|
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
|
بعد از مطلب آرش که در همین وبلاگ درج شد در باره این مطلب اظهار نظرهای مختلفی شد چه در قسمت نظرات و چه با ایمیل وبلاگ به این اظهار نظر دوستان و همچینین خسرو که در هواداری از مجاهدین نوشته بود نگاه کنید
رامتین
سلام حسن . خسته نباشی
خسته نباشی برای وب خوبت
من هم امیدوارم به زودی الهام و تمام دوستان دربند آزاد شوند .
من الهام و پدرش شهرام را خوب میشناسم و الهام را هم فریب دادن مثل همه ...
به هر حال امیدوارم در سایه زحمات افرادی مثل تو بزودی تمامی دوستان دربند رها شوند .
با آرزوی موفقیت
مهدی
شهرام بیچاره هم گیر افتاده است من او را میشناختم و برایش ناراحتم
خسرو
ایا این آرش همان کسی است که در انجمن نجات رژیم است ؟؟؟؟
مهین
خسروبحث در باره الهام است و شهرام و الهام ها نه آرش اگه از اونا حرفی داری بگو ، باید یاد گرفت مطلب را با نام نویسنده نقد نمیکنند اما از نظر من همین آرش که تو میگویی شجاع ترین و زیباترین فرزند ایران است که برای این آب و خاک از همه چیزش گذشته ولی درک این مورد برایت قطعا سخت است من هم با جمهوری اسلامی مخالفم اما میدانم که آرش و الهام بهترین فرزندان این سرزمن هستند و مجاهدین و جمهوری اسلامی بدترینشان و تو خسرو که ناخواسته به هر دو بد ها کمک میکنی احمق ترین .!!!
زیبا
لطف کنید و کامنت هایی که خسرو میگذارد را پاک کنید چون حرف بی معنی و پوچی است
آرش
آقا خسرو
سخنگوی محترم سازمان
برای فرار از پاسخ گویی نوشته اید که بنده همان کسی هستم که در انجمن رژیم کار می کنم.
بجای فرار به جلو شما باید پاسخگو باشید
مرتضی
به این خسرو بگویید که بجای تکه انداختن و متلک گفتن که از رجوی یاد گرفته نظراتش را با نوشتن یک مقاله بیان کند
محمد حقیقت
بنظر من آرش جان سازمان مجاهدین خر کی هستش که امثال خسرو خله سخنگوش باشه. از نظر سازمان هر کس که با آنها نیست مامور وزارت اطلاعت است حالا این شخص چه در ایران باشد یا در خارجه باشد.
در آخر بخاطر هدف انسانی که دنبال می کنید درود می فرستم و هر کمکی که از دستم بر آید برایتان کو تاهی نخواهم کرد
مسعود
خسرو جان سلام دوباره
این که گفتی آرش از انجمن نجات رزیم است بنظرم ناقص باشد.
اولا که مشخص نکرده ای رزیم سابق بعث و ولینعمت رجوی یعنی صدام را می گویی یا رزیم اشغالگران کنونی فلسطین اشغالی را (اگر هنوز سازمان فلسطین را اشغالی بداند و مدعی باز گرفتن حق اسرائیل بازماندگان شتیلا نباشد) یا این که رزیم حاکم بر مناسبات سیا و بنتاگون و یا رزیم هایی که بمب گزاری های جنوب را راهبری کردند را می گویی؟
ثانیا که باز مشخص نکرده ای که این آرش در این انجمن نجات به چه کاری مشغول است مثلا بدنبال خود شیرینی برای اربابانش در جاسوسی اتمی است یا این که بدنبال تشویق امریکا و اسرائیل برای بمباران خانه خواهر و مادرش در ایران است یا این که الان که زنرال حبوش عراقی رفته به دستور بازماندگان او بدنبال عملیات ترور کور و زدن بقال و مغازه دار ایرانی است و یا ...
به هر حال تا جایی که بنده آرش را می شناسم (اگر همان آرش باشد). ایشان هدف مشخص نجات به زنجیر کشیده شدگان در بازداشتگاه کار اجباری اشرف را بدنبال دوستانش دنبال می کند و البته که جیغ قمر خانم که بیست و اندی سال با فروش خون این افراد به اربابانش مخارج جراحی بلاستیک و ... را می داده است در می آید .
آرشی که می شناسم با گوهری که از آرش کمانگیر به ارث برده است نه تنها زیر یوق و زنجیر جادوگر به زانو در نیامد و نه تنها که جادوگر ضد ایرانی و مار دوش نتوانست وی را ببلعد که نمونه و شاهد و شاخص کسانی شد که اگر چه با یوق و زنجیر به زیر برچم صدام و رجوی کشانده شدند ولی چه آن ها که جان باختند و چه آنها که رها شدند و چه آنهایی که در آینده جان ببازند و یا رها گردند ایرانی بودنشان را به ماردوشانی همچون رجوی و صدام نفروختند و باشد تا تیر ترکششان مرز ها بعد از مرز ها ر ا بشکند و در چشم به هم زدنی (این را شخصا خودم برایت تضمین می کنم که به سال نکشد) نورشان قلب سیاهی و تاریکی "رزیم" فرقه ای "بازداشتگاه کار اجباری اشرف" را روشن کند.
خسرو جان اگر نمی توانی نمی خواهی نمی شود... "خوب" باشی لااقل در همان "بد" بودن هم ایرانی باش و ریشه بدوان.
خودت را قدر بدان و نگذار روح ایرانی ات را چنین ارزان بفروشند. ژ
خسرو جان تکانی به خودت بده. خدا قوت
قربانت مسعود (یکی دیگر از جمع آرشیان)

یکی را از دیپلماتها پرسیدند که امیری با دانشمندی در نیروگاه نشسته و درها بسته و ناظران بین المللی خفته و اورانیم غنی و آب سنگین معدنی ،
چنانکه فرنگی گوید :
These are the first tings to making the atomic bomb !
هیچ باشد که به قوت اهداف صلح جویانه از تحریم به سلامت ماند ؟
گفت : اگر از ابرادعی به سلامت ماند از امریکایی نماند !
و ان سلم الایران من نیروقاه برقه
لیس یسلم من سوء ظن غرب و شرقه
* * *
شاید پس صلح هسته ای بنشستن
لیکن نتوان دهان پاول بستن !
منبع :قند و نمك
گزارش افشاگرانه ی سازمان ِ ديدبان حقوق بشر
درباره نقض سيستماتيك حقوق اوليه انسانها در
فرقه ی مجاهدين ؛ يكساله شد ..!
حمید نکته بین

یاران من بیایید، با زخم هایتان و زهر درد خود را در قلب من بچکانید
آرش صامتی پور /اردیبهشت 85
توضیح: این روز ها تشکیلات رجوی برای انحراف کشاندن اعتراضات اعضای مایل به جدایی از حربه ی اینترنتی استفاده می کند. امری که پیش از این رادیو مجاهد و سیمای نفاق عهده دار آن بوده و در یک کلام به سیاه بازی برای سیاه کردن اعضای معترض پرداخته، چنین القا می کنند که اینان یک جان دارند و صد جان را بپای مسعود و مریم می ریزند تا بلکه از این راه آنان را چند صباحی بیشتر بفریبند. اولا در محیط کشنده و یکنواخت زندان اشرف این کار یعنی اخذ مصاحبه خود نوعی تنوع برای افراد دربند محسوب می شود که می توان آن را به دادن اسباب بازی به دست کودکان تشبیه نمود. دوما سازمان با این عمل دست به تخریب چهره فرد در میان جامعه و جداشدگان می زند. در سومین حالت هم زمانی است سازمان سعی می کند تا به نوعی با علنی کردن فرد پل های پشت سر او را خراب نماید.

آنچه در زیر می خوانید، در جواب به مقاله ی منسوب به الهام کیامنش در سایت زندان اشرف تهیه کرده ام. گروه تروریستی با انتشاراین مقاله ضمن دنبال کردن همه ی اهداف بالا قصد داشته است که وی را عمیقا به بازی بگیرد تا بلکه در پاسخ، تبهکاری خود در آمریکا را از زبان ما علنی نماید و آنگاه آنرا به عنوان حربه ای علیه وی استفاده نماید. مکرو و مکرا... و ا... خیر الماکرین. توضیح بیشتر در این مورد را به زمان آزادی الهام واگذار می کنم.
عکس الهام در سایت زندان اشرف و پیام مشتاقانه ی او به آزادی و رهایی درج شده و چه خوب که در قبال اعتراض های او وادار شدند اینگونه مفتضح پا بر روی همه ی بافته های بیمارگونه و واگویه های مشمئزکننده ی خود بگذارند. ضمن انتشار حرفهایی که ما پیام آن را خوب درک کرده ایم، حداقل عکسی از ایشان را منتشر کنند که قلب همه ی دوستانش و خانواده ی خوب و مهربان او در ایران و ابوظبی و برادرش آرمان در لندن را شاد کند. به او اطمینان می دهیم که به قول خود وفا کنیم. ما و سایر دوستانمان برای آزادی و رهایی شما استوار خواهد بود.
از آنجا که می دانیم بسیاری از خوانندگان این نامه مشتاق شنیدن و دانستن حرفهای بیشتری از ما و ایشان هستند، به اختصار به شرح کوتاهی در خصوص معرفی وی پرداخته و از این طریق دست یاری بسوی همه ی آزاد اندیشان دراز می کنیم.
من والهام در سال 76 در ویرجینیا با هم آشنا شدیم. خیلی زود و با شکل گرفتن انجمن دانشجویان ایرانی در کالج ما الهام به ریاست این انجمن انتخاب شد. این دختر فعال و پر انرژی مدتی سکاندار تلاش برای معرفی فرهنگ ایرانی و مبارزه برای احقاق حقوق همه ی ایرانیان در کالج ما بود.
متاسفانه از آنجا که پیشتر از این، فریبکار بزرگ میهنمان آقای رجوی ، مادر و پدر و جمعی دیگر از بستگان الهام کیامنش را ربوده و در حصر بی سرانجام خویش به بازی گرفته بود، این دختر مهربان و پر جنب و جوش را نیز به بهانه ی دیدار پدر و مادر فریفت و همراه جمعی دیگر از قربانیان دیروز و امروز و فردا به مسلخ عشق و ایمان و اعتقاد یعنی زندان اشرف اعزام نمود.
یکی از این قربانیان من بودم.

شرح این قصه را به مجالی دیگر وا می گذارم و به خود الهام می پردازم.
من قویا معتقدم که این نامه و همه ی نامه هایی از این دست که سازمان از زبان اعضا منتشر می کند، درخواست کمک الهام کیامنش ها برای رهایی از چنگال رجوی خبیث است که علی رغم تلاش دستگاه تبلیغاتی خود فریب فرقه، در جای جای آن شوق رهایی و آزادی را فریاد می زنند.
می خواهم به اطلاع برسانم که طبق اطلاعات موثق الهام کیامنش همراه با جمعی دیگر از دوستانش که بدلایل واضح از بردن نام آنان معذورم، در زمره ی اعضای معترض و قویا مایل به جدایی از فرقه ی رجوی بوده و هستند. شاهدانی که از نزدیک با آنان آشنا بوده اند نظیر روناک دشتی و اخیرا نیز مرضیه قرصی نیز بر این مدعا صحه گذارده اند.
من از ابتدا نیز بر این باور بودم که روحیات و خصوصیات اخلاقی قریب به اتفاق فرزندان اعضای مجاهدین که بزور به عراق برده شده اند، مخالف زندگی فرقه ای و انسان- ماشینی است که رجوی پیروان خود را به آن وا می دارد. فقط منتظر بودم که این زخم سر بگشاید و الهام و الهام ها روبروی اسیرکنندگان رجوی صفت به ایستند و اینک فریاد کمک خواستن آنان را از لابلای حرفهایشان شنیده ام که سانسورچی ها و ممیزان رجوی ها نتوانسته اند این کد های واضح و آشکار را دریابند.
حرفهای الهام از مجیز گویی های مشمئز کننده ی منافق گونه خالی است و تنها در چند جای آن اثر و ردپای قلم پریشان باند تروریستی به چشم می خورد. باقی آن آمال و آرزو های یک جوان موفق اما اسیر ایرانی در چنگال بقایای حزب بعث عراق و حرامیان صدام است. ضمن اینکه تشکیلات بطور سیستماتیک مشکلات و درگیری های هر فرد با دادگاه تفتیش عقاید درون تشکیلاتی بنام عملیات جاری و سایر مباحث آموزشی فرقه ای را از زبان همان فرد بصورت وارونه منتشر می کند. یعنی یک نیروی مخالف نشست های فرقه ای را موظف می کنند در دفاع از آن قلم بزند! مثلا در این مقاله مسخره بازی جدید "ستاره شدن" بر ملا شده است.
از کلیه ی خواهران و برادران همدرد که به نوعی به الهام و هریک از فرزندان اعضای مجاهدین که اینک در زندان اشرف اسیر رجوی هستند دسترسی داشته و یا خواهند داشت خواهشمندم به آنان اعلام نمایند که در صورت خروج از اشرف و تماس با انجمن نجات از هیچ کمکی نسبت به آنان برای رسیدن به خانواده هایشان در ایران و هرجای دنیا دریغ نخواهیم نمود. کافی است آنان خود را به کمپ برسانند و از آن نقطه به بعد دنیای آزاد و بری از آموزه های مزدوران صدام لبخند خود را به ایشان هدیه خواهد داد.
چندی پیش مطلع شدم که متعاقب اعتراض ها و سرپیچی الهام از دستورات سرکردگان، وی با پای شکسته و گچ گرفته شده در داخل قرارگاه رویت شده است.
من گرچه مدتی است که بدلیل پرداختن به زندگی خانوادگی، اشتغال به تحصیل و ضمنا بی ارزش یافتن موضوع گروه تروریستی رجوی صرفا به مسائل خودم پرداخته ام، به دليل پيوند عميق عاطفي و علاقه ي برادرانه به الهام و آرمان كيامنش، و همچنین سایر جوانان کم سن و سال اسیر در اشرف، به مجاهدین هشدار می دهم هرگونه تلاش برای به ویرانی کشاندن و آزار این بچه ها و سایرین را با همه ی توانم پاسخی بجا و در خور خواهم داد. پاسخی کوبنده و ویرانگر از آن نوع که بار دیگر فالانژهای رجوی را با پیت بنزین روانه ی خیابان کند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
آرش صامتی پور
اردیبهشت 85

حتی در گورستان تهی از امید در قرارگاه اشرف، چشمان این زیباترین دختر ایران زمین، برق زندگی و شوق را فریاد می زند.

بجای ولی الله فیض مهدوی ما را اعدام کنید!
حسن زبل
واقعا این وزارت اطلاعات هم پدر مار ا در آورد. شاید هم تقصیر قوه قضائیه باشد، من که خبر ندارم ! اما هر کدوم هستند با این کارشون جون ما رو به لب رسوندن، لابد میپرسی از کدوم جنایت این رژیم دارم حرف میزنم ، خب از اینکه دست رو دست گذاشه و هر روز داره اعدام این فیض مهدوی را به عقب می اندازه . یکی نیست بهش بگه آقا جان تو جنایتکاری اعدامش کن بره پدر ما درآمد. بله وزارت اطلاعات با سوءاستفاده از ولی الله فیض مهدوی میخواد ما رو تو اشرف بکشته ، این نقشه برای از بین بردن ما یعنی کسانی که در اشرف هستیم میباشد ، در واقع قصدش اعدام او نیست قصدش کشتن ما و از بین بردن اشرف است ؛ حتما میپرسی چه ربطی به شما اشرفی ها داره خب بهتون توضیح میدم .
ما بیچاره های گیر افتاده تو اشرف که هیچکس هم به فکرمون نیست، الان دوماه تمامه که داریم تو اشرف تمرین رژه میکنیم اینقدر تو این خیابون 100 تو اشرف ، رژه رفتیم که آسفالتش انگاری که شخمش زده باشیم.این سرگرد مصطفی هم چنان داد میزنه که ما را کر کرده ،هی داد میزنه که پاها بالا ! سر ها بالا ! چوب جاروها را صاف بگیرید ! چرا چوب جارو؟ خب ما که سلاح نداریم با چوب جارو رژه میریم. البته تمرینات را با چوب جاروانجام میدیم ولی روزی که مراسمه یعنی اون روزی که مهدوی رو اعدام کنند و ما بخوایم مراسم بگیریم بجای چوب جارو پرچم دست میگیریم .البته پرچم ها را به همین چوب جاروها میبندیم ، ولی اگه اعدام کنه ؛ اگه رژیم بخواد هیمنجوری ما رو علاف کنه و ولی الله رو اعدام نکنه و هی لفتش بده ما نفله میشیم.چوب جارو ها هم روی زمین میمونه . دیروز از خواهر فهمیمه پرسیدم خواهر اگه یه وقت رژیم ولی الله رو اعدام نکنه چی میشه ؟ که خواهر فهیمه عصبانی شد و داد زد سرم که چرا حالیت نیست ، حتما اعدامش میکنه؛ تو تمرینت را بکن مگه میشه که اعدامش نکنه ، ما باید درست همانروز که اعدام شد مراسم بگیریم و رژه بریم ، تازه بچه های تبلیغات هم ده تا برنامه درست کردند که به محض اعدام بلافاصله پخش میشه . دیدم که اگه اعدام نکنه واقعا اینهمه زحمت بچه ها هدر میره و خیلی ضرر میکنیم ؛ حالا این زحمت ها جهنم ما خودمون میمیریم ؛ من به وزارت اطلاعات هشدارمیدم که آقا زانوی ما آب آورد از بس تمرین رژه کردیم یا اعدام کن یا ولش کن که خمپاره بزنه یه جایی که دیگه حتما بتونی اعدامش کنی. از اینا گذشته خطاب به وزارت اطلاعات هشدار میدم که آقا فکر نکن با رژه زیاد ما از پا درمیایم ؛ البته درسته که از پا درمیایم اما هر مجاهدی که از پا دربیاد یه مجاهدی دیگه ای هست که چوب جاروی اونو از زمین برداره و به دست بگیره و برای روز اعدام مهدوی تمرین رژه کنه .
بمناسبت سومين سال اسارت بازماندگان فرقه ی مجاهدين
در بازداشتگاه اشرف
در لابلای سایت ها و نوشته های مجاهدین
بهزاد علیشاهی
تیترها و نوشته های سایت های مجاهدین خودش یک کمدی تمام است برای فهم بعضی از تیترها یعنی فهم محتوای اصلی تیتر فقط باید خط فاصله ای را از آن کم کرد مثلا
وقاحت بي حد و حصر, دريدگي و وارونه گويي از : هادي نخجيري
که با برداشتن دونقطه آن مفهوم این تیتر درست میشود
وقاحت بي حد و حصر, دريدگي و وارونه گويي ازهادي نخجيري
و از این تیترهای جالب بعد از برداشتن نقطه و خط فاصله این ها هم بخوانید:
رجس از ساسان محمودي
دجاليت, ويژگي منحصر به فرد از محمد عمراني
مفت خوري حبيب گودرزي
هوس بي حاصل عيسي اكبرزاده
اما بعضی از خبرها هم جالب است مثل این یکی
ديدار رئيس جمهور برگزيده مقاومت مریم رجوی با فريزر در اور سور آواز
که بیننده باید حدس بزند این فریزر چند فوت است ؟ چه مارکی دارد ؟ و یا شاید همان جو فریزر مشت زن باشد .
و یا این جمله از نصرالله اسماعیل زاده که گفته :
استفاده صلحآميز از انرژي هستهيي براي؛ امور پزشکي، کشاورزي، صنعت و تحقيقات علمي، نيازي به غنيسازي اورانيوم ندارد
شاید این بابا فکر کرده که انرژی هسته ای همان انرژی داخل هسته های میوه جات است و وقتی میگوید که برای پزشکی نیاز به غنی سازی ندارد گویا در ذهنش هسته به است که برای گلودرد میخورد و باقی هسته هایی که جناب اشتباهی بلعیده
اما این هم جملات جالب دیگر :
چشم باز میکنم همه چیز در اطرافم بوی گند میدهد و ....
حتما میپرسید که کجاش جالبه ؟ خب اینجاش که نویسنده در اشرف است .
این هم از حمید نصیری که تازگی شاعر و مترجم شده او نوشته :
امير نصربن احمد ساماني» حق داشت وقتي از زبان رودكي شنيد كه:
ريگ آمون و درشتيراه او
زير پايم، پرنيان آيد همي
بيدرنگ دل از معشوق تركش كند و بر سمندش بنشست و راه بخارا-موطنش- را در پيش گرفت. بانوي آواز ايران، با اين ترانه كه مملو از «رنگ و بوي» ميهني و وطنپرستي است، اين پيام را داد كه بايد براي آزادي خاك وطن از ستم و استبداد، اسبها را زين كرد و به ميدان شتافت .
که معلوم نیست این اسبی که میخواد زین کنه کدومه چون فعلا ارتش آزادیبخش رو که دیگران زین کردند ولی نه برای شتافتن به میدان بلکه برای نمایش سیرک
این هم از سایت طلیعه سپیده دمان که البته در قسمت اعلام مواضع هم این را نوشته اند که :
ماجراي زندگي عماد رام و مرضيه و الهه و چند صد تن از هنرمندان مهاجر و تبعيدي، ......
خلاصه منظورش اینه که این سرگذشت ها عبرت بقیه هنرمندان بشه که البته باید بشه چون عماد رام که بی سرو صدا مرد ،مرضیه هم به این روز افتاد که برای کنسرتش فقط دوهزارنفر را به زور تونستند جمع کنند و خانم الهه هم که مدتهاست از مجاهدین جدا شده که گویا خبرش به این سایت مجاهدین هنوز نرسیده .
اما از همه جالب تر را در سایت ایران لیبرتی قدرخواه باید خواند که بعد از اینهمه ادا اطوار خانم رجوی سر راه حل سوم ، آقای قدرخواه که خودش هم ازفهم این راه حل سوم گیج شده ساده لوحانه پرسیده که :
راه حل مردم ایران و تغییر دمکراتیک معروف به راه حل سوم چیست؟
سایت ایران آزاد (لیبرتی) این بحث را به همه محققین و صاحبان قلم و اندیشه و مردم آزادیخواه پیشنهاد میکند.
ما از همه ایرانیان میخواهیم که با متمرکز شدن روی این بحت بسیار مهم و برای جلوگیری از فجایع بزرگ در کشورمان هر چه دقیقتر با این طرح و روشهایی که محصول این اندیشه میباشد به بحث و تجزیه تحلیل بپردازیم منصور قدرخواه
فکر کنم بعد از یک مدت دیگر این را به مسابقه بگذارند که هر کس از این راه حل سوم چیزی فهمیده بیاید و بگوید و جایزه بگیرد اینم عکسی از خود سایت:

اما بعد از خلع سلاح مبارزات سازمان به چه صورت در آمده را باید از زبان ستار لقایی خواند که برنامه یک روز مبارزاتی اش را اینطوری نوشته :
امروزظهر در سایت «دیدگاه ها»، به مطلبی برخودم که سخت مرا تکان داد. فکر کردم اشتباه دیده ام. کامپیوتر را خاموش کردم و برگشتم به رختخواب. ساعتی خوابیدم. دوباره کامپیوتر را روشن کردم و سایت را گشودم. بیانیه را خواندم. کامپیوتر را خاموش کردم و به یکی از دوستانم تلفن زدم. خواب بود.
رفیقم که طی دو هفته ی اخیر از مهر بی پایان اش برخوردار بوده ام، سخت ناراحت شد و گفت که تا چند دقیقه ی دیگر می آید نزد من. و چند دقیقه ی بعد آمد. رفت به آشپزخانه. دو لیوان چای درست کرد. یکی یرای خودش و یکی هم برای من..
يادمان هزاران قربانى شكنجه در اردوگاههاى مجاهدين ...
------------------------------------------------------
19 ماه مى سالروز صدور گزارش افشاگرانه سازمان ديدبان حقوق بشر
درباره نقض حقوق بشر در فرقه مجاهدين
نامه ای سرگشاده
به :مقامات و مسئولین دولت جمهوری اسلامی ایران و انجمن نجات بعنوان وکیل مدافع قربانیان و خانواده های فریب خوردگان اعمال تروریستی رجوی
با سلام و ادای احترام
خدا را شاکریم که بعد از سرنگونی د یکتاتوری صدام بعنوان تنها حامی فرقه رجوی عده ای از موقعیت پیش امده توانستند به بهترین نحو برای پاره کردن بند های جسمی و روحی اسارت استفاده کردن و نه تنها خود را رها و ازاد سازند بلکه با شرکت در تریبونهای ازاد رسانه ایو راه اندازی سایتهای خبری اینترنتی - حقایق را برای میلیونها نفر فارسی زبان بعد از گذشت چهل سال از مخفیگاه ها و نحوه رفتار و اعمال منافقین خبر رسانی و افشاگری نمایند
که از این بابت بسیار تشکر و قدردانی می نماییم چراکه اگر مطالب شما به جامعه ایرانی دیرتر میرسید چه بسا در همان ایان هزاران نفر دیگر فریب دنیای خیالی رجویرا می خوردند و در راه اهداف شوم و کثیف رجوی اسیر و نه تنها خود بلکه خانواده های بی گناه انان نیز وارد بازی ناخواسته ای می شدند
گر چه جای تشکر دارد ولی ایکاش با استفاده از امکانات و هماهنگی با مسئولین به سخنرانی در دانشگاه ها و مجامع کارگری و حتی تهیه فیلم و تاتر می توانستید بیش از پیش در این راه فعال تا رجوی خائن هیچگاه نتواند به فکر فریب و شکار جوانان ما در هر کجای این جهان باشد
انچنانکه از خاطرات و حقایق بازگو شده از طرف عزیزان رها شده درسایتها استنباط میشود دلالان و قاچاقچیان انسان برای باند رجوی همه در شهرهای مختلف ایران و خارج کشور جوانان عزیزی که مشکلات اقتصادی یا گرفتاریهای اجتماعی داشتند را شکار و با وعده د نیا یی از ارزوها انان را به زندانهای مخوف و استالینی گروه رجوی (اشرف )روانه میکردند
و سپس با ارعاب و کنترلهای شدید - زندان و شکنجه تحقیر و تهدید و بخصوص در بی اطلاعی و اگاهی نگه داشتن انان از حقایق و اخبار روز ایران و جهان هر چه خود می خواستند به انان تزریق و تحت بمباران تبلیغاتی خود نگه می داشتند همچنانکه میبینیم همین اکنون که از طریق تلویزیون انان در ماهواره مرتبا از اعدام و حبس های ابد برای بازگشت کنندگاه اعضا سابق خود در ایران به باقی کماندگان در اشرف خبر میرسانند
در حالیکه میلیونها نفر در ایران شاهد و ناظر بوده اند که دولت و مسئولین ایرانی حتی برای بازجویی یکروز انان را نگه نداشته و ازادانه در جامعه به روال عادی زندگی خود قبل از اسارت ادامه میدهند
چراکه اگر حقایق بازگو شود یکنفر دیگر در اشرف باقی نخواهد ماند مگر نوکر و جاسوس صفتانی از جنس خود رجوی همیشه خائن مزدورو بیگانه
معذالک انچنانکه خود بهتر واقفید اصلی ترین و بیگناهترین قشر قربانیان رجوی و دارو دسته او خانواده های فریب خوردگان هستند که بدون اینکه کوچکترین گناهی مرتکب شده باشند سالیان سال است که از 2-3 سال تا 2-3 دهه هیچ خبری از بستگان خود ندارند و اکنون نیز نمی دانند که انان در کجا بسر می برند
لذا ما جمعی از خانواده ها بعنوان عده ای دیگر از قربانیان حقیقی رجوی ملعون از شما بعنوان وکیل مدافع خانواده های تقاضامندیم با کمک سایر اعضا جدا شده از این فرقه -مسئولین نظام جمهوری اسلامی - دولت عراق و بلغارستان و مجامع بین الملل و حقوق بشر و سایر ارگانها ذیربط و مسئول و سایر انجمن های مدافع حقوق بشر در جهان
1- لیست و اسامی واقعی الباقی افراد فریب خورده مستقر در اردوگاه اشرف را بطور رسمی در سایر روزنامه ها و سایتهای خبری جهت اطلاع خانواده ها و بستگان انان منتشر فرمایید
2- و ازانجایی که ارتباط با انان به هیچ عنوان مقدور نمی باشد و از این عدم ارتباط این فرقه هنوز در حال سو استفاده و فریب عده ای قلیل دیگر هستند لذا تقاضا داریم
تا با کمک خانواده ها بعنوان شاکیان اصلی رجوی و اهداف ضد بشری و تروریستی
او با کمک دولت جمهوری اسلامی موقعیتی فراهم گردد که این خانوار ها بطور حضوییا تلفنی با انان ارتباط برقرار کرده و ضمن بازگو کردن حقایق به انان و بخصوص از این فرصت پیش امده که دولت امکان بازگشت انان را فراهم کرده و انان می توانند ازادانه و بدون کوچکترین ترس و نگرانی به میهن و کانون خانوادهایشان بازگردند استفاده و حداقل بقیه عمر خود را در خدمت ملت و میهن خود باشند
ما ازشما تقاضامندیم ضمن ترجمه - چاپ و انتشار این در خواست و رساندن این نامه سرگشاده بد ست مسئولین ایرانی و خارجی و سایر ارگانهای مسئول و حقوق بشری خواستهای ما را ضمن اعلام به تمامی ازادیخواهان جهان جامه عمل بپوشانید
با نهایت تشکر و سپاس فراوان
از طرف جمعی از خانواده های قربانی اعمال کثیف
و ضد بشری رجوی
1385-2-21
نماینده خانواده ها
سید مهدی علوی
توضیح :
لازم به توضیح است برای پیشگیری از تحلیلات تو خالی و پوچ سایتهایزنجیره ای انان باید اعلام کنیم که این بنا به در خواست خانواده هایی که سالیان سال است هیچ خبری از بستگان خود ندارند به سایر سایتها و بخصوص انجمن نجات بعنوان نماینده و وکیل مدافع خانواده ها در کمال ارامش و صحت و ازادانه نوشته شده و بدا ما به مسائل مربوط به سیاسی نه اشنایی داشته و نه مداخله ای داریم و تنها مسائلی را که عینا در جامعه دیده و شنیده ایم را بازگو کرده و حق قانونی خود می دانیم که از این فرصت و عفوی که مقامات دولت ایران برای انان در نظر گرفته اند برای بازگشت انان اقدام نماییم
|
ترجمه: | |
با کمال تعجب در حالی که هنوز بوش به نامه احمدی نژاد پاسخی نداده ، خبردار شدیم که جناب بوش به نامه خانم مریم رجوی بصورت کتبی پاسخ داده است ؛ نامه ایشان عینا و ترجمه نشده در اینجا درج میشود ، طبعا بعد از ترجمه متن ترجمه شده آن نیز به نظر شما خواهد رسید .
با تشکر از نامه رسان که یک نسخه از این نامه را در اختیار من قرار داد حسن زبل

Dear Mrs. Maryam Rajavi
I would like to thank you for your proposal, but in fear that the Monica gate scandal should happen to me as well, I have no choice but top put our relationship on hold until the end of my term.
But I’m happy to inform you that one of our guards here at the white house is more than willing to join you in a blind date.
Trust me, you’ll love him.
Best of luck
President of the
George W. Bush
شوق دیدار
بهزاد علیشاهی
هنوز هم کسانی در خاک عراق در اسارت مانده اند. این افراد غریبانه و تلخ در دست سازمان مجاهدین ودر پادگان اشرف در اسارتند. هر شب با یاد عزیزانشان میخوابند تا شاید با دیدن آنان در خواب از غم تلخ روزمرگی و سنگینی آینده مبهم نفسی تازه کنند . تا شاید پدر ، مادر ، خواهر یا برادر خود را به خواب ببینند . تا شاید در خواب با فرزند ویا همسر خود حرف بزنند ، بی آنکه جرات کنند حتی خوابشان را هم برای کسی تعریف کنند .
مرضیه وسیامک دو نفر از این اسیران بودند که توانستند از آن جهنم خود را نجات دهند . با تبریک مرضیه که بعد از سالیان موفق به دیدار فرزندش شد و با تبریک به سیامک که خواهر زاده اش چه سخت و پرتلاش دنبال رهایی او بود بدون اینکه او را دیده باشد و فقط تعریف او را در خانواده شنیده بود .
کلیپ زیر از سایت انجمن نجات است و ملاقات مرضیه است با فرزندش در اولین دیدار
شوق دیدار مبارکشان باد و انشاءالله این شوق نصیب تمام دوستان در اسارتم در اشرف نیز بشود .
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمـــــن باشد
من آن نگیـــن سلیــمان به هیچ نستـــانم که گاه گاه بر او دست اهرمــــــن باشد
روا مدار خدایا که در حــــریم وصـــال رقیب محرم و حرمـان نصیب من باشد
همای گو مفـــــــــکن سایه شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حــاجت که سوز آتش دل توان شناخت زسوزی که در سخن باشد
هوای کــــــوی تو از سر نمیرود آری غریب را دل سرگــــشته با وطـــن باشد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ چو غنچــه پیش تواش مـهر بر دهن باشد
![]()
خانم مریم رجوی نیز طی اقدامی بی سابقه نامه ای برای بوش ارسال نمود متن این نامه را در زیر بخوانید
![]()
نامه مریم رجوی به بوش
حسن زبل
ای نامه که میروی به سویش ازجانب من ببوس رویش
باسلام خدمت بوش و بانو یعنی لورا خانم و همچنین خانم رایس و رامسفلد امیدوارم که حالتان خوب و خوش و خرم بوده باشد و اگر از حال اینجانب مریم رجوی خواسته باشید ملالی نیست جز دوری دیدار شما.
بوش عزیز من از طرف خانواده مقاومت بزرگ ایران که بنده رییس جمهورش هستم از شما درخواست میکنم که نامه احمدی نژاد را اصلا نخوانید ، بوشی جان میبیند من چقدر با شما خودمانی هستم چون ما معتقد به راه حل سوم هستیم و این راه حلی سوم یعنی اینکه نه صدام نکبت و نه ارتش آزادیبخش هیچکدام نمیتوانند منو به ریاست جمهوری برسانند بلکه این شما هستید که راه حل درست میباشید برای همین ما میگوییم راه حل سوم . بوش جان شما باید بدانید که ما در ایران هواداران خیلی خیلی زیادی داریم . درست است که تحلیلگر ان میگویند تعداد لباسهای من بیشتر از هوادارانمان است ولی باور کنید که ما صد برابر موهای آقای هزارخانی در ایران و کلا در خاور میانه هوادار داریم که البته چون ما خودمان هوادار شما هستیم درنتیجه هواداران ما هم هوادار شما میشوند.
بوشی جون ! تو از شهردار اور چی کم داری ؟ چرا خودت رو با خانواده بزرگ مقاومت و شورای ملی مقاومت گره نمیزنی مگه تو خاور میانه رو نمیخوای ؟ خب کلید خاورمیانه ایران است خود برادرمسعود همسر مفقود بنده که گویا در خدمت سربازان شماست گفته که ایران به لجاظ ژئوپولوتیک برای شما زمین استراتژیک است خب من نفهمیدم یعنی چه ولی احتمالا یعنی که کلید خاورمیانه ایران است و کلید ایران همانا سازمان مجاهدین خلق است . شاعر بزرگ ایران اسماعیل وفا یغمایی میگه :
نفت اگر خواهی بیا با ما عزیز راه حل سوم است خوب و تمیز
راستی بوش عزیز من به جز درخواست حمایت از شما و درخواست حمله عاجل و فوری به ایران یک درخواست دیگر هم دارم و آن اینکه از خانمتان یعنی لوری جون بپرسید که لباسهاش رو کدوم خیاط براش میدوزه ، البته من و اون با هم فرق داریم اون زن رییس جمهوره من خودم رییس جمهورم من هم خودم از اون بالاترم هم شوهرم اون شوهرش رییس جمهوره ولی شوهر من رهبر عقیدتی خاص الخاص است البته شما ناراحت نشویید اگر شما به خانواده مقاومت کمک کنید ما شما را بعنوان رهبر عقیدتی قبول میکنیم و به همه هم اعلام میکنیم ، من و بقیه مجاهدین حتی حاضریم پشت سر شما نماز بخوانیم اصلا هم نگران این نباش که نماز بلد نیستی خود برادر مسعود هم بلد نبود نیم ساعته راه افتاد اصلا من به آقا جلال میگم دو روز به شما درس بده با این کار توی منطقه هم محبوبیت کسب میکیند البته شما محبوبیت دارید منظورم بیشتر از این است وگرنه الان همه شورای رهبری شیفته شما هستند. با تشکر از شما و با تشکر از نامه رسان محترم . روزگار شما خوش
| گروهك منافقين در یک قدمی فروپاشی!/ پخش دو فیلم از روابط صدام و مسعود رجوی از شبکه تلویزیونی هما | |
| زمان: ۳/۲/۱۳۸۵ | ۴:۳۲:۱۶ بعدازظهر | |
|
| نويسنده: دلدار | شنبه 16 ارديبهشت1385 ساعت: 21:11 |
| دست مسعود اقا درد نکنه خوب بود | |
| نويسنده: امیر | شنبه 16 ارديبهشت1385 ساعت: 23:12 |
| اقا مسعود مرسی | |
| نويسنده: زهرا | شنبه 16 ارديبهشت1385 ساعت: 23:12 |
| بابا ایوالله | |
| نويسنده: سارا | شنبه 16 ارديبهشت1385 ساعت: 23:13 |
| اقا مسعود خواهش دارم بازم بنویس | |
| نويسنده: سینا | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 0:22 |
| واقعا که ! راستی این جیغ و داد حسین مدنی را هم یکی یه جایی چاپ کنه | |
| نويسنده: هاشم | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 0:23 |
| این کسی که تو سایت مجاهدین نوشته ما ندیدم بلغاری ها رو بهشون بگو از فردا میبینی | |
| نويسنده: خسرو | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 0:25 |
| من برای شما متاسفم برای همه کسانی که پشت این مزدوران را میگیرند هم متاسفم برای یک خبر جعلی که اینهمه ساز و دهل نمیزنند اصل این خبر را که شنیده که دیده مگه این مسعود شما که براش کف میزنید زبان بلغاری بلده ؟ یا بلغارها زبان آخوندی بلدند . | |
| نويسنده: حمید | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 0:43 |
| ببین خسرو خل باشی خبرگزاریها ی همه کشورها به انگلیسی هم سایت دارند لازم نیست برای مراجعه به خبرگزاری چین چینی بلد باشی یا برای خوندن اخبار مربوط به عراق عربی بلد باشی با انگلیسی هم میشه . اگه اینطور بود برای خوندن خبرای مربوط به مجاهدین همه باید زبان پاچه خواری مریم رجوی را بلد بودند . نه نیاز نیست برو یه کم چیز یاد بگیر اگه مسولانت بفهمند میای تو این وبلاگ و سایت ها میچرخی گوشت را میگیرن ها برو عمو اینجا ها نظر هم نده برو برا اون زری خانم نظر بده . ازش هم فقط تعریف کن . | |
| نويسنده: مسعود | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 3:6 |
| خسرو جان ما که تلفن نداریم شما که داری یک زنگی بزن!. یک لینک به سایت یکی از خبرگزاری های بلغارستان ضمیمه گذاشتم. به انگلیسی نوشته و اینترلینک فقط ترجمه اش کرده (ببین چه وحشتی از دو جمله ترجمه به جون قمر خانم افتاده که مبادا هوادارا در خارج بفهمند (حالا فکر می کنی چند تا مونده که این همه واهمه داری). تازه یک شنبه است و وقت هست می خواهم مطالبش در سایت همبستگی بعث و اسرائیل در مورد بی بی سی رو هم که امروز بالا آورده به انگلیسی ترجمه کنم بفرستم برای همون هایی که خودش می دونه و خیلی هم ازشون حساب می برده و اسمشون که میاد خبردار وا می ایسته). توی قسمت جستجو در همین سایت کلمه "اشرف" رو وارد کن (به لاتین نه به فارسی قربون شکل ماهت برم اذیتمون نکن) مطالب مختلف بترتیب تاریخ میاد. راستی یک نسخه هم بفرست برای قمر خانم سواد درست و حسابی که می دونی نداره نفراتش هم که بیچاره ها با شش هزار چشم (حدود سه هزار نفر بفرض که همه دو چشم براشون مونده باشه) صد و خرده ای آدم نظامی رو تو یک وجب خاک قرارگاه نمی بینن. به هر حال خدا آخر و عقبت تو و من و این سه هزار تا کور و کرو جمعا به خیر کنه. | |
| وب سايت | |
| نويسنده: م ح | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 3:10 |
| راست ميگن خسرو خله برو تو سايت (زري) اونجا پاچه خواري كن يه چيزي هم گيرت مياد. | |
| نويسنده: مهیار | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 13:39 |
| چی شد خسرو بالاخره چیکار کردی ؟ رفتی بخونی یا نه ؟ | |
| نويسنده: هوشنگ | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 14:18 |
| ببین مهیار جان این خسرو که نمیتونه هر وقت خواست بیاد پای اینترنت باید بهش اجازه بدن یا به یه بهانه دیگه بیاد پس فعلا بهش نگو چیکار کردی هنوز کاری نکرده ! تازه اون که مسعود بهش گفته انگلیسیه این که فارسی اش هم خوب نیست چه رسه به انگلیسی | |
| نويسنده: میترا | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 14:45 |
| بواقع این خسرو و این وضعیتش جای دلسوزی داره نه اینکه بهش بخندیم و یا او را مسخره کنیم و یا خدای نکرده ازش عصبانی بشیم خسرو نشانه و مشتی از خروار و میشه گفت بینیه خواهر مریم است یعنی دست پرورده انقلاب مریم رجوی تمام کسانی که توی اشرف هستند همین وضعیت خسرو را دارند یعنی اینقدر در عین حالی که کورکورانه حرفهای و دروغهای سازمان را باور میکنند بخودشان اجازه نمیدهند که مستقل فکر کنند و یه لحظه خودشان بیندیشند مسائل سیاسی را برای این افراد سازمان چنان ساده کرده و چنان با خرافه و مقدرات آسمانی گره زده که اینها فکر میکنند اگر خلاف سازمان فکر کنند و بخودشان این جرات را بدهند کفر کرده اند و تقدیر آنها عوض میشود این خسرو هم باور کنید بابت همین خلافی که مرتکب میشود و به این وبلاگ و احتمالا سایتهای جدا شده ها سر میزند هر لحظه دچار عذاب وجدان است و یک روزی در نشست عملیات جاری اعتراف میکند که من وقتی قرار بود تو اینترنت کار مشخصی بکنم به سایت های جدا شده ها هم سر میزدم که بعد اونا هم بهش فحش میدن که بیشرف تو از اعتماد سازمان سوأستفاده کردی و یا یکی از دوستانش قبل از اینکه او خودش اعتراف کند او را لو میدهد. برای همین میگویم این خسرو یک تراژدی در عصر ماست یک نفر از کسانی که اسیر تورهای نامرئی عنکبوت فرقه ای شده و باید نجاتش د ادخدا کمکش کنه که خودش هم به عقل بیاد | |
| نويسنده: خسرو | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 20:2 |
| من همیشه پای اینترنت هستم به کوری چشم شما ما اینترنت داریم برای خودتان هم دلتان بسوزد که در گمراهی هستید | |
| نويسنده: خسرو | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 20:6 |
| الان سه روز است که در سایت ایران اینترلینک نوشته از فردا کنترل اشرف به دست بلغاری ها می افتند پس این فردا کی است ؟ دروغگو کم حافظه هم میشود . | |
| نويسنده: سلیمان | يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 21:5 |
| راست می گوید. نوشته فردا کنترل اشرف به دست بلغاری ها ... بعد زیرش هم نوشته خبرگزاری سوفیه 5 ماه می. بنظرم به این ترتیب فردای 5 ماه می یعنی 6 ماه می رسیده و کنترل هم به دست بلغاری ها افتاده باشد. زمان و وقایع مربوطه در جهان خارج از ذهن جلو می رود ولی بنظرم خسرو و دوستانش در دیروز گیر کرده باشند و یا این که آرزوی دیروز گیر کرده باشند. | |
| این که ارتش بلغارستان چه اعلام می کند و خبرگزاری های این کشور چه مخابره می کنند طبعا مسئولیتش به بنده بر نمی گردد و هر کس (از جمله نفرات قمر خانم) می تواند خودش تلفن را بردارد و سوال کند.(متون از خبرگزاری صوفیه است که تاریخ دقیقشان هم موجود است ضمنا اگر کسی تماس بگیرد به انگلیسی فرانسه آلمانی هم صحبت می کنند). گزارشات مستقیم را هم می توانید از طریق تماس با اطاق خبر وزارت دفاع بلغارستان مستقیما دریافت کنید و تا بحال که به سوالات هر کس که تماس گرفته جواب داده اند (البته این شامل افراد قرارگاه اشرف نمی شود و مختص کسانی است که دسترسی معقول به تلفن و اینترنت داشته باشند و در ضمن حرف زدن هم یادشان نرفته باشد). اما این که در اشرف چه می گذرد شاید بهتر باشد از خود قمر خانم سوال کنیم که خارج از مسئله بای بای امریکایی ها و تحویل زندانبانی این سه هزار نفر (که بواقع بجای زندانبان به هر عرفی که نگاه کنید به بزشک و برستار نیاز دارند) راستی این گزارش آه و ناله اخیر چی بود که حسین مدنی از آنجا جیغش به هوا رفته و در سایت هایتان (از جمله همین سایت "همبستگی حزب بعث و لابی اسرائیل") گذاشته اید. حسین مدنی جیغش بلند شده (و نه خبرگزاری بلغارستان) که آی تمام امکانات اضافی ما را گرفته اند و سوخت برای زنراتورهایمان را قطع کرده اند و روزی دو ساعت بیشتر برق نیست و گرم است و غذا و دارو را هم کم کرده اند و... (جان من بنظرم سه سال از سقوط صدام گذشته باشد و الان دیگر کم کم باید به شرایط جایی که در آن هستید تن داده و مثل بقیه مردم زندگی کنید. این چه طرز حرف زدن برای انقلاب کرده ای است که روی چار دست و بای مریم راه می رود و... نکنه تو هم بریدی؟) و البته هم بنده می دانم و هم قمر خانم که این جیغ و داد ها بخاطر این است که بعد از سه سال (بخصوص با کم تر شدن شرایط رفاهی ای که بالاتر از سطح زندگی وزرای کشور عراق و حتی وضعیت زندگی سربازان امریکایی بوده و این حیوانکی ها هم به آن عادت کرده بودند) الان داخل قرارگاه سگ صاحبش را نمی شناسد و روزمره سر سیب و برتقال هم دعوا و کتک کاری می شود (چه رسد سر زن و...). و طبعا اگر وضع به همین منوال باشد فاتحه کار تا قبل از تمام شدن فصل گرما خوانده خواهد شد. | |
![]()
دو مطلب هم زمان در باره بلغاری ها و مجاهدین
بهزاد علیشاهی
خبرگزاری سوفیه، جمعه پنجم می ساعت دوازده و بیست و شش دقیقه نوشت
در کنفرانسی ویدئویی اعلام گردید که واحد های گارد بلغارستان فردا ششم می مصادف با "روز ارتش بلغارستان"، کنترل کمپ اشرف در عراق را تحویل خواهند گرفت.
کلنل مرین مارنوف، فرمانده واحد اعزامی در کنفرانس ویدئویی گفت که سربازان بلغاری تا کنون از کمک امریکایی ها برخوردار بودند ولی از ششم ماه می (فردا) مسئولیت گارد کمپ را به تنهایی عهده دار خواهند شد.
واحد غیر رزمی بلغارستان که ماموریتی نظامی- بشردوستانه را در کمپ اشرف در عراق به عهده گرفته است روز یازدهم آوریل گذشته به منطقه کمپ وارد شدند.
سایت مجاهدین هم چند ساعت قبل از این خبرکه ایران اینترلینک آن را ترجمه کرده بود مطلب زیر را نوشت که با توضیحاتش با هم میخوانیم:
الان چند وقتي است كه بلندگوهاي وزارت اطلاعات از اينور و انور همه يكصدا در حال اعلام اين خبر مهم هستند كه نيروهاي بلغار كنترل قرارگاه اشرف را دست گرفته اند.(معلوم میشود که خبرگزاری سوفیه بلغارستان هم به خدمت وزارت اطلات در آمده است و به شمار ماموران بیشمار وزارت اطلاعات اضافه شده )
يكي از آخرين نمونه آن كه در يكي از سايتهاي وزارت اطلاعات موسوم به اينترلينك درج شده به شرح زير است:
”نيروهاي ارتش بلغار بعد از چند روز تاخير بعلت طوفان شن در مسير بغداد به خالص وارد قرارگاه اشرف شدند.
بنا بر گزارش يكي از مقامات وزارت دفاع بلغارستان نيروي 153 نفره ارتش بلغارستان روز يازدهم آوريل وارد قرارگاه شده و مسئوليتهاي خود را كه شامل حل و فصل مسائل داخلي و انتظامات قرارگاه اشرف و همچنين حفاطت درورني از اين كمپ موقت ميباشد را به عهده گرفتند.”
اولين سوالي كه براي هر عنصر سياسي ايجاد ميشود اينست كه مگر نيروهاي بلغار چه خطري ايجاد ميكند و در صورت ورود آنها به قرارگاه اشرف چه اتفاق ناگواري رخ خواهد و خلاصه چرا رژيم اينقدر اصرار دارد كه حتما بايد از اين بابت نگران شد؟ و ضمنا چه اصراري دارد كه حتما آنها را وارد قرارگاه اشرف كند؟!!( آنها وارد اشرف شده اند ولی اینکه چه خطری برای مجاهدین ایجاد میکنند را این عنصر سیاسی باید از مسئولین مجاهدین بپرسدکه این خطر چیست که اینهمه ترس سازمان را در برگرفته چون سازمان در برابر حوادث ناگوار معمولا سکوت میکند مثل این خبر و یا خبر پخش برنامه تلویزیونی جدا شدگان روی تل استار)
البته اولين سوالي كه براي ما در اشرف مطرح ميشود اينست كه اين نيروهاي بلغار كه الان در واقع چند هفته است در اشرف مستقر هستند و بطور روزانه رفت و آمد خيابانهاي اشرف را هم تحت كنترل دارند, لباسشان چه رنگي است و دقيقا در چه نقاطي مستقر هستند؟ چون الان بعد از چند هفته ما كه كسي رو پيدا نكرديم. البته يك احتمال هم اين هست كه فعلا بخاطر اينكه ما نگران نشويم, زياد آفتابي نميشوند و فقط شبها و اونهم بطور پنهان كنترل اشرف را در دست دارند.
( و احتمال دیگر که محتمل تر هم هست این است که شما چندان اجازه تردد به خیابانهای همان اشرف را هم ندارید و در فاصله بین اتاق و آسایشگاه و سالن غذاخوری قطعا تا صد سال دیگر هم نیروی بلغاری یا حتی آمریکایی و احیانا بعد ها عراقی را نخواهید دید)
ولي اولين سوالي كه در قدم اول ذهن افراد معمولي رو بخودش مشغول كرده اينست كه عجب طوفانهاي خطرناكي در اطراف اشرف وجود دارد كه يك ارتش را پشت خودش نگه داشته, چه برسد به يك آدم عادي كه بخواهد به اشرف سر بزند!سوال بعدي براي مردم عراق ايجاد شده كه آيا اين طوفان شن هم تحت تاثير طوفان كاترينا بوجود آمده و امسال موجب بارون بيشتر ميشه يا نه؟
( خب علی القاعده این باید سوال دوم بشود ولی به هر حال تفاوت طوفان شن و طوفان کاترینا را میتوانی از خانم رییس جمهورتان بپرسید ، اگر هم باعث ریزش بیشتر باران هم بشود باز به نفع شماست چون زودتردر اشرف میتوانید رویش علف را زیر پایتان ببینید.)
سوال مهمتر براي مردم بلغار ايجاد شده كه ميگن نكنه بعد از ماجراي تحريم شيرنيهاي دانماركي نوبت به پنير بلغار رسيده, و با ورود نيروهاي بلغار به اشرف از فردا پنير بلغار هم مشمول برچسب تروريستي ميشه؟!
( قطعا که با ورود بلغاری ها شما اشرفی ها برای آنها هم سنگ تمام گذاشته وبه اجرای رقص بلغاری و خوراندن کباب بلغاری و غیره به آنها مینمایید اما پنیر بلغاری را چه عرض کنم امیدوارم که به دست و پایتان نچسبد و با شما وارد لیست تروریستی نشود )
اما نگراني بيشتر براي نيروهاي ارتش بلغار ايجاد شده, چون وزير دفاع بلغارستان در 27 دسامبر سال گذشته به صراحت اعلام كرده بود كه نيروهاي بلغار براي هميشه عراق را ترك كرده اند و بلغارستان هيچ نيروي مسلحي در عراق نگه نمي دارد. بنابراين سوال اساسي تر براي مقام وزير دفاع بلغارستان ايجاد شده كه كدام ”يكي از مقامات وزارت دفاع” گزارشاتش را قبل از اينكه به وي بدهد مستقيم به سايت اينترلينك ميدهد؟
( البته ایران اینترلینک هم که از قول خبرگزاری سوفیه خبر را نقل کرده قید کرده که این نیرو مسلح نیست و احتمالا با باتوم به حفاظت و کنترل اشرفی ها بپردازد بالاخره از قدیم گفتند خلایق هرچه لایق)
بهرحال ما كه هر چي فكر كرديم نفهميديم هدف از اين خبر سازي چيست, ولي اگه مثل ساير خبرسازيها هدف حداقلش را صرفا ايجاد سوال در اذهان در نظر بگيريم, فكر كنم كه در اين مورد كمي بيش از هدفش را هم بدست آورده است! چون الان خوانندگان خبر را كه هيچ ، مردم عراق را كه اكنون در حال تحقيق بدنبال طوفان شن هستند كه هيچ، ما را كه هر شب منتظر ديدن شبح يكي از نيروهاي بلغار هستيم كه هيچ، حتي وزارت دفاع بلغار را هم دچار سوال كرده است و دارد تحقيق ميكند كه كدام واحد 153 نفره اش در طوفان شن گم شده است. بنابراين مي بينيد كه غير از عوامل وزارت اطلاعات كه در ارتباط مستقيم! با اين يكان بلغاري هستند، همه دچار ابهام و بهت و حيرت شدهاند.
( البته سوال شما که تا ابد باقی میماند و حل نمیشود مردم عراق هم با طوفان شن کاری ندارند به ارتش عراق هم بگویید واحد 153 نفره ارتش غیر مسلح اش در اشرف هستند و جای نگرانی است .)
![]()
تعبیر جدید ضرب المثل های قدیمی
قسمت چهارم "حرف ت"
حسن زبل
تا پريشان نشود كار بسامان نرسد !
این ضرب المثل مطلقا مصداق ندارد چون کار سازمان پریشان شده و سامانی هم برایش متصور نیست.
تا ترياق از عراق آرند، مار گزيده مرده باشد !
تا سازمان از لیست تروریستی بیاد بیرون اونایی که تو عراق هستند دیگه نمیتونن سلاح دست بگیرند، یعنی یا پیر شدن یا دیگه حالشو ندارن
تا تنور گرمه نون و بچسبون !
سازمان تا تنور هسته ای گرمه ، نون افشاگری میچسبونه اما مثل اینکه خمیرش خوب ور نیامده ، ولی با این وجود میشه این ضرب المثل را بکار گرفت.
تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ ميان بيرون !
خب این ضرب المثل به درد دیدبان حقوق بشر میخوره که بدونه چرا هنوز مجاهدین فعالیت تروریستی دارند چون چراغ روشنه دیگه .
تا شغال شده بود به چنين سوراخي گير نكرده بود !
خب مسعود رجوی خداییش تو تمام عمرش تا حالا به چنین سوراخی گیر نکرده بود.
تا كركس بچه دارشد، مردار سير نخورد !
چون کار سازمان مرده خوریه از وقتی که سلاحش رو تحویل داده لاجرم کشته هم نداده یعنی طبق این ضرب المثل نتونسته یه مردار سیر بخوره.
تا مار راست نشه توي سوراخ نميره !
تا سازمان مجاهدین همه شرایط آمریکا را قبول نکنه از لیست تروریستی بیرون نمیاد البته همه شرایط را قبول کرده ولی باید راست راست بشه تا بره تو سوراخ یعنی به هر سازی که میزنه برقصه ، که فعلا داره تمرین رقص میکنه .
تا نازكش داري نازكن، نداري پاهاتو دراز كن !
خب تا صدام داشتی ناز میکردی الان دیره برا ناز کرده پاهاتو دراز کن و با آمریکا خط موازی برو.
تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها !
این ضرب المثل دیگه توضیح نمیخواد.
تا هستم بريش تو بستم !
رابطه مجاهدین و خاک عراق بطور خلاصه در این ضرب المثل میگنجه.
تب تند عرقش زود در مياد !
خب الان تب افشاگری هسته ای تو سازمان تند شده ما منتظریم عرقش در بیاد.
تره به تخمش ميره، حسني به باباش !
خب مسعود رجوی هم به باباش صدام رفته دیگه.
تغاري بشكنه ماستي بريزد --- جهان گردد به كام كاسه ليسان !
سازمان منتظره که تغار بشکنه و آمریکا به ایران حمله کنه که شروع کنه به کاسه لیسی.
تف سر بالا، بر ميگرده بريش صاحبش !
خب تف سربالای حمله مشترک با عراقی ها به ایران توسط سازمان حالا داره برمیگرده به ریش صاحبش و ممکنه پای صاحبش رو به دادگاه صدام هم بکشونه .
تنها بقاضي رفته خوشحال برميگرده !
وقتی جشن و شادی های تلویزیون مجاهدین سر هر خبر رو میبینید باید این ضرب المثل را بکار ببرید.
توبه گرگ مرگه !
این ضرب المثل هم در جواب راه حل سوم و صلح طلبی مجاهدینه که باید بکارش برد.
تو كه ني زن بودي چرا آقا دائيت از حصبه مرد !
خانم رجوی تو که راه حل سوم داری چرا آقا دائی ات از حصبه مرد؟
تومون خودمونو ميكشه، بيرونمون مردم را !
این ضرب المثل دیگه مصداق واقعی سازمان مجاهدینه که در داخلش نفرات خودش رو میکشه و از بیرونش مردم بیگناه کرد و فارس رو .
![]()
قافیه چو تنگ آید
حسن زبل
نقد شعری از اسماعیل وفا یغمایی
شاید برای شما خواندن هشت صفحه شعر کمی وقت گیر باشد و خسته کنند البته گویا برای شاعرکه گویا از شراب عرفان و انقلاب مریم رجوی مست بوده هشت صفحه نوشتن کاری نداشته است. و میتوانسته بر همین منوال ده صفحه دیگر هم بنویسد . چون شعر وزن ندارد و قافیه شاید بگویید که اسم این نقد هم موضوعیتی ندارد، اما اگر قسمت دوم را با خود زمزمه کنید و بعد شعر را هم بخوانید حتما تصدیق خواهید کرد که اسم خوبی است . من شعر را کوتاه کوتاه کوتاه کرده ام برای اینکه کار نقد به درازا نکشد .
شاعر به ظرافت تمام در باره ارزش جان آدمی در قسمتی از شعر تصویر زیبایی ارائه میدهد و می گوید
"ارزش جان آدمى را از با دى كه از زير دمب خرگوشى گمنام و تنها
در صحرا ئى بى نام رها شود نازل تر كرده است،"
شاعر این شعر را در مقابله با شعر شاملو که میگوید هراس من از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی بیشتر است . لابد میپرسید که شاعر باد زیر دمب خرگوش را کجا حس کرده ، چون اتفاق نادری است که خرگوش تنها در بیابانی بادی از خودش ول کند و شاعر آن باد را با انقلاب خواهر مریم به زیبایی در شعر بگنجاند ، راستی اگر خرگوش در این بیابان که احتمالا باید اشرف باشد تنها و گمنام است شاعر چطور پی به آن باد برده شاید به تعبیری این خرگوش رهبر انقلاب نوین یعنی مسعود رجوی باشد و آن باد خانم رییس جمهور مریم رجوی که سالهاست او را ول داده و باجان آنها که در اشرف هستند میخواهد به آن ارزش بدهد
ایشان در باره مائو میگویند :
"«مائوتسه تونگ» رهبرى بدون شك
و در تمام زمينه هاى جسمى و روحى و غيره توانا وتاريخى،
ولى تمام هيكل، كيش و شخصيت بود
كه فكر مى كرد از «فلان نقطه خاص» آسمان افتاده است
و اين اواخرعمر
مشروعيت خود را ازتاريخ نمى دانسته
كه مشروعيت تاريخ
ويك ميليارد و اندى مردم چين را به خود مشروط كرده بود!."
به نظر میاید که شاعر باز هم میخواسته که مسعود رجوی را به تصویر بکشد که فکر میکند فلان آسمان سوراخ شده و ایشان افتاده اند پایین ولی گویا با مصائب اخیر فلان خودشان هم آسیب هایی دیده باشد که شاعر با ظرافت میخواهد به ترمیم آن همت کند .
بازهم شاعر به ظرافت از انقلاب مسعود رجوی و تور زدن زن دوستش میگوید و برای توجیه از پیامبری هم مثل میاورد .
"«داوود نبى»، همسر سردار سپاهش را تور زد
وسردار سپاهش را پى نخود سياه فرستاد تاكشته شود،
وپسر داوود نبى
چنانكه تورات مى گويد و« لوركا» سروده است
به خواهرش «تامار» تجاوز كرد
و«سليمان نبى» به دليل انباشت طلا
روى «اوناسيس» و «راكفلر» و «برلوسكونى» را سفيد كرد"
خب البته با این استدلال شاعر شورایی پولهای صدام هم که فیلم و سندش هست و دست مسعود و مریم سابقه مذهبی داشته و جای ایراد برای رهبر خاص الخاص نیست .
شاعر نه تنها پیامبران را با مسعود مقایسه میکند که به ظاهر کفر آمیز مینماید بلکه با خودش هم این مقایسه را کرده که گویا قصد دارد سر پیری ترتیب ازدواجی را بدهد چون ایشان در این شعر میفرمایند .
"و آخرين پيامبر
در سن پنجاه و دو سه سالگى
ــ در سن كنونى راقم اين سطور!! ــ
با «عايشه» نه ساله ازدواج كرد
و بهانه به دست گمراهان داد
و باعث شد كه ما مسلمانان مظلوم آواره
هزار و چند صد سال بعد و با اين همه گرفتارى
[و هنگامى كه در چاد مسلمين از گرسنگى تاپاله شتر مى خورند
و با شاش شتر سرشان را مى شورند
و از گرسنگى سلاخى مى شوند
و وضعشان از هزار سال قبل افتضاحتر است]
دائما مورد سئوال بيدينان و كافران آواره تر از خود قرار بگيريم!"
شاعر در شعر بالا خواص شتر را نوشته اند و مثل انشای کودکی که خواص گاو را بنویسید نوشته اند که از چه چیزهای شتر استفاده میشود . امیدوارم ایشان به خواص دیگر اعضای شتر نیز پس از تست آن در شعر بعدی خودشان اشاره کنند .
ایشان در ادامه شعر بدون اسم بردن از یک پیشوا حرف میزنند که گویا باید با توصیفات داده شده صدام حسین پیشوای سابق سازمان مجاهدین باشد.
"و وقتى پيشوا و بيضتينش،
هرسه،معصومانه غرق خواب و آرامش بوده اند
و هر سه غرق در روياهاى گرم وگرد و رنگين،
در پشت ديوارهاى شكنجه گاههاى فرياد زده
كودن ترين اراذل لامذهب بيدين!!
شلاق بركف و كف آلوده در دفاع از حزب و ديكتاتورش
بر دفاتر شعر و رمان مى تيزيده اند
وبر سر و سبيل شاعران و نويسندگان مى شاشيده اند"
ایشان همچنین در شعر بالا به نقش خودشان هم در آن سالها که در قرارگاه اشرف بوده اند نیز اشاره کرده اند .
همیچنین در این شعر با توجه به بودن سازمان در لیست تروریستی و آمدن بلغاریها به اشرف و وضعیت مریم رجوی شاعر زبان گله باز کرده و میگوید
"بدين ترتيب
و بر اين روال
و با تائيدات قادر متعال
و خداوند ذوالجلال
مى بينيد كه چه دنياى مزخرفى داريم"
و بعد هم بیماری خاص شاعر گویا مزاحم شده و شعر در انتها به این صورت در میاید
"اگر آلودگى هوا بشريت را خفه نكند
و طبيعت نميرد
و سوراخ ازن بيشتر از اين سوراخ تر نشود
و يخهاى قطبى آب و خرسهاى قطبى بى خانمان نشوند
و اسرافيل بوق پايان جهان را نزند
وباران ببارد و علفها سبز شوند و بزها آنها را بچرند
وغلغل چشمه ها و زردى گندمزارها سخاوت خدا را سرود بخوانند
و اسبها شيهه بكشند و گربه ها ميو ميو كنند
و گنجشكها جيك جيك كنند
و كلاغها صابون را از لب حوض بدزدند"
و لابد در ادامه میخواسته بگوید که اگر از لیست تروریستی بیرون بیایند و اگر مریم رییس جمهور شود و اگر مسعود از سوراخ بیرون بیاید و هزار تا اگر دیگر که نه من مجالش را دارم نه شما حوصله ادامه شعر را .
پس نقد را همینجا ول کرده و با پوزش از شما بخاطر برخی کلمات بکار رفته در شعر که البته این پوزش از جانب شاعر است وگرنه بنده که بی گناهم و دیگر اینکه اصل این شعر هم میتوانید در سایت های مجاهدین
بیابید که قبول کنید بنده کاملا بی تقصیرم .
حمله خواننده كانادايي به جورج بوش
|
نيل يونگ، خواننده كانادايي در آلبوم جديد خود، به جنگ آمريكا در عراق اعتراض كرد و در ترانه اي خواهان بركناري جورج بوش، رئيس جمهور اين كشور شد. |
نيل يونگ، خواننده كانادايي در آلبوم جديد خود، به جنگ آمريكا در عراق اعتراض كرد و در ترانه اي خواهان بركناري جورج بوش، رئيس جمهور اين كشور شد.
به نوشته الرايه، يونگ 60 ساله طي نامه اي در پايگاه اينترنتي اش درباره عنوان آلبومش "همزيستي با جنگ" گفت دليل انتخاب اين عنوان، به علاقه او به موسيقي دهه شصت ميلادي برمي گردد.
وي افزود: موسيقي معترض در اين دهه، بسيار تاثيرگذار بود.

کتابی جدید در مورد سازمان مجاهدین خلق
کتابی جدید در مورد سازمان مجاهدین خلق منتشر شد.
این كتاب سه جلدی با نام «سازمان مجاهدین خلق ـ پیدایی تا فرجام (۱۳۸۴-۱۳۴۴)» اولین تحقیق جامع، مستند و تحلیلی درباره تاریخچه چهل ساله سازمان مجاهدین خلق و حاصل ۵ سال تلاش گروهی از پژوهشگران تاریخ معاصر و علوم سیاسی در مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی میباشد. بسیاری از اسناد و تصاویر این كتاب برای اولین بار ارائه و منتشر شده است.
جلد اول آن، دوره زمانی سالهای ۴۴ تا ۵۴ و مشتمل بر وقایع تأسیس، گسترش تشكیلاتی و تغییر رسمی ایدئولوژی به ماركسیسم میباشد.
جلد دوم، سالهای ۵۴ تا ۶۴ را شامل میشود كه وقایع پس از تغییر ایدئولوژی و نیز تحولات سازمان را در طول انقلاب اسلامی اعم از ایجاد درگیر، زمینهسازی حركتهای مسلحانه و ترورهای كور یا هدفمند را تشریح مینماید.
جلد سوم، مقطع زمانی سالهای ۶۴ تا ۸۴ و در بردارنده مسایل سازمان در خارج كشور و همچنین استقرار در عراق و همكاری با رژیم صدام در دوره جنگ تحمیلی و نهایتاً نابودی تشكیلاتی پس از سقوط رژیم بعث میباشد.
كلیه اعلامیهها و نشریات منتشر شده سازمان در داخل و خارج كشور ونیز انتشارات سایر گروهها و احزاب در این كتاب مورد بررسی و استناد قرار گرفته و مشتمل بر گفتگوهای اختصاصی با گروهی از اعضای سابق سازمان و صاحبنظران تاریخ سیاسی چند دهه اخیر ایران میباشد.
| نويسنده: مرتضی | سه شنبه 5 ارديبهشت1385 ساعت: 16:58 |
| گربه بیچاره دست سگ می افتاد بهتر بود تا این زنیکه شلیته | |
| نويسنده: مسعود | سه شنبه 5 ارديبهشت1385 ساعت: 19:55 |
| یک سوال بنظرم رسید که اگر بتونی از این گربه سوال کنی. فکر می کنی این گربه با تظاهرات عمال قمر خانم در نیویورک (اطلاعیه اش را با کمال افتخار در سایت هایشان گذاشته اند) با درخواست تحریم خواهران و مادرانمان و ایضا خانواده این گربه در ایران موافق است؟ با حمله مورد نظر قمر خانم توسط سربازان امریکا و اسرائیل به فک و فامیل هایش در ایران چطور؟ سوال بعدی این است که با توجه به بیرونی شدن حمایت سیستم های امنیتی اسرائیل از مجاهدین و سیستم های قمر خانم از سیستم های امنیتی اسرائیل که این روز ها در نشریات اسرائیل منتشر شده است آیا گربه مورد نظر فکر می کند در صورتی که قمر خانم و عمالش به جوار خاک اسرائیل بروند (که بنظر می رسد بعد از خبر انحلال نهایی قرارگاه اشرف تصمیم بر این شده باشد) گربه نیز با آنها خواهد رفت یا این که اینجا دیگر مقاومت خواهد کرد؟ و سوال آخر این که گربه عزیزمان بی چشم و رو تر و بی وطن تر است یا قمر خانم؟ این را می تواند با مقایسه کارهای خودش در دو دهه گذشته با کارهای قمر خانم و همسر آخرش (همان دریده گربه صفت مفقود الاثر را می گویم) نتیجه گیری کند. سلام به میو میو برسان که اگر چه گربه صفت!! است ولی با نوبری که مجاهدین سابق صدام و امروز موساد آورده اند فعلا و طبعا قبل از قمر خانم خودبخود از لیست خارج است. | |
| وب سايت | |
| نويسنده: تورج | سه شنبه 5 ارديبهشت1385 ساعت: 20:53 |
| تو که تو اشرف هستی از این که گربه رو بغل کرده بپرس | |
| نويسنده: میو | سه شنبه 5 ارديبهشت1385 ساعت: 22:18 |
| ما گربه ها هرگونه همکاری با سازمان منافقین رو محکوم و به گربه های اشرف اعلام میکنیم که زود از اشرف خارج بشن | |
| نويسنده: حمیدرضا صدر | سه شنبه 5 ارديبهشت1385 ساعت: 22:34 |
| بیچاره گربه قصه ی ما..... | |
| وب سايت | |
| نويسنده: شورش | سه شنبه 5 ارديبهشت1385 ساعت: 23:52 |
| گربه چکمه پوش ،گربه زیر شیروانی ، گربه عبید زاکانی ، گربه ابوهریره و گربه های اشرافی کجا و گربه اشرفی کجا ؟ | |
| نويسنده: مسعود | چهارشنبه 6 ارديبهشت1385 ساعت: 12:15 |
| شورش نوشت ... گربه عبید زاکانی... یاد چشم بادامی افتادم که ... گربه حیوان خوش خط و خالی است فکر آزار جوجه هرگز نیست ... دو قدم دور تر شد از مادر آمدش آنچه گفته بود به سر القصه این بدان بابت نوشتم که حتی به گربه ای هم که در سیستم قمر خانم و رجوی مفقود الاثر و صدام بوده شک داشته باشید. کسی که بعد از ربع قرن لیسیدن چکمه های صدام برای گرفتن مواجب حالا مستقیما به لیسیدن سربایی ماموران راست ترین جناح امنیتی اسرائیل مشغول شود از گربه اش هم باید ترسید که نجاستش به این زودی ها رفع و رجوع شدنی نیست. | |
| نويسنده: میو | چهارشنبه 6 ارديبهشت1385 ساعت: 23:8 |
| بابا من کجا با اینام میو من از اینا بدم میاد مسعود میو | |
| نويسنده: دنا | پنجشنبه 7 ارديبهشت1385 ساعت: 0:12 |
| حسن آقا اگر روزگاری این گربیه مورد نظر شما توانست از اشرف خارج شود بایستی حتما 100 بار خودش را بشوید و ضد عفونی کند. من نمی دانم این زبان بسته بدبخت توانسته است بوی گند خواهر نسرین را تحمل کند. میو | |
| نويسنده: مهشید | پنجشنبه 7 ارديبهشت1385 ساعت: 15:51 |
| گربه را بین که دم علم کرده گوشها تیز و پشت خم کرده ، نه چون تو اشرف انقلاب شده جرات نکرده که پشت خم کنه | |
| نويسنده: مسعود | پنجشنبه 7 ارديبهشت1385 ساعت: 19:47 |
| گربه: تو در رنجی ز دستش من در آزار ز مریم هر دو بیزاریم بیزار (البته گربه لغت "مریم" را در این بیت بجای "قمر خانم" استفاده کرده که فقط بمنظور جور شدن قافیه بوده است ولاغیر!) | |
| نويسنده: هاشم | پنجشنبه 7 ارديبهشت1385 ساعت: 21:49 |
| خب گربه است دیگه کو تا قمر خانم را بشناسه | |
| نويسنده: گربه سانان | پنجشنبه 7 ارديبهشت1385 ساعت: 21:50 |
| ما گربه سانان کلا همبستگی با رجوی ها را تکذیب میکنیم آنها از خانواده سک سانان هستند و تمام افرادی که در عکس دیده میشوند . | |
| نويسنده: میو | پنجشنبه 7 ارديبهشت1385 ساعت: 21:52 |
| برای همه گربه ها : میو میو ماو مریم ممیو یو ماو شوهر سومش میو واو ماو میو مائو مسعود میموشو ماو دیگه میاو میو نمیو | |
مصاحبه با یک گربه نسبتأملوس
حسن زبل
متن کامل و بدون سانسور مصاحبه را در زیر بخوانید !
مصاحبه گر- سلام ،
گربه – میو میو
مصاحبه گر – لطفا اسمتون
گربه – میو میو میو
مصاحبه گر – ببخشید ؟
گربه – میو
مصاحبه گر – آیا میتونید به زبانی غیر از گربه ای هم صحبت کنید، هر زبان خارجی که باشه که من بتونم برا بینندگان ترجمه کنم ؟
گربه – هاپ هاپ
مصاحبه گر – نه منظورم زبانهای خارجی که انسانها استفاده میکنند .
گربه – میو میو بله خب زودتر میگفتی که فارسی بگم .
مصاحبه گر – ااا شما فارسی هم بلد هستید
گربه – میو بعد از پانزده سال تو اشرف بودن میخوای بلد نباشم میو میو
مصاحبه گر – خب اجازه بدید پس سئوالات رو شروع کنم شما یک عکس با خانم مهوش سپهری دارید که ایشان شما را بغل کرده میخواستم در باره رابطه خودتون با ایشون که اون موقع جانشین مسعود رجوی و فرمانده ارتش آزادیبخش بود توضیحاتی بدید.
گربه – والا بنده هرگونه رابطه ای را با شورای میو رهبری و بخصوص میو نسرین تکذیب میکنم ، دیگه هم این حرفها را جایی نگید میو هم ممکنه به گوش مردم برسه بعد پای من هم به دادگاه صدام باز بشه بجرم همکاری با اینا میو هم ممکنه به گوش زنم برسه که پام به دادگاه خانواده باز بشه میو ؛ نه خیر من هیچ رابطه ای نداشتم و ندارم . میو
مصاحبه گر – ولی عکس شما که خلاف اینو نشون میده
گربه – بابا من چه کار کنم میو بعد از داستان انقلاب این شورای رهبری همه اش دنبال من افتاده اند، میو هی میگیرنم بغل و به زور نازم میکنند میو ، انگار من رهبر عقیدتی شونم میو .
مصاحبه گر – اگه ادعای شما درسته چراتا حالا این محل را ترک نکردید .
گربه – میرفتم کجا ؟ همه عراق تحریم بود تنها جایی که صدام بهش میرسید همینجا بود که من هم میتونستم یه لقمه غذا برا زن و بچه ام گیر بیارم . میو
مصاحبه گر – خب چرا کنارآسایشگاه شورای رهبری اقامت کردی و نرفتی مثلا کنار آسایشگاههای معمول برادران
گربه – وای میو وای ! تو هم هیچی حالیت نیست ، اولا اینکه اینجا رسیدگی بهش بیشتر بود دوما بعد از انقلاب کلا دور و بر آسایشگاه برادرا رفتن میو خطرناک بود ، مگه تو فاکت های نشست های غسل هفتگی رو نخوندی ؟ میخوای بیشتر میو توضیح بدم ؟
مصاحبه گر – نه ! نه متوجه شدم . لازم نیست . خواهش میکنم توضیح بیشتری ندید . یک سوال دیگه میپرسم .آیا شما هم وارد بحث های انقلاب شدید یا نه ؟
گربه – میو البته من و خانم و بچه هام تو همون سالنی که مریم رجوی میو بحثهای انقلاب رو میگفت بودیم و همه را شنیدیم ، ولی میو نه خیر انقلاب نکردیم ، اگه انقلاب کرده بودیم الان نسل گربه از رو زمین جمع شده بود .البته عرض کنم خدمتت که اون موقع مریم رجوی گفت که این انقلاب برا سرنگونی رژیمه الان نمیدونم دیگه چرا دارن کشش میدن چون دیگه خودشون میگن رفراندم خب رفراندم هم انقلاب نمیخواد اینهمه آدم تو خود ایران از سالها پیش گفتند رفراندم ولی لازم نشد انقلاب کنند ، لااقل این انقلاب رو دیگه الان جمع کنند که ما بتونیم یه قدم راحتی تو این اشرف بزنیم .
مصاحبه گر – شما که تو شهر اشرف زندگی میکنید خواستم ازتون بپرسم ....
گربه – تو هم مثل اینکه شهر ندیده ای ها ؟ میو شهر چی بابا روستای کنار اشرف همین منصوریه که هیچکی هم بهش نمیگه شهر هشت برابر اینجاست میو تازه جمعیتش هم شانزده برابر اشرفه بعد هم کدوم شهریه تو دنیا که جمعیتش بجای اینکه اضافه بشه هی داره کم میشه ؟ میو ها ؟ آخه این کجاش شهره ؟ که میگی شهر میو
مصاحبه گر – خب بخش اشرف
گربه – بابا حالیت نیست بخش چی ؟ میو بخش خودش یکی دوتا روستا داره که تابعه اون هستند اینجا که خودشه
مصاحبه گر – دعوای اسم نداریم خب روستای اشرف
گربه – نه خیر میو حالیت نیست . روستا که آدمهاش هزار رنگ لباس میپوشن نه لباس فرم تازه تو روستا بچه هست زن هست ، آدمها کار خودشون رو میکنند همه مجبور نیستند به یک ساز برقصند
مصاحبه گر – باشه خب پادگان اشرف
گربه – ای بابا پادگان ده هزار نفرسرباز داره ، مرخصی داره ، کجا تو پادگان سربازها را وادار میکنند برقصند ؟
مصاحبه گر – پس بگم چی کشتی منو ؟ میو
گربه – چه میدونم میو تو خبرنگاری من گربه ای بیشتر نیستم . میو میو
مصاحبه گر- خب باشه اردوگاه اشرف ، ولی سئوال یادم رفت .
گربه – خب عیب نداره بپرس چرا میخواهید برای همیشه در اشرف بمانید ؟ میو
مصاحبه گر- بله سئوال خوبیه ، شما بفرمایید چرا میخواهید که برای همیشه در اشرف بمانید.
گربه – من کجا میخوام برا همیشه تو اشرف بمانم ، میو اگه کبوتر بودم الان رفته بودم ، متاسفانه اینجا مرغابی هم نداره که مثل اونا که تو کتاب درسی لاک پشت رو گرفتند بردند منو ببرن ، میو تازه میخوایم با خانم بچه ها بریم کمپ آمریکایی ها داریم نگاه میکنیم ببینیم چطور میشه از سیم خاردار رد شد . این سئوالت اشتباه بود میو
مصاحبه گر – خودت گفتی بپرسم
گربه – خودم رو که نگفتم مجاهدین رو گفتم میو اونا رو بپرس میو
مصاحبه گر – خب چرا مجاهدین میخواهند برای همیشه در اشرف بمانند ؟
گربه – کی گفته مجاهدین برای همیشه میخواهند در اشرف بمانند ؟ میو رهبرشون که زودتر از همه رفت ، رییس جمهورشونم که از اون زودتر ، میو فرماندهان هم که همینطور اونایی هم که موندن دیگه دیر شده بود و نتونستند فرار کنند . میو
مصاحبه گر – ای بابا تو خودت گفتی بپرسم
گربه – تو اصلا چرا مصاحبه گر شدی وقتی بلد نیستی ول کن میو
مصاحبه گر – خب پس چی بپرسم چطوری بپرسم
گربه – بپرس که چرا مجاهدین میخواهند اعضای آنها برای همیشه در اشرف بمانند . میو
مصاحبه گر – خب باشه ،چرا مجاهدین میخواهند اعضای آنها برای همیشه در اشرف بمانند ؟ میو
گربه – والا عرض کنم که به چند دلیل اول اینکه کجا برن میو بهتره بمونن شاید به درد خوردن حالا به درد آمریکا یا هر کی دیگه میو دوما اگه برن که افتضاح میشه این چند نفری که رفتن هی دارن افشاگری میکنن وای به روزی که همه برن ، دیگه اون موقع حتی یه سازمان سیاسی هم نمیشه تو خارج به پا کرد . میو
مصاحبه گر – اما اگه بلایی سرشون بیاد چی مثلا حمله عراقی ها که از مجاهدین متنفرند و یا هر اتفاق دیگه ای ؟
گربه – خب ریس سازمان از خداشه میو که اینجوری بشه اولا ازدردسر اونا خلاص میشن دوما کلی شهید دارن که هی براش سینه بزنن میو
مصاحبه گر – خب یک سئوال شخصی، شما تو اردوگاه اشرف مشکلی خاصی دارید که مطرح کنید ؟
گربه – عرض کنم که مشکلی که نه ، میو چون ما به موش علاقه داریم این سازمان هم موش تو کارش زیاده . از این نظر مشکلی نیست . اما خب چون اینجا نه تلویزیون هست نه رادیو نه روزنامه نه اینترنت که چت کنیم نه کسی که باهاش حرف بزنیم، ما حوصله مون سر میره ،برا همین میخوایم بریم کمپ آمریکایی ها . میو
مصاحبه گر – ااا خوب شد گفتی محفل ، با توجه به اینکه اگه بچه ها تو اشرف منو با شما ببینن گزارش میکنند و هم محفل حساب میشه و هم اینکه باید فاکتهای اونو بنویسم میخوام مصاحبه رو همینجا تموم کنم . با اجازه تا مصاحبه بعدی
گربه – میو میو مرسی میو
![]()
![]()
تعبیر جدید ضرب المثل های قدیمی
قسمت سوم "حرف پ "
حسن زبل
حرف "پ"
پا را به اندازه گليم بايد دراز كرد !
این ضرب المثل وقتی استفاده میشود که مجاهدین که خودشان در عراق و در اشرف نمیتوانند نیروهای خودشان را نگه د ارند ، ادعای آلترناتیوی برای ایران را مطرح میکنند در این جور مواقع میتوانید از ضرب المثل "قاچ زین را بچسب اسب سواری پیشکشت" هم استفاده کنید.
پز عالي، جيب خالي !
کنسرت از سر افلاس برای جمع کردن پول ولی با پز کمک به کودکان عراقی
پس از چهل سال چارواداري، الاغ خودشو نميشناسه
کلا این ضرب المثل را باید به انگلیسی ترجمه کرده و به جرج بوش داد که قصد دارد از مجاهدین برای فشار به رژیم ایران استفاده کند .
پوست خرس نزده ميفروشه !
مریم رجوی به بعضی طرف حساب های اسراییلی اش قول به رسمیت شناختن اسراییل بعد از به پیروزی رسیدن را میدهد. اینجاست که این ضرب المثل به درد میخورد.
پول حرام، يا خرج شراب شور ميشه يا شاهد كور !
پول های صدام که الان دارد خرج لباس های بی ریخت مریم رجوی میشه تاییدی به حقانیت این ضرب المثل است .
پياده شو با هم راه بريم !
بعد از رفتن مریم رجوی به شورای اروپا بعنوان ناظر که هرکس میتواند برود ، در مقابل ادعاهای او باید این ضرب المثل را به ایشان یاد آور شد.
پياز هم خودشو داخل ميوه ها كرده !
کلا این ضرب المثل به سازمان مجاهدین اطلاق شده که بعد از تسخیر عراق توسط آمریکا رفراندم خواه شده وطبل دمکراسی میکوبد .
پي خر مرده ميگرده كه نعلش را بكنه !
باشنیدن هر خبری از یک دعوا و یا یک آدمکشی و قتل که در ایران رخ میدهد سازمان با دفاع از قاتل و جانی میخواهد او را مبارز و طرفدار مجاهدین نشان دهد اینجاست که باید این ضرب المثل را بکار برد.
پيرزنه دستش به درخت گوجه نميرسيد، مي گفت : ترشي بمن نميسازه !
راه حل سوم برا اینه که خانم رجوی دستش به گوشت نمیرسه و با راه حل اول شوهرش نتونست به قدرت برسه
پيش قاضي و معلق بازي !
وقتی سازمان برای جدا شده ها رجز میخواند ، جدا شده ها باید این ضرب المثل را بکار بگیرند .
مصاحبه جدید بهزاد علیشاهی با تلویزیون هما
داریوش سجادی از تلویزیون هما در مصاحبه ای با بهزاد علیشاهی به بررسی نقش مجاهدین خلق در عراق ، سرکوب ناراضیان درونی در سازمان مجاهدین ، فعالیتهای انجمن ایران پیوند و مسائل مطرح دیگر پرداخت . در این مصاحبه فیلم هایی نیز از ملاقات صدام و ژنرالهای عراقی و اعتراف به مزدوری این گروه پخش شد . این مصاحبه دیشب و امروز از کانال ماهواره ای هما پخش شد .
http://dehkadepiroz.blogfa.com/post-190.aspx
من هر موقع کانالهای سیاسی ایرانی (لوس آنجلسی )رو نگاه میکنم .به شبکه سازمان ملی مقاومت آرتش آزادی بخش میرسم .بیشتر از ده دقیقه طاقت نمیارم اون کانال رو ببینم .با اون ادبیات مسخره و لحن کوک شده مجری ماشینی ..با اینکه من آدم راحتی هستم و از شنیدن حرفهای مخالفم ...چه بسا لذت هم ببرم ....ولی از این شبکه مجاهدین که بهتره .........یه سری آدم لنجن .....رو بهشون اضافه کنیم .........این جماعت ..هیچ نقطه مثبتی تو وجودشون پیدا نمی شه .................................................................نمی دونم.حتی حرف زدن در مورد اونها رو درست نمی دونم ....باید بابت حرف زدن و فکر کردن در مورد اونها کفاره بدیم ..................نه وطن حالیشونه....نه معلومه از اسلام و مذهب که میگن منظورشون چیه..........نه دشمن میشناسن ...نه هموطن حالیشونه ....من موندم ...این احمقها کجا رشد کردن ....چطور زندگی کردن و بزرگ شدن ......................چرا اینها فارسی حرف میزنن.....چطور با کسی که چند هزار نفر مردم ایران رو کشته ..همکاری کردن ...به چه قیمتی ..؟به نظر من اگر زمانی من نوعی یک ایرانی با حکومت و سیستمی مخالف باشم ...و ثمره زندگیم و مبارزه ام و مرگ و زندگیم بستگی به این مبارزه باشه .......که کارهایی که منافقین انجام دادن ...رو انجام بدم ....من یقینن تسلیم و حتی مرگ رو به این خفتی که اونها دچارشن ترجیح میدادم ...و این کارهای خائنانه رو مرتکب نمیشدم.......در جریان در گیری های انرژی هسته ایی ایران و غرب ...اینها مثل سگ برای آمریکا دم تکون میدن . عجیبه به روی خودشون هم نمیارن ...............................واقعا آخر حقارت و پستی هستن ..................تابعد
تاریخ شوخ و شنگ
چند ساعت پیش گفت و گوی داریوش سجادی و بهزاد شاهی ( از اعضای جدا شده سازمان مجاهدین خلق) را در شبکه هما می دیدم که از آنچه بر آن سازمان رفته است و اینکه چگونه سازمان بر آن است تا گوی سبقت را از تمامی خائنین به ملک و ملت در همه ازمنه برباید و به تعبیری در ماراتن خیانت به پیروزی دست یابد سخن می گفتند و اینکه خباثت و ددمنشی آدمیزاده تا کجاها که نمی تواند رسید!
هر چند که پیش از این هم بر همین باور بودم اما گویی این حکایت نیز از هر زبان که می شنوی نامکرر است و درد بود که آمد و بر سینه جا خوش کرد. خواستم بیایم و بار غم با شما به شراکت نهم اما این قصه به فرصتی دیگر می نهم.
این بار از شخص شخیص مسعود خان رجوی می نویسم که برترین صفتش بوقلمون گونگی است و بس. در وصف او و امثال او که استاد رنگ عوض کردن و قالب دیگرگون کردنند باری یادداشتی فراهم آورده بودم که مجالی برای عرضه نیافت. اینک آن یادداشت:
تاریخ شوخ وشنگ
اطراف ما اتفاقاتی رخ می دهد که جای تأمل بسیار دارد. رخدادهایی که تعجب برانگیز است و سوال آفرین.
اطراف ما پر است از آدمهایی که هر روز در حال عوض شدن هستند. آدمهایی که حرفشان با عملشان همخوانی ندارد. همیشه در حال استحاله خود هستند. آرمانهایشان را می فروشند و عقایدشان را به معاوضه می گذارند. حقایق را دگرگون می کنند و خود در دامهای درهم تنیده زر و زور و تزویر الینه می شوند.
آدمهایی که هر بار برای توجیه گذشته خود، بار محتوایی واژگان را واژگون می کنند و چندی بعد برای نیل به خواسته سطحی دیگری، دست به تغییر مکرر می زنند. کسانی که در دهان باز هیجان، دروغ می گذارند و پس از فرو نشستن موج، به تور خالیشان می نگرند.
و البته این اتفاقات و این تغییر و تحولات چیز جدیدی نیستند و در همیشه تاریخ شاهد چنین رفتارهای دردآور مضحکی بوده و خواهیم بود. به قول سینوهه( پزشک مخصوص فرعون) « هر واقعه ای که در جهان اتفاق بیفتد، حتماً سابقه دارد.»
در این برداشت از تاریخ شوخ و شنگ می خواهم به تغییر مواضع و چرخش 180 درجه ای منافقین و سرکرده آنان « مسعود رجوی» اشاره کنم که به طمع داشتن سهمی در حاکمیت پس از انقلاب، به ظاهر مسلمانی چند آتشه بود و پس از بی کلاه ماندن سرشان، به آن سوی مرز شتافته و نه تنها با حاکمیت که با کل دین با عنوان « دیو ارتجاع» به مخالفت برخاستند تا شاید با افتادن به دامن غرب، منافعی کسب کنند.
پیدا کردن مدلهای جدید تر رجوی در جامعه امروز ایران با شما...

« پدر بزرگوار، حضرت مجاهد اعظم آیت ا.. طالقانی؛
تحصن حضرتعالی و سایر عظام و روحانیون ارجمند در دانشگاه به خاطر اعتراض به مخالفت از ورود قائد عظیم الشأن و رهبر عالیقدر جنبش ما حضرت آیت ا.. العظمی خمینی، بار دیگر ثابت کرد که مردم ما و به ویژه روحانیت مجاهد و حق طلب که از فیوضات گواهانی چون حضرت آیت ا.. العظمی خمینی و شخص آن حضرت بهره مند است، قاطعانه تصمیم دارد که بر تمام توطئه های ارتجاعی و امپریالیستی ضد خلق فائق گردد.
از این رو فرزندان مجاهد شما که به تازگی در خاتمه یک مرحله خونین مبارزات مردمی از بند رها شده اند، اکنون سرافرازند که تحسین و تعظیم خود را از این تحصن دلیرانه به شخص شما و کلیه آیات متحصن دیگر به عرض برسانند.» مسعود رجوی، کیهان، 11/11/57
« اجازه بدهید کلمات تاریخی امام خمینی را در بدو ورود ایشان به میهن یادآوری کرده و عزم راسخ ایشان را در موضع ضد استعماریشان ستایش کنیم. ایشان تصریح کردند که تازه در آغاز راه هستیم. فقط یک قدم برداشته ایم و گفتند که اکنون باید به محو سلطه خارجی و قطع نفوذ استعماری اجانب پرداخت. این یک رهنمود بسیار حیاتی و مهم است که بایستی آویزه گوش تمام خلق ما باشد.» مسعود رجوی، مصاحبه با کیهان، 18/11/57
« هنوز بیانات تاریخی آقای خمینی که در سالن فرودگاه مهرآباد ایراد شد، در گوشم طنین دارد. آن کلمات، فریاد رسای مظلومیت و حقانیت تمام مردم ایران بود. بیایید دعا کنیم و از خدا بخواهیم که به آقای خمینی سلامت و طول عمر عطا کند.....دشمن نهایت تلاش خود را برای به جان هم انداختن نیروها از هم و منحرف کردن مبارزه به کانالهای فرعی به عمل خواهد آورد. امپریالیستها هر کاری که ممکن باشد خواهند کرد و به هر لباسی برای پیش بردن مطامع ضد انقلابی در خواهند آمد.» مسعود رجوی، کیهان، 21/11/57
« پدر گرامی مان؛
اکنون که انقلاب رهایی بخش اسلامی و ضد امپریالیستی ایران در مسیر حقیقی مردمی خود مجدداً اوج گرفته و بر آن است تا ریشه های استعماری و آمریکایی شاه خائن را از بن انداخته و راه هرگونه بازگشت را بر آنها سد کند، فرزندان مجاهد شما که اکیداً خواستار ادامه رسالت ضد استعماری شما هستند، جانهای نا چیز خود را که کمترین فدیه رهایی این میهن و این خلق و مکتب است، بر کف گرفته و آمادگی نثار کردن آنها را با همه توانایی های ناچیز تر سیاسی و نظامی شان اعلام می دارند.
به انتظار فرمان قاطع امام در ریشه کنی همه بنیادهای امپریالیستی و صهیونیستی.» مجاهدین خلق ایران، نشریه مجاهد، 21/8/58
« آمریکا مدتها به اصطلاح خودش از جنبشهای آزادیبخش حمایت می کرد و به ظاهر پز حمایت از جنبشهای آزادیبخش و کشورهای جهان سوم را می گرفت ... اینها همه به خاطر بیرون کردن حریف غارتگر و جایگزینی خود می باشد. تصور نکنیم که به راستی آمریکا حامی خلقهاست و به خاطر خلقهاست که از آنها حمایت می کند.آمریکا گرگی است که هرگاه گرسنه می ماند و تلاشهایش به جایی نمی رسد، در لباس میش ظاهر شده و با عوض کردن شکل و رنگ، در فکر بلعیدن خلقها می باشد.» نشریه مجاهد، شماره 10
« پاسخ و موضعگیری مقامات رسمی امپریالیسم جهانخوار آمریکا در قبال آخرین پیشنهادات ایران برای آزادی گروگانها اگر چه هنوز رسماً اعلام نشده، یکبار دیگر ماهیت فاشیستی و متجاوز آمریکا را نشان داده و روشن می کند که همانطور که در پیام اخیر برادر مجاهدمان (مسعود رجوی) آمده است، هر قدر هم که در برابر آمریکا کوتاه بیاییم، آمریکا به علت ماهیت متجاوز خود مواضع سخت تری را در پیش خواهد گرفت .... مجاهدین خلق ایران در رابطه با این جهانخواران بین المللی و امپریالیسم جنایتکار آمریکا هشدار می دهند که علیرغم تمامی مشکلات و مسایل درونی ایران، اینک در این میهن خونبار، نسلی انقلابی به انتظار آنان نشسته است تا با استقبالی خونین، گورستان هرچه وسیعتری برایشان تدارک ببینند و آنان را در همان لجنزاری که به دنبال شکست در ویتنام تا گردن بدان فرو رفته اند، تا فرق سر غرق نماید.
مرگ بر امپریالیسم آمریکا، زنده باد وحدت ضد امپریالیستی خلق» نشریه مجاهد، شماره 103، 9/10/59
و حالا نمونه ای کوچک از تغییر مواضع!!
« دیوی که در اعماق تاریخ ایران نزدیک به 1400 سال به خواب رفته بود، در اوج محبوبیت توده ای و در اوج اقتدار معنوی و مذهبی در تاریکخانه زمان آزاد شد .. در این موضع رهبری بلا معارض قرار گرفته بود و می رفت تا همه چیز را در زیر سم ستوران وحشی خود ریشه کن سازد. آن دیو، ارتجاع و قشریت محض و مشروعه خواهی شیخ فضل اللهی بود که اکنون در رأس توسط خمینی نمایندگی شد.» مسعود رجوی، نشریه ایرانشهر، شماره 5
« آقای بیل کلینتون، رییس جمهور منتخب آمریکا
با خوشوقتی بسیار از سوی مقاومت عادلانه مردم ایران برای صلح و آزادی که علیه دیکتاتوری تروریستی مذهبی حاکم بر ایران مبارزه می کند، پیروزی شما را که بر حسب آرمانها و اهداف اعلام شده تان یک پیروزی برای دموکراسی و حقوق بشر در دنیای امروز به شمار می رود، تبریک می گویم.
از آنجا که طی مبارزات انتخاباتی مستمراً بر روی دموکراسی و حقوق بشر در نقاط مختلف دنیا تأکید نموده اید، بسیار طبیعی است که امروز تمامی نیروهای دموکراتیک و مدافعان و مبارزان حقوق بشر از پیروزی شما خرسند شده و در آن احساس اشتراک کنند.
با بهترین آرزوها و با ایمان به آزادی میهن اسیرم.» مسعود رجوی، بولتن خبری 234، دیماه 71
نباید به صاحب صدایی که حامی تروریستهاست دل بست.
جعفر خوئی
در مقالات زیادی که در رابطه با سازمان تروریستی مجاهدین از سوی جداشدگان به رشته تحریر درآمده، این مطلب به اشکال مختلف به چشم می خورد که نویسندگان مقالات سعی می کنند و یا بر این باورند که همه خیانتها ، جنایتها ، رذالتها وغیره را مسعود رجوی مرتکب شده و تنها او را و یا مسبب اصلی این فجایع معرفی می کنند. ولی بطلان این باور بعد از حمله جنایتکارانه آمریکا به عراق و مفقود الاثر شدن رجوی تروریست ،( و یا در حال آب خنک خوردن در زندان آمریکائیان در عراق ) ثابت شد. علی رغم سه سال از بی سر شدن باند مافیایی مجاهدین، در بر همان پاشنه خیانت و وطن فروشی مجاهدین می چرخد. در این سه سال کسی حتا یک کلمه از رجوی نشنیده است. آیا عملکرد سه ساله مجاهدین بعد ازحمله آمریکا با پیش از حمله تغییر کیفی کرده است. به نظر من عملکردشان به مراتب وطن فروشانه تر و در برخوردشان با مخالفین و به ویژه با جداشدگان رذیلانه تر شده است. سئوال این است که آیا در عرض این سه سال نقش شخص رجوی دراعمال رذالت پیشه سازمان به چه میزان است به گمان من، هیچ . پس این چه عاملی است که بدون رجوی نیزدستگاه جهنمی مجاهدین همچنان اعمال و رفتار پیشین را ادامه می دهد. این سئوالی است که در آینده به آن پرداخته خواهد شد.
غرض از اشاره به موضوع بالا این است که چراعده ای از دوستان جداشده جهت شرکت در کنسرت این عجوزه به فرانسه رفتند. آیا در رفتار و کردار مرضیه مجاهد تغییراتی مشاهده کرده بودند اگر آری لطفا بگویند تا ما نیز روشن شویم. لازم به ذکر است که پیام مرضیه بمناسبت آغاز سال 1385 به مریم و رجوی تروریسست ماهیت او را برملا می کند. چرا این دوستان دچار این توهم شده بودند که مرضیه این عنصرپلید لایق این است که هم تروریستها و هم جداشدگان برای او دست و پا بشکنند و برای او هورا بکشند و کف بزنند. البته می گویند که باید: " از این حرکت آزادمنشانه و دمکراتیک و راهگشایانه کانون آوا جهت شکستن حصارهای ذهنی نیروهای اسیر اندیشه فرقه ای قویا استقبال کرده و از آن تقدیر می نماید. ". وقتی من می گویم این دوستان دررابطه با مرضیه دچارتوهم شده بودند اغراق نگفته ام زیرا این دوستان می گویند به آنجا رفته بودند تا حصارهای ذهنی تروریستها را بشکنند . آیا این دوستان نمی دانستند که مرضیه با 82 سال سن توان لباس پوشیدن به تنهایی را ندارد چه برسد به اینکه کنسرتی برگزار بکند که فقط کرایه سالن آن بیش از20/000 یورو باشد و دهها هزار یورو نیز هزینه ارکسرمعروف فرانسه باشد آیا واقعا این دوستان می پنداشتند مرضیه نسبت به مجاهدین توهم دارد . نه، او کسی است که در کنسرت لندن، پسرش محمود را که فقط به آنجا رفته بود بگوید و گفت که مادرچرا برای تروریستها می خوانی ، در مقابل چشمان مرضیه پسرش را گشتاپوی مجاهدین تا آنجایی که می خورد کتک زدند ولی از مرضیه رذالت پیشه صدایی در نیامد به تصاویر ضرب و شتم شده محمود فرزند مرضیه توسط تیم گشتاپوی مجاهدین توجه کنید:



در اطلاعیه کانون آوا آمده : " درحالیکه بلیط این کنسرت را از قبل تهیه کرده بودند با کمال تعجب با تعدادی از مسئولین این سازمان مواجه شدند که مانع ورود آنها به این جلسه می شدند " همانطور که در بالا اشاره کردم این دوستان خودشان دچار حصار ذهنی هستند اگر غیر از این بود نباید با مواجه شدن ایادی تروریستها تعجب می کردند. و بازدر توهمی دیگر نسبت به دیگر جیره خواران شورا یعنی منوچهرهزارخانی و مهدی سامع، ازیک عضو اسبق شورا بنام فریبا هشترودی که او نیز برای دیدن و کف زدن به مرضیه عجوزه رفته بود ! ،خواستند که : " این فضای غیر دمکراتیک را به آقایان منوچهر هزارخانی و مهدی سامع و دیگر اعضای شورای ملی مقاومت اطلاع دهند " این دوستان باور دارند مرضیه ای که حامی تروریستهاست: " یک خواننده ملی است. خانم مرضیه نزدیک به پنجاه سال است که در صحنه هنر اصيل ايران حضور برجسته اي دارد..... مرضیه به تمامی مردم ایران تعلق دارد و ما نیز جزئی کوچک از مردم ایران هستیم. " یا آقای شمس حائری یکی از علل شرکت در کنسرت را اینگونه توضیح می دهند : " ما می خواستیم با شرکت خود سوراخی در این دیوار بتونی ایجاد کنیم و تابو تماس را بشکنیم و.... ما می خواستیم با شرکت خود در این کنسرت، دوری آنها را از خشونت و تروریسم تبریک بگوئیم ". کدام دوری از خشونت ؟ !
من که یکی از همان ایرانی ها هستم مرضیه را یک شارلاتان می شناسم زیرا زنی که در سن 76 سالگی، پسرش را در مقابل چشمانش کتک بزنند و او یک آخ هم نگوید که هیچ درپیام نوروزی سال 1385 به مریم قجر تروریست و رجوی جنایتکار با نام سرداربزرگ تبریک بگوید. همین مرضیه قبل از حمله آمریکا به عراق به همراه مریم ازعراق خارج شده بود و در مصاحبه با رایو پژواک بند را آب داد و مشخص شد ایشان ازعراق فرارکرده اند . آیا همین مرضیه نبود وقتیکه در عراق بود برای پسران جنایتکار صدام کنسرت اجرا کرد و در مصاحبه های متعدد از تلویزیون مجاهدین تروریست گلوی خود را پاره می کرد و با لجن پراکنی بر علیه جداشدگان قسم یاد می کرد که تا آخرین قطره خونش در عراق نزد رزمندگان ( صدام ) خواهد ماند. ( تمامی خزعبلات مرضیه که از تلویزیون مجاهدین پخش شده در بایگانی موجود است ) ولی دیدیم که قبل ازسرنگونی اربابشان صدام حسین به همراه چند صد جنایتکار و شکنجه گرمجاهدین پا به فرار گذاشتند. آیا این دوستان باور ندارند که با گذشت سه سال از غیبت رجوی در، روی همان پاشنه می چرخد و به عینه می بینند که بدون رجوی دیگر تروریستها توان وطن فروشی و خیانتهایشان و رذالت هایشان اگراز رجوی بیشتر نباشد کمتر هم نیست.
تیتر مقاله مهدی خوشحال از همه چندش آورتراست آقای مهدی خوشحال کنسرت مرضیه حامی تروریستها را آخرین آواز قو می نامد! البته امیدوارم با جغد اشتباه کرده باشند. آقای خوشحال سعی می کند مرضیه را از باند تروریستی مجاهدین جدا تلقی کند و با توهم به اینکه گویا مرضیه شخصا اقدام به این کار کرده است. بدین خاطر می گوید : " با همين خيالِ خوش و پيشداوري، خود را راس ساعت 30/20 در مقابل گيشه رسانديم و با ارائه بليط ورودي، خواستار ورود به سالن کنسرت شديم. "
در مقاله بهزاد علیشاهی می خوانیم : و چه خوب گفته است خانم میترا یوسفی در موردش (مرضیه) که :
" گویا دیگربار منافقین پیشانی سیاه به صرفه بیرون آوردن مرضیه از انبار افتاده اند و لابد یک سری دوپینگ، دود و دم، تمرین و مراقبت های ویژه برایش تدارک دیده اند تا چند ساعتی برپای دارندش و بتواند مجیز « لیدی مکبث » عصر جدید را هم بگوید. به اضافه ی صحبت های درگوشی به تحریک جاه طلبی، وسوسه ی تداعی روزی که علی آباد هم شهری بود! و مرضیه راستی راستی هنرمند و خواننده یی با ملاء واقعی و اجتماعی. در ترانه هایش منتظر وفا و یاری بود! ( دریغا حال با 180 درجه تغییر، یار و یاور قلع وقمع عشق و وفا وعاطفه شده، ازهنرمندی به مطربی، به قول پسرش برای« گرگها » نزول کرده است). بله مرضیه الان این موجود است و نه هنرمند نه ملی . مرضیه ای که روی تانک خواند ، مرضیه ای که برای مریم رجوی خواند ، مرضیه ای که در انتهای خواندنش در المپیاد فرانسه میگوید :" و يك مسئله خيلي خيلي مهم بهتون بگم درسته من خواندم در المپيا ولي گردانندگان اين كار امشب, مجاهدين خلق بود". اذهان این مردم به هیچ صدایی که صاحب صدایش با خائنین باشد دل نخواهد بست.