|
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
|



خب عرض کنم این وبلاگ تا روز پنجم فروردین آپدیت نمیشه , پس قبل از هر چیز از این بابت معذرت خواهی کنم و بعد هم به اطلاع برسانم که بطور اختصاصی پیام نوروزی مسعود رجوی را از سوراخ موشش در روز پنجم عید در همین وبلاگ خواهید خواند توجه داشته باشید که هر پیام دیگری بجز پیامی که در این وبلاگ میخوانید جعلی میباشد .درضمن گزارشات اختصاصی از مراسم عید در اشرف و اور هم به شما خواهم داد . و در مورد نظر سنجی جدید هم تا الان بیشتر بر این عقیده بوده اند که مجاهدین ضرر خواهندکرد خب من هم همین عقیده را دارم تا الان همه فعالیت به اصطلاح سیاسی آنها این بود که اگر پرونده ایران بروه شورای امنیت بلافاصله رژیم ایران سرنگون خواهد شد ! که البته رفت وهیچ اتفاقی هم نیفتاد . البته این قضایا بخوبی در متن خاطرات مریم رجوی که باز روز پنجم عید همینجا خواهید خواند ,روشن است . پس وعده ما روز پنجم عید تا اون روز.
عیدتون مبارک
و
سال نو بهتون خوش بگذره
دست حق بهمراهتون
حسن زبل
وقتی مجاهدین به پیسی میخورند و سراستراتژی چهارشنبه سوریشون تو گل میره مثل همیشه دست به دامن فتوشاپ میشن و جعلیات بیخود نیست که قبلا از قول اونا نوشته بودم زنده باد فتوشاپ بازوی استوارو پراقتدار ارتش آزادیبخش
خب یه نگاه به سایت نگاه نو بندازید و ببینید دوست عزیزم چطور مچ گیری کرده اینم لینکش
| { ورود بلغاری ها به اشرف } |
| چرا سازمان در قبال خبر ورود بلغاری ها برای کنترل اشرف سکوت کرده ؟ |
بخاطر ترس از انحلال ( 232رای، 46%)![]() |
میخواهد با آنها به توافق برسد ( 52رای، 10%)![]() |
میخواهد وقت بخرد ( 45رای، 9%)![]() |
برایش اهمیتی ندارد ( 171رای، 34%)![]() |
عنوان نظرسنجی: ورود بلغاری ها به اشرف تاريخ شروع نظرسنجی: 1384/12/14 مجموع نظرات: 500 آدرس: http://hasanzebel.blogfa.com/ |
فردای آن روز در اشرف
حسن زبل
بعد از فحاشی و دهن دریدگی سازمان مجاهدین با استفاده ازنام ابوالفضل خان حلبی وند به حقیرو وبلاگ حقیر و جواب دادن بنده با احترام تمام( که البته شایسته اش نبودند) ماجرایی که شرحش در زیر آمده در قرارگاه اشرف رخ داد .
صبح زود البته صبح زود شورای رهبری یعنی ساعت یازده صبح بتول رجایی ابوالفضل را صدا میزند اتاق کارش , ابوالفضل هم لباس مرتب پوشیده و با ترس و لرزو هزار فکر و خیال و بعد دوساعت معطلی بالاخره میرود تو اتاق
ابوالفضل – سلام
بتول – سلام بشین
ابوالفضل – خواهر بتول بخدا با ابن بند جدید انقلاب من احساس میکنم یه سرو گردن رشد کردم .....
بتول – برای یه کار دیگه صدات کردم
ابوالفصل – واقعا شما خواهر با یک نگاه همه تضادها را درجا حل میکنید
بتول – ساکت بابا این چی بود نوشتی برا سایت که ما رو انداختی تو دردسر
ابولفضل – کدوم ؟
بتول – همین که برا حسن زبل نوشتی
ابولفضل – من روحم هم خبر نداره
بتول تلفن را برمیدارد و با فرمانده او یعنی مهناز شهنازی صحبت میکند
بتول – الو این داستان نوشته ابولفضل چیه ؟ خودش هم خبر نداره
از پشت بلندگو صدا نمیاد ولی احتمالا مهناز داره میگه : مگه باید خبر داشته باشه یه نامه بوده که بچه های سیاسی دادند گفتند به اسم یکی از بچه ها بزن منم دیدم ابولفضل کارش را خوب میکنه به اسم او دادم
بتول – باشه پس خودت و پوران بیاین اینجا
بتول به ابوالفضل میگوید که با تو دیگه کاری ندارم میتوانی بروی و ابولفضل سرش را پایین میاندازد و میرود با خودش میگوید که حیف شد اینهمه لباس نو پوشیدم ناهار هم نخوردم ولی بد هم نشد یه فاکت برا غسل هفتگی پیدا کردم لامصب چه جوری نشسته بود ولی اسمش رو به برادر مسئول نمیدم وگرنه بهم میگن این کیه دیگه !!!!
نیم ساعت بعد پوران و مهناز شهنازی وارد میشوند و بتول عصبانی است , بازم که دسته گل آب دادید آخه این چه کاریه این حرفها چی بود نوشتید بیا بخونین اونم ورداشته همه اطلاعات مربوط به رهبری رو داده بخونین شرم کنید.
مهناز – به ما چه اون خودش مزدور شده و هی ازسازمان مینویسه , کلی از زندان سال هفتاد و سه نوشته و ماموریت هاش. یعنی تقصیر اونیه که زندانش کرده؟ باید همانجا مثل چند تای دیگه اونم میکشتند راحت میشدیم .
پوران – همه کارای این کاک عادل همینطوریه .اگه زده بود کشته بودش الان خیالمان راحت بود ما رو هم این سر صبحی صدا نمیزدی اینجا (البته ساعت یک و نیم است )
بتول – خب باشه! آخه شما چرا این مطلب را زدید تو سایت که اونم ورداره جواب بده ؟
پوران – بچه های سیاسی دادند به ما چه .باید کار خواهر فرشته باشه .
بتول – باشه اون بده مگه شما حالیتون نیست.؟ بابا سازمان قبلا میخواست رژیم را سرنگون کنه حالا به این روز افتادیم که بجای رژیم باید با جدا شده ها بجنگیم , لااقل تو این هم یه ذره کلاس داشته باشید به سایتی , کتابی , چیزی. میخواین فحش بدید عیب نداره, آخه سازمان با این همه عرض و طولش ( پوران زیرچشمی به عرض و طول خواهر بتول نگاه میکند ) چرا باید با یک وبلاگ درگیر شود این برای ما خفت و خواریه بخدا شما حالیتون نیست.
مهناز – راست میگی خواهر اشتباه کردیم دیگه راجع به این پسره هیچی نمیفرستیم , راستش من از خودم بگم من با او حساب فردی هم داشتم اینجا هم که بود خیلی اذیت میکرد.
پوران – راست میگید خواهر بتول ما حساب نکرده بودیم البته من به ذهنم زده بود که با یه وبلاگ اصلا تو اشل سازمان نیست که در بیفتیم ولی خوب بود شما توضیح میدادید که فرق سایت و وبلاگ چیه؟
بتول – خوبه دیگه , بسه ! من ازکجا بدانم فرقشون چیه ؟ بیا نگاه کن یه مصاحبه کرده با تلویزیون هما همه هم تو ایران دیدن تکه هایی که لازمه چاپ گرفتیم , یه جواب هم خواهر فرشته داده که به اسم یکی بزنید رو سایت . اسم کی باشه خوبه ها ؟
مهناز – مگه قرار نشد سازمان با یه وبلاگ در نیفته ؟
بتول – تو خجالت نمیکشی گنده بک! بجای دفاع از منافع سازمان داری این حرفها را میزنی. زود یه اسم بده که با اون اسم این جواب را بزنیم رو سایت
مهناز – ابوالفضل خوبه ؟
بتول – خوبه چه فرق داره. باشه پس من مینویسم ابوالفضل ( و یادداشت میکنه )
پوران – واقعا خواهر ما با پوش اینکه وبلاگه خوب نیست, داشتیم از دفاع از انقلاب خواهر مریم فرار میکردیم واقعا ما خیلی بی غیرتیم
مهناز – راست میگه من هم میخواستم به این بهانه خودم را بکشم کنار , واقعا من خیلی بی غیرت شدم . و فردا ی آن روز مقاله دوم ابوالضل در سایت فحشاگر درج شد
|
افشاگری صدای آلمان و نشريه نيويورکر در مورد وضعيت اسفبار اپوزيسيون ايران .:: تاريخ : 2006-03-05 |
| پس از آنکه اعلام شد وزارت امور خارجهء آمريکا بودجهاى ۷۵ ميليون دلارى تقاضا کرده تا آن را صرف کارزار رسانهاى عليه رژيم ايران و کمک به گروههاى مخالف اين رژيم بکند، در آمريکا، در ميان سازمانها و جمعيتهاى ايرانىاى که خود را خواهان دموکراسى مىدانند، جنبش و جوشى به راه افتاده است. مجلهی «نيويورکر» اين هفته در گزارشى پانزده صفحهاى، تصويرى از اين فعالان تبعيدى و عملکرد آنها به دست داده و نيز استراتژىهاى مختلف کابينهی بوش را براى تغيير رژيم در ايران توصيف کرده است. جنب و جوشى که اين روزها در ميان تبعيديان سياسى ايران به راه افتاده، موضوع گزارش بلندى در نشريهی نيويورکر (۶ مارس) است که عنوان نمايش معروف جيمز جويس را بر خود دارد و شخصيتهاى آن، کسانى هستند که با طرحها و تصميماتشان، و کمکهايى که از سياستگزاران آمريکايى مىگيرند، قصد تغيير رژيم و پياده کردن دموکراسى در ايران را دارند. اين جنب و جوش بىشباهت به روزهاى اول اشغال نظامى عراق نيست که شعار «گام بعدى، ايران» در ميان اين گروهها شنيده مىشد. در روزهاى اخير، خبر ارجاع ايران به سازمان ملل، احتمال بمباران تأسيسات هستهاى ايران و مهمتر از همه بودجهی کمکى ۷۵ ميليونى وزارت امور خارجهی آمريکا، شور تازهاى را سبب شده و همه جا صحبت از استراتژى و بودجه است. شهر لوسآنجلس با ششصدهزار ايرانى مهاجر يا تبعيدى، پايگاه اصلى سلطنتطلبان ايران است. بسيارى از آنان در کسب و کار جا افتاده و موفقاند اما شبکههاى راديو ـ تلويزيونى آنها با کمبودهاى مالى مزمن، تنها میتوانند برنامههايى آماتورى بسازند که در آنها مردانى سالخورده، نشسته به دوربين نگاه مىکنند و به رشتهی درازى از درددلهاى تلفنى بيينندگانشان گوش مىسپارند، و هميشه با تکرار پايان ناپذير عبارت «شما عزيزان» تقاضاى کمک مالى دارند. بنا به نوشتهی نيويورکر، رضا پهلوى در ضيافتى با حضور ايرانى ـ آمريکاييان جمهورىخواه و ثروتمند در نيويورک، تقاضاى کمک مىکند و مدعوين به او پيشنهاد مىکنند در ازاى هر دلارى که او کنار بگذارد آنها هم معادلاش را تقديم میکنند؛ اما با کمال تعجب، رضا پهلوى اعلام مىکند، «من که پولى در بساط ندارم!» فريدون هويدا به خبرنگار نيويورکر گفته است که «رضا پهلوى به ديدار امير قطر، امير بحرين، پادشاه مراکش و خاندان آل سعود رفته و از همه با موفقيت پول گرفته است.» نيويورکر مىنويسد بودجهی فعاليتهاى رضا پهلوى در دههی هشتاد ميلادى از جانب «سيا» (CIA) تهيه مىشد اما پس از واقعهی «ايران ـ کونترا» اين بودجه قطع شد. از حاميان مهمّ شاهزاده در کنگرهی آمريکا، سناتور جمهورىخواه از ايالت کانزاس «سام برانـبَک» است که با طرح لايحهاى میخواست صد ميليون دلار کمک به گروههاى مخالف رژيم ايران و شبکههاى تلويزيونى آنها تخصيص دهد. حامى ديگر رضا پهلوى «مايکل لدين» است که هم اکنون براى ستاد فکرى «انستيتوى آمريکن انتر پرايز» کار میکند و در ماجراى «ايران ـ کونترا» با همکارى دوستاش منوچهر قربانیفر (قاچاقچى اسلحه) و عناصرى در کابينهی رونالد ريگان، به طور پنهانى به جمهورى اسلامى سلاح و مهمات نظامى فروختند و پول آنرا به جوخههاى ضد انقلابى نيکاراگوئه (کونتراها) فرستادند تا رژيم سوسياليستى ساندنيستها را سرنگون کنند. مايکل لدين سه سال پيش به گروهى از ايرانيان لوس آنجلس گفته بود: «من با گروههاى ضد دولت در ايران تماس دارم. به من بيست ميليون دلار بدهيد تا انقلابى را که میخواهيد راه بيندازم.» علاوه بر اين حاميان، بنا به نوشتهی نيويورکر، رضا پهلوى از مشاورت سياسى احمد اويسى (برادر ژنرال اويسی)، پرويز ثابتى (سرپرست پيشين ساواک) و باقر پرهام (جامعه شناس ايرانى و از روشنفکران مهمّ مخالف شاه در رژيم گذشته) بهره میگيرد. مشاور اصلى رضا پهلوى، شهريار آهى است که در رژيم گذشته رابط شاه و کاخ سفيد بود و هم اکنون طراح استراتژى و نويسندهی سخنرانىهاى شاهزاده است و بنا به گزارش نيويورکر، با نقل گفتههاى وينتستون چرچيل، نقشى بزرگ براى خود قائل است. استراتژى سلطنت طلبان، حول دو شعار «تشکيل کنگرهی ملّی» و «رفراندوم براى تغيير رژيم» شکل گرفته است. گروه تبعيدى ديگرى که حاميان قدرتمند در ميان محافظه کاران آمريکا و نيز کنگرهی اين کشور دارد، سازمان مجاهدين خلق است. از آنجا که نام اين سازمان در فهرست گروههاى تروريستى وزارت امور خارجه قرار دارد، کمک به آن غيرقانونى است. به همين منظور مجاهدين با کمک نماينده شان على صفوى، سه بنگاه آمريکايى روابط عمومى را به استخدام خود در آوردهاند تا از طريق تماس با محافل جمهورى خواه، تلاش کنند نام مجاهدين از آن فهرست حذف شود. اين بنگاهها نمیتوانند به طور مستقيم از مجاهدين دستمزد بگيرند، به همين منظور، بنا به گزارش نيويورکر، براى آنکه پول مجاهدين به حساب آنها واريز شود بايد از ثروتمندان ايرانى در آمريکا کمک بگيرند. در قبال اين تلاشها، «ريموند تانتر»، استاد دانشگاه جورج تاون که در سفرى به پاريس، شش ساعت را با مريم رجوى رهبر سازمان مجاهدين سپرى کرده، به خبرنگار نيويورکر قول میدهد که به زودى در کاخ سفيد خانم لورا بوش و کانداليزا رايس در کنار مريم رجوى در يک عکس دست جمعى ظاهر خواهند شد. نيويورکر به رابطهی نزديک مجاهدين با دولت اسراييل و مواردى از کمکهاى متقابل آنها به يکديگر اشاره دارد. استراتژى مجاهدين حول حملهی نظامى و «آزاد کردن» مناطق جنوبى ايران شکل گرفته است. طراحان استراتژى در دو دورهی کابينهی جورج بوش به دو دستهی ميانهروها (در وزارت امور خارجه و «سيا») و محافظهکاران (در پنتاگون و وزارت دفاع و سازمان امنيت ملی) تقسيم میشوند. ميان اين دو دسته رقابت و خصومت شديدى در جريان بوده است. ميانهروها بهنگام وزارت کولين پاول و مشاورت ريچارد آرميتاژ و ريچارد هاس، همزمان با رياست جمهورى محمد خاتمى، میخواستند به دولت ايران نزديک شوند و از طريق تقويت اصلاحطلبان، و از راه مراودات اقتصادى و آکادميک و فرهنگى، برایاستحاله رژيم ايران بكوشند. در حاليکه آنها روى تضاد اصلاحطلبان و اقتدارگرايان دينى در ايران تأکيد داشتند، نومحافظهکاران کابينهی بوش، روى تضاد مردم با کلّ رژيم انگشت میگذاشتند و خواهان «تغيير رژيم» بودند. شکست اصلاح طلبان ايران به معنى شکست ميانهروهاى کابينهی بوش هم بود. همزمان، سرنگونى طالبان و صدام حسين باعث شد که نومحافظهکاران و خط پنتاگون غلبه پيدا کند. ستادهاى فکرىاى چون «انستيتوى آمريکن انترپرايز» و «انستيتوى واشنگتن براى مطالعات خاورنزديک»، «کميتهی روابط عمومى آمريکا و اسراييل» (AIPAC)، و ايدئولوگهايى چون مايکل روبين و پاتريک کلاسون و روزنامههاى حامى آنها چون «وال ستريت جورنال» در اين پيروزى نقش مهمى داشتند. در مرحلهی اول استراتژى آنها، قرار بود يک «رهبر ملّی» نظير حميد کرزاى يا احمد چلبى براى ايران برکشيده شود. در ماههاى اخير به دنبال ناکامىهاى آمريکا در عراق، جناح محافظه کار نيز تضعيف شد و در ارتباط با بحران هستهاى ايران يک خلای برنامهريزى استراتژيک به وجود آمد. تا اينکه، بنا به نوشتهی نيويورکر، با کمک سه متخصص سياسى، مايکل مک فال، لارى داياموند و عباس ميلانى که هرسه در استخدام بنيادهاى نومحافظه کارند، در رسالهاى با عنوان «فراسوى تغييرات تدريجی: استراتژى نوين براى مقابله با ايران»، به تبليغ نوعى از انقلاب مخملى پرداختند: تغيير رژيم نه از راه مداخله و شيوههاى براندازى، بلکه از راه تقويت جامعهی مدنى و فشار از پايين توسط سازمانهاى حقوق بشر، دانشجويان و کارگران و نظاير آنها. عباس ميلانى، با همکارى حميد مقدم سرمايهدار ايرانى، در ديدارهاى خصوصى با مقامات وزارت خارجه به آنها توصيه کردهاند که از راهحلهاى عراق و افغانستان پرهيز کنند و به دنبال بالابردن «شخصيت»هاى سياسى نظير احمد چلبى نباشند و در عوض روى «دموکراسی» و «جنبش» سرمايهگذارى کنند. ميلانى که در جوانى در سازمانهاى مائوئيستى فعاليت میکرد و به دنبال دستگيرىاش در رژيم شاه، براى حفظ جان خود مجبور به ستايش تلويزيونى از محمدرضا شاه شده بود، اکنون استاد علوم سياسى دانشگاه استانفورد و سرپرست «پروژهی دموکراسى براى ايران» در انستيتوى هوور (از پرآوازه ترين ستادهاى فکرى محافظهکار در آمريکا) است و قرار است به زودى کتاب زندگى نامهی محمدرضا شاه به قلم او منتشر شود. او به مقامات آمريکايى توصيه کرده است که «با مقامات ايرانى مذاکره کنيد، اما با هدف براندازى آنها!» |

گزارش مراسم چهارشنبه سوری از اور سورواز
حسن زبل
مراسم پرشکوه چهارشنبه سوری دیشب همزمان با اشرف در) اورسورواز (محل اقامت مریم رجوی هم برگزار شد در این مراسم مریم رجوی که میترسید از روی آتش بپرد در نهایت با شعار( سپید رویی تو از ما و سیه رویی ما از تو) از روی یک کاسه ماست با مهارت خاصی اقدام به پرید ن نمودند, که برای همگان ترسیم کننده سرنگونی رژیم بود , سپس مریم رجوی با برپایی رسم ضد استبدادی قاشق زنی به درب خانه شهردار اور رفته و به زدن قاشق پرداخت , آگاهان سیاسی این حرکت را در ادامه راه حل سوم ایشان تلقی کرده و گفتند که صدای این قاشق زدن همان صدای شنی تانک های سابق ارتش آزادیبخش ملی ایران است که به این شکل در آمده. رزمندگان اشرف که با ماهواره شاهد این قاشق زنی بودند برای باز شدن بخت مریم رجوی به دعا پرداختند. مریم رجوی سپس با فالگوش ایستادن به سخنان بوش و بلر گوش داده و تقدیر بزرگ خلق را رقم زد . وی همچنین در مقابل درب دستشویی و توالت بزرگ شهرک اور نیز مدتی فالگوش ایستاد. در این مراسم بزرگ عقیدتی میهنی برادر مجاهد مهدی ابریشمچی با هیبت یک حاجی فیروز مبارز و مقاوم ظاهر شد و خطاب به کاندولیزا رایس که هم رنگ حاجی فیروز یاد شده است, با لحنی آهنگین گفت :
ارباب خودم, سامبولی بلیکم !
ارباب خودم, سرتو بالا کن !
ارباب خودم, چرا ما تو لیستیم ؟
ارباب خودم ,نگو تروریستیم !
ارباب خودم, تو و عمو بوشم !
ارباب خودم, بزنید تو گوشم !
ارباب خودم, حمله به ایران !
ارباب خودم, بکنیدش ویران !
در ادامه این مراسم, رییس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت با خواندن یک ترانه میهنی و انقلابی خطاب به شهردار اور گفتند :
عمو سبزی فروش و ایشان هم گفتند( وی) که خانم دولت نوروزی به ایشان تذکر دادند که باید بگوید (بله) و سپس مریم رجوی ادامه داد عمو سبزی فروش شهردار گفت بله
مریم – سبزی کم فروش
شهردار – بله
مریم – من پاسپورت میخوام
شهردار – نداریم
مریم – پاسم تمومه
شهردار – چه کنم
مریم – من یه پاس نو ..
شهردار – نمیشه
مریم در اینجا با حالت قهر سالن مذاکره را ترک کرد اما جشن آتش در شورو شعف وصف ناپذیری ادامه یافت .
مراسم کامل در سیمای آزادی بطور زنده پخش شد و تکرار آن امسال و سالهای آینده که مریم همچنان مانند بیست سال گذشته رییس جمهور شورا خواهد بود پخش خواهد شد .
در پایان این مراسم باشکوه سازمان مجاهدین خلق ایران طی اطلاعیه ای از عموم هم میهنان عزیز خواست که در روز سیزده بدر به نشانه اعتراض خانه های خود را ترک کنند و سبزه های عید را به آب بیندازند. همچنین در این اطلاعیه آمده است که شب عید همه هم میهنان غیور در اعتراض به رژیم آخوندی شب وقت خواب جورابهایشان را در بیاورند . ناظران این راه حل سوم خانم رجوی را درامر انقلاب نوین ایران و راهگشایی ارتش آزادیبخش امری حیاتی قلمداد کردند.
و دویست و پنجاه امضای دیگر
آقای عباسلو در کنفرانس مطبوعاتی خود فاش کرد که در کمپ تحت کنترل آمریکایی ها بعد از شنیدن گزارش دیدبان حقوق بشر بیش از دویست و پنجاه نفر که خودشان مستقیما در اثر شکنجه مجاهدین خلق آسیب دیده بودند طوماری تهیه کرده و توسط ژنرال آمریکایی (بردوم برگ) برای دیدبان حقوق بشر ارسال کرده اند نمیدانم که این طومار به دست دیدبان حقوق بشر رسیده یا نه اما همزمان با نامه هشتاد نفر در اروپا و آمریکا و نامه دویست هشتاد نفر از مجاهدین جدا شده دیگر در پی آن این نامه دویست و پنجاه نفره هم نشان از وضعیت وخیم حقوق بشر در قلعه اشرف دارد . براستی فکر میکنید چند امضای دیگر در اشرف سرکوب شده است وراهی برای نمایاندن ندارد؟
آن خشت بود که پر توان زد
بهزاد علیشاهی
شاعر میگه:لاف از سخن چو در توان زد آن خشت بود که پر توان زد
این هم حکایت مجاهدین است و خشت زدنشان و عکس العمل جدید و غیر قابل حدس زدن این سازمان در قبال مصاحبه و کنفرانس آقای محسن عباسلو و پرت و پلا گویی های بیشمار که معلوم است تحت فشار بیحد و حصری است که بر ایشان وارد شده . اجازه بدهید از اول ماجرا را بگویم .
اول شورای ملی مقاومت اطلاعیه میدهد که مزدور نامبرده برای ما شناخته شده است ولی از او اسم نمیبریم( خب این قسمت را ما هم درجا باور کردیم قطعا برای شورا باید شناخته شده باشد) یکی نیست بگوید اصلا چرا شورا اطلاعیه میدهد این شخص که به ادعای شما فقط پنج ماه در اشرف بوده چه ربطی به شورا دارد از شورا که فرارنکرده و شورا هم که نباید اورا بشناسد و لازم هم نیست که بگوید ما او را میشناسیم ولی نمیگوییم بعد هم فاتحانه به جاسوسی علیه پناهندگان اعتراف میکند و میگوید ورود او را به اروپا به اطلاع مقامات مسئول رسانده ایم وقتی او را نمیشناسد معلوم میشود که ورود همه پناهندگان را به اروپا اطلاع میدهند و برای هرکس هم پرونده سازی میکنند , این هم یک اعتراف روشن که در اثر فشار روحی مرتکب آن شدند.
بعد هم ادعا کردند که در کنفرانس او هیچ خبرنگار و روزنامه نگاری نیامده و بایکوت شده و از این ادعاها , که بلافاصله در اطلاعیه های بعدی شروع شد به فحاشی به رادیو بی بی سی که چرا بازتاب داده و انعکاس داده و از این حرفها بعد هم خبرگزاری بلغار و بعد هم رادیو بلغار و بعد هم رادیو فردا اما اینجا هم نمیدانم چرا سازمان به رادیو بی بی سی میگوید که خرمرد رندی کرده اما به رادیو بلغار و خبرگزاری بلغارستان چیزی نمیگوید و مسکوت میگذارد؟ شاید بخاطر اینکه بلغاریها قرار است کنترل اشرف را به دست بگیرند از آنها میترسد .
بعد هم شروع کرد به عوض کردن صحبتهای آقای عباسلو و از قول او گفتند که گفته در اشرف به همه آمپول عقیم کنندگی میزنند اولا کارشما کم از زدن این آمپول ها نیست دوما ایشان مورد خودشان را که توسط بهداری ارتش امریکا هم مورد تایید قرارگرفته و سند آن هم هست را گفتند .
بعد هم ادعا کردند که پدر و بستگان ایشان بسیجی هستند گیریم که درست باشد و گیریم که پدرشما هم بود فاضل از فضل پدر شما را چه حاصل!؟ و مگر نه اینکه مادر خود مسعود رجوی کلی به مسعود رجوی در مصاحبه اش با تلویزیون جمهوری اسلامی بد و بیراه گفت و از جمهوری اسلامی هم تعریف کرد .
بعد هم سازمان ادعا کرد که او به کمک وزارت اطلاعا ت از کمپ امریکایی ها فرار کرده و به ایران رفته خب چرا وقتی با صلیب سرخ به راحتی میشد به ایران رفت وزارت اطلاعات باید همچین ریسکی را بپذیرد و مزدور خودش را اینطوری فراری بدهد که چه بشود لطفا در دروغگویی هم قوانین ساده را رعایت کنید. در ثانی ایشان هم در اربیل و صلیب سرخ کردستان پرونده دارد هم در ترکیه و پلیس ترکیه و صلیب سرخ ترکیه و در فرانسه هم که اورا دیدید . پس این پرت و پلاها را از کجا به هم بافته اید ؟
بعد هم در اطلاعیه های متعدد گفتند که اینکار یعنی کنفرانس اقای عباسلو در زمانی برگزار میشود که پرونده ایران به شورای امنتت رفته و حجت زمانی اعدام شده و روز زن نزدیک است و چهارشنبه سوری هم در انتظار است و غیره
نمیدانم که سازمان چطور بین این اتفاقات میخواهد رابطه برقرار کند و اینهمه سیاستمداری را از کی یاد گرفته؟ میگویند جلوی یک بابایی که نیمچه خل هم بود را پلیس در حال رانندگی میگیرد و میگوید لطفا گواهینامه , کارت بیمه , کارت ماشین و مدرک شناسایی اون راننده بیچاره که رابطه بین اینها را نمیفهمد میگوید با اینها که گفتی باید جمله بسازم؟ حال فکر کنم دبیرخانه شورا هم با این مناسبتها که گفته بد نیست که جمله بسازد چون قطعا رابطه ای بین آنها نمیتواند پیدا کند . و میشد مثلا بگوید در آستانه آمدن بلغاری ها به اشرف و پایان مدت پاسپورت مریم رجوی و شروع دادگاه مریم این اتفاقات دارد میافتند .
و آخر سر هم اینکه در اطلاعیه شورا نوشتند که او یعنی آقای عباسلو در نیمه شهریور هشتاد ویک به اشرف آمده و بعد از پنج ماه اخراج شده است بعد هم در اطلاعیه بعدی سخنگوی سازمان اعلام کرد که اودر هشت بهمن هشتاد و دو به اردوگاه آمریکاییها فرستاده شد ه است . یا باید حساب و کتاب سازمان اینقدر ضعیف باشد که هست چون قبلا هم گفته بود شش ماهه سرنگون میکند ولی الان بیست و شش سال گذشته و شش ماه تمام نشده و یا اینکه باید فشار خیلی زیاد باشد که هست و به این پرت و پلا گویی افتاده است چون از شهریور که او به ارتش آزادیبخش آمده تا اخراج او به ادعای سازمان یعنی پنج ماه بعد میشود بهمن ماه پس او بهمن ماه هشتاد و یک باید اخراج شده باشد اما سخنگوی سازمان میگوید که بهمن هشتاد و دو تحویل کمپ آمریکاییها شده یعنی با یک سال اختلاف لطفا بگویید که اقای عباسلو این یک سال کجا بوده ؟ آنهم در زمانی که قرارگاه توسط ارتش آمریکا کنترل میشده این شکنجه گاههای شما کجاست که میتوانید یکسال یک نفر را پنهان کنید ؟
در آخر هم بر مثل آن آفتابه داری که گفت آقا اون قرمزه را بردار و وقتی تعجب مشتری را دید , جواب داد خب گفتم برای اینکه بدانی من اینجا کاره ای هستم. سایت آفتابه داران شروع به اظهار فضل کرده که بدانیم کاره ای هست و عجیب اینکه مقاله ای راچاپ کرده که به نقل ازسایت همبستگی ملی است اما تا الان در سایت همبستگی ملی این مقاله وجود خارجی ندارد این مقاله که به لحاظ محتوایی کمی درهم ریخته است از ذهن صاحبش حکایت میکند و به اصطلاح طنز است وپر از غلط املایی و انشایی مثلا بجای ساق دوش در مراسم عروسی نوشته صاحب دوش و خلاصه نشان داده که با فرهنگ ایرانی هم بکلی بیگانه است چون مثلا نوشته که در مجلس بله برون که عروس بله را گفت نه آقا لااقل از مادر محترمتان میپرسیدید کجا بله را گفته است ولی از سر تیتر این سایت پیداست که برای چه این مقالات را درج میکند زیرا در سرتیتر نوشته برای آزادی باید پیکار کرد (یعنی کاری که به اصطلاح آقای جمشید پیمان دارد انجام میدهد) پیکاری جدی و پرهزینه ( یعنی که آقای مجاهد پول رو برسون این کار خرج داره .)

آقای عباسلو در کنار دریاچه حمرین در عراق

آقای عباسلو و یکی از دوستانش در اشرف

عکس آقای عباسلو در اشرف به فضای خاکی و خشک اشرف هم نگاه کنید
گزارش کنفرانس پاریس
بهزاد علیشاهی
عصر روز جمعه ساعت سه بعد از ظهر به وقت اروپا کنفرانسی از طرف انجمن دفاع از قربانیان سازمان مجاهدین خلق درسالن کنفرانسی در مرکز پاریس با حضور خبرنگاران رسانه ها , شخصیت های سیاسی فرانسوی و ایرانی و تعدادی از اعضای سابق مجاهدین برگزار شد .
در این کنفرانس آقای محسن عباسلو به تشریح نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین خلق ایران بخصوص د ر سالهای بعد از سقوط صدام توضیحاتی ارائه داد که همراه با عکس و سندهایی در این زمینه بود که مورد توجه حضار قرار گرفت.
خبرگزاری رسمی بلغارستان، رادیو سراسری بلغارستان و شبکه فارسی رادیو بی بی سی انعکاسات مشروحی از این کنفرانس را ارائه دادند .
از آنجا که سازمان مجاهدین طبق معمول همیشگی خود قصد برهم زدن این کنفرانس را داشت که با توجه به اقدامات پیشگیرانه برگزار کنندگان موفق نشدند و سازمان که تلاشش برای پیدا کردن محل و نام آقای عباسلو به جایی نرسیده بود در اطلاعیه ای مجعول بطور مضحکی اعلام کرد که نامبرده فرد شناخته شده ای میباشد که نمیخواهیم اسم او را اعلام کنیم اما بعد از برگزاری کنفرانس و پخش خبر آن از طریق سایت ها و خبرگزاریهای مختلف سازمان مجددا با اسم بردن از آقای عباسلو اطلاعیه ای صادر کرد وادعا نمود که وی فقط پنج ماه در ارتش آزادیبخش بوده و بعد از کمپ آمریکایی ها به ایران رفته است واین در حالی است که آقای عباسلو نزدیک به دوسال دراشرف بوده و از زمان کنترل اشرف توسط ارتش آمریکا و ثبت تک تک نفرات توسط ارتش آمریکا تا هنگام خروج وی از اشرف که مدارک آن هم موجود است بیش از یکسال و نیم میگذرد. در باره ادعای سازمان مجاهدین خلق مبنی بر به ایران رفتن آقای عباسلو هم خوشبختانه وی در مسیر فرارتا فرانسه در تمام کشورها توسط پلیس و صلیب سرخ بین المللی ثبت نام شده است و مدارک غیر قابل انکار آن موجود است .
سازمان مجاهدین به این دلیل به این دروغگویی های چندش آور دست میزند که بخاطر موفقیت کنفرانس فرصت سند سازی و جعل دستنوشته برای اورا پیدا نکرد ه و با سرهم بندی این اراجیف میخواهد به خودش تسلای خاطر بدهد .
متن صحبت های آقای عباسلو و نیز اسامی و عکس قربانیان نقض حقوق بشر در سازمان و همچنین عکس و اسامی شکنجه گران را بزودی درسایت ایران آینده خواهید دید.
| { اصلاحات در سازمان مجاهدین } |
| آیا امکان ایجاد اصلاحات در سازمان مجاهدین هست؟ |
خیر یک فرقه نمیتواند تغییرکند ( 59رای، 59%)![]() |
با توجه به نبود رجوی شاید ( 29رای، 29%)![]() |
با شرایط فعلی ممکن است در ظاهر ( 11رای، 11%)![]() |
بله سازمان در حال تغییر است ( 1رای، 1%)![]() |
عنوان نظرسنجی: اصلاحات در سازمان مجاهدین تاريخ شروع نظرسنجی: 1384/12/14 مجموع نظرات: 100 |
کمی خودمانی تر درباره کنفرانس روز جمعه در پاریس
بهزاد علیشاهی
یکی از دوستان من که البته اسمش را تا روز مصاحبه نمیبرم که سازمان وقت کمتری برای سند سازی علیه او را داشته باشد. با سرگذشت دردناک , تلخ و حیرت انگیزی توانسته خودش را به فرانسه برساند. که گوشه هایی از سرگذشت اورا که شاهدش بوده ام برایتان بازگو میکنم .شاید هم از این شواهد که خدمتان عرض میکنم سازمان به مقصودش برسد و باز هم همان داستان سند سازی و جعلیات و غیره را راه بیندازد اما چه باک دستش که برای عالم و آدم رو شده بگذار اینبار هم همان کار همیشگی را بکند .
سازمان در مقابل گزارش دیدبان حقوق بشر مفتضحانه اعلام کرد که همه موارد نقض حقوق بشر مربوط به قبل از جنگ آمریکا در عراق است و میخواست وانمود کند که با سقوط صدام آنها هم تغییر رویه داده اند البته که هیچ کس این حرف را باور نکرد ( میتوانید به نظرسنجی وبلاگ من هم نگاه کنید که همین را تایید میکند ) اما سازمان داشت این حرفها را میزد که شاهد از غیب رسید کسی که توسط سازمان بعد از جنگ آمریکا و بعد از سقوط صدام شکنجه شده و از قضا خود من هم شاهد این شکنجه و اذیت و آزاربوده ام .
با او در کنفرانس پاریس آشنا خواهید شد, در سازمان اورا تا حد مرگ شکنجه کردند من او را با چشم های سیاه و ورم کرده دیدم فقط به جرم اینکه نمیخواست در سازمان بماند . چه بسا اگر زرنگی خودش نبود اورا هم مثل قهرمان به قتل میرساند قهرمان کسی بود که بیماری قند داشت و سازمان بخاطر اینکه او اعلام کرده بود که میخواهد از سازمان جدا شود , با قطع کردن انسولین او, درواقع , توانستند او را به قتل برساند و به اسم بیمار به خاک بسپارند . اما این دوست من که در کنفرانس داستان خودش را خواهد گفت توانسته بود به یکی از افسران آمریکایی که در حال بازدید از قرارگاه بود نامه ای بدهد که در آن داستانش را نوشته بود و ذکر کرده بود که جانش در خطر است برای همین اورا به شدت شکنجه کردند و کتک زدند اما نتوانستند اورا سر به نیست کنند و شکنجه اورا به آمریکایی ها دعوا و نزاع اعلام کردند . اسم و مشخصات همه کسانی که در شکنجه او دست داشتند را بعد از کنفرانس در همین وبلاگ خدمتتان عرض میکنم .
بالاخره این دوست من توانست با مشقت زیاد خودش را به کمپ آمریکایی ها برساند اما در کمپ آمریکایی ها که همه را به نوعی به گروگان گرفته اند و طبق قراردادشان با مجاهدین قرار است که هیچکس را تعیین تکلیف نکنند تا وقتی کل سازمان تعیین تکلیف شود یعنی کیس آنها با سازمان یکی در نظر گرفته شود. فقط دوراه برای خروج هست
یکی رفتن به ایران با صلیب سرخ بین المللی و نیز مساعدت وزارت حقوق بشر عراق و صلیب سرخ ایران
و دیگر فرار از کمپ تحت حفاطت آمریکایی ها , که این دوست من با انتخاب راه دوم توانست از کمپ فرار کند , ارتش آمریکا با شلیک و پرواز هلی کوپتر و روشن کردن منطقه با منور سعی کردند اورا دستگیر کنند. اما موفق نشدند او خودش را به کردستان عراق و از آنجا به ترکیه رساند و به پلیس ترکیه و صلیب سرخ خودش را معرفی کرداینکار حاصل هفته ها راه پیمایی سخت و گرسنگی کشیدن بود و بالاخره از ترکیه هم توانست با کمک خانواده اش خودش را مخفیانه به اروپا برساند و ...... تا روز جمعه که برای شما شرح این درد و رنج و شکنجه را خواهد گفت . بله نقض حقوق بشر در سازمان هنوز هم جریان دارد , صدام نیست اما فرقه مجاهدین هنوز در عراق آدمهایی را به گروگان گرفته و خانواده هایی هنوز چشم براهند. تا کدام وجدان بیدار به یاریشان برخیزد.

اطلاعیه نظامی شماره دو سازمان مجاهدین خلق ایران
حسن زبل
در پی فراخوان سازمان مجاهدین خلق به ده روزجشن چهارشنبه سوری و اعتراض, شعله های قیام مردمی در همه جای ایران زبانه کشیده است . توجه شما را به خبرهای واصله از ایران جلب میکنیم .
1- خبرهای واصله حاکی است که مردم ایران که زیر شدیدترین شکنجه ها قراردارند با شنیدن پیام و فراخوان سازمان مجاهدین تازه متوجه شدند که عید نزدیک است و همه برای این اقدام اعتراضی بسیج شدند . گزارشات متعددی به دست ما رسیده که حاکی از خرید وفروش مواد آتشزا توسط مردم میباشد که بیانگر میزان محبوبیت سازمان نزد مردم ایران است پیرمرد کبریت فروشی با تماس با سرپل های سازمان اعلام کرد که از صبح امروز هشتاد بسته کبریت فروخته است که همه خریدارها هم در مقابل این سئوال خبرنگار سازمان که برای چه کبریت میخرید اظهار داشته اند برای روشن کردن !
2- این فراخوان با استقبال دانش آموزان مواجه شده و دانش آموزان اقدام به شعارنویسی گسترده در مدارس نموده اند یکی از شعارها که روی تخته سیاه مدارس به چشم میخورد این است که " دوازده روز به عید مانده که مدت پایان فراخوان را مشخص میکند
3- خبرهای رسیده از درون نظام حاکی است که رژیم جمهوری اسلامی طی یک عقب نشینی مفتضحانه برای مقابله با قیام دانش آموزان قصد دارد که همه مدارس کشور را در روز شروع عید به مدت سیزده روز تعطیل کند .اما دانش آموزان گفته اند که در تمام مدت عید در مدارس خواهند ماند .
4- یک هموطن مبارز درمورد سوال به نظر شما این هیزم های افروخته شده در چهارشنبه سوری چه نتایجی خواهد داد که تلفنی از او پرسیده شد جواب داد که نتیجه تک تک این هیزمها بدون شک و با ایقان ذغال شد ن است .
5- سازمان مجاهدین بار دیگر از همه هموطنان میخواهد با افروختن آتش موجبات ورود موکب ارتش آزادی را فراهم کنند و به طره هاتی که میگوید ارتش آزادیبخش قراربود مردم را نجات دهد چه شده که حالا باید مردم ارتش را به ایران بیاورند گوش ندهند .
6- سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت از هر طریق ممکن برای رسیدن به قدرت تلاش میکند , از شلیک خمپاره گرفته تا برگزاری کنسرت مرضیه وخواندن ورقصیدن در اشرف و اقصی نقاط دنیا تا اعلام ده روز چهارشنبه سوری پس با برافروختن آتشی که البته دودش به چشم ما نرود ما را در این امر خطیر و سرنوشت ساز یاری کنید
بادرود به نیم سوز بزرگ مقاومت ایران خانم رییس جمهور بعد از این, مریم رجوی
وبادرود به رهبر خاص الخاص تمام سوزشده و پیشوای عقیدتی همه حاجی فیروزان جهان
سازمان مجاهدین خلق ایران شاخه چهارشنبه سوری
![]()
آقا ابوالفضل ،خانم رییس شما از کجای وبلاگ من سوخته ؟
حسن زبل
شخصی به اسم ابوالفضل فولادوند که عکسش هم ملاحظه میفرمایید شرح سوختگی شدید خانم شورای رهبری مسئولش از وبلاگ من را به رشته تحریر در آورده که به اسم صنعت پاره زنی در سایت فحشاگر درج شده .
این دوستان سابق بنده گاها لطف کرده و اینجوری در نظر سنجی های وبلاگ بنده شرکت میکنند و با این کارشان میفهمم که درست گفته ام و درست نوشته ام و نوشته هایم در اشرف هم مورد توجه هم واقع شده است .و باز میفهمم که این وبلاگ حقیر چقدر کارایی دارد چون وقتی که نشد که آن را هک کنند و باز فحاشی ها در قسمت نظرات بی تاثیر ماند و بالاخره تهدید بنده هم نتیجه نداد , حالا شروع به فحاشی کرده اند که از زبان این ابوالفضل خان که لااقل این خاصیت را برایشان دارد درج کرده اند این هم نگاهی به این شبه مقاله شورای رهبری مجاهدین و آخرین موضع گیری علیه وبلاگ حسن زبل
{صنعت پاره زنی
ما تاحالا فكر مي كرديم صنايع مونتاژ يكي از مهمترين نشانه ها و شاخصهاي كمپرادوريسم است و اساساً مربوط به فرماسيون هاي بعد از فئوداليسم است. اما اخيراً با نوع بديع و به غايت عجيبي از مونتاژ روبرو شديم كه في الواقع خودش داستاني است و كلاً و جزئاً! مربوط به جوامع ماقبل فئودالي است. چطور؟ عرض مي كنم.
اينكه ماشيني باشد كه موتورش انگليسي باشد, ديفرانسيلش آلماني, بدنه اش فولاد هندي باشد و لاستيكش كره اي و پلاك Made in ايرانش را هم در بلغارستان ريخته باشند, يك وقتي تعجب داشت و البته وقتي سرهم بندي كردن چنين شتر-گاو -پلنگي كه نه تنها خودش راه برود بلكه توانايي مسافركشي هم داشته باشد, از عجايب چند وادي مانده به تمدن بزرگ بود كه ما ايراني ها نمونه اش را كم كه نه, زياد و زيادي هم ديده بوديم و ديگر ديدن في المثل چراغ پريموس مونتاژي هم در كسي تعجبي بر نمي انگيخت و اينكه مونتاژ كار مربوطه فلان شاهپور باشد يا يكي ديگر, براي همه علي السويه بود.}
البته از بی ربطی این نوشته ها تعجب نکنید باور کنید مجاهدین باید به این نقطه برسند این پاره زنی و مونتاژ را از رهبر خاص الخاص عقیدتی خودشان به خوبی دیده اند و به یاد دارند که آقای مسعود رجوی متخصص این کار بو د و در نشست ها یکبار میشد لنین و چند ثانیه بعد نقش ژنرال چیاپ را بازی میکرد بعد بلافاصله میشد مائو و هنوز چند ثانیه نگذشته نقش امام حسین را بازی میکرد و بعد هنوز این نقش تمام نشده میشد رمئو و برای زنش عاشقانه ترانه میگذاشت و از این دست الی آخر
اما ادامه نوشته مجاهدین و وبلاگ ستیزی ایشان
{اما وقتي با مونتاژكاري روبرو مي شوي كه از علوم قديمه و جديده سرجمع, نصاب الصبيان و جامع المقدمات خوانده باشد و حداكثر! شرح لُمعه, درجا خُشكت مي زند! و شگفتي ات وقتي بيشتر مي شود كه ببيني محصول مربوطه نه يك دستگاه مكانيكي بلكه يك پديده ارگانيك است و تعجب وقتي از حد متعارف مي گذرد كه متوجه شوي محصول مزبور, يك توليد بازيافتي از زباله هاي موجود در آشغالداني شهر كوچكي در آنسوي مرزهاي مملكت يعني اشرف است كه توسط آدمخواري بنام اژه اي, بازتوليد و مونتاژ شده است و مشابه همان شتر- گاو – پلنگ سابق الذكر كه صدالبته سواري هم مي دهد ولي با يك استثناء, فقط به آخوند.
حاليه چنانچه علماي علم الاجتماع اجازه دهند در فرهنگهاي مربوطه مي توان اسم اين را گذاشت: برده داري كمپرادور حالا متوجه عرض بنده شُديد؟!}
البته ایشان راست میگویند هرکس از اون شهر بی روح یعنی اشرف خارج شود حقیقتا نیاز به بازیافت دارد در واقع به قول ایشان خارج شدن از آن زباله دانی با آنهمه فشار روحی و عاطفی و جسمی بازیافت هم میخواهد . اما ابوالفضل خان الان بنده در فرانسه هستم و شما در همان مزبله در حال سواری دادن ولی باور کن تمام سعی ام کمک به شماست و بعد از رهایی شما در رابطه با بازیافت هم صحبت خواهیم کرد اما سواری دادن میدانم شما باید به همه شورای رهبری و بقیه برادران مسئول سواری بدهید و با توجه به شرایط اشرف و وضعیت اخلاقی خراب که حاصل انقلاب مریم است این سواری دارد ابعاد وقیحانه ای هم پیدا میکند بگذریم اما ادامه نوشته :
{اما شگفتي هنوز به پايان نرسيده است وقتي كه ببيني چنين صنعتكاري در واقع مشغول شبيه سازي است. يك دوجين چندقلوي ”اصل و سند مساوي” از همين موجودات سرهم كرده و در هر كوي و برزن كه مجالي باشد بساط معركه گيري اش را پهن مي كند و به اجراي تكراري نمايش هاي روحوضي- عبادي- سياسي مي پردازد.
يكي از اين مونتاژهاي شبيه سازي شده, بهزاد عليشاهي است برآيند دو صفت ”هزل و رذل” .است.}
اگر داستان دكتر فاونت را خوانده باشيد (همانكه روحش را در ازاي بهره وري از دنيا به شيطان فروخت), در همان اوايل داستان و در صحنه ملاقات با شيطان, به مفيستافليس كه با چهره اي فريبنده ظاهر شده بود مي گويد: به همان صورت اصلي ات ظاهر شو. مي خواهم همانگونه كه هستي ببينمت. چهره اي كريه, مهيب, خوفناك و بدون پرده و ساتري بر مار و اژدرهاي درون.}
ایکاش که رهبر عقیدتی شما هم یکبار با چهره حقیقی اش ظاهر شود که شما هم ببینید من این چهره را دیدم که از اشرف فرار کردم اما بهتره که ادامه نوشته شما را بخوانیم "
{هر بار هتاكي ها, درغها و دريدگي هاي بي حد و حصر بهزاد عليشاهي ملعون را مي بينم بي اختيار ياد آن صورت وسيرت شيطاني داستان فاستوس مي افتم, در حاليكه في الواقع اين موجود رذل نه شيطان است و نه فاستوس بلكه قاب دستمال بي مقداري است كه در همان داستان, اجرة المسمي روحش, ران بزي بيش نبود. موجود ذليل و تنبلي كه براي ران ملخي حاضر است به هر خفت و خواري و . . . تن دهد. در وبلاگ آخوندساخته اش هر فحش و فضيحتي به خودش بدهد. خودش را گوسفند بنامد و در نقش گماشته آخوندها, جنايات و دزدي ها و جيب بري هاي علي گدا را بپوشاند. مدافع فاشيستي ترين سياست هاي جنگي و نژادپرستانه آخوندها شود, با لودگي مُهوّعي گذشته خودش را آماج هر فحش و بد و بيراهي كرده, وجودش را مضحكه عالم و آدم كند}
خب جناب آقا یا خانم مجاهد اولا من در این وبلاگ به کسی فحش نداده ام و طبعا به خودم هم فحش نداده و نخواهم داد این سنت فحش دادن به خود از سنت های مجاهدی و کار شماست که در نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی باید اول به خودتان فحش بدهید تا بعد بتوانید نویسنده مقالات سایت فحش خودتان بشوید . در باره وبلاگ هم که فرمودید آخوند ساخته شما که به اینترنت دسترسی ندارید برایتان داشتن و ساختن وبلاگ البته سخت به نظر میرسد ولی باور کنید شما هم اگر به دنیای آزاد دسترسی داشته باشید بدون پرداخت پول و فقط ظرف نیم ساعت میتوانید یک وبلاگ بسازید پس نیاز به کمک گرفتن از کسی نیست و از اینکه استقبال از وبلاگ بنده را با کلمات مضحکه عالم و آدم بیان کرده اید متشکرم چون معلوم است بقول شما آدم و عالم وبلاگ منو میخونن و باعث مضحکه است که این خوبه , اما ادامه متن شما
{تا شايد نَواله اي درخور دهان دريدگي هاي متعفنش دريافت كند. و اين البته تقدير كسي است كه نه تنها به مبارزه پشت مي كند بلكه از زير پرچم اجنبي خودش را به دشمن واگذار مي كند و رسماً از اردوي انقلاب به مزبله ارتجاع مي جهد و طرفه آنكه نامي هم شايسته موقعيت و وضعيت جديدش برخود مي نهد. زبل! زبل – زباله – مزبله, و مونتاژ تكميل مي شود.}
خب ابوالفضل یا فائزه یا ژیلا یا بتول رجایی عزیز هرکدام که در نوشتن این مطلب دست داشته اید من نفهمیدم اگر پرچم آمریکا اجنبی محسوب میشود پس چرا زیر آن پرچم مانده اید و با آن خط موازی میروید ؟, چرا همین را در رسانه هاتان اعلام رسمی نمیکنید ؟ چرا ؟ و اینکه آیا عراق و صدام پرچمشان اجنبی نبود؟ فعلا خودتان را برای پرچم بلغارستان آماده کنید ولی خواستم بپرسم این برافروختگی نسبت به کدام مقاله من است ؟ افشای اینکه در اشرف اینترنت شما چگونه است ؟ یا اینکه با کسی که دنبال دایی اش بود چه کار کردید ؟ یا نسبت به نامه ای که به طوبی بزرگمهر نوشتم ؟راستی معلوم است نامه به ایشان نرسیده شاید هم برافروختگی به خاطر خاطرات مریم رجوی باشد یا بخاطر شعرهای طنز شاید هم بخاطر مقاله افشاگرانه درباره حجت زمانی که چرا اورا علم کرده اید اگر لطف کنید و مقاله مورد نظر را که این بلا را به سر شما آورده مشخص کنید به من کمک میکند که بتوانم رسالت وبلاگ نویسی ام را بهتر انجام بدهم , راستی به مصاحبه من با تلویزیون هماهم نگاه کنید مطالب جالبی برای برافروختن شما در آن بیان کرده ام اما این هم شعر آخر متن شما :
{هين عُزيرا در نگر اندر خَرَت كه بپوسيدست و ريزيده بَرَت
پيش تو گرد آوريم اجزاش را آن سر و دُم و دو گوش و پاش را
دست ني و جزو برهم مي نهد پاره ها را اجتماعي مي دهد
در نگر در صنعت پاره زني كوهمي دوزد كهن بي سوزني
ريسمان و سوزني ني وقت خَرز آنچنان دوزد كه پيدا نيست دَرز!}
البته شما ها حق دارید که شعر بنویسید گرچه که بی ربط باشد چون این شعر درباره ذات باریتعالی است که شما البته با آن فشاری که به شما وارد شده در این باره نمیشود از شما ایرادی گرفت . هرکس جای شما بود و خودش اندک بضاعتی در سرودن شعر داشت با اینهمه فشار بجای استفاده از شعر دیگران مثنوی میسرود . البته من به شما قول میدهم که با نوشتن در این وبلاگ شما را به نوشتن مثنوی هم برسانم .موفق باشید .
حسن زبل زبل زبل

شب چهارشنبه سوری آی بته بته بته
حسن زبل
سازمان پر افتخار مجاهدین برای شب چهارشنبه سوری یک اطلاعیه داده ببخشید صادر کرده که یک اطلاعیه سیاسی نظامی محسوب میشه . خب چه میشه کرد سازمان ما اوایل دستور عملیات نظامی میداد , یه موقعی دستور میداد جوانها با سلاح به خیابان بیان , یک موقعی هم فرمان شلیک خمپاره در خیابانها را میداد , الان که دیگه با این پز جدید خواهر مریم نمیشه از این کارا کرد , تازه این پز هم اگه نبود باز هم نمیشد بابا ما همین ترقه هم که الان تو ایران دست هر بچه ای هست رو نداریم برای همین سازمان یک اطلاعیه چهارشنبه سوری داد. یعنی بجای بر گزاری هفته اشرف و موسی حالا ما دهه حاجی فیروز برگزار میکنیم , خب اینم خودش کاریه . متن اصلی اطلاعیه رو سهیلا خانم داد زد و خوند البته بهتر بود که مسعود کلانی این داد رو میزد چون حساسیت بالایی داره ولی بعد از عمل آخری دکتر به مسعود کلانی گفته دیگه داد نزنه وگرنه دوباره بیماری اش عود میکنه من هم با خودم گفتم با این شکل اطلاعیه خوندن سهیلا خانم شاید بعضی ها متوجه اهمیت این اطلاعیه در مبارزات صد ساله اخیر نشده باشند . و تصمیم گرفتم که من هم دوباره همون اطلاعیه رو البته ساده تر صادر میکنم .
اطلاعیه سیاسی نظامی شماره یک
فراخوان به 10 روز اعتراض و تظاهرات سراسری در آستانه جشن بزرگ چهارشنبه سوري
حكومت آخوندي، سرنگون سرنگون
کلا قسمت بالا را من اینطوری اطلاعیه کردم
فراخوان به 10 روز برگزاری مراسم عید و خانه تکانی ( که بعدا هم بگیم همه به حرف ما گوش دادند )در آستانه جشن بزرگ عیدچون شعر حکومت آخوندی هم وزن نداشت یک شعر وزن دار قدیمی جایش گذاشتم که در زیر آمده
اینجا بشکنم یار گله داره اونجا بشکنم یارنمیذاره بشکن بشکنه بله
هموطنان،
جوانان دلير ميهن، حاجی فیروزان مبارز ومقاوم
دانش آموزان، دانشجويان، كارگران محروم و زحمتكش، معلمان , پدران , مادران , دایی ها , خاله ها و عموها , پسر عموها و دختر خاله های مبارز همسایه ها هم کلاسی ها, هم بازیها و سایر خویشاوندان مقاوم سامبلی بلیکم
بپا خيزيد و جشن بزرگ چهارشنبه سوري را برگزار كنيد!
بپا خيزيد و فرياد در گلو خفتة اهل خانه و مردم کوچه و کلا تاريخ ايران را هر چه رساتر به گوش بغل دستی خودتان برسانید!
بپا خيزيد و در آستانه چهارشنبة هیزم بسوزانید. ايرانيان از دیر باز در چهارشنبه سوري بته به آتش ميكشیدند و با سرخي به استقبال نوروز ميرفتند. ولی ما که بی بته هستیم ونمیتوانیم به اینکار اقدام کنیم شما را به سوزاندن بته فرا میخوانیم .
هم ميهنان،
به يمن هوشياري رهبر ایدئولوژیک ما و پايداري اهل اشرف امروزه بلایی به سر ما آمده که بیا و ببین. برای همین مجبوریم که به برگزاری پرشکوه چهارشنبه سوری اقدام کنیم .سازمان مجاهدين خلق ايران، با بزرگداشت یاد همه حاجی فیروزهای مقاوم و مبارز ایرانی که سنتهاي ملي ايران را با مبارزات آزاديخواهانه پيوند زدهاند، از چهاردهم تا بيست و چهارم اسفند به اعتراض و تظاهرات فرا ميخواند. برای آزادی یکصدو سی هزار حاجی فیروز زندانی که در این ایام عید در زیر شکنجه به سر میبرند شما را به یک اعتراض سراسری دعوت میکنیم
در هركجا ی ایران كه هستيد، چهارشنبه سوري را با شعار ”بشکن بشکنه بشکن” و «ارباب خودم سامبلی بلیکم » به يك اعتراض ملي عليه ديكتاتوري حاجی فیروز کش تبديل كنيد.
امروز، روز شما و زمان تهاجم بزرگ حاجی فیروزان ستم ديده است .
موكب ارتش بهاران و آزادي ملت ايران با دایره زنگی در راه است.
سامبلی بلیکم بر خلق – سامبلی بلیکم بر آزادي
و سامبلی بلیکم به ارباب خودم مسعود رجوي
سازمان مجاهدين خلق ايران
12 اسفند 1384
| { پایان کار مجاهدین } |
| بنظر شما و با توجه به ورود نیروهای ارتش بلغارستان به قرارگاه اشرف و ... انحلال این سازمان و انتقال آن ها به محل های دیگر از طربق سازمان ملل و صلیب سرخ چقدر طول خواهد کشید؟ |
دوسال ( 21رای، 10%)![]() |
یکسال ( 45رای، 22%)![]() |
شش ماه ( 28رای، 14%)![]() |
کمتر از شش ماه ( 72رای، 36%)![]() |
هیچوقت ( 34رای، 17%)![]() |
|
عنوان نظرسنجی: پایان کار مجاهدین و اما نظر سنجی سوم : آیا امکان اصلاحات در سازمان مجاهدین وجود دارد ۱-خیر ابدأ یک فرقه نمیتواند تغییری بکند ۲- با توجه به نبودن رجوی این امکان وجود دارد ۳- در ظاهر با توجه به شرایط ممکن است اما در باطن نه ۴- بله سازمان درحال تغییر است در این رای گیری شرکت کنید |
همچو یک طشت آب بدون موج
حسن زبل
خدمت شما عرض کنم که بنده که حسن زبل باشم جدیدا میخوام برم تو کار فرهنگی و از قضا دنبال یه سوراخ موش خوب هم هستم حالا اجاره یا رهن هرکدوم گیرم بیاد چون شنیدم که آمریکا طرح ده ساله برای تغییر در ایران داره . ای بخشکی شانس ! این یعنی اینکه ما ده سال دیگه باید تو اشرف بمونیم خب ما هم دیدیم ده سال وقت کمی نیست از همینجا بریم سراغ کار فرهنگی وغیره برا همین و برای اینکه ارتش آزادیبخش رو با شرایط جدید وفق بدم یک کار فرهنگی به شرح زیر انجام دادم :
یک سرود قدیمی که دیگه به درد نمیخورد چون همه اش از سلاح و باروت گفته بود رو انداختم تو خط بازیافت و درستش کردم که با شرایط جدید بخونه یعنی سرود سمت راستی شد سرود سمت چپی
رود الماس شب سوز اختران ارتشی مانده گمنام و بی نشان
جنگل سبز پولاد بی خزان آش نخورده ولی سوخته شد دهان
ای تو بازوی پر اقتدار خلق ای تو که, جیغ و دا د میکشی زحلق
عطر سوزان نامت بهار خلق فحش وتهمت وداد میکشی زحلق
صبح بهروزی خلق قهرمان صبح تا شب ارتشی گیتار زنان
ارتش پرتوان ستمکشان راست بگید کی دیده اندر جهان؟
ارتش قیام , رایت شرف , راه افتخار ارتش هیپی ,تنبک میزنه ,دیم دارام دارام
گام آهنین , برگلوی شب , کوه اقتدار ضرب آهنین, با نی چوبی, دیم دریم دارام
آفتاب جهان تابی ای امید آفتابه دار آمریکا ,گشته اید
خصم ضد بشر این شب پلید موازی میروید با این پلید
بازوان حلقه در بازوان به پیش بازوان حلقه در بازوان به پیش
صف به صف جان به کف نغمه خوان به پیش صف به صف ,کف زنان, قر دهیم به بیش
همچو دریای باروت شعله زن همچو یک طشب آب بدون موج
(پنجه در پنجه ظالمان فکن) 2 (خیلی وقته که افتاده ایم زاوج )2
ارتش قیام , رایت شرف , راه افتخار ارتش صدام , رایت جدید , راه آمریکاست
گام آهنین , برگلوی شب , کوه اقتدار این راه نوین که ازمریم است راه آمریکاست
ارتش صلح و سازندگی وکار ارتش رقص , نوازندگی و کار
پر گل سرخ و سبز ارتش بهار هی بزن و برقص ,هستی سرکار
خوشه گندم از تو جوانه زد علف زیرپای تو جوانه زد
صد بهار از نبردت زبانه زد شد بهار؟ کمبزه باز جوانه زد
از سلاح تو بعد از شب ستم چون سلاح خود را , داده ای زکف
میوزد عطر پاک سپیده دم حالا بی سلاح, دسته کن علف
ارتش آزادیبخش ارتش ستمکشان ارتش آزادیبخش ارتشی حیف نان
ارتش خلق و انقلاب ارتش یک کلاغ چهل کلاغ
تا رهایی وطن , در نبرد بی امان تا نابودی وطن در نبرد آمریکا
همچو توفان و آفتاب همچو سگ های تازی به پیش
(به پیش به پیش به پیش (به پیش به پیش به پیش
به پیش به پیش به پیش)2 به پیش به پیش به پیش)2
اینم یه کلیپ از شکیلا که میخونه
عمر من غارت شدو غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و (تاراجگر مغرور شد) 2*
عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی (دم به دم کمنور شد) 2*
خویشتن را بشکن یار ا اگر از حق گذشت
(پاکبازی هرچه کردم دشمنی منظور شد) 2*
دشمنی منظور شد دشمنی منظور شد
راه را از چاه در هر لحظهای باید شناخت
یک قدم غافل شدم (یک عمر راهم دور شد) 2*
ای جوان کی گفته فصل انتهاست؟
فصل امید است و روز ابتداست
زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن
در میان راه اگر هر مانعی ره بر تو بست
عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن
عمر من غارت شدو غارتگر از من دور شد
من صبوری کردمو (تاراجگر مغرور شد) 2*
عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی (دم به دم کمنور شد) 2*
برگه نظر سنجی در پایین و بالای سمت چپ وبلاگ قرار دارد

درباره "حُجت زمانی" بیشتر بدانید ...
حجت زمانی توسط رژیم حاکم برایران و بجرم حمله تروریستی به دادسرا ی انقلاب که منجر به کشته شدن چهار غیرنظامی گردیده بود ؛ اعدام شد .
انتشار خبر اعدام حجت زمانی و هرکس دیگری که به مرگ محکوم میشود صرفنظر از جرم و جنایتی که انجام داده است ، تاثر برانگیز است که اساسا تنفر و خشونت و خونریزی با روح انسانی در تعارض است ؛ اما هستند کسانی که ایجاد تنفر می کنند و این تنفر را به رشد تروریسم راهبری می نمایند تا از خونهای ریخته شده تغذیه کنند .
تشنه ی خــون
حیات خشونت طلبان مرهون خونهائی است که از قربانیان تروریسم و تروریستهای قربانی بر سرزمین تنفر ریخته میشود .
دراینکه حجت زمانی یک تروریست بود شکی نیست ولی باید قبول کرد که او نیز قربانی تروریسم هم بوده – با خونی که او ریخته و از خونی که از او ریخته شده است ؛ عده ای خونخوار و فرصت طلب سیرآب شده اند ؛ با چنین استدلالی است که پاسخی دقیق براین سئوال دریافت خواهید داشت که چرا مجاهدین ، فرار حجت زمانی را تاکتیکی از طرف رژیم خواندند و باعث شدند تا در تعاملات سیاسی و اطلاعاتی وی به ایران مسترد گردد .
آقای حجت زمانی از فرصت مرخصی از زندان استفاده کرد و به ترکیه گریخت ، تابستان سال 1382 از ترکیه با سرپلهای مجاهدین در اروپا تماس گرفت و فرار خود را پیروزی خواند و انتظار داشت که بعنوان یک قهرمان از او استقبال شود ! ؛ اما بشکل ناباورانه ای مورد قهر سازمان قرار گرفت تا حدی که او را نفوذی و هدایت شده رژیم خواندند و صراحتا به او اعلام داشتند که " تو مزدور وزارت اطلاعات رژیم شده ای و رژیم قصد دارد از شیوه های کهنه و نخ نما شده با ما بازی کند !! "
حجت زمانی با توجه به اینکه مدتهای مدیدی را با فرقه مجاهدین گذرانده بود ولی با این عمل خویش نشان داد که مناسبات فرقه ای را بخوبی نمی شناسد و ایدئولوژی آن را هم درک نکرده است ! ؛ در جائی که اعتقاد مجاهدین بر باور مکتوب شده است زیر است ، چگونه است که " آقای حجت زمانی " آن را ندانست و انتظار داشته که فرقه مجاهدین فرار او را جشن بگیرد ؟!!
" اگر ما اعدام نـشویم ، مسئولیتمان را بعنوان یک مجاهد به
سرانجام نرسانده ایم – با تمام قوا باید بزنیم تا دشمن ما
را اعدام کند ، آن وقت جنبش ما بروقایع پیشی می گیرد .
سلاح دشمن از دستش می افتد و او است که باید پاسخ
دهد ." -- « کتاب بنیانگذاران – ص 96 »
طبق قواعد فرقه ای باید خون حجت زمانی ریخته می شد که اگر چنین نمی شد قطعا مـُدلهای چیده شده فرقه مجاهدین زیر سئوال می رفت و آنگاه حجت زمانی به مرجان ملک و یا جمیل بصام و یا ابراهیم خدابنده شبیه می شدند که مجاهدین را مجبور می ساخت تا با او نیز از روش گذار از دَم تیغ برخورد نماید !
چرا مجاهدین در جـشـنـهایی که برای مرگ حجت زمانی می گیرند اصلا به عملیات تروریستی او که منجر به مرگ غیر نظامیان شده است هیچگونه اشاره ای نمی کنند ؟! ؛ آیا آن هموطن مسیحی و آن مسلمانان ایرانی مراجعه کننده به دادسرا که بر اثر عملیات تروریستی حجت زمانی به کام مرگ فرو رفتند ، خونشان رنگ دیگری داشت که نباید درباره آن حرفی زد ؟ ! ؛ چرا مجاهدین براساس ذهن بیمار خود تصمیم گرفته و " حجت " را مزدور خواندند تا به کام مرگ فرستاده شود ؟! – مجاهدین چه حقی داشتند که او را عالمانه و عامدانه به سمت مرگ سوق دهند و سپس برایش جشن بگیرند ؟! – با چه استدلالی فرار او را یک تاکتیک خواندند و مجددا او را روانه ایران کردند ؟! ؛ آیا جواب این سئوالات را نباید در خونخواری فرقه ی مجاهدین جستجو کرد ؟
روش برخورد مجاهدین با حُجت ؛ ( برگشت دادن او به ایران بعد از فرار ) ترجمان واضحی است از پدیده خودسوزی در میان مجاهدین که اگر نمی توانی بــسـوزانی باید خود بــســوزی ... ..
چرا خانم مریم رجوی در اعتراض به اعدام حجت زمانی خود را در جلوی سفارت رژیم در پاریس به آتش نمی کشد ؟!
نکته بین
Feb.06

|
پنجاه نفر مورد سئوال قرار گرفتند که نتایج به شکل زیر است { نظر سنجی } |
| باباقیمانده اعضای سازمان مجاهدین چه برخوردی باید داشت؟ |
باید آنها را آگاه کرد ( 30رای، 60%)![]() |
باید آنها را به محاکمه کشاند ( 6رای، 12%)![]() |
خودشان به حقیقت پی میبرند ( 14رای، 28%)![]() |
عنوان نظرسنجی: با اعضا مجاهدین چه باید کرد تاريخ شروع نظرسنجی: 1384/12/8 مجموع نظرات: 50 آ |
در صورتیکه تبلیغات بالا مانع دیدن نظرسنجی شده میتوانید آنرا ببندید
اینم یه عکس ارسالی از یه بیننده وبلاگ که زیر آن نوشته آمریکایی ها در عراق از مجاهدین استفاده میکنند
بصیرنصیبی
دو خصلت مجاهدین خلق و مجاهد خلق بصیرنصیبی
بهزاد علیشاهی
یکی از شاخص های هر مجاهد خلقی در این شرایط این است که بتواند به راحتی به هرکس با افتخار فحاشی کند و شاخص دوم اینکه به هر چه سمبل و شاخص و مایه افتخار ایران و ایرانی است فحاشی کند . برای این که آنها چشم ندارند که رضا زاده قهرمان شود و وقتی هم شد خبرش را پخش نمیکنند و یا به اعضای تیم فوتبال فحاشی میکنند و آنها را عامل دولت و ماموران وزارت اطلاعات معرفی میکنند و الی آخر .
دراین هردو زمینه جناب آقای بصیر نصیبی گوی سبقت را ربوده و چنان مجاهد خلق و گوهر بی بدیل انقلاب مریم شده که بیا و ببین, ایشان درمقاله ای به بهانه جشنواره سینمایی برلین به همه هنرمندان و سینماگران ایرانی بنای فحاشی را گذاشته؛ بهانه این است که در این جشنواره فیلم " آفساید " ساخته سینماگر ایرانی جعفر پناهی خرس طلایی جشنواره را از آن خودش کرد و همین موضوع جیغ این مجاهد خلق را در آورده.
قبل از پرداختن به مقاله ایشان که در سایت های مجاهدین درج شده بهتر است یک بیلان آماری از فحاشی او را ارائه کنم (البته فقط در یک مقاله )
او به این اشخاص در مقاله خود فحاشی کرده حتما این عزیزان را باید بشناسید چون از هنرمندانی هستند که مایه افتخار ایرانند و هرکدام تا به حال در چند جشنواره برنده شده اند :
1-جعفر پناهی
2-شاهرخ گلستان
3-عباس کیا رستمی
4-رخشان بنی اعتماد
5-ابوالفضل جلیلی
6- تهمینه میلانی
7- محمد حقیقت
8-بختیاری
9- سمیرا مخملباف
10- داریوش مهرجویی
11- فرمان آرا
12- بهمن قبادی
13- عزت الله انتظامی
14- و یک حکم کلی برای بقیه سینماگران ایرانی که از آنها نام نبرده
براستی به چهارده هنرمند فقط در یک مقاله فحاشی کردن هنربزرگیست. برای همین این آقای بصیر نصیبی عضو کانون هنرمندان مجاهد ساخته شده و لابد اگر ایشان خانم بودند نه آقای نصیبی الان شورای رهبری مجاهدین هم شده بودند , البته این چهارده نفر فقط آمار ایرانی هایی است که بنده محاسبه کرده ام وگرنه به رییس جشنواره برلین به رییس بنیاد هانریش بل و به داوران هم به اندازه کافی فحاشی نموده
در این مقاله که اسمش" آیا من پیشگو هستم" میباشد آقای نصیبی میگوید که از قبل پیش بینی کرده که یک فیلم از ایران برنده جایزه خرس طلایی جشنواره کن میشود اما فکر نکنید که به خاطر تخصص سینمایی این پیش بینی را کرده نه ایشان در مقاله خودش نوشته که من هیچ کدام ازاین فیلم ها را ندیده ام که اگر هم تخصص سینمایی داشته باشه بدون دیدن فیلم نمیتوانسته این تخصص را اعمال کند .پس این پیشگویی از کجاشکل گرفته .
ایشان معتقد است که این جایزه حاصل یک زدو بند سیاسی دولت آلمان با جمهوری اسلامی است چون سازنده هم از قبل خودش گفته که من این جایزه را میبرم
باید به آقای نصیبی گفت شما متاسفانه نه از سیاست چیزی میدانید نه از جشنواره سینمایی و نه از مسابقه چرا؟ عرض میکنم
اولا سیاست دولت جدید آلمان به شدت به آمریکا گرایش دارد و بنای مخالفت با جمهوری اسلامی را گذاشته و حتی خودش را از سایر دولت های اروپایی هم دور کرده و نمیتواند برای بدست آوردن دل جمهوری اسلامی خرس طلایی به او هدیه کند در ضمن آقای نصیبی در عالم سیاست خرسهای طلایی دیگری هست که رد وبدل میشود و به این جشنواره ها نیاز نیست در عالم جشنواره هم نکته ای که باید بدانید این است که هر جشنواره ای هیئت داوران دارد و مدیر جشنواره کاره ای نیست . در عالم مسابقه هم باید این را بدانید که هرکس در مسابقه شرکت میکند این اعتماد به نفس را دارد که از قبل اعلام میکند که من این جایزه را میبرم و این دلیل زدو بند نیست .
نصیبی میگوید جمهوری اسلامی درهمه جشنواره ها سهمیه دارد . نه آقا سینماگران ایرانی سهمیه دارند واین هم حاصل هنرمندی و خلاقیت آنان است در حالی که تا آنجا که به سیاست دولت ها برمیگردد که برای کمک به اپوزسیون جمهوری اسلامی بودجه های کلان تصویب میکنند .
آقای نصیبی از اینکه جعفرپناهی آزاد است وزندانی نشده ابراز خشم میکند ومیگوید دولت احمدی نژاد بیشتر به سینماگران آزادی داده تا دولت خاتمی, گویا مثل سازمان مجاهدینش دنبال این است که با زندانی یا اعدام شدن سینماگرو هنرمند با دمش گردو بشکند که متاسفانه نشده .
بحث نصیبی ابدا هنری نیست چون نه فیلم ها رادیده نه میخواهد ببیند او میگوید من علاقه ای ندارم و این فیلم ها ارزش دیدن ندارند اما نمیگوید که کدام فیلم ها برایش ارزش دارند شاید به دیدن فیلم رژه با شمشیر چوبی ارتش آزادیبخش علاقه دارد یا فیلم ازدواج هنری مسعود ومریم برایش جاذبه داشته باشد.
بصیر نصیبی میگوید که چون در فیلم به اعدام حجت زمانی اشاره نشده پس به درد جامعه نپرداخته آقای نصیبی فیلم ساز با تروریست یک فرق هایی دارد در ضمن برای همین حچت زمانی هم خودتان با همه اطرافیان وهمه تلاشتان بیشتر از هزار تا امضا نتوانسید جمع کنید از همه اینها گذشته اگرمیخواست هم نمیشد چون فیلم باید از قبل ساخته شود شاید ساخت یک فیلم چند سال طول بکشد اعدام حجت زمانی بعد از شروع جشنواره بود. آقای نصیبی ساخت فیلم یکشبه نیست اون فیلم هایی که شما در سازمان دیده اید و یکشبه ساخته میشوند قانونمندی دیگری دارند .
من به آقای نصیبی پیشنهاد میکنم که با یک معذرت خواهی خودشان را از ورطه فرهنگ ضد ملی مجاهدین بیرون بکشند و یک شغل نان و آب داردیگری که کمی هم آبرومندانه باشد برای خودشان دست و پا کنند .
اما این مربوط میشه به بیست و پنج سال پیش الان همین آقا داره با همین امپریالیست خط موازی میره به نظر شما کدوم را باید باور کرد قسم حضرت عباس و یا دم خروس
اینم لینک

دونکته در باره دوموضع مجاهدین
در باره اعدام حجت زمانی سازمان مجاهدبن سرو صدای زیادی به پا کرد که البته مقاصد خاصی داشت در این رابطه آقای کریم حقی مطلبی نوشته اند که در سایت ایران آینده هست اما من میخواهم خاطره ای بگویم که این اهداف شوم و ضد انسانی مجاهدین بیشتربرایتان مشخص شود . البته مجاهدین برای هر اعدامی در ایران صرفنظر از علت جرم به سرعت جنجال به پا میکنند کمااینکه برای اعدام عامل تجاوز و قتل بیست و پنج کودک در ایران هم توی نشریه و تلویزیونشان سرو صدا راه انداختند و شعار دادند که حقوق بشر دارد نقض میشود بدون اینکه قبل از آن تجاوز به این کودکان را محکوم کرده باشند . البته مجاهدین به بعضی اعدام ها وشکنجه ها هم سرپوش میگذارند آنهم اعدام و کشتار زیر شکنجه در خود سازمان است که من شاهد بسیاری بوده ام و برایتان مینویسم اما اعدام حجت زمانی و سروصدای مجاهدین داستان دیگری دارد باید به سادگی گفت که مجاهدین حجت را فرستاده بودند که اعدام شود و به شدت برای این تلاش میکردند .کما اینکه قبل تر نیز مرا برای اعدام شدن فرستادند در یکی از عملیاتها تیم ما قرار بود مرکز صدا و سیما را درتهران با خمپاره مورد اصابت قرار دهد .پرسیدیم نفرات عادی چه میشود چون در تلویزیون افراد عادی هم هستند مهوش سپهری جانشین مسعود رجوی در اشرف گفت مردم عادی نداریم هرکس که با خمپاره ما کشته شود دشمن است و وقتی در بین راه دونفر کارگر شرکت صنایع جانبی نیشکر در اهواز جلو ما را گرفتند همین مهوش سپهری به فرمانده واحد راهگشا یعنی منوچهر براتی دستور داد این دو کارگر را بکشد من که مخالفت کردم در صحنه خلع سلاح شدم و مرا به عراق برگرداندند و هنوز هم علیه من مینویسند که ترسیده بودم بله من از کشتار بیگناهان ترسیده بودم و به نظر من حکم همان مهوش سپهری و همان منوچهر براتی هم اعدام است حجت هم با خمپاره چهار نفر را کشت به کدامین گناه ؟ نمیدانم, فقط برای کسب قدرت مجاهدین
این هم متنی که مجاهدین در باره ترسیدن من در داستان عملیاتی که گفتم نوشته اند و در سایت افشاگر وجود دارد
"من بارها اين بزدل را در موقعيتهايي كه از ترس به كف ماشين چسبيده و تكان نميخورد و يك كلمه هم حرف نميزد, ديده بودم. مثل آدمهاي مسخ شده اي كه در مخمصه اي افتاده است و از آن به شدت پشيمان است و دنبال راه فراري براي خودش ميگردد. يك بار كه در اين وضعيت بود, هر چه خواستيم كه او را از اين حالت در بياوريم فايده اي نداشت. يادم هست تا وقتي به مقصد رسيديم مثل مرده متحرك بود."
در باره انفجار حرم و گنبد امامان شیعه هم دستی درکار است که دو هدف دارد
اول – منحرف کردن افکار عمومی جهان از توهین به پیامبر اسلام و القای این شبهه که مسلمین با هم اختلاف دارند و دست به اقدامات تروریستی میزنند پس حرف و کاریکاتورهای ما درست بوده
دوم – تصعیف دولت جدید عراق و برگشت به شرایط قبل از انتخابات در عراق
که در هردو مورد مجاهدین با این دست شوم هم دست است و عملا با تبلبغات و نحوه برخوردش این دو هدف را دنبال میکند
پس ابابیل کجاست؟


انفجار در مرقد مطهر امام علی نقی و امام حسن عسکری در سامرا را محکوم کرده و درخواست پیگیری برای یافتن مسببین و عاملین این توطئه تروریستی را داریم ؛ مجاهدین خلق که دین و مذهب را بازیچه قرار داده اند با پخش خبر انفجار مراکزاهل تسنن در تلویزیون خود قصد دامن زدن به اختلافات مذهبی در عراق را برای تضعیف دولت جدید عراق دارند مجاهدین از این پیشتر نیز با موضعگیری به سود کسانی که قصد داشتند با کاریکاتورهای اهانت آمیز به اسلام و مقدسات مسلمین توهین کنند ماهیت ضد اسلامی خودشان را نشان داده اند.


مصاحبه با تلویزیون هما
امروز چهارشنبه است آقای داریوش سجادی از تلویزیون ماهواره ای هما که روی هات برد برای اروپا و آمریکا و ایران پخش میشود زنگ زد و درخواست مصاحبه با من را داشت از آنجا که این تلویزیون در کمپ اشرف مانیتور میشود و نیز در کمپ آمریکاییها هم بیننده دارد پذیرفتم تا شاید بلکه صدای من به دوستان سابقم که هم اکنون در بندند برسد حاصل کار شد یک مصاحبه چهل و پنج دقیقه ای که امشب ساعت نه شب به وقت ایران و شش و نیم عصر به وقت اروپا از هما روی هات برد پخش میشود .

کاندولیزا رایس ؛ مزدور وزارت اطلاعات رژیم ..!
دفترسازمان مجاهدین خلق در آلاسکا طی انتشار اطلاعیه ای در واکنش به اظهارات خانم رایس که مجاهدین خلق را " وحــشـتـنـاک " توصیف کرده است ؛ اعلام داشت :
" مزدور کاندولیزا رایس زمانی که در افریقای سیاه بدنیا آمد توسط مزدوران رژیم آخوندی استخدام شد ؛ سپس دوره های اطلاعاتی را توسط مزدوران وزرات اطلاعات رژیم گذراند و بلافاصله استخدام گردید ، نهایتا راس ساعت 23 با پرواز KLM به شماره 439 به سمت امریکا فرستاده شد تا در کاخ سفید نفوذ کند .
مقاومت سازمانیافته ی مجاهدین خلق ؛ اصلا و ابدا برای لجن پراکنیهای مزدور شناخته شده و بی آبروئی که ورودش به کاخ سفید را مدیون وزارت اطلاعات رژیم آخوند ها است ، پشیزی قائل نیست و معتقد است مزدور رایس که یاوه گوئی را از اجدادش به ارث برده است باید در دادگاه خلق و با حضور شهروندان شهراشرف محاکمه انقلابی گردد تا درس عبرتی برای همه مزدوران سیاه و سفید و سرخ و زرد باشد . "
در ادامه این اطلاعیه و به نقل از مجاهدین خلق می خوانیم :
" اسناد و مدارکی که توسط مقاومت از افریقا تا امریکا جمع آوری شده است ، مبین آن است که مزدور رایس با کریم ( یکی دیگر از مزدوران رژیم ) ملاقات داشته و یک چمدان یورو از او دریافت داشته تا مزدی برای لجن پراکنیهایش علیه مقاومت دریافت کرده باشد ؛ سپس این مزدوران در جمع خودفروخته های دیگرحاضر شده و با ابراهیم ( رحیم ) که اخیرا برای ماموریت وزارت اطلاعات ، مسیر سخت " اوین تا اروپا " را طی کرده است ، دیدار نموده تا از اوضاع و احوال انجمن مزدوران موسوم به " نجات " آگاهی یابد .
مزدور سیاه پوست رژیم آخوندی در جمع مزدوران سفید این قول را داده است که با تروریسم / سکتاریسم و همفکران صدام حسین مقابله جدی خواهد داشت .
سازمان مجاهدین خلق پس از اظهارات مزدور رایس ، یقین پیدا کرده است که کشتن امریکائیها هم تاکتیک و هم استراتژی و هم انتقام و هم عقده گشائی است . "
http://www.radiofarda.com/iran_article/2006/2/38df22ed-3afd-46f6-a09e-a9cc201af3e2.html
نکته بین
FEB.05
رویـکرد جدید !!
اول که نسیم آغاز شد ؛
باورشان نـگردید که بــاد در راه است ؛
تا اینکه طـوفـان آمــد ...

نکته بین
Feb.06
دوتا میاندوره میشود یک دوره
چند ماه پیش در آبان ماه مجاهدین اعلام کردند که اجلاس شورای ملی مقاومت را برگزار کردند و در جواب اعتراضات و ایرادات که این چه اجلاسی است و چرا همه در آن شرکت ندارند و چرا مخیفیانه برگزارشده و چرا مسئول شورا در آن شرکت ندارد و مریم آن را برگزار میکند ؟ جواب دادند که این اجلاس میاندوره ای است و اجلاس اصلی با حضور همه و مسئول شورا برگزار میشود و این در قانون این شورا آمده, بعد هم هیچ متن معتبری از مباحثات این اجلاس منتشر نشد و معلوم نشد که کی بود و کی نبود و کی چه گفت و کی چه جواب داده ؛ گویا اجلاس هم درونی و برای خودشان بوده فقط به اخبار ماه اشاره کردند که آن هم در یک مقاله به اسم رویدادهای ماه گذشته میشد نوشت .
اما این شورا که همه چیزش عجیب است باز هم اعلام کردند که اجلاس میاندوره ای داشته اند شاید حساب کردند دوتا میاندوره ای میشود یک دوره و ایرادات به شورا اینجوری برطرف میشود . ولی قابل توجه اینکه چند روزبعد از نوشتن مطلبی از آقای سیدی به اسم "اقدامات پیشگیرانه مجاهدین پیرامون حضور بلغاریها " که ایشان به جلسه ای در اور با حضور مریم رجوی اشاره کردند و نوشتند که : " اخباری که از درون سازمان مجاهدین به دست رسیده است، حاکی است که مریم رجوی به دنبال جدی شدن خبر حضور بلغاری ها در اشرف، نشست مهمی را در اوور سورواز با حضور افراد سیاسی و امنیتی برگزار کرده است. در این جلسه مهدی ابریشمچی، محمد سیدالمحدثین، بهشته شادرو محمد علی جابرزاده و علاالدین توران و...... شرکت داشته اند و قرار بوده محمد ثانی و هادی روشن روان نیز از آلمان به عنوان مسئولین امنیتی سازمان در این جلسه شرکت کنند که در اینمورد خبردقیقی نیست که آیا آنها نیز به فرانسه رفته بوده اند یا خیر,..........
بعد از این خبر تازه سازمان اعلام میکند که این اجلاس در اور برگزار شده ولی اجلاس میاندوره ای شورا بوده و یادش رفته که یک اجلاس میاندوره ای شورا قبلا داشته اند به متن گزارش برگزاری این شورا که از طرف مجاهدین صادر شده و توضیحات داخل {} من در این زمینه توجه کنید :
اجلاس مياندورهيي شوراي ملي مقاومت در روزهاي 22و23بهمن1384، همزمان با بيست وهفتمين سالگرد پيروزي انقلاب ضدسلطنتي مردم ايران، با حضور خانم مريم رجوي، رئيسجمهور برگزيدة شورا، برگزار گرديد. در آغاز، با اجراي جمعي سرود «اي ايران اي مرز پرگهر» ، سرود رسمي شوراي ملي مقاومت ايران، {این شورا همه چیز مال خودش است سرود رسمی خودش رییس جمهور خودش و خلاصه خودش با خودش مشغول است } سالگرد انقلاب 22بهمن گرامي داشته شد
شورا آنگاه به بررسي تحولات سياسيِ داخلي، منطقه يي و بين المللي در سه ماه پس از اجلاس آبانماه پرداخت و از ارجاع پرونده اتمي حكومت آخوندي به شوراي امنيت ملل متحد، به مثابه سر آغاز دوران جديدي از انزوا و طرد شدگي رژيم آخوندي از سوي جهانيان، استقبال كرد{ در اینجا خانم مریم رجوی رییس جمهور شورا برای نشان دادن این استقبال و اوج شعف خود به مدت یک دقیقه مستمر به قر دادن با آهنگ باباکرم شورا پرداخت و حاضران با شعار دوباره دوباره به تایید این اقدام ایشان پرداختند } سپس مریم رجوی رییس جمهور برگزیده خاطرنشان نمود كه دراين تحول, روشنگريهاي شوراي ملي مقاومت ايران پيرامون طرحهاي مخفي حاكميت آخوندي براي دستيابي به سلاح اتمي و پيگيريهاي شورا و هموطنان و حاميان مقاومت ايران براي ارجاع پرونده اتمي رژيم به شوراي امنيت, نقشي تعيين كننده داشته است.{ کما اینکه روشنگریهای مجاهدین نیز در جنگ ایران و عراق و دادن اطلاعات به عراقی ها موجب تلفات شدید نیروهای ایرانی در آن جنگ شد } اين تحول هم چنين نشان مي دهد كه تحليل و موضعگيري شوراي ملي مقاومت ايران چه در مورد ضرورت اتخاذ يك سياست قاطع ...........{ چون جمله دراز است و خسته کننده کوتاهش کردم میخواهد بگوید تحلیل های مجاهدین تا حالا درست ازآب در آمده ولی نمیدانم آیا نتیجه هر تحلیل درستی همینطوری به فرار مسئول و رهبر و تحلیل کننده و دادگاه بقیه و حضور بلغاری ها ختم میشود یا نه؟ }
تسليحات اتمي(ان پي تي) و احتمال تجديد نظر رژيم در استفاده«صلح آميز» از انرژي هسته يي ، مؤيد اين واقعيت است كه حكومت آخوندي مصمم به دستيابي به سلاح اتمي است { می بینید که خانم رجوی از اتمی جات هم سررشته دارد }
ازهمين رو, اجلاس شورا با تأكيد مجدد بر ضرورت طرد و تحريم رژيم آخوندي و جايگزين كردن سياست مماشات با يك سياست قاطع بين المللي,{ حمله به ایران } خواستار ......
شوراي ملي مقاومت ، در بررسي موقعيت درعراق، به مداخلات و اعمال نفوذ گستردهٴ رژيم آخوندي در انتخابات پارلماني اين كشور پرداخت و با ابراز خوشوقتي از حسن توجه نيروهاي ملي ودموكراتيك عراقي به پيام شوراي ملي مقاومت ايران در ماده 54بيانيه بيست وچهارمين سالگرد تأسيس شورا ، مشاركت فعال اين نيروها به ويژه جريانهاي سني، را در مبارزهٴ انتخاباتي و تظاهرات واعتراضات توده هاي مردم عراق كه به مداخله بين المللي براي رسيدگي به مداخلات رژيم آخوندي منجرگرديد، ستود { خب حق داره یه بار هم قبلا با کمک صدام با شیعه های جنوب جنگیده باید هم بگه بخصوص سنی ها البته منظور اهل تسنن نیست منظور صدامیان سابق هستند }
شورا هم چنين ، در بخش ديگري از بحثهاي خود، بار ديگر بر«راه حل سوم » ارائه شده از سوي رئيس جمهور برگزيده مقاومت تأكيد نمود{ خودش بر طرح خودش تاکید نمود گویا ضرب المثل خود گویی و خود خندی عجب رییس جمهور هنرمندی باشد ,اما ما به همین هم راضی هستیم که خودشان مکانیزم این راه حل را بدانند } و درهمين راستا از حمايتهاي هزاران حقوقدان از كشورهاي مختلف اروپا از اين راه حل و نيز از فراخوانهاي پي درپي جهاني براي حذف برچسب تروريستي از سازمان مجاهدين ومقاومت مشروع ملت ايران- به ويژه بيانيهٴ 12000 حقوقدان و وكيل عراقي- قدرداني كرد { ولی نمیدانم اشاره کرده که خرج استخدام اینهمه وکیل چقدر شده یا نه ؟ و پول آن از کجا آمده یا نه ؟ البته این برای کسی سئوال نمیشود چون در اشرف سئوال کردن تا اطلاع ثانوی ممنوع است } و ازاتحاديه اروپا و آمريكا خواستار لغو بلادرنگ برچسب ظالمانه تروريستي و زدودن آثار شوم سياست فاجعه بار مماشات شد.{ اروپا و آمریکا هم بلافاصله با صدور اطلاعیه ها ی جداگانه ای بطور رسمی گفتند چشم همین فردا لغو میکنیم ما منتظر اطلاعیه شما بودیم و غرامت شما را هم میدهیم }
در خاتمهٴ بحثها ، رئيس جمهور برگزيده مقاومت تأكيد كرد:«امروز مردم ايران و تاريخ ايران ونيروهاي دمكراتيك منطقه و جهان به تك تك ما چشم دوختهاند{ چون اینجوری فکر میکنه هر روز یک رنگ لباس میپوشه و اینهمه عمل جراحی میکنه باید به خانم رییس جمهور گفت راحت باشد کسی به او چشم ندوخته } دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران 25بهمن 1384{ البته این تاریخ اطلاعیه برگزاری اجلاس نیست این تاریخ برگزاری است }
خب این مختصرو مفید اطلاعیه شورا بود اما آقای سیدی که این اجلاس را ازقبل افشا کرده بود متن مباحثات را اینطوری بیان کرده که گویا اصل ماجرا هم همین باشد .
در رابطه با حضور قریب الوقوع بلغاری ها در اشرف و تلاطم ناشی از آن در این نشست تصمیم گیری شد که
1ـ باید به نیروهای هوادار سازمان و به ویژه اعضایی که در ارتباط با نیروهای سازمان در اشرف هستند، این خط جا افتاده شود که این مسئله ربطی به خروج سازمان از عراق ندارد.
2ـ افرادی از ستاد دیپلماسی در چارچوب خطوطی که نادر ثانی و ستاد اطلاعات و امنیت سازمان مشخص می کنند از موضع مردم عادی به سفارت خانه های بلغارستان در کشورهای اتحادیه اروپا تماس تلفنی بگیرند و حمایت خودشان را از سازمان اعلام کنند.
3ـ چندین کادر بی مسئله سریعا برای آموزش و یادگیری زبان بلغاری در اروپا و عراق آماده شوند.
4ـ ستاد دیپلماسی از طریق نمایندگان و لابی های خود اطلاعاتی در مورد کیفیت و زمانبندی اخراج سازمان از عراق بعد از حضوربلغاری ها و احتمالا دولت دائمی عراق را کسب کنند