیشترین کمک را کرد داده شود و نایب آقا  پنج جلد کتابش را قرار شد امضا کند وبه کسی که بیشترین کمک را بکند بدهد کتابی که تا دیروز روی سایت بود و کسی نمیخواند و نصیری شعرش را و شمس هم ده تا سی دی اش را  که البته هیچکدام خود مجاهدین هم میدانند که هیچکدام  خریداری ندارند شاید بهتر بود که مریم رجوی هم میامد روی خط و لباسهایش را میفروخت .نکته مضحک دیگر این بود که بنده بعضی از مهمانانی که برای تشویق مردم به پول دادن وارد استودیو میشدند را میشناختم و میدانم که خرج و پولی که برای آمدن آنها صرف شده چند برابر پولی است که که با تشویق آنها جمع خواهد شد و اگر بخواهم ساده تر بگم خرجشان به دخلشان نمی ارزد. اما نکته دیگر اینکه خیلی ها که به اصطلاح هنرمند بودند از هنر خودشان مایه گذاشتند و محصولات هنری خودشان را به پنج یا شش نفری که بعد از تماس آنها روی خط بیایند هدیه کردند ، خانم مرجان خواننده و بازیگر هم روی خط آمد باور کنید اگر ایشان چند تا از فیلم های قبل از انقلابشان را هدیه میدادند سیل تلفنها شروع میشد فیلمهایی مثل غلام ژاندارم و یا وقتی که کلفت خوشگل باشه که خانم مرجان بازیگر اصلی اش بوده اما خب این فرصت طلایی را سازمان از دست داد .

اما با اینهمه پولهای جمع شده کم نبود و  فکر میکنم مجموع پولهای جمع شده پول دودست لباس و یک عمل کشیدن پوست برای مریم رجوی خواهد شد.

 

اینم یه پوستر فیلم از خانم مرجان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

                                                

دوستی در نظرات پرسیده که مانا کیست و چرا دستگیر شده و چرا باید آزاد شود ؟ البته دوستان دیگر جوابهایی داده بودند ، اما مانا کسی است که با کشیدن یک کاریکاتور باعث رنجش هموطنان آذری شد بلافاصله خودش معذرت خواهی کرد و بعد هم از کار اخراج و البته دستگیر وزندانی شد .

مانا اینکاره نیست او اهل رنجاندن کسی نیست . خودش در باره کاریکاتوریست دانمارکی نوشته بود :

چند هفته‌اي است كه چندان حال و روز خوشي ندارم. افتخارت اين باشد كه كاريكاتوريست هستي و بعد، كاريكاتور اين‌طور مطرح شود و در صدر اخبار قرار گيرد: وسيله‌‌اي براي استهزاء، توهين به اعتقادات و بي‌حرمتي به باور ميليون‌ها انسان.

حركتي كه كاريكاتوريست‌هاي دانماركي ‌عليه پيامبر اسلام انجام دادند تمام همكاران من را – فارغ از گرايش‌هاي فكري متنوعشان – رنجانيد و به واكنش وا‌داشت.............

اصلاً حال خوشي ندارم. اين جمله‌ها را با خودم مي‌گويم تا كمي بهتر شوم: من استهزاگر نيستم، حرمت‌‌شكن و هتاك نيستم، ابزار دست كساني هم نيستم كه مي‌خواهند با نيتي پاك، عملي بد را جوابي بد دهند. من يك كاريكاتوريستم.

این کاریکاتوری از مانا ست که نشان میدهد که سرنخ هر جنگی دست کسی است .

این هم کاریکاتور درخواست آزادی برای  مانا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

درد مشترک

بهزاد علیشاهی

گرچه بار اول نیست که برنامه تلویزیونی اجرا میکنم و بارها و بارها این کار را کرده ام( مدتها در سیمای آزادی مجاهدین چه بعنوان مجری پیک شادی و چه برنامه خبری روزانه خبرچین )

اما ، اما مشکلات این کار و سختی هایش اینباربرایم چیز دیگری است .

البته آنجا یعنی در سازمان مجاهدین هم مشکلات و سختی ها زیاد بود.

 روز گاری بود که در آن سالیان با عشق به آرمانهایی که بعدا فهمیدم همه برای فریب بوده اند کار میکردم ، آنزمان سختی کاربرایم کلیشه ای کار کردن بود و چک مستمر و اینکه هر جمله باید همان باشد که سازمان میگوید و حق گفتن یک کلمه بالا و پایین کردن آن را نداشتم نه من و نه هیچکس همه مثل ربات باید ادبیات مسخ شده سازمان را بکار میبردیم واین جانفرسا بود و کشنده و با هم علاقه آنزمانم به سازمان بازهم برایم سخت بود و سئوال، که چرا ارزش یک انسان به این است که چقدرمسخ شده باشد؟  روزگاری هم بود که فقط برای انطباق اینکار را میکردم ، برای اینکه مجددا دستگیر نشوم و برای اینکه مورد ظن و تهدید قرار نگیرم که  بتوانم در فرصت مناسب اقدام به فرار کنم چون دیده بودم که در سازمان چه میگذرد. این روزها هم سخت و کشنده میگذشت و من با تلخی درد آوری کلمات کلیشه ای سازمانی و تشکیلاتی را در جلوی دوربین بیان میکردم ( یگانه آلترناتیو ، ریس جمهور برگزیده ، سیاست مماشات  ، استمالت از ملایان و ....) هر روز در نشست خبری مشخص میشد که در باره چه باید صحبت کرد و چه گفت و به کدام بیانیه و اطلاعیه اشاره کرد و حتی طنز و کمدی را در باره چه ساخت و این فشاری خرد کننده بود و غیر قابل تحمل اما آنجا نگرانی ها و دغدغه های برنامه زنده ویا ارتباط با مخاطب را نداشتم نه ایمیلی میرسید و نه تلفنی و حتی ارتباط مستقیم  هم که با کبکبه و دبدبه زیادی راه می افتاد باز هم مخاطبی نداشت .هر باربه هوادارها زنگ میزدند و میگفتند فرداشب مهمان برنامه فلانی است و شما روی خط بیایید و فلان سئوال را بپرسید و بهمان مطلب را بگویید البته این مضحکه برای ما با آن ظرفیت تنگ تشکیلاتی نعمتی محسوب میشد، جایی که سئوال ممنوع بود و هر پرسشی عناد تلقی میشد و مستوجب مجازات چه معنا داشت که بیننده سئوال کند.

 این سئوالات هم مهمانان کم جنبه برنامه را بهم میریخت و ممکن بود خلق وخوی پنهانی خودشان را آشکار کنند و هم در تشکیلات  موجب فتنه بود . به هر جهت آن دوران سخت گذشت و دوران سخت تری برای من شروع شد اجرای برنامه در تلویزیون پیوند و افشای ماهیت ضد خلقی و ضد میهنی سازمان در این تلویزیون .

 برخلاف تصورم که فکر میکردم تماس با مردم آنهم تماس مستقیم و زنده  در حین برنامه کار سختی باشد ، اینطور نبود . هم من وآقای کریم حقی  وهم مهمانان برنامه مشتاق شنیدن بودیم و اینکه مردم هم لطف داشتند و دلگرمی میدادند و مهر و محبتشان، همه بی تجربگی و سختی های این کار را هموارو ساده کرد .

 سختی های کمبود امکانات و مشکلات فنی هم برای ما  بسیار شیرین بود و هست  و بیشتر به یک جنگ تن به تن برای غلبه با موانع شبیه شده که نهایتا با پخش برنامه برایمان شیرینی پیروزی را دارد.

 مشکلی هم به اسم چه باید گفت و چه نباید گفت وجود ندارد و هرکس هرچه دل تنگش میخواهد میگوید  .

 اما پس سختی کار کجا ست ؟ سختی کار برای من در اجرای این برنامه ها تلخی محتوای برنامه است . محیتوای تلخ هر برنامه . ! بارها چه در آماده سازی برنامه ، چه در صحبت با مهمانان برای دعوت در شرکتشان در برنامه و گپ زدن درباره اینکه چه بگوییم و چه حرفی دارید و چه در تماس با خانواده ها ، دردی کشنده گلویم را میفشارد ،انگار تمام تلخی یک نسل را باید به دوش بکشم ، تمام تلخی و زهری را که سازمان ذره ذره به حلق نسلی که برای میهنش از همه چیزش گذشت ریخت .

 وقتی دختری تماس میگیرد و از دایی اش در اشرف سئوال میکند و بعد در نامه دوم خودش مرا دایی خطاب میکند باور کنید برای من که دستم از کمک به او کوتاه است تلخ ترین لحظه است . وقتی مادری فکر میکند که من در اشرف هستم و یا ارتباطی با آنجا دارم و ملتمسانه از من میخواهد که نامه ای را که فرستاده به پسرش برسانم ، دیدن و خواندن نامه و اینکه به این مادر چه بگویم ساعت ها و روزها مثل یک غده بزرگ گلویم را میگیرد .

وقتی پسری که پدرش را ندیده از پدرش میپرسد و اینکه چه قیافه ای دارد ؟

 اینها تلخی و سختی کار فعلی من است و بار آخر هم که مصاحبه و گفت و گویی با خانم میترا یوسفی بود وقتی که دیدم بعد از ده سال که از سازمان جدا شده و بعد از اینکه شوهرش (حسن نایب آقا) بارها با فحاشی به او نشان داده که مسخ رجوی شده است هنوز هم حلقه ازدواجشان را در دست دارد و هنوز هم با تحسین و عشق از حسن میگوید و از روزهای خوبی که با هم داشته اند ،. بغض و اشک اجازه نمیدهد که سئوالاتم را از او بپرسم ، باید خویشتن دار باشم و باید سئوال را عوض کنم ،!

 اما همان لحظه به همسرم فکر میکنم کسی که تمام بیست سالی را که من در سازمان بودم منتظرم مانده بود درحالی که فقط پیمان نامزدی بسته بودیم. سازمان به من گفته بود که او ازدواج کرده و به او هم گفته بود که بهزاد همه چیز را طلاق داده اما ته قلب نه من باورم شده بود و نه او باور کرد.

 به مادری فکر کردم که بعد از خروج من از کمپ آمریکایی ها با بچه اش به من مراجعه کرد و از شوهرش پرسید میگفت پانزده سال است که منتظر و چشم براه است بچه را که الان شانزده ساله است با رختشویی بزرگ کرده و میگفت زنگ بزن که برگردد و لحن صدایش چه عاشقانه بود و غم انگیز.

 به کمپ آمریکایی ها فکر کردم که در گوشه چادر دوستم عکس زنش را به دیواره چادر تکیه داده بود و با عکس حرف میزد: پری اینبار بیام نوکریت رو میکنم بخدا من میخواستم که زندگیمون روبه راه بشه و یه پولی گیربیارم نمیدونستم که گیر اینا می افتم .

و باز یاد خواهرم افتادم که میگفت همه ما از آمدن تو نا امید بودیم بجز نامزدت که هرکس به خواستگاری اش میامد میگفت من نامزدم دارم و می آید و وقتی از او پرسیدم که مگه بهت نگفته بودند که در سازمان همه طلاق داده اند به سادگی گفت : من باید خودم خوابتو میدیدم که بهم بگی طلاقت دادم اما تو خواب همیشه  ما با هم بودیم  و راست میگفت هر روز این  بیست سالی که گذشت به یادش بودم .

باز به حلقه دست میترا یوسفی نگاه کردم و زمان برنامه که رو به پایان بود . خدایا برای بیان این تلخی ها چند ساعت برنامه باید داشت و چقدر میشود یک مرد یا یک زن جلوی اشکش را بگیرد و بالاتر از همه اینها برای آنها که هنوز زندگیشان در چپاول و غارت سازمان است چه کار میشود کرد؟ به کتابی که روی میز است و یه روزنامه نگار خارجی منتشر کرده نگاه میکنم اسمش درد مشترک است و عکس تعدادی از جدا شده ها ی سازمان را چاپ کرده و جای چقدر عکس خالی است و در ذهنم شعر شاملو  تکرار میشود.

قصه نیستم که بگویی

صدا نیستم که بشنوی

 یا چیزی چنان که ببینی

 یاچیزی چنان که بخوانی

من درد مشترکم

 مرا فریاد کن.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

این هم یه شعر از هادی خرسندی که نمیدانم برای کی سروده ولی به درد مجاهدین میخورد

اگر حمله به ايران آورد بوش

اگر حمله به ايران آورد بوش
نماند بهر او شاخ و دم و گوش

کند برگشت با شاخ شکسته
دمش در گچ، دو گوشش باند بسته

تو که بر حمله ي او بسته اي دل
گمانم هستي از يک نکته غافل

سيا هرگز به فکر نفع ما نيست
وگر باشد، دگر اسمش سيا نيست

عزيز من! سيا در طول تاريخ
کجا ديکتاتوري را کرده توبيخ؟

رژيمي گر که مال ملّيون است
ز اعمال سيائي سرنگون است

ولي وقتي که شد جبار و خونخوار
سيا شد آن حکومت را نگهدار

بنابر اين مپنداري که شايد
سي آي آ. بهر تسکينت بيايد

که تا وقتي که شير نفت بازست
سيا از اين حکومت سرفرازست!

وليکن گر نداري دانش و هوش
بمان باقي به عشق حمله ي بوش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

مرضیه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

برگهایی از دفتر خاطرات مریم رجوی قسمت پنجم

حسن زبل

 بلاخره این کنسرت مرضیه هم برگزار شد ، اینهمه پول خرجش کردیم آخرش هیچ ، من نمیدونم این کنسرت به چه درد میخوره وقتی یه دونه عکس از من توش نباشه ؛ بخدا با پولی که برا این کنسرت دادیم هم میشد یه بار دیگه عمل جراحی کنم و پوست صورتم رو بکشم هم میشد لااقل چند دست لباس جدید بخرم ، اینم پلیس از پلیس فرانسه که نگذاشت عکس ما را تو سالن نشون بدن ، بی انصاف اصلا اجازه نداد که یدونه از اون ترانه هایی که برای من خونده رو هم بخونه .اون ترانه مهرتابانم جانا تو بودی خوبه اما باید بگه مهر تابانم جانا تو هستی که یه وقت دنیا فکر نکنه من مهرتابان بودم الان دیگه نیستم و مسعود یکی دیگه پیدا کرده نخیر من مهر تابان بودم و هستم ولی خب همینم پلیس فرانسه اجازه نداد ، خود مرضیه داشت یه ترانه دیگه تمرین میکرد که من خوشم نمیاد  ازش اونی که اسمش مام وطنه ، درسته که برا من خونده اما وقتی میگن مام وطن همه فکر میکنن حالاببین  چند سالمه اینهمه عمل کردم که بهم بگن مام وطن تازه تو همین ترانه میخونه : (باش تا زیبایی و جنگاوری  در یکی پیکر شود با هم قرین )که منظور پیکر منه یادش بخیر سیما نشون میداد همراهش عکس منم نشون میداد چه کیفی داشت ،  البته خب زیبای که درست میگه ولی جنگاوری الان خوب نیست ما که سلاحهامون را تحویل دادیم اگه میشد عوضش کنه بگه باش تا زیبایی و ناز در یکی پیکر شود با هم قرین خوب بود ولی خب دیگه نگذاشتند که کنسرتمون کنسرت بشه . البته خب این جابرزاده هم مثلا زرنگی کرده همه نفرات شورا را برده جلو دوربین بعد به من زنگ زده میگه که هرکس این کنسرت را ببینه میفهمه مال ما بوده چون همه نفرات ما جلو دوربین بودیم خدا بکشتش با این فکر و طرحش اولا با این حساب که دیگه نمیخواد ما اینهمه پول کنسرت بدیم خب همه پا شن برن کنسرت ابی و بشینن جلو  دوربین دیگه لازم نیست به زور هم نفر جمع کنیم و اینهمه پول کرایه ماشین و هواپیما بدیم ، تازه اگه برا جلو دوربینه که اینهمه آدم نمیخواد فیلابی را میفر ستادن جلو بشینه همه دوربین ها را پر میکرد. خب دیگه توبه کنسرت بگذارم . اما از مسائل مهم دیگه چی بود ؟ یادم رفت . آها !!! اومدن بلغاریها تو اشرف بود ، به فهیمه سفارش کردم که به این بلغاریها خوب برسن امروز هم به این سید المحدثین گفتم بره تقویم بلغار رو نگاه کنه ببینه که جشنهاشون چه روزاییه ،  مثل اینکه یه مدت هم باید با بلغاریها خط موازی بریم حالا خوبه همه اونایی که تو عراق هستند لباس پلنگی میپوشن اینجوری بچه های اشرف نمیفهمن آمریکایی ها رفتند و بلغاریها اومدن اگه نفهمن تازه برخلاف این جدا شده که هی میگن این فروپاش سازمانه برا ما بهتر هم میشه . چون وقتی یه نفر فرار میکرد میرفت به انگلیسی به آمریکایی ها میگفت من اومدم به شما پناهنده بشم اما الان دیگه خبری نیست . خدا را شکر بچه های اشرف هیچکدوم بلغاری بلد نیستند .خب خاطراتم زیاد شد خسته شدم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  |