تبليغاتX
حســــــــــــــن زبـــــــــــــــــــل
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
سلام به همه دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ

رفیق فدایی عزیزم آقای "علی" از هلند  و آقا یا خانم "سخاوت" و خانم "ملیحه "و آقا یا خانم "تو بگو " رضا و مهدی و بهزاد عزیز که لطف کرده با ارسال ایمیل و دادن نظر منو شرمنده محبت خودشون کردند و یا با فحاشی نشون دادند که ب این وبلاگ مرحمت و لطف دارند .

چند جواب کوتاه به این دوستان

آقای علی از هلند که معتقد هستند نوشتن بر علیه مجاهدین درست نیست و باعث کج شدن منراه مبارزه بارزیم خواهد شد دوست عزیز این بحث یکی از مباحث مهمی است که مجاهیدین با استفاده از آن تا به حال جنایات زیادی انجام داده اند وهر اعتراضی را چه در درون تشکیلات و چه در بیرون با سوء استفاده از آن خفه میکنند  . من در این رابطه مبزودی و بطور مفصل دلایل اینکار و نحوه سوءاسفاده مجاهیدن را خواهم نوشت و از تمام دوستان هم درخواست دارم که نظرات و دیدگاه خودشان را در این باره بنویسند و نظ بدهند که در رابطه با این بحث همه نظرات مختلف را شاهد باشیم و به جمعبندی درستی برسیم از آقای علی هم درخواست دارم لطف کرده نظر گاه خودشان را با جزییات بیشتری بیان کنند با تشکر .

در رابطه با آقا یا خانم تو بگو عزیز من با کمال تاسف من مجبور شدم بخاطر کلمات رکیک نظرات شما را حذف کنم قطعا اگر برای سایت های سکسی مینوشتید نوع نوشتار شما قابل پسند بود و عینانا درج میشد. اما در رابطه با سئوالی که در متن نوشتار شما دیده میشد که از من سئوال شده بود که چقدر بابت این نوشتارهایم پول میگیرم قطعا جواب من که بگویم هیچ و این کار هم خرجی ندارد و وبلاگ هم مجانی است شما را راضی نخواهد کرد بنابر این این قبیل بحث ها باید بدور از فحاشی و با ارائه مدرک و سند انجام شود قطعا من مدارکی را شما ارائه خواهید کرد حذف نخواهم کرد و در وبلاگ درج خواهم نمود و به تک تک انها پاسخ خواهم داد . اما یک نکته را از من بعنوان آموزش دمکراسی قبول کنید . برخلاف درون تشکیلات سازمان که از اعضا سوال میشد و مورد بازخواست قرار میگرفتند ولی اعضا حق پرسیدن نداشتند . در دنیای آزاد این قبیل بحث ها معمولا دو طرفه است و شما وقتی از من سوال میکنید  باید انتظار و ظرفیت سئوال متقابل را هم داشته باشید و به سوالات من هم متقابلا پاسخ دهید . پس ابتدا باید مشخص کنید شما از طرف سازمان مجاهدین صحبت میکنید یا نه یعنی من اسناد همکاریهای سازمان و مسعود و مریم را رد همکاری و مزدوری صدام و آمریکا و اسراییل و جنایت آنها ارائه کنم و شما پاسخ دهید ویا نه شما شخص مستقلی هستید که قطعا ای را خواهید گفت پس باید برای من و خوانندگان وبلاگ بعنوان یک شخص حقیقی با اسم و آدرس مشخص باشی و با اسم تو بگو  نمیشود به این بحث ادامه داد . در صورت موافقت با این شرایط آماده بحث و پاسخگویی در این زمینه و شنیدن همه نظرات و ارائه اسناد هستم با تشکر  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

اعترافات تکان دهنده من !

حسن زبل

در نگارش این متن دقت شده که عینأ قابل درج در سایت ایران افشاگر و آفتابکاران و هنرمندان در تبعید و بقیه سایت های تشکیلاتی سازمان مجاهدین باشد .

 

بعد ازمدتها که سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران با تلاش پیگیر و در ادامه خط مبارزه مسلحانه و استراتژی ارتش آزادیبخش نوین و در راستای سرنگونی طی اقدامی بی نظیر توانست با پخش و ارسال انواع ویروس وبلاگ حقیراینجانب را از کار بیندازد.  همزمان با این اقدام انقلابی و مردمی رزمندگان پرتوان ارتش آزادی نیز با کلیک بر روی کلکه نظر در زیر مقالات اقدام به شعار نویسی نموده و ماهیت اینجانب را افشا کردند و با نوشتن فحش های رکیک انقلابی نوین دست به مبارزه پیگیر با این حقیرزدند که به دلیل دسترسی نداشتن من به کامپیوتر تنها در یک تلاش مذبوحانه توانستم بعضی از این نظرات را از زیر مقالات حذف کنم .البته بنده کلمات رکیک و فحشهای زشتی را که نوشته شده بود بهانه کردم و مبادرت به این کار زشت و مبارزه با آزادی بیان کردم در حالی که اگر بنده با دید انقلاب خواهر مریم به این الفاظ نگاه میکردم نه تنها فحش به حساب نمی آمدند بلکه برای تاریخ و جنبش راهگشا هم بودند ,مثلا وقتی در زیر نظر در وبلاگ من جمله ای نوشته شده و از اعضا و جوارح انسان نام برده شده من چون سالهای نوری با انقلاب خواهر مریم فاصله دارم بلافاصله برافروخته شده و اقدام به حذف آن میکنم در حالی که اگر با دید غیر جنسیتی به آن نگاه میکردم درست مثل این است که آن آقا یا خانم نوشته باشد" دماغ من توی چشم شما " ولی من چون دستگاه ذهنی ام جنسیتی است و از انقلاب خواهر مریم بویی نبردم  از خواندن کلماتی که بجای دماغ و چشم بکار رفته خجالت زده شده و آن را حذف میکنم و آزای بیان را از آن آقا یا خانم رزمنده میگیرم البته اول بنده چون هنوز دید مرد سالارانه دارم فکر میکردم که نویسنده باید مرد باشد ( با توجه به کلماتی که بجای دماغ و چشمم استفاده شده بود این نتیجه گیری غلط را کرده بودم  ) در حالی که بعدأ فهمیدم با توجه به مصوبات شورای ملی مقاومت ممکن است نویسنده خانم هم باشد چون اولا هر چیز متضادی در مصوبات شورا امکانش فراهم شده مثل جدایی دین از سیاست که در جمهوری دمکراتیک اسلامی انجام میشود, دوما در مصوبات شورا برای زنان تبعیض مثبت در نظر گرفته شده و زنان رزمنده دمیتوانند  این فحش هایی را که تاریخأ خاص مردان آنهم مردان لمپمن بوده را آزادانه بکار ببرند .و من توجه نداشتم که خود خواهر مریم بعنوان یک فمینیست خاص راهگشای زنان رزمنده بوده و به دلیل این کج فهمی ها در این مدت اقدام به سانسور وقیحانه  این نوشته ها ی افشاگرانه کردم . ( این نشان میدهید که من باید یکبار دیگر نوارهای خواهر مریم را نگاه کنم بخصوص نوارهای روز زن و بحث خواهر مریم با زنان خارج را باید مجددا گوش کنم )

اما یک اقدام ضد بشری دیگری که بنده انجام دادم این بود که به زیر پرچم اجنبی رفتم و با خرید یک سی دی آنتی ویروس نورتون 2006 جلوی اقدام ویروس باران رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی نوین ایران را گرفتم البته ناگفته نماند که شرکت استعماری فروشنده محصولات نورتون برای استمالت و مماشات با رژیم ایران این سی دی ننگین  را به من فروخت و من با نصب آن روی کامپیوتر پنتیوم 2 خودم در واقع پیوند امپریالیست و ارتجاع را برقرار کردم ( چون کامپیوترپنتیوم دو الان ارتجاعی محسوب میشود) و این امکان را فراهم کردم که بتوانم به اقدامات رذیلانه خودم در این وبلاگ ادامه بدهم .

به همین دلیل بنده از تمام گوهرهای بی بدیل و رزمندگان پرتوان ارتش آزادی و تمام کسانی که در تلاش شبانه روزی با ارسال ویروس در این وبلاگ را تخته کرده بودند بابت راه اندازی مجدد این وبلاگ عذر خواهی میکنم .

البته در یک اعتراف تکان دهنده دیگر باید متذکر بشم که بنده در یک اقدام ضد خلقی با بازکردن ایمیل خودم در یک کافی نت باعث خرابی کامپیوتر یکی هزازان مردم ستم کشیده جهان شدم و به این شکل خون دو ملیون و نیم کشته و رنج و اسارت هفتاد ملیون زندانی سیاسی را ندیده گرفتم ( از آنجا که برادر مسعود مسئول خون و رنج مردم جهان است و به ایران تنها تعلق نداردمن فعلا آمار خاور میانه را منها ی دولت انقلابی اسراییل حساب کردم چون فعلا این دولت با سازمان پرافتخار مجاهیدین خلق ایران رابطه خوبی دارد )

به هر حال با کمال شرمندگی و پوزش بنده مجددأ به اقدامات ضد بشری خودم در وبلاگ حسن زبل و نیز در ستون نامه های حسن زبل در ایران آینده ادامه خواهم داد . البته این نکته را هم میدانم که طبق فرمایشات جناب آقای خزایی و بقیه اعضای شورا این حق مسلم سازمان است که برای هر وبلاگی ویروس بفرستد و در صورت امکان اقدام به حذف فیزیکی کامپیوتر و وبلاگ نویس بکند. چون در همین اروپا و بعد از جنگ دوم جهانی هم جنبشهای انقلابی یک یک وبلاگ نویس های ان دوره را اعدام کردند و حتی کسانی را که در وبلاگها نظر مثبت به نفع وبلاگ نویس  مربوطه داده بودند و پشیمان هم شده بودند و اظهار ندامت هم کردند را براحتی نبخشیدند و سر آنها را تراشیده و در خیابانها چرخاندند . به هر حال تاگر شما هم تا الان در وبلاگ من نظر مثبت میدادید این نکته را در نظر داشته باشید مگر اینکه نخواهید پول آرایشگر بدهید و قصد این داشته باشید که آقای خزایی یا خانم صوفی سعیدی سر شما را بتراشند . از ما گفتن بود.

با احترام این حقیرحسن زبل  سرا پا تقصیر

hasanzebeldatcom@yahoo.com  آدرس ایمیل

www.hasanzebel.blogfa.com   آدرس وبلاگ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

قابل توجه اینکه هنوز وبلاگ من د روضعیت قبلی است غرض از مزاحمت

تشکر از یک دوست قدیمی بود و درج مقاله ای ارسالی ایشان

با تشکر از دوست خوبم " میلاد آریایی" و با پوزش از اینکه نتوانستم

با ایشان تماس بگیرم اینهم قسمت اول مقاله تحلیلی ایشان :

 

سال 2006 میلادی

 سالی که کابوس ها در مورد مجاهدین به واقعیت می پیوندد

 

تحلیلی از وضیعت فعلی مجاهدین

بمناسبت تثبیت دائمی مجاهدین و شورای ملی مقاومت!!

در لیست سازمانهای تروریستی از نگاه وزارت خارجه آمریکا

 

میلاد آریایی 10.1.2006

بخش اول : وضیعت سیاسی

 

سال 2006 میلادی در شرایطی آغاز میشود که مجاهدین از هر سو در حلقه محاصره ای بنام "دیپلماسی انقلابی !! "که خود برای سازمان خود طراحی کرده بودند روز به روز بیشتر گرفتار میشوند .

 

از اکتبر 2005 درانعکاسی دور از انتظار مجاهدین، نام این سازمان به همراه دیگر سازمانها و تشکیلات زیرمجموعه وی از جمله شورای ملی مقاومت!! و حتی تشکل موسوم به انجمن دانشجویان مسلمان در لیست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه امریکا تثبیت شد

 

حلقه محاصره ای که با حرکت آمریکا از سال 1997 برای مجاهدین اغاز شده بود و انگلستان در سال2000  و پارلمان اروپا در سال 2001 و نهایتا در سال 2005 کانادا از ان تبعیت کرد  فضایی را ایجاد نمود که اکنون آمریکا در یک بررسی همه جانبه این حلقه محاصره را  با تثبیت دائمی مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی تکمیل می نماید و اگر تا به حال خروج مجاهدین از این لیست با احتمال خیلی کمی امکان پذیر بود ، از این پس تقریبا غیرممکن می نماید.

 قابل توجه اینکه این حرکت در حالی صورت میگیرد که سخت ترین تنش ها  بین آمریکا و حکومت تهران  در سالیان اخیر بخصوص پس از انتخاب احمدی نژاد به پست  رئیس جمهور ایران در جریان بوده است و دیگر امکان این هم نبود که مجاهدین مدعی شوند ساخت وپاختی با تهران صورت گرفته تا نام شان در لیست تثبیت شود ، اکنون اسم آنها در لیستی بطور دائمی به ثبت رسیده است که نزدیک به یک دهه تلاش میکردند از ان خارج شوند .

همه فعالان سیاسی ایران میدانند که بدست آوردن حمایت دول غربی از دیر باز برای مجاهدین نه یک تاکتیک بلکه یک استراتژی بوده است – یک استراتزی مهم برای ادامه حیات سازمان مجاهدین . و به همین دلیل ، تثبیت مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی پیامدهای استراتژیک برای مجاهدین در بر خواهد داشت  و این موضوعی است که بیش از همه مجاهدین به این امر مهم اشراف دارند و دقیقا به همین دلیل سعی میکنند هیچگونه عکس العملی مقابل آن نشان ندهند.

 

واکنش آمریکا در مورد مجاهدین دراین مقطع زمانی از آن جهت نیز اهمیت دارد که در تحلیل های درونی سازمان مجاهدین به امید آن بود که با دادن اطلاعات غیر واقعی پای آمریکا را به یک جنگ ناخواسته

از طرف  مردم ایران بکشانند ولی در همان حال از شعار "راه حل سوم" و"تغییر دمکراتیک

حکومت تهران " سخن به میان می آورد اما عمیقا از شروع یک جنگ بین آمریکا وایران شادمان بود ودر درون تشکیلات به همگان با  تحلیل" جرقه و جنگ "  وعده سر خرمن !! میداد.

 

البته این تاکتیک یک بار دیگر در زمان جنگ ایران و عراق توسط مجاهدین تجربه وبکار رفته است، به این مفهوم که اگر چه در سالهای جنگ بین 2 کشور ادامه داشت در شعاروصحنه سیاسی از صلح بین

ایران وعرا ق و قطع بمباران شهرها سخن میگفت  ولی در درون تشکیلات با به اجرا درآوردن

 عملیات نظامی و دادن اطلاعات مراکز نظامی ایران به عراق هر چه بیشتر شعله جنگ را بین 2 کشور برافروخته تر نگه میداشت.

 

واقیعت سرسخت و تاریخ به یاد ماندنی مردم ایران به کرارت به اثبات رسانده است که کاندید شدن داوطلبانه برای مورد قبول واقع شدن  برای محافل استعماری هیچ دردی از درد "سازمان های بدون پایگاه مردمی"  که پیوسته آمادگی شگفت انگیزی برای مورد بهره برداری قرارگرفتن در مقاطع مختلف از خود نشان داده اند،  دوا نکرده و تنها این تجربیات آزموده های گرانقدری شدند  برای نسل آینده ما که بتوانند اپوزیسیون واقعی این رژیم را بخوبی تشخیص دهند و در انبوهی ازهیاهوی سیاسی و ابرهای بی بارانی که

قورم وقورم زیادی داشتند ولی هرگز نباریدند " دچار اشتباه محاسبه " نگرددند.

 

اینکه چرا تلاش های بی وقفه مجاهدین در تکاپویی 9 ساله ( از سال 1997 تا 2005 )  به

هیچ سرانجامی نرسید ودولت آمریکا در یک برآورد واقعی از نیروهای کارآمد سیاسی در صحنه ایران و خاورمیانه از مجاهدین علی رغم حمایت های بی دریغ پنتاگون  از آنان برای همیشه چشم پوشید ، بررسی جداگانه ای رامی طلبد  اما میتوان پیش بینی کرد که پس از این واقعه سرنوشت مجاهدین چگونه سمت میگیرد و حضور و ظهور آنان در غرب ، با چه موانع  جدی تری روبرو میشود؟

 

واقعیت این است که انتخابات عراق نیز آینده نامعلومی را برای استقرار مادام العمرمجاهدین در عراق رقم زده است ، همینطور خبر واگذاری حفاظت پادگان اشرف به نیروهای بلغاری از جانب آمریکاییان این ظن و گمان را در محافل سیاسی تقویت کرده است که پس از گزارش جدید وزارت خارجه آمریکا دولت مردان این کشور بگونه ای میخواهند پایشان را از تحولات در مورد آینده مجاهدین در عراق بیرون کشیده تا دولت قانونی این کشور در مورد آنان آزادانه تر تصمیم بگیرد .

بنابراین میتوان تحلیل کرد  که بعد از گزارش سازمان دیدبان حقوق بشردر ماه می 2005 مبنی بر عدم دمکراسی و وجود زندان و شکنجه در روابط درونی سازمان مجاهدین و گزارش وزارت خارجه آمریکا  

 در اکتبر 2005 مسیر حرکت این تشکیلات از نقطه عطف مهمی عبور کرده است که هرگز مجاهدین را قادر نمیسازد که به شرایط قبل از آن برگرددند و دقیقا به همین دلیل است که نمایندگان و سیاست مداران آمریکایی که در سالهای گذشته از آنان  حمایت میکردند ، بسرعت عقب کشیده و وضیعت سیاسی مجاهدین در آمریکا را هم با سرنوشت نامعلومی روبرو ساخته است .

پس پیشاپیش باید گفت سال 2006 سال به غایت سختی برای مجاهدین بوده و گرداب های هولناکی

 در مسیر آنان به کمین نشسته است.

 

مجاهدین خلق چه باید  بکنند تا از این گرداب های  سیاسی  و تشکیلاتی جان سالم بدر ببرند؟ و چرا از نمایندگان وسیاست مداران حامی مجاهدین  که به گفته آنان آمار و ارقام شان طی دو دهه سر به هزارها میزند دیگر خبری نیست،  براستی چه اتفاقی افتاده است  که دیپلماسی مجاهدین را این چنین

 از نفس انداخته و رمقی برای تنها آلترناتیو !! حکومت تهران باقی نگذاشته است

 

در واقعیت انکار ناپذیر تضادها ، هیچ اتفاق خاصی پدید نیامده است الا اینکه "مجازات اتودینامیکی

 پشت پا زدن به اصول "دامن مجاهدین راسخت فرا گرفته است و تمامی این ناملایمات کشنده سیاسی ناشی  ازعملکردهای وطن فروشانه  مجاهدین است که بطور قانونمند قدم به قدم به بار نشسته و ثمر داده است.

 

البته این حق مردم ایران برای همیشه محفوظ است که از رهبران مجاهدین پیوسته سوال کنند شما که مدام از مصدق رهبر آشتی ناپذیر مردم ایران با استعمار داد سخن میدادید، چگونه به چنین ورطه های هولناک و بی سرانجام در غلتیده اید، اگر چه بنا به شهادت ربع قرن گذشته هیچگاه به مردم ایران  در مقابل اشتباهات مختلف خود پاسخگو نبوده ونیستید .

 

 تاریخ شتابان میگذرد وچون گذشته عقربه های زمان به زیان مجاهدین با شتابی بیشتر به جلو میتازند.

درفرصت های آینده و ادامه بحث  بررسی، چشم اندازهای قابل تصور در صحنه تشکیلات مجاهدین بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

با سلام دو تا مطلب مهم میخواستم خدمتتون عرض کنم اولی اینکه عید

 قربان را خدمت همه تبریک بگم بالاخره سه شنبه روز عرفه و

چهارشنبه هم عید قربانه قبل از مطلب دوم خدمتتون یه خاطره از عید

قربان بگم . از اون سالی که تو عید قربان ما شدیم گوسفند قربانی ، بله

سوم مرداد سال شصت و هفت که درست مصادف باعید قربان بود ،

جناب صدام حسین که برای این برادر مسعود نقش خدا را داشت ، امر

کرد که یاالله ایران قطعنامه آتش بس را پذیرفته ما هم تو جنگ دست

پایین را داریم حالا اگه ما هم بله رو بگیم باید تو این سازمانت را

 ول کنی بری ، یا هم اینکه ما مجبوریم بابت غرامت جنگی تو را تحویل

 بدیم این برادر مسعود ما هم که خوب بلد بود نقش همه کس را بازی کنه

 ، گاهی لنین میشد و گاهی مائو و گاهی استالین و حتی نقش ائمه و

پیعمبر ها را هم بازی میکرد ( فقط چون صدام بود نقش خدا را

نمیتونست بازی کنه ) اینبار نقش حضرت ابراهیم را بازی کرد به خداش

گفت آخه این سازمان بچه منه چطور اونو سر ببرم راهی داره یا نه ؟

صدام هم گفت آره که داره اگه تو یه حمله بکنی به ایران که از اونا

زیاد بکشی و زیاد پیشروی کنی اونوقت من تو این جنگ دست بالا را

دارم و دیگه به این سازمان تو و خود تو کاری ندارم و میگذارم در عراق

 بمانی .بله مسعود هم که نقش ابراهیم و اسماعیل را یکجا داشت بازی

میکرد ، دید بد معامله ای نیست

بجای اینکه خودش قربانی بشه باید یه گوسفند قربانی کنه البته یکی بیشتر

 چون جنگه دیگه که بالاخره تصمیم خودش را گرفت و قرار شد تو عید

قربان اون سال ما همه مون نقش گوسفند قربانی را بازی کنیم

یه نشست گذاشت و گفت که حمله میکنیم و تهران را میگیریم و فلان کس

 فرماند ه کرج و بهمان کس فرمانده تهران و فکر کنم این مهدی برایی

( احمد واقف ) هم فرمانده قزوین بود ، که بچه ها بشوخی میگن

برا همین شده افسر بند "ج " .

خلاصه ما هم الحق و الانصاف خوب نقش گوسفند را بازی کردیم

 سرمان را انداختیم پایین و بع بع کنان رفتیم تو صحنه نبرد ،

 آقا و خانم هم برامون دست تکان دادند یه هزار و چهارصدتایی هم

 کشته دادیم بقیه هم آش و لاش و برگشتیم ،  البته مسعود میگفت که

اگه همه هم کشته میشدند میارزید !

 چون خودش و خانم زنده مانده بودند لابد میارزید ، بعد

 گفت این عملیات بیمه نامه ما بوده که معلوم بود صدام این قربانی ها را

قبول کرده و قول داده که ما در اشرف بمانیم ، حالا باز هم قرار یعنی

اینطوری اصرار میکنیم که باز هم در اشرف بمانیم نمیدانم این صدام

جدید باز هم گوسفند میخواد یانه ؟

اما مطلب دوم : تو اشرف یه مثلی هست هر کاری که ناتمام میمونه

میگن" خورد به کویت." چرا ؟چون قرار بود یه دوره ای صدام به ما

تانک و توپ بیشتر بده و کمک کنه که یه عملیات بکنیم و به ایران

حمله کنیم بعد خودش حمله کرد به کویت و هرچی مسعود رفت سراغش

که سلاحهایی ما چی شد جواب داد که "خورد به کویت ". از این به بعد

این داستان شد ضرب المثل تو اشرف شاید بجای ضرب المثلی که میگن

" سر زا رفت " حالا برا چی اینو گفتم چون بنده میخواستم چند تا مطلب

 براتون بنویسم منجمله براجع به این که یکی گفت "چو اشرف نباشد تن

 من مباد " که بقیه  گفتند این شعار ضد ملی و ضد ایرانیه که میخواستم با

 استدلال ثابت کنم که نه خیر خیلی هم  حرف درستیه اگه اشرف

نباشه نه از سازمان اسمی میمونه نه مسعود و نه مریم که پز ریاست بده .

یه مطلب هم راجع به مسعود رجوی میخواستم بنویسم که آمریکا برا چی

اونو نگه داشته تو زندان مرکوری و صداش را درنمیاره اصلا چرا اسم

 زندان مرکوریه و آمریکا میخواد مسعود را با چه واحد پولی

بفروشه دلار ، دینار ، یا ریال  و یه مطلب هم در رابطه با رابطه با

اسراییل و دفاع از اون داشتم که چرا

سازمان به اسراییل تمایل پیدا کرد که همه این مطالب سر زا رفت و به

اصطلاح خورد به کویت ،به دلیل بعضی مشکلات منجمله مشکلات فنی و

 ویروس گرفتگی ( فکر کنم کامپیوترم ویروس آنفلونزای عراقی گرفته

باشد ) چند صباحی خدمتتون نیستم ! انشاءالله بزودی با یه ضد ویروس

 قوی و مطالب جدید برمیگردم خدمتتون .

از کلیه دوستان که این مدت منو مورد لطف قرار دادن چه  با ایمیل و چه

 از طریق نظرات متشکرم

و همینطور برای همه دشمنان نادان که فحاشی کردند و تهدید و ویروس

 فرستادند آرزوی سلامت عقلی را دارم . بقول معروف خدا به شما یه

عقل حسابی بده به ما هم یه پول حسابی

ناگفته نماند که یه ایمیل داشتم که نوشته بود بازکن پولدار میشی ما هم باز

 کردیم و پر ویروس بود

تو ایمیل بعدی نوشته بود اینقدر دنبال پول نباش مثل ما  دنبال شرف و

آزادگی باش ، من هم براش

نوشتم معلومه هرکس دنبال چیزی باید باشه که نداره ، شما که پول کلان

 صدام داده دارید علی القاعده نباید دنبال پول باشید ما هم همینقدر شرافت

 که با شما نموندیم برامون بسه !

بعد هم این شعر را اضافه کردم که ک

هرگز شرف به سفره رنگین نداده ایم

دست تهی و خانه به دوشی گواه ماست !

خب عجالتا خدا نگهدار ! تا اطلاع ثانوی که خدمت میرسم

 قربا ن همه شما حسن زبل

 

عید قربان مبارک باد !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

این هم یه عکس ارسالی از آقای نکته بین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

با سلام به همه کسانی که وبلاگ من رو دیدند و با تشکر از اونایی که نظر دادند . این هم نظراتی که در طول هفته گذشته داده شده

 

 

 

 

توسط:ممد جغل
حسن جان سلام . با تشکر از زحماتت به نظر من اگر زیر کلمات را رنگی نکنی بهتر است . از فونت ساده استفاده کن . موفق باشی .
 وب سايت   پست الکترونيک

توسط :عالیه

مطالب عالی و به جا است سعی کن همیشه وبلاگت به روز باشه

توسط:حمزه ربانی
سلام وبلاگ توپی داری عالی مطالبش هم قشنگ
اگر وقت کردی به وبلاگ من هم سری بزن خوشحال می شومwww.kheual.blogfa.com
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:مرتضی
خیلی عالیه آدم چیزای زیادی از وبلاگت راجه به این بیشرفها دستش میاد .
 وب سايت   پست الکترونيک

 توسط :کیلر

شما آدمهای بدبخت هستید که بجای رفتن دنبال زندگی ننگین با اینکار هایتان حکم مرگ خود را صادر میکنید

توسط: مهوش و مهران

از تهدید نترس َ اینا حرف الکیه

توسط:بهرنگ
مطالبت قشنگه به من هم یه سری بزنی ممنون میشم
 وب سايت   پست الکترونيک


 

توسط:حورا
كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنيست (فروغ دوستت دارم)
توسّط حورا ،
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:فروغ
به آف‌تاب سلامی دوباره خواهم‌داد
به جویْ‌بار که در من جاري بود
به ابرها که فکرهای ِ طويل‌ام بودند
به رشد ِ دردناک ِ سپيدارهای ِ باغ که با من
از فصل‌های ِ خشک گذر می‌کردند
به دسته‌های ِ کلاغان
که عطر ِ مزرعه‌های ِ شبانه را
برای ِ من به هديه می‌آوردند
به مادرم که در آئينه زنده‌گي می‌کرد
و شکل ِ پيري ِ من بود
و به زمين، که شهوت ِ تکرار ِ من درون ِ ملتهب‌اش را
از تخمه‌های ِ سبز می‌انباشت - سلامی دوباره خواهم‌داد
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:فروغ
کسی مرا به آف‌تاب
معرفي نخواهدکرد
کسی مرا به ميهماني ِ گنجشگ‌ها نخواهدبرد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است
 وب سايت   پست الکترونيک


 

توسط:فروغ
همه‌ی ِ هستي ِ من آيه‌ی ِ تاريکی^است
که تو را در خود تکرارکنان
به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ِ ابدي خواهدبرد
من در اين آيه تو را آهْ کشيدم، آهْ
من در اين آيه تو را
به درخت و آب و آتش پیْ‌وند زدم

□زنده‌گي شايد
يک خيابان ِ دراز است که هر روز زنی با زنبيلی از آن می‌گذرد
زنده‌گي شايد
ريسمانی^است که مردی با آن خود را از شاخه می‌آويزد
زنده‌گي شايد طفلی^است که از مدرسه برمی‌گردد

زنده‌گي شايد افروختن ِ سيگاری باشد در فاصله‌ی ِ رخوت‌ناک ِ دو هم‌آغوشي
يا عبور ِ گيج ِ ره‌گذری باشد
که کلاه از سر برمی‌دارد
و به يک ره‌گذر ِ ديگر با لب‌خندی بی‌معني می‌گويد «صبح به خيْر»
زنده‌گي شايد آن لحظه‌ی ِ مسدودی^است
که نگاه ِ من، در ني‌ني ِ چشمان ِ تو خود را ويران می‌سازد
و در اين حسی^است
که من آن را با ادراک ِ ماه و با دريافت ِ ظلمت خواهم‌آميخت

در اتاقی که به اندازه‌ی ِ يک تنهايي^است
دل ِ من
که به اندازه‌ی ِ يک عشق است
به بهانه‌های ِ ساده‌ی ِ خوش‌بختي ِ خود می‌نگرد
به زوال ِ زيبای ِ گل‌ها در گل‌دان
به نهالی که تو در باغ‌چه‌ی ِ خانه‌مان کاشته‌ای
و به آواز ِ قناري‌ها
که به اندازه‌ی ِ يک پنجره می‌خوانند

هْ...
سهم ِ من اين است
سهم ِ من اين است
سهم ِ من
آسمانی^است که آويختن ِ پرده‌ئی آن را از من می‌گيرد
سهم ِ من پائين رفتن از يک پله‌ی ِ متروک است
و به چيزی در پوسيده‌گي و غربت واصل گشتن
سهم ِ من گردش ِ حزن‌آلودی در باغ ِ خاطره‌ها^است
و در اندوه ِ صدائی جان دادن که به من می‌گويد:
«دست‌های‌ات را
«دوست می‌دارم»

دست‌های‌ام را در باغ‌چه می‌کارم
سبز خواهم‌شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم
و پرستو‌ها در گودي ِ انگشتان ِ جوهري‌ام
تخم خواهندگذاشت
 وب سايت   پست الکترونيک


 

توسط:من
منم فکر مکینم درسته
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:شاه بیانی
به این چیزا توجه نکن , از تهدید نترس ! شجاع باش , خیلی ها برای اهدافشون کشته شدند تو که اولی نیستی
 وب سايت   پست الکترونيک


 

توسط:ستاره
حسن جان با من تماس بگیر ! باشه
 وب سايت   پست الکترونيک


 

توسط:مهشید
کانون ضد تروریست حالش خوبه ؟
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:اوستا
به این ضد تروریست ها بگو اگه ضد تروریست هستید چرا میخواهید با تروریست گفتمان کنید اونا هم بگویند شما نباید بپذیرید . مگه کسی با تروریست میزگرد میگذاره , فقط محاکمه و بس
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:kiler
این از آخرین نامه های توست و بزودی به درک واصل خواهی شد
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:جعفر خوئی
با سلام
با این توطئه جدید، باند تروریستی مجاهدین بیش از پیش چهره ضد آزادی خود را نشان دادند. مجاهدین علی رغم یاوه هایی که سر می دهند مبنی بر اجازه فعالیت و آزادی بیان در ایران آزاد فردا تا مبارزه مسلحانه بر علیه رژیم مشروع ! ، اکنون که نه حکومت مشروع ! مجاهدین در خارج کشور بر قرار است و نه مسئول سایت ایران اینترلینک دست به مبارزه مسلحانه زده است این چنین با توطئه و با دلارهای باد آورده و با همکاری ایادی انگلیسی و... با سایتی که تنها اسلحه اش یک کامپیوتر و یک قلم بیش نیست برخورد می کنند ، وای به روزی که در یک ده کوره ای در ایران آفتابه دار مسجدی بشوند! چه به روزگار این ملت خواهند آورد .
ولی این جنایتکاران از گندم ری نخواهند خورد.
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:مادر
من یک مادرم بگو چه کمکی میتوانم بکنم
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:مراد
کار شگفت انگیزی است ادامه بده
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:مریم و مهناز
واقعا جای تاسف دارد باید یک کمپین جهانی برای نجات آنها تشکیل بدهیم ما برای کمک آماده ایم آدرس ایمیل میگذاریم
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:رضا
خسته نباشی مرد با این قلم زیبایت
 وب سايت   پست الکترونيک

توسط : رضا

بیچاره این وبلاگ ها را کسی نمیخواند بعد از سرنگونی رژیم هم نوبت شماهاست

توسط:مریم
واقعا متاسفم برای انها
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:مهیار_احمدی
واقعا خسته نباشید
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:امید
ماشاالله به این همت
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:زهرا
حسن اقا بابا ایوالله خسته نباشی
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:^حسن
دمت گرم بابا خیلی باحالی من حال میکنم از دل و جرات تو که با اینا در افتادی
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:کامیار
زندانی ذهن و اندیشه و جسم
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:یک دوست
من با حرف شما کاملا موافقم
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:رضا
حسن جان خسته نباشی علی مدد
 وب سايت   پست الکترونيک

 

توسط:مریم
حسن اقا من مادرم وای از اسیری وای از غریبی دلم سوخت خدا شما را کمک کند
 وب سايت   پست الکترونيک


 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

آگهی های تجارتی

سرنگونی با گیتار

قابل توجه ساکنین شهر اشرف آموزش گیتار برای سرنگونی

 دوره فشرده

فراگیری همه  ریتمهای مورد علاقه آمریکایی ها و بلغاری ها . 

 زیرنظر استاد مجرب جناب بادنما

این آموزش تا ده سال گارانتی دارد و هر ملیتی که کنترل اشرف را

بگیرد ریتم های مورد علاقه آن ملیت آموزش داده خواهد شد

قابل توجه همه فرقه های تروریستی

برنامه جدید کامپیوتری " fohshright " 

با ورژن ۹.۲ رسید

با این برنامه با سه کلیک مقاله مورد نظر

 خود را نوشته و به سایت هایتان ارسال

کنید

این برنامه ۶۰۰۰ فحش در حافظه خود دارد و

 شما با وارد کردن نام کسی که میخواهید به

 او فحش بدهید مقاله شما را به سه صورت با

 حد اقل فحش با فحش متوسط و با حداکثر

فحش در چند ثانیه نوشته و ارسال میکند .

 در ضمن این برنامه میتواند ایمیل های

تهدید آمیز ارسال نیز ارسال کند .

شرکت مربوطه در قبال نترسیدن کسانی که

تهدید میکنید هیچ تضمینی نمیکند .

کتاب جدید تاریخ اروپا رسید

قابل توجه سازمان مجاهدین باتوجه به تهدید های جدا

شدگان از طرف شما به قتل ما تاریخ جدید اروپا را  با

تاکید بر انواع قتل و ذکر شیوه های آن در اختیار شما

قرار میدهیم ، مطمئن باشید از خرید این کتاب ضرر

نمیکنید شما با این کتاب میتوانید ده ها مصاحبه و میز

گرد برگزار کنید .

جراحی و عمل زیبایی   ( biauty skin)

کلینک ما افتخار دارد که با یک عمل جراحی زیبایی

به شما امکان یک انقلاب درونی مجدد را بدهد

ما افتخار داریم که همه زنان بزرگ را با عمل زیبایی

 به قدرت رسانده ایم . شرکت ما دهها بار روی

صورت مادلین البرایت عمل جراحی انجام داد و

پوست صورت اورا کشیدیم که چروکهایش برطرف

شود بطوری که گودی زیبایی که روی چانه ایشان

مشاهده میکنید همان ناف خانم آلبرایت است که در اثر

 کشش پوست به چانه اش رسیده

با عمل کشیدن پوست به انقلاب درونی استمرار

بخشید

سرنگونی در کمال آرامش

نگران نباشید شما سرنگونی رابه چشم خواهید دید

تحقق سرنگو نی در دسترس است . شما میتوانید

سرنگونی را ببینید با مصرف قرصهای (LSD) که

توسط شرکت ما به بازار ارائه شده شما میتوانید

همه شب از ساعت ۲۴۰۰ الی ۰۶۰۰ روز بعد

سرنگونی را درخواب ببینید

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

تاریخ نویسی حکومت های دیکتاتوری و فرقه های دیکتاتور

یکی از ویژگیهای دیکتاتورها این است که به محض

رسیدن به قدرت تمایل دارند که یک تاریخ شخصی داشته باشند یک تاریخ

که فقط در باره آنها نوشته شده باشد و از مخالفین آنها اسمی به میان

نیامده باشد . در تاریخ انقلاب شوروی که به سفارش استالین نوشته شده

از تروتسکی اسمی به میان نیامده گویی که این شخص هیچگاه در شوروی

 نبوده چه رسد به اینکه فرمانده ارتش سرخ بوده

باشد.                              

اما فرقه های تروریستی پارا از این فراتر هم گذاشته اند این فرقه ها چون

میدانند هیچگاه به قدرت نخواهند رسید هنوز به قدرت نرسیده  تمایل خود را

 برای داشتن تاریخ شخصی نشان میدهند و به استخدام تاریخ نویس و

شاعر و نویسنده سفارش پذیر که خوشبختانه در ایران کم داریم میپردازند .

یکی از این فرقه ها سازمان مجاهدین است که تمایل دارد تاریخ ازدواج و

فرار و حتی حمام رفتن رهبر ش را همه مردم دنیا جشن بگیرند و  سراسر

 مناسبتهایش نه مناسبتهای مردمی که مثلا پرواز مسعود رجوی به پاریس

( به اسم پرواز بزرگ ) پروازش به عراق ( به اسم پرواز تاریخساز ) ازدواجش

 با مریم ( به اسم سالگرد انقلاب نوین مردم ) و انبوهی دیگر از این

مناسبتهاست .

امروز هم سالروز آزادی مسعود رجوی از زندان است و عجب اینکه با

مناسبت رضا خانی کشف حجاب هم روی هم افتاده است هردو مناسبت

دست ساز برای تحمیق اما با این تفاوت که الان ما در قرن بیست و یکم به

 سر میبریم .

مسعود رجوی و سازمانش به آزادی از زندان شاه اشاره میکنند َ اما هیچگاه

به اسنادی که نشان میدهد  چطور مسعود  رجوی با لو دادن بقیه و

همکاری با ساواک شاه توانست زنده بماند اشاره نمیکنند . شاید هم

آنموقع که مسعود رجوی با ساواک همکاری میکرد همین سیاست الان که

میگوید با آمریکا خط موازی را میرویم را داشت شاید با خودش میگفت با

ساواک خط موازی را برویم این به نفع خلق قهرمان است . و شاید از

همانجا عادت کرد که با همه خوب تا کند و سفا رش همه را قبول کند . از

ساواک و صدام گرفته تا آمریکا و اسراییل

به هر حال  این اسناد که گفتم یعنی اسناد همکاری مسعود رجوی با

ساواک در یعضی سایت ها هست  شما با یک جستجو میتوانید براحتی

انبوهی را پیدا کنید . به سایت نگاه نو هم میتوانید مراجعه کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

در باره تهدید مستمر جدا شده ها توسط فرقه تروریستی مجاهدین

در تاریخ آمده است که روزی سلطان محمود غزنوی به تازه واردی در هنگام قدم زدن صندوق بزرگی از کاغذ نشان می دهد و می گوید هیچ کس را نکشتم و هیچ جا را به باد غارت ندادم مگر با فتوای عالمی. این صندوق هم پراز فتواهای علماست.
در هنگام جنبش مشروطه هم محمدعلی شاه هر وقت که نیازی به اقدام علیه این جنبش داشت استخاره می کرد و صورت استخاره را پیش علما می فرستاد و جواب می گرفت که البته جوابها هم همان ها بود که اراده ی ملوکانه پیش از آن بر آنها قرار گرفته بود. فکر کردم که صورت چند استخاره (این یک مجموعه ی 20 استخاره است) را در اینجا بیاورم. البته من صورت آیه ای را که مجتهد و روحانی در پاسخ نوشته نمی آورم چون ربطی به اصل جریان ندارد.*
استخاره 1 - بعد از قتل اتابک صدراعظم و مشاجره با شاه در مجلس: "اگر من عجالتا با همین وضعی که دارم در سلطنت و پادشاهی بمانم و صبر کنم و تحمل نمایم عاقبت برای من خوب است و نتیجه خیر خواهد دادکه استخاره خوب بیاید."
جواب: "بنظر بنده بسیار خوب است."

استخاره 2 - پروردگارا اگر من امشب میرزا نصرالله و سید جمال و بها و میرزا جهانگیرخان (همگی از آزادیخواهان و اولی ملک المتکلمین است - پویا) و این مفسدین را گرفتار نمائیم صلاح است استخاره خوب بیاید."
جواب: "تخلف از این نیت جائز نیست در کمال خوبی ابتدا و عاقبته خواهد بود."

استخاره 3 - "پروردگارا اگر من امشب توپ بدر مجلس بفرستم و فردا با قوه جبریه مردم را اسکات (ساکت) نمایم خوب است و صلاح است استخاره خوب بیاید."
جواب: "... این کار باید اقدام بشود غلبه قطعی است اگرچه زحمت در اول داشته باشد."

حالا هم افراد این فرقه تروریستی چا جا چای اسلافشان گذاشته و به قدرت نرسیده فتوا جمع میکنند و استخاره میکنند که فلان میکنیم و بهمان .

دیشب گفتگوی خزایی بود و جابر زاده  و هردو میگفتند و مجری از هردو هول تر بود که اگر خزایی میگفت میکشیم مجری هول میشد میگفت اینها باید به طرز بدی هم کشته شوند خزایی از همه جا مثال زد گفت از غربی ها مثال میزنم که افرادی را که از سازمانی جدا شده اند به قتل رسانده اند و از یک سیک هندی مثال زد و از قرآن مثال آورد که آن صندوق سلطان محمودی اش را پر کند . گاهی کودکانه میگفت که یه سرهنگی در جنگ دوم در همین اروپا اسمش هم هست مکالمه اش هم هست که نفر خودش را که گفت من بریدم در جا با کلت کشت .گاهی میگفت ما نکشتیم چون آمریکا گشتند و در قرارگاه جسد پیدا نکردند انگار باید جسد همچنان در خیابان قرارگاه افتاده باشد و انگار نه انگار با اتکا به صدام چه جنایت ها که نکردند و پوشاندند .

از اسپانیا و ناواران گفت و جالب اینکه به آنها که از شر مجاهدین به آمریکاییها پناهنده شده اند میگفت زیر پرچم اجنبی رفته اند . کی زیر پرچم اجنبی رفته مجاهدین که گاهی برای صدام سینه میزنند و گاهی برای آمریکا و گاهی برای اسراییل یا آن جان به لب آمده ای که به مصداق مارهای غاشیه در جهنم که از هراسشان باید به اژدها پناه برد و به آمریکایی ها پناهنده شده اند .میگفت کسی که زیر پرچم اجنبی است مردم به چشم خوبی بهش نگاه نمیکنند راست میگفت باید خودش هم حس کرده باشد مردم چطور به این فرقه نگاه میکنند .

میگفت در لهستان حتی اونایی که میخواستند  دنبال زندگیشان بروند میکشتند . میگفت در اسپانیا ،فرانسه ، هلند هم میکشند ! آقای خزایی و جناب جابرزاده و خانم مجری حرفهای شما همه مستند ومتین اما دو تا اشتباه دارید که عرض میکنم . اولا الان قرن بیست ویکم است البته در همه جای دنیا بجز اشرف و دوم اینکه آنها کسانی را میکشتند که با دشمن همکاری میکردند چون با دشمن خارجی در جنگ بودند یعنی درست همان احساسی را داشتند که مردم نسبت به شما وقتی با صدام همکاری میکردید وستون پنجم بودید داشتند همان احساسی که الان با آمریکا و اسراییل مترصد حمله به ایران هستید و البته که مردم نسبت به خائنین همان احساس اروپایی ها را دارند .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

ماهرچه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم

بعد از تو

ایْ هفت‌ساله‌گي
 
ایْ لحظه‌ی ِ  شگفت ِ  عزيمت
 
بعد از تو هر چه رفت، درانبوهی از جنون و جهالت رفت

بعدازتو پنجره که رابطه‌ئی بود سخت زنده و  روشن
 
ميان ِ ما و پرنده
 
ميان ِ ما و نسيم
 
                  شکست
 
                                شکست
 
                                              شکست
 
بعد  از  تو  آن  عروسک ِ  خاکي
 
که هيچ چيزنمی‌گفت،هيچ چيز به جز آب، آب، آب
 
در  آب  غرق  شد
بعد  از  تو  ما  صدای ِ  زنجره‌ها  را  کشتيم
 
و به صدای ِ زنگ،که از روی ِحرف‌های ِالف‌بابرمی‌خاست
 
و به صدای ِ سوت ِ کارخانه‌های ِ اسلحه‌سازي،دلبستيم.

بعد  از  تو  ما  که  جای ِ  بازي‌امان  زير ِ  ميز  بود
 
از  زير ِ  ميزها
 
به  پشت ِ  ميزها
 
و  از  پشت ِ  ميزها
 
به  روی ِ  ميزها  رسيديم
 
و  روی ِ  ميزها  بازي  کرديم
 
و  باختيم،  رنگ ِ  تو  را  باختيم،  ایْ  هفت‌ساله‌گي.

بعد  از  تو  ما  به  هم  خيانت  کرديم
 
بعد  از  تو  ما  تمام ِ  يادگاري‌ها  را
 
با  تکه‌های ِ سرب، و باقطره‌های ِ منفجرشده‌ی ِ  خون
 
از  گيج‌گاه‌های ِ  گچ‌گرفته‌ی ِ  ديوارهای ِ  کوچه  زدوديم.

بعدازتومابه ميْدان‌هارفتيم و دادکشيديم:
 
«زنده  باد
 
«مرده  باد»

و درهیْ‌آهوی ِ ميْدان،برای ِسکه‌های ِکوچک ِ  آوازه‌خوان
 
که  زيرکانه  به  ديدار ِ  شهر  آمده‌بودند،  دست  زديم.
 
بعد  از  تو  ما  که  قاتل ِ  يک‌ديگر  بوديم
 
برای ِ  عشق  قضاوت  کرديم
 
و  هم‌چنان  که  قلب‌هامان
 
در  جيب‌های‌مان  نگران  بودند
 
برای ِ  سهم ِ  عشق  قضاوت  کرديم.

بعد  از  تو  ما  به  قبرستان‌ها  رویْ  آورديم
 
و  مرگ،  زير ِ  چادر ِ  مادربزرگ  نفس  می‌کشيد
 
و  مرگ،  آن  درخت ِ  تن‌آور  بود
 
که  زنده‌های ِ  اين  سوی ِ  آغاز
 
به  شاخه‌های ِ  ملول‌اش  دخيل  می‌بستند
 
و  مرده‌های ِ  آن  سوی ِ  پايان
 
به  ريشه‌های ِ  فسفري‌اش  چنگ  می‌زدند
 
و  مرگ  روی ِ  آن  ضريح ِ  مقدس  نشسته‌بود
 
که درچهارزاويه‌اش،ناگهان چهارلاله‌ی آبي روْشن شدند.

صدای ِ  باد  می‌آيد
 
صدای ِ  باد  می‌آيد،  ایْ  هفت‌ساله‌گي

برخاستم  و  آب  نوشيدم
 
و  ناگهان  به  خاطر  آوردم
 
که  کشت‌زارهای ِ  جوان ِ  تو  از  هجوم ِ  ملخ‌ها 
 
چه‌گونه  ترسيدند.
 
چه  قدر  بايد  پرداخت
 
چه  قدر  بايد
 
برای ِ  رشد ِ  اين  مکعب ِ  سيماني  پرداخت؟

ما  هر  چه  را  که  بايد
 
از  دست  داده‌باشيم،  از  دست  داده‌ايم
 
ما  بی‌چراغ  به  راه  افتاديم
 
و  ماه،  ماه،  ماده‌ی ِ  مهربان،  هميشه  در  آن‌جا  بود
 
در  خاطرات ِ  کودکي ِ  يک  پشت ِبام ِ  کاه‌گلي
 
و  بر  فراز ِ  کشت‌زارهای ِ  جوانی  که  از  هجوم ِ 
 
 ملخ‌ها  می‌ترسيدند.

چه  قدر  بايد  پرداخت؟...

          [ايمان  بيآوريم  به  آغاز ِ  فصل ِ  سرد]


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

زندگی زنی بزرگ د رچند خط مختصر

فروغ فرخزاد

در دی ماه 1313 ه.ش در تهران کودکی چشم به هستی گشود که بعدها

همگان راغرق درحیرت کرد.مردم آن روز با شاعره ای آشنا شدند که

چندی بعد به اوج شهرت رسید وآثارش هواخواهان بسیا یافت ودرهمان

روزها  یکی ازشاعران معروف اورادربی پروایی به حافظ تشبیه کرد

ونوشت:"که اگرفروغ درقدرت بیان هم به پای لسان الغیب برسد ،حافظ

دیگری خواهیم داشت."فروغ قدرت مطالعه، تحقیق و استعدادهای شعری

خود را از پدرش گرفت و ازمادرهم صفا مهربانی و سادگی را.

 پدر شعرمی خواند و فروغ با علاقه گوش می داد که با ابیات آشنا

شود.استعداد فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشایش باور

نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد .

اولین شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهایش بی آنکه شعار

بدهد یا فلسفه ببافد با آرزوهای مردم ساده همدلی می کند .

 فروغ زبانش با زبان مردم عادی یکی بود. سرانجام در

سال 1345 فروغ در تصادفی ناگهانی و غیر منتظره جان باخت و

زمین بار دیگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی

نوشته بود " می ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بمیرم و کارهایم ناتمام

 بماند و این درد بزرگیست" .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

این هم فراخوان مجاهدین به میزگرد با احترام به مبتکر این طرح آقای

مسعود جابانی فعال سیاسی ضد تروریست

اما  متا سفانه پیشاپیش باید گفت که مجاهدین نه اهل پرسش  و پاسخ

هستند و نه اهل میزگرد و نه منطق  و قطعا در باره این طرح سکوت

مرگباری پیشه خواهند کرد .

آنها همیشه با هر کنفرانس و میزگردی مخالف بوده اند مگر میز گردهایی که

 با عنوان مشخص توسط خودشان اداره شود ( مثل افشاگری های کاذب

برای هسته ای و غیره )و در آن هم حرف مشخص از قبل تعیین شده به

زبان بیاید . حتی در نمایشهای مضحک ارتباط مستقیم خودشان هم با هزار

 ترفند راه را بر تماس نفرات غیر خودی و احیانا سئوالات آنها میبندند .

اما باز هم این طرح کانون ضد تروریست . ما که راضی هستیم چون حرف

حساب داریم سکوت مجاهدین را هم خواهیم دید . برای نشان دادن رضایت

خودم متن کامل را درج میکنم

فراخوان برای میزگرد پرسش و پاسخ           

 

                کانون ضدتروریسم

 

در یک جامعه دمکراتیک که قلم و منطق حرف آخر را میزند و دلیل و برهان بعنوان شناخته شده ترین ابزار اثبات مسائل اجتماعی و سیاسی وحقوقی  نهادینه شده است،  با هیچ وسیله ای نمیتوان از روش های سکتاریستی و زورمدارانه  برای پیشبرد اهداف فردی و گروهی استفاده نمود و آن را به خورد مردم داد.

اگردر ایران هنوز مجالی به آزاد اندیشان داده نشده است و همچنان قلم ها زیر پا له میشود،  برای ما که بعنوان پناهندگان سیاسی در اروپا بسر میبریم و مخالف روشهای دیکتاتوری رژیم جمهوری اسلامی هستیم،  فرصت خوبی است تا ظرفیت های خودمان را برای پذیرش دمکراسی و برخورد با دگراندیشان و مخالفین سیاسیمان به بوته آزمایش بگذاریم. در واقع برای نهادینه کردن دمکراسی و عدالت در جامعه میبایست از خودمان شروع کنیم.

البته برای این کار باید شجاعت داشت و خود وسازمان و گروه را نیز در معرض انتقاد قرار داد. اگر شهامت قاضی کردن کلاه خودمان و سازمانمان را نداشته باشیم در قدم بعدی برای فرار از بحرانهای حاصل از عدم صداقت که گریبانگیرمان شده است،  بقیه را مقصر خواهیم دانست و به سبک حزب الله بدون خود سازی، امر به معروف و نهی از منکر را برای دیگران به اجرا در می آوریم در حالیکه خودمان غرق در اشتباهات فردی و اجتماعی و سیاسی هستیم.

سازمان مجاهدین سالهاست داعیه تنها آلترناتیو مشروع رژیم جمهوری اسلامی را دارد و آن را شعار محوری خود قرار داده است،  و با استفاده از روشها و منشهائی که فقط از یک سکت و فرقه برمی خیزد تاکنون نتوانسته است با خیل عظیمی از گروه های سیاسی  مخالف رژیم جمهوری اسلامی سرمیز نشسته و باب مذاکره و منطق را بگشاید

.

 خود محوربینی  و خود بزرگ بینی  در سازمان و و حشت از بازشدن سرنخ بسیاری از مسائل پشت پرده،  راه را برای هرگونه بحث و گفتگو بروی دیگر نیروهای اپوزیسیون بسته و مجاهدین را نیز بشدت ایزوله کرده است.

برخورد سازمان با نیروهای جداشده خود، که تا دیروز شیرزن و کوه مرد خوانده می شدند و امروز مزدوران جمهوری اسلامی نامیده میشوند نیز برهمگان روشن است.

شمع را در کشتن پروانه کمتر کن ملامت                          آنکه خود را سوخت میخواهی چه با پروانه سازد 

سخن اینست که :

تاکنون مجاهدین در پشت درهای بسته ویا در حضور بسیجیان خود،  فقط به تعریف و تمجید یکدیگر پرداخته اند و در واقع مجالی برای بحث و گفتگو با دیگران نگذاشته اند.

ما سازمان مجاهدین را به یک بحث باز و رو در رو فرا می خوانیم تا نشان دهیم که توانائی بحث و گفتگو با مخالفین خود را داریم، ما پس از خروج از سازمان و زندگی در روابط ومناسبات معمول جامعه،  یاد گرفته ایم که چگونه باید از فضای دمکراسی  برای گفتمانهای سیاسی و اجتماعی استفاده کرده و با مخالفین خود نیز به بحث بنشینیم. انتظار ما از سازمان نیز همین است که باب بحث و مذاکره با دگراندیشان سیاسی را باز کند و نشان دهد که عملا از مکانیزمهای جمهوری اسلامی برای پیشبرد اهدافشان استفاده نمیکند و خواهان نگرشی دوباره به تمامی تاکتیک ها و استراتژی سازمان در مقابله با رژیم میباشد .

اینبار دعوت از جانب جداشدگان این سازمان بعمل آمده است تا ضمن ارائه شواهد ومدارک در مورد مشاهدات خود در عراق، بتوانند در حضور مردم سوالات خود را بطور زنده با مسؤلین سازمان در میان بگذارند و جواب دریافت نمایند و اگر سازمان  مدرک و دلیل محکمه پسندی علیه ما دارد به جای تنها رفتن به قاضی،  مدارک خود را در همانجا،  در معرض دید همگان بگذارد. در حقیقت از مجاهدین در این میزگرد درخواست میشود که

به تمامی پرسشهائی که  جداشدگان و مردم مینمایند،  پاسخ داده شود. ما نیز خود را موظف می دانیم که به سؤالات مجاهدین جواب داده و قضاوت را بعهده ناظرین می گذاریم.

مطمئنا برای همه مردم مهم است که تفاوتهای محتوائی دیدگاه های مجاهدین را با جمهوری اسلامی بدانند و جدای از شعر و شعارها پاسخ مناسب خود را دریافت نمایند.

معانی لغوی و محتوائی واژه هائی مانند فرقه،  تروریسم،  مزدور،  ولایت فقیه( رهبر ایدئولوژیک) و اعدام انقلابی باید یک مفهوم مشترک  را برساند. ( البته مفاهیم واقعی واژه ها در جامعه و در فرهنگ ادبی  مرسوم،  مشخص بوده و تحریف شده و به بردگی فرقه ای برده نشده است .)

بدین وسیله از سازمان مجاهدین خلق  در خواست مینمائیم که دو تن از مسئولین سازمان را به عنوان مهمان دعوتی برای پاسخگوئی به سئوالات مردم و گروه های سیاسی و خبرنگاران معرفی نماید.

( آقایان محدثین،جابرزاده،ابریشمچی،گنجه ای  و.. .. یا ترکیبی از آنان پذیرفته میشوند.)

در این میزگرد نیز دو نفر از اعضای جداشده بعنوان کسانیکه خود در فراز و نشیب های سازمان بوده اند بعنوان مهمان دعوت میگردند و ناظران  شناخته شده،  این گفتمان سیاسی و اجتماعی را هماهنگ کرده وبه آن نظم داده و آن را جمعبندی مینمایند .

 

واضح است که هرگونه توهین و بی حرمتی از سوی هرگروهی که باشد قابل پذیرش نخواهد بود و اجازه نخواهد داشت که در این گفتمان حضور داشته باشد .

تمامی کسانیکه در این میزگرد و پرسش و پاسخ به عنوان  مهمان و یا ناظر و یا .. شرکت میجویند میبایست از قبل آدرس و مشخصات خود را به پلیس و مسئولین امنیتی سالن نشان داده و شناخته شده وارد سالن شوند .

بقیه جزئیات برنامه پس از معرفی و آمادگی مسئولین سازمان مجاهدین اعلام خواهد گردید .

 

                   رونوشت به :

 

 مسئولین کشوری و احزاب سیاسی و پلیس امنیتی کشورهای اروپائی  

سازمان  ها و احزاب سیاسی ایران

سازمان مجاهدین خلق ایران و انجمن ها و کانونهای وابسته به آن

جداشدگان سازمان مجاهدین و شخصیتهای منفرد سیاسی – اجتماعی

سازمانهای پناهندگی ، حقوق بشری و دانشگاهی 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

فرهنگ لغت مجاهدین خلق                                                              مراد  عمیدی

 قسمت اول

* ایکاش تمامی واژه هائیکه بکار برده میشود ، برای همه یک مفهوم داشت .ولی در دنیای سیاست ، واژه ها هم مورد تجاوز قرار گرفته اند.استفاده از شعر و شعارهای تو خالی انقلابیون جدا از خلق ،برای بسیاری از جوانان آرمانگرا گمراه کننده بوده است. در این سلسله مقالات سعی میشود که برای جلوگیری از هرگونه تحریف لغتی، به معنی آن، در فرهنگ فرقه مجاهدین بپردازیم ..

1- انقلاب ایدئولوژیک  = گرفتن زن دوست همرزم با رضایت شوهر او

2- دیپلماسی انقلابی = یعنی زد وبند سیاسی و پیش  فروش کردن آنچه که به رسیدن سریع انقلاب! کمک میکند.

3- پرواز تاریخ ساز = فرار بزرگ از صحنه مبارزه و به کشتن دادن بقیه دوستان و همرزمان

4- گوشمالی ایدئولوژیک = همان تعزیر آخوندها و تنبیه های زمان شاه میباشد .

5- آخوند = تمام کسانیکه مثل آخوند گنجه ای لباس میپوشند ولی گنجه ای نیستند .

6- رهبر ایدئولوژیک = همان ولایت فقیه است که عمامه و رساله ندارد ولی مقلدینش باید تقلید او را درآورند .

7- خلق قهرمان =  چیزی مثل امت حزب الله است که در قدرت نیست و بهمین دلیل قهرمان  نامیده میشود.

8- اعدام انقلابی = کشتن مخالفان بدون موکل و محاکمه، درهرجائیکه توسط تیم عملیات، مناسب تشخیص داده شود.

9- مجاهد خلق = رزمنده چشم و گوش بسته ای که نباید بیش از سه سال زنده بماند وگرنه تاریخ مصرفش میگذرد. 

10- شهید= به کسی گفته میشود که در راه اجرای دستور تشکیلاتی، جانش را از دست داده باشد .

11- سیمرغ رهائی= به زنانی اطلاق میشود که قادرند با اجازه شوهر قبلیشان،همسربا لیاقت تری گرفته و رها شوند..

12- سیمرغ رهائی=  مریم رجوی مبتکر این سبک ازدواج، در تاریخ زنان رهاشده(زنحیر پاره کرده)  بوده است .

13- پدر ، مادر، برادر ، خواهر ، جد و آباد= مسعود و مریم رجوی

14- عشق = علاقه شدید  قلبی به رهبری سازمان

15- تنفر=  احساسی است که باید  هر لحظه، برای حذف و نابودی دگراندیشان و مخالفان در دل بپرورانی .

16- انقلاب = اعدام تمام پاسداران،بسیجیان،آخوندها،کارمندان دولت ،بیتفاوت هاو مخالفین  به همراه خانواده و فامیل

17- مزدور = به کسانیکه با رژیم صدام همفکری وهمکاری کرده اند، گفته نمیشود.

18- جاسوس= به کسانیکه اطلاعات کشور را به بیگانگان میفروشند ، گفته نمیشود.

19- خیانت = به معنی سو استفاده از خون مبارزین راه آزادی  و پشت کردن به آرمانهای حق طلبانه آنان نیست.

20- بریده=  بمعنی جداشده از فرقه  و وصل به دریای بیکران مردم نیست  . 

 

فرهنگ  لغت مجاهدین خلق                      مراد عمیدی

 قسمت دوم

در فرهنگ فرقه ای استعدادها غالب گیری و به اسارت برده میشوند  .

شعرا برای مداحی رهبری از یکدیگر سبقت میجویند و تحلیلگران سیاسی  فقط توجیه گرایان خط رهبری شده و قلم به دستان و تمامی اهل فضل ! و دربار فرقه،  با استثمار واژه ها بجان فرهنگ عامه مردم میفتند تا کوس رسوائیشان در ناهنجاری مفاهیم کلمات سرقت شده،  گوش کسی را کر نکند .

معانی و برداشت مجاهدین از کلمات و اصطلاحات رایج زیر :

21- انقلاب نوین = انقلابی است که تا حالا در هیچ کجائی دیده و تجربه نشده و مثل و همتا هم ندارد و نخواهد هم داشت .

22- بدسابقه = کسی که قبلا عضو سازمان مجاهدین بوده باشد .

23- مسعود رجوی = هیچ نسبتی با مسعود بنی صدر و مسعود خدابنده و مسعود جابانی ندارد .

24- مفلوک= نسبتی است که به آدم معمولی که دنبال زندگی روزمره اش است، میدهند.

25-روابط زناشوئی =همان روابطی است که شامل حال رهبر خاص الخاص است و بقیه اعضاء باید سماق بمکند.

26- سکس= همان چیزی است که رزمندگان باید برای بدست آوردنش تا سرنگونی رژیم دندان روی جگر بگذارند ولی بعد از آن دیگر فراوانی نعمت است فقط اصراف نشود .

27-ارتش آزادیبخش ملی=ارتشی بلاتکلیفی است که نه سلاح دارد و نه آینده  و نه راه برگشت و بخاطر نون ونمکی که با صدام خورده کمی خرده شیشه های استخباراتی دارد .

29-روسری=همان دستمالی است که خانم های سازمان میگذارند تا به آنها خواهر مجاهد بگویند و بمحض خروج از سازمان برمیدارند تا دیگر به آنها خواهر مجاهد نگویند .

30-مقاومت انقلابی=هر کسی که بتواند به هرگونه ذلت،  بدبختی،  تحقیرو.. در سراسر دنیا تن بدهد ولی فقط  از مجاهدین طرفداری کند، مقاومت انقلابی کرده است  .

31-رئیس جمهور منتخب مقاومت=رئیس جمهور برگزیده کسانی است که همه گونه  ذلت، بدبختی، و تحقیر را پذیرفته اند و دیگر برای آنها بالاتر از سیاهی رنگی نیست .

32-اصلاحات=چیزی است که سازمان هیچ نیازی به استفاده از آن در درون روابط خود نمی ببیند .

33-معضلات اجتماعی=مشکلاتی است که گریبانگیر مردم عادی جامعه میشود و دلیلش هم گوش نکردن آنان به پیام های رادیوئی مجاهدین میباشد .

34- امپریالیسم=منظور همه کشورهائی است که همچنان مجاهدین را در لیست تروریستها تثبیت کرده اند . در ضمن آمریکا هم دوباره امپربالیسم شد .

35- تناقضات=منظور هرگونه دوگانگی در درون انسان است که در بستر جامعه و برخورد با واقعیات قابل حل میباشد

36-حمل تناقضات=دوگانگی در رفتار ، کردار واندیشه انسانهائی است که در درون مناسبات مجاهدین قرار دارند و باید تا آخر عمر آن را حمل ونقل کنند .

37-دستاوردها=به معنی به کشتن دادن ده ها هزار جوان پاکباز و آرمانگرا و تقویت جمهوری اسلامی و آب شدن مجاهدین نیست .

38-هویت=همان چیزی است که  اگر میخواهی داشته باشی باید به مجاهدین بپیوندی .

39-مشروع=هر چیزی است که مجاهدین تجویز میکنند و نسخه اش را میپیچند  حتی اگر پولهای صدام باشد .

40-بازوی توانمند خلق=همان زور و بازوی حزب الله است که از آستین مجاهدین بیرون زده است و قادر است توی دهن مخالفین بزند .

ادامه دارد

نظرات خودرا به سایتی که این مقاله را در آن خوانده اید بفرستید .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

با انتشار اسناد ساواك درخصوص بازجويي از شهيد حقاني، سند تعرض اعضاي سازمان مجاهدين خلق خطاب به روحانيت و به ويژه آيت‌الله طالقاني، به دست آمد.

آيت‌الله طالقاني، شخصيت مبارزي بود كه مجاهدين خلق تلاش مي‌كردند با «پدر» خطاب كردن وي، او را به نفع خود مصادره كنند، اما در پيامي كه موسي خياباني، نفر دوم مجاهدين خلق بعد از مسعود رجوي، خطاب به روحانيون زنداني در اوين داده شد، حتي به ايشان هم  اعتراض و بي حرمتي شده است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» به نقل از كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، آقاي حقاني مثل بسياري از طلبه‌هاي مبارز ديگر از مبارزات مسلحانه راضي و از کار مجاهدين خشنود بود تا آن که به زندان رفت. حتي اندکي هم از اوائل دوره زندان با آنان مناسباتي داشت اما به تدريج در اوين و در کنار روحانيون برجسته زنداني مانند آيت‌الله رباني شيرازي و انواري از موضع گذشته دست کشيد و برابر مجاهدين قرار گرفت.

زماني که جمعي از روحانيون در زندان از قبيل آقايان طالقاني و منتظري و انواري و غيره فتوا دادند و سفره‌هاي جمعي ميان مسلمانان و کمونيستها را تحريم کردند مجاهدين از اين کار آنان خيلي ناراحت شدند. در اين باره موسي خياباني که دومين فرد سازمان مجاهدين بعد از رجوي بود از طريق آقاي لاهوتي که در حال انتقال از قصر به اوين بود، پيام زير را از طرف مجاهدين نه خودش به روحانيون اوين رساند:

1. شماها صلاحيت نظر دادن در مسائل اجتماعي را نداريد، زيرا هميشه دنباله رو هستيد.
2. حد خودتان را بشناسيد و پا از گليم خود بيرون نگذاريد.
3. آقاي طالقاني! شما که هميشه خود را مجاهد مي‌ناميدي و افتخارت شاگردي و پيروي از محمد حنيف نژاد بوده چرا وقتي که عليه مجاهدين فتوا دادند عمامه ات را بر زمين نزدي.
4. آقاي غلامحسين حقاني! شما آدم منافقي هستي و تاريخ اسلام از امثال تو زياد به خود ديده است.

اين سند که به عنوان پيام مجاهدين خلق به روحانيون اوين داده شده و مربوط به سال 55 بوده نشانگر ديدگاه‌هاي مجاهدين خلق نسبت به روحانيت و شخص آيت‌الله طالقاني است. آنان ايشان را از شاگردان محمد حنيف نژاد مي‌دانستند!...

در بخش ديگري از يادداشت استاد رسول جعفريان درخصوص كتاب «شهيد حقاني به روايت اسناد ساواك» آمده است: آقاي حقاني در باره اين که چه نوع کتابهاي‌ي مي‌خواند شرحي عريض و طويل داده که جالب است و نشانگر نوع مطالعات عمومي يک طلبه در آن دوره. آثار شهيد صدر مانند «اقتصادنا» و «البنک اللاربوي» و کتاب «مرجعيت و روحانيت» و آثار بازرگان از آن جمله است.

متن كامل را در ستون «يادداشت» بخوانيد.

 

 

نظرات کاربران :

 

·    وقتي به كانال تلويزيوني و مجريان هيستيريك و البته رهبر و رئيس جمهور آنها نگاه مي كنم احساس اينكه ملت ايران از دست چه جنايتكاراني جان سالم به در برد در ذهنم قوي تر مي شود. كساني كه از همه چيز استفاده ابزاري كردند تا پرچم سرخ حماقت را بر خاك ايران مسلط كنند.
هنوز هم صندوق هاي خودشان را در مقابل ديدگان ايرانيان ساكن در اروپا و آمريكا مي گيرندو تقاضاي كمك دارند. هنوز مي خواهند كساني را كه با دريافت حداقل حقوق به خاطر تن پروري در گروه آنها گرفتار شده اند حفظ كنند و هر وقت هم اسم شهر اشرف مي آيد دست و پايشان را گم مي كنند.
انشااله كارشان به جايي برسد كه هيچ جاي دنيا برايشان آرامش نداشته باشد.
از ياد نمي برم خياط زحمكتشي را كه در سال 60 در خيابان اسكندري جنوبي تهران مقابل ديدگان مردم كوچه وبازار به جرم اينكه پسرش بسيجي بود و در طول زمان راه افتادن حمله صدام به ايران در جبهه بود به خاك و خون كشيدند.
سعيد از تهران

 

·    مجاهدين يا منافقين ! فاشيستهايي هستند كه هر روز و هر ساعت ميتوانند تغير مسير دهند. زماني شعار حمايت از طبقه توحيدي ميدادند و زماني هم كه مزدور صدام و اوباش حزب بعث بودند و زماني هم تن به هر ذلتي در برابر اروپائيان دادند.
خلاصه آمادگي به رختخواب رفتن با هر جريان ضد ايراني را هم دارند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

افـسـانـه ی جاودانه ها .. !

 

آنهایی که گمان میکنند بی نهایت از دیگران برترند , آنهایی که خودشان

 را بعنوان نشانه وسایه خدا بر روی زمین میدانند و قله تکامل بشری

میخوانند , آنهایی که معتقدند این تقدیرآنها است که مردم را به هرقیمتی

 که شده بسوی شکوه و افتخار رهبری کنند ( ولو به قیمت مرگ میلیونها

 انسان و نیز سیاه بختی شماری بیش از این ) , آنهایی که پایان کار

 خود و یا شکست خود را با پایان همه چیز , یعنی پایان امید , اشتیاق,

 شادمانی,تکامل و تمدن قلمداد میکنند ؛؛ این مدعیان که برتری و بقوق

 خدایی را القاء میکنند , نه تنها خواهان قدرت بلکه در جستجوی

جاودانگی نیز میباشند.

 

فرازی از کتاب " خاطرات یک شورشی ایرانی "  

به قلم آقای دکتر مسعود بنی صدر ، عضو پیشین شورای ملی مقاومت و از اعضای عالیرتبه فرقه ی مجاهدین خلق ...نکته بین

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

تهدید !

 

سازمان مجاهدین این روزها به طرز کودکانه ای برای

ساکت کردن مخالفانش دست به تهدید میزند از

ارسال تهدید با آدرس ایمیل تا تهدید رسمی از زبان

جابرزاده و خزایی .

باید به این سازمان گفت:

اگر با تهدید میشد جلوی انتشار یک فکر و عقیده را

گرفت و دیکتاتوری را ادامه داد خیلی قبلها اسلاف تو

این کار را کرده بودند .

این کبریت آگاهی بخشی انبار باروت اشرف را زیر

گوشت منفجر خواهد کرد و تو از آن هیچ گریزی نداری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

 

 

 

همه رسانه های خبری اخبار بازداشت مسعود رجوی را توسط

نیروهای آمریکایی انعکاس داده اند اما چرا پنتاگون این خبرهارا تایید

 یا تاکذیب نمیکند ،

این حق مسلم هرایرانی است که اعترافات مسعود رجوی را که

شامل دو دهه جرم و جنایت علیه کشور و ملت ایران است بشنود َو

شاهد محاکمه او همزمان با محاکمه اربابش صدام حسین باشد

بازداشت مسعود رجوی در اردوگاه مرکوری

پنجشنبه ۸ دی

اردوگاه مرکوری (قرارگاه سابق بدیع‎زادگان مربوط به مجاهدین خلق)

 محلی است که "افراد تحت کنترل" در آن نگهداری می‎شوند. این افراد

 که "PUC" (Persons Under Control) نام دارند، تمام افرادی

 را که گمان رود دارای اطلاعات ارزشمند برای نیروهای ائتلاف هستند

 شامل می‎شود.


"افراد تحت کنترل" پس از دستگیری و قبل از انتقال به زندان ابوغریب

 در این مرکز نگهداری شده و مورد بازجویی‎ قرار می‎گیرند. همۀ

 سران گروه‎های تروریستی خطرناک و شورشی از آن جمله‎اند.

اخبار مؤید آن است که قرارگاه سابق بدیع‎زادگان مجاهدین که اکنون در

 تصرف نیروهای امریکایی است و به مرکوری تغییر نام یافته به سه

 قسمت مجزا برای آموزش سربازان عراقی، اسکان نیروهای امریکایی

 و بازداشت افراد تحت کنترل تقسیم گردیده و با درجۀ حفاظت بالا

 نیروهای ائتلاف پس از سرنگونی صدام، با تصرف و تبدیل یکی از

 مهم‎ترین قرارگاه‎های ارتش به‎اصطلاح آزادی‎بخش مجاهدین به

 بازداشت‎گاهی نظامی و با درجۀ حفاظتی بالا، 28 تن از سران و

 عناصر کلیدی مجاهدین را زندانی و به اتهام هدایت تروریسم تحت

 پیگرد قرار داده‎اند.


بازداشت‎گاه موصوف در محل کمپی در جادۀ مابین بغداد و فلوجه می

‎باشد که پیش از این ستاد فرماندهی رجوي (قرارگاه بدیع و پارسیان)

 بوده و اکنون به کمپ مرکوری تغییر نام یافته است.


گفته می‎شود مسعود رجوی، محبوبه جمشیدی، بیژن رحیمی، علیرضا

 باباخانی و ... از جملۀ زندانیان این بازداشت‎گاه می‎باشند.


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

نامه سرگشاده و ته بسته حسن زبل به مهندس طبرزدی

 

 

حسن زبل

ای نامه که میروی به سویش    گر خودش نبود تو به عمویش

می گو که بیاد دمی به اشرف    تا او هم چو ما کند کمی کف

سلام آقای طبرزدی بنده حسن زبل از شهر بی شهروند اشرف این نامه را برای شما مینویسم این نامه مثل بقیه نامه ها یی که در اشرف نوشته میشود سرش باز است چون نامه ها را اینجا باید همه فرماندهان بخوانند حتی اگر برای پدرمان هم باشدنامه باید خوانده شود. پس همه نامه ها سرگشاده هستند وهمه چیز هم نباید در نامه نوشت پس همه نامه ها ته بسته هم هستند.

 این هم نامه سرگشاده و ته بسته من خدمت شما .

طبرزدی جان خوش به حال تو که 14 سال محکومیت در اوین داری . آنجا برای خودت سایت داری و نامه میدهی و نامه میگیری ؛ ما بیچاره ها در اشرف اخبار روز را هم همانقدررا که سازمان تشخیص بدهد فقط از سیمای خودمان میبینیم , تو هرچه دلت بخواهد مینویسی ما هرچه که بهمان بگویند باید بنویسیم , تو 14 سال حبس داری ما مادام العمر, تو ملاقات داری و ما اگر خانواده به ملاقاتمان بیاید میگویند که وزارت اطلاعاتی است و باید به آنها فحش بدهیم که برگردند, تو آینده ات روشن است بعد از 14 سال آزاد میشوی و بعد از 10سال کار سیاسی میکنی اما ما تا عمر داریم هم اینجاییم هم حق کار سیاسی نداریم کار سیاسی را رهبر عقیدتی و رییس جمهورمان میکنند .

اما خواستم چند تا نکته خدمتت عرض کنم اولا طبرزدی جان! تو خیال کردی که ما سازمان هستیم ,آنهم سازمان سیاسی که داری ما را نصیحت میکنی نه خیر جانم, ما فرقه ایم صد بار هم به زبان بی زبانی خودمان گفته ایم .حال خود دانی اگر باز هم میخواهی فحش بشنویی به ما نامه بده ! عزیز من اگه ما نصیحت شدنی بودیم که تاریخ خودش بهترین ناصح بود . حالا اگر باز هم اصرار داری که باب گفتمان را با ما باز کنی ما گفتمان اینطوری است یه وقت ناراحت نشی ها! ما هم تو مناسبات داخلی خودمان به همدیگر در نشست های عملیات جاری فحش میدیم هم به همه بیرونی ها تازه برادر مسعود بعد از داستان 18 تیر به همه دانشجویان ایران گفت همه یک مشت آدم بی غیرت هستند که برای دختر بازی رفتند تظاهرات اگر غیرت داشته باشند میایند ارتش آزادیبخش . ولی این نامه ها که نوشتی بی نتیجه نبوده بالاخره فهمیدی که ما تو دهه چهل و پنجاه هستیم . بقیه چیزها هم یواش یواش دستت میاد.

اما اینکه به تو گفته ایم بد سابقه بخاطر این نیست که قبلا  از جمهوری اسلامی دفاع کرده ای نه بابا ما خودمان بیشتر از تو و بقیه از جمهوری اسلامی دفاع کردیم ,امام امامی که ما میکردیم کسی به گردمان نمیرسید  . گفتیم بد سابقه این فرمول طلایی ماست هرکه از ما دفاع نکنه و همه حرفهای ما و خط و خطوط ما را تایید نکنه بهش میگیم بد سابقه .

اما عزیز من تو چرا گیر دادی به خواهر مریم ما که رییس جمهور منتخب هم هست نکنه تو هم با دیدن چشم آبی خواهر مریم  هوس انفلاب ایدئولوژیک به سرت زده , یکباره بین این همه آدم گفتی که مریم رجوی داره اصلاحات میکنه و از این حرفها . نه جانم این پنبه را از گوشت بیرون بیار این کارا برا گول زدن خارجی هاست تا از لیست تروریستی بیرون بیایم نه برا گول زدن جنالعالی , خواهر مریم خودش خالق این انقلاب و طلاق و جدایی خانواده هاست عزیزمن , بعد از دستگیری خواهر مریم پیامش از فرانسه به ما این بود که باید شرم کنید شما میخواستید من را به تهران ببرید نتوانستید باید آنقدر از خودتان شرم کنید که خودتان را به آتش بکشید , زندگی شما که بدرد من نخورده شاید مردنتان به درد من بخوره و از زند ان بیرون بیام حالا تو میخوای خواهر مریم اصلاحات کنه به همین خیال باش , همه اون خمپاره زدنها که گفتی طرح خود خواهر مریم بوده .

نامه را دیگه از این بیشتر طول نمیدم البته تو وقت خواندن داری اما چون من در اشرف وقت نوشتن ندارم و هم اینکه نوشتن این چیزا خطرناکه همینجا ته نامه را میندم نقطه.

HASANZEBELDATCOM@YAHOO.COM

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

مختصات ِ صـفـر ..!

 

"صفر "

یعنی هیچ چیز و هیچ کس

این داستان زندگی من است , از  " صفر " هنگامی که چشم به جهان گشودم تا " صفر" آنگاه که مجاهدین راترک گفتم , آری ! به صفر دیگری وارد شدم و لابد بایستی به آنها تبریک هم بگویم , چرا که این آرزوی همیشه ی آنان بود تا ما را با صفر به هیچ کس و هیچ چیز تنزل بدهند ، صفر ؛ به این خاطر که تو ازگذشته ات ، ازخاطراتت ،ازدوستانت ،ازبستگانت و از کسانی که عاشق شان بودی ، گـُسستند .

"صفر" به این خاطر که هویت را ، فردیت را ، دوست داشتن ها و تنفر هایت ، پرنسیب ها و باورهایت را از دست داده ای ، صفر به این خاطر که احساس می کنی هیچ چیز نمیدانی و همه ی آنچه را که یک وقتی می دانستی نیز با علامت سئوال بزرگی روبرو است .

" صفر " به این خاطر که از همه آنچه که داشتی ( فیزیکی و روانی ) اکنون چیزی برجای نمانده است ، جوانی و سلامتی ات را از دست  داده ای و همه چیز را بایستی دقیقا از صفر آغاز کنی ؛ دوباره متولد شوی اما بدون استفاده از کمک هایی که در اختیار تازه تولد یافته ها  ( نوزادان ) قرار می گیرد .

 

« برگرفته از کتاب خاطرات یک شورشی ایرانی به قلم آقای دکتر مسعود بنی صدر؛ عضو سابق      شورای ملی مقاومت و از اعضای عالیرتبه فرقه مجاهدین خلق .. »  

نکته بین

Dec.05

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 شعری از آقای جواد فیروزمند شاعری رنج کشیده که با تلخی و رنج بسیار  توانسته خود را از چنگال مجاهدین برهاند

ترانه آرزو (2)

 

وقتی بارون می باره تو کوچه ها

بوی نرگس می پیچه تو خونه ها

دل من تنگ بهار عاشقاست

زیر بارونی این ترانه ها

تن خیسم میگیره به بوته ها

دل من راز بهار عاشقاست

دل غمگین منو صدا بکن

رو لبام شکوفه ها رو وابکن

با تب ستاره ها تو آسمون

ببر آواز منو تو کهکشان

من و بیداری شب های تو بود

من و شیدایی لب های تو بود

دل من سنگ صبور عاشقاست

شب بیکرانه رو نیگا نکن

تن رنجور منو رها نکن

من و تنهایی شب ها رو ببین

تو چشام نم نم بارون و ببین

بیا تا همدیگر و صدا کنیم

بیا تا رنج و غم و رها کنیم

بیا آشنایی رو وفا کنیم

چه تماشایی میشه رنگین کمون

وقتی ابرآ تو چ

میشه باغ آرزوی من و تو

یه روزی جنگل عاشقا بشه؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

تبریک سال نو از زبان بوقلمون سرخ شده

حسن زبل

بنده  تا آخر تعطیلات سال نو یک بوقلمون سرخ شده هستم , پس این بوقلمون سرخ شده سال نو را به شما تبریک میگوید . بابا تعجب نکنید ما رزمندگان شهر اشرف البته رزمندگان سابق و رقصندگان فعلی خودمان را به هر شکلی در میاوریم البته هر شکلی که به ما بگویند .

قبلا ها که صدام بود و سلاح داشتیم بعضی مناسبتها را برگزار میکردیم مثل هفته بزرگداشت اشرف و موسی , پراتیک سی خرداد , مانور و رژه و از این چیزا که خودمون را به شکل ماده منفجره در میاوردیم و خلاصه کارمان بمب گذاری و خمپاره زنی و از این چیزا بود . اما از وقتی که صدام رفت و آمریکا  آمد بجای اون بزرگداشت های قبلی بزرگداشت هایی مثل جشن هالویین و والنتاین و عید میلاد مسیح را برگزار میکنیم .

 یه ضرب المثل قدیمی میگه که خر را که میبرند عروسی برای هیزم کشی وآب آوردنه نمیبرن که شیرینی بخوره حالا بلا نسبت ما بلا نسبت ما که حسن زبل باشیم ما را که میبرند به این جشن ها برا بدست آوردن دل آمریکایی هاست نه برای جشن , نمیدانم فردا که بلغاری ها آمدند چه جشن هایی باید بگیریم . داشتم میگفتم تو این جشن فرمانده ما داشت تقسیم مسئولیت میکرد از بچه های فرنگ رفته ببخشید از بچه های فرنگ از دست داده پرسید که رسم و رسوم این عید چیه ؟ یکی گفت بابا نوئل که قرار شد این جاوید میر داماد بشود بابا نوئل  و شد که تو سیما دیدید مسعود فرشچی هم شد بابا نوئل ترانه خوان  .

 یکی دیگه گفت درخت کاج تو اشرف که درخت کاج نداریم همه را سالهای قبل بریدیم و خرج دیپلماسی انقلابی کردیم اما نگرانی نداره ما همه چیز را با نیروی انسانی  داوطلب حل میکنیم , قرار شد حمید یوسفی که خیلی دراز هم هست بشه کاج و بچه های یگانش چراغانی اش بکنن البته به نظر من به درخت چنار بیشتر شبیه است تا کاج اما چه میشود کرد این فرنگی ها کاج چراغانی میکنند نه چنار ,

 بعد دوباره فرمانده پرسید که دیگر چه رسم و رسومی دارند که یه شیر پاک خورده ای گفت بوقلمون هم سرخ میکنند , قرار شد که ناهار به همه بوقلمون سرخ شده بدند , نه به ما به همه آمریکایی ها بعد خانم فرمانده اضافه کرد که خوب است یک سمبل نمادین هم از بوقلمون سرخ شده داشته باشیم . همه مطابق معمول تایید کردند و چه دردسرتان بدهم ما هم شدیم بوقلمون سرخ شده و قرار شده ما را تزیین کنند جلو پارک دراز بکشیم و موقع ناهار که آمریکایی ها آمدند به آنها بگوییم  " هپی نیو ییر "  خوب شد این آمریکاییها دارند میروند اگر میماندند حتما عکس سیمرغ تو آرم ارتش میشد بوقلمون گرچه بوقلمون برا ما محتوایی تره اما خوبیت نداره , من هم وقت رامناسب دیدم و گفتم حالا که بوقلمون شدم اول به هموطنان خودم تبریک بگم .

خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کنه فکر کنم با آمدن بلغاریها باید بشم کباب بلغاری .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

با تشکر از آقای خدابنده بخاطر این توضیحات به نامه ایشان در مورد بسته شدن و بازگشایی سایت ایران اینترلینک توجه کنید

 

حسن زبل با سلام.

 

يکي از دلايلي که اين نامه را برايت نوشتم اين است که خواستم فرض بگيرم سايت ايران اينترلينک بسته است ببينيم چه مسئله ای از چه کسي حل خواهد شد.

 

کريسمس بر شما، خانواده شما و بر همه پيروان راه پيامبر صلح و دوستي مبارک باک.

برخي از دوستان در اروپا و امريکا از تعطيلات سالانه برگشته اند و برخي هم چند روز ديگر باز خواهند گشت. انشاالله که همگي تن درست و سرحال سال جديد را با انرژی و تواني مبتني بر راستي و درستي در زبان و عمل شروع کنيم.

در اين تعطيلات جای تک تک بچه های قرارگاه يا بقول سازمان "شهر اشرف" خالي است. اميدوارم سال ديگر نويد بخش آزادی و بازگشت تک تکشان به جوامع مورد دلخواهشان و بخصوص خانواده هايشان باشد.

در مورد سايت ايران اينترلينک و جست و خيز های آخر سال رجوی اشاره ای کرده بودی. در همين فرصت کوتاهي که دارم خواستم باطلاعت برسانم که جابجايي سرور سايت ايران اينترلينک و دو سه روزی روی خط نبودن آن در تعطيلات آخر هفته ای که مصادف با تعطيلات کريسمس بود صرفا مشکلي فني در جابجايي بود که با وجود تعطيلات و بسته بودن همه شرکت ها النهايه بهايش چند تلفن بيشتر نبود. ولي مسئله رجوی چيست؟ آيا مي توان گفت که بزرگترين دست آورد رجوی در سال دوهزار و پنج روی خط نبودن يک سايت ضد فرقه در ايام تعطيلات کريسمس بوده است؟ هر چه هست آخرين باری که شخصا رجوی را چنين خوشحال ديده بودم وقتي بود که سوار جيپ بچه ها را در عمليات باصطلاح فروغ جاويدانش روانه مسلخ "چهارزبر" مي کرد (آن جست و خيزش هم اگر درست به خاطر داشته باشم دو روزی بيشتر طول نکشيد و البته آن هم مثل اين بار حرکتي احمقانه برای پاک کردن صورت مسئله بود که نتيجه نداد و مي توان حدث زد که اين بار هم مثل قبل به روی خودش نياورد و احمقانه تر از هر احمقي ادای پيروزی در آورد).

 

در آينده و پس از تعطيلات در مورد دست آورد های بچه ها در سال دوهزار و پنج، دست آورد های رجوی در سال دوهزار و پنج و وضعيت داخلي و بين المللي در سال جديد بيشتر بيشتر صحبت خواهيم کرد ولي فعلا به همين بسنده مي کنم که وقتي رجوی سيصد نفر را در بروکسل سی و پنج هزار نفر اعلام مي کند، وقتي سال دوهزار و چهار اعلام کرد که سيصد و پنج نفر از پارلمان بريتانيا حمايتش کرده اند و امسال هم چهار صد و پنج نفر. وقتي مدعي مي شود سنای بلژيک يکجا آمده اند به امدادش. وقتي مدعي مي شود که وين گريفيث (نماينده سابق پارلمان که عملا برای گرفتن عفو برای رجوی به ايران رفت و با مقامات جمهوری اسلامي به مذاکره پرداخت و معتقد بود که اين بالا ترين شانس اين گروه مي باشد) مطالبي را در نفي آن سينگلتون گفته است. وقتي و در زماني که خودش فراری و زنش منتظر المحاکمه است مدعي هواداری ميليون ها عراقي از فرقه اش مي گردد و وقتي مدعي مي شود "ايرانيان بريتانيا" از ايران اينترلينک (بيچاره حتي فراموش کرده کي رسما تروريست و کي رسما فعال ضد تروريسم است)  شکايت کرده اند، طبعا حرف اوست و هر کس هم حوصله اش را داشت و  لازم ديد بايد از خودشان سوال کند که دليل و مدرک و اسم و امضايش کو؟ اين آقای گريفيث، آن چهارصد و پنج نماينده پارلمان بريتانيا، اين "خيل" ايرانيان بريتانيا و آن ميليون ها عراقي مگر همه لالند که نه نامي از آنها وجود دارد و نه نشاني؟ به هر حال فکر نمي کنم کسي يادش رفته باشد که سايت ايران اينترلينک سايتي است با نام و نشان و مسئول و... مشخص و کارش هم افشای تروريسم است (سايت های چپ اندر قيچي رجوی نيست که حساب و کتاب و مسئول و آدرس و تلفن و ... آن مشخص نباشد) و بنابراين گروهي تروريستي علي القاعده نمي تواند در معادلات مربوط به آن تاثيری يا دخالتي داشته باشد. اين را هم به اين خاطر نمي گويم که معتقد به اصالت "تعادل قوا" باشم. مي داني که بسياری از ما زماني جدا شديم که همين "تعادل قوا" اگر به نفع رجوی نبود، حتما به ضررش هم نبود.  اين اصالت "تعادل قوا" را رجوی هم در حرف و هم در عمل قبول دارد و بنظر من به همين خاطر هم بوده که کارش به مزدوری و افتخار به مزدوری کشيد.  اين را مي گويم صرفا بخاطر اين که احمقانه بودن اين ادعا ها با در نظر گرفتن شرايط مشخص و وضعيت اين گروه در بريتانيا روشن شده باشد والا که بحث ما با سران مجاهدين کي بحث تعادل قوا بوده؟

 

حسن جان، گفتم "سوال" و ياد بخشي از صورت مسئله افتادم. صورت مسئله در دو سال اخير نه ايران اينترلينک بوده و نه جدا شدگان از فرقه و نه منتقدين ديگر سازمان در خارج از آن. مسئله چه زماني که من جدا شدم. چه زماني که تو خود را رها کردی و چه سال گذشته که بيش از هفتصد نفر خود را از فرقه جدا کردند مسئله دروني سازمان بوده. "جدا شده" يعني يک زمان "جدا نشده" بوده  و "داخل" بوده. "بريده" يعني يک زمان "نبريده" بوده و عضو اين سازمان بوده.  اين خيلي احمقانه است اگر بگوييم کسي اول "جدا شده" بعد "سوال" برايش بوجود آمده. احمقانه تر اين است که "سوال" افرادی را که به جدا شدنشان مي انجامد و بنابر تعريف قبلا "داخلي" بوده اند را به بيرون خود و بخصوص به "وزارت اطلاعات" رژيم جمهوری اسلامي مربوط بدانيم. "سوال" تضادی است که در بطن سازمان ايجاد شده و عدم "جواب" باعث "جدا شدن" گرديده است. اگر بوجود آمدن "سوال" را نه نتيجه حرکات و خطوط سازمان که نتيجه عامل بيروني (مثلا وزارت اطلاعات دولت جمهوری اسلامي) بدانيم خود بخود قبول کرده ايم چنين عامل بيروني ای (مثلا همين وزارت اطلاعات) آنچنان در درون سازمان وجود داشته (و دارد) که "جداشدگان" را در چنين ابعادی در درون خود سازمان (تا قبل از جدا شدن) توليد کرده و خودش هم به هيچ وجه آسيب پذير نبوده و نيست. کاری هم برای مقابله به آن در درون سازمان نمي توان انجام داد.

 

آری.  صورت مسئله سوالاتي است که رجوی جرئت نزديک شده به آنها را در سالهای قبل نداشته و الان پس از سقوط صدام و مخفي شدني که قريب سه سال طول کشيده است به ضريب ده ندارد.

صورت مسئله يعني سوالاتی که مطرح شده و مي شوند، قبل از اين که سوالات جدا شدگان باشد (که طبعا جواب خود را گرفته و بعد جدا شده اند) سوالات سابق و کنوني و آينده بدنه سازمان مجاهدين خلق در خارج از عراق، بدنه سازمان در قرارگاه اشرف ، اعضای غير مجاهد شورای ملي مقاومت و معدود هواداران خارجي باقيمانده اين سازمان است (نظير همان وين گريفيث که از قولش اطلاعيه های کذب و غيره مي دهند). صورت مسئله يا "سوال" نه قبلا به سايت و جدا شده و منتقد و اين کشور خارجي و آن کشور خارجی محدود بوده و نه  در حال حاضر چنين است و نه در آينده چنين خواهد شد. صورت مسئله يا "سوال" سالها است که پا در آورده و بصورت زنده و متحرک هم مرزهای جغرافيايي و هم مزر های ذهني را در مي نوردد. صورت مسئله پس از سقوط صدام و از بين رفتن دستگاه خفقان در عراق و بخصوص پس از بوجود آمدن گريزگاهي بعنوان "تيپف" (که خدا پدر آمريکايي ها را بيامرزد)  برای فرار از فرقه بيروني شد. گزارش ديدبان حقوق بشر چيزی نبود جز امکان دسترسي به "صورت مسئله" در ابعاد حقوق بشری آن. امکان دسترسي که سازمان مجاهدين و رجوی تا روز سقوط صدام و به پشتوانه او از آن سر باز مي زد.

 

"سوال" (بعنوان مشروع ترين خواسته يک عضو در هر حتي فرقه و سکت) صورت مسئله اعضای سازمان مجاهدين خلق بوده و هست. سوال ها هم مثل هر سيستم ديکتاتوری ديگری خواه ناخواه شخص ديکتاتور (بخصوص که بيست و پنج سال هم از شروع سلطنتش گذشته باشد) و در اين مثال خود رجوی را نشانه رفته است. اين صورت مسئله يا "سوال" در شرايط معقول با راه حلی مشخص يعني"جواب" حل مي شود. رجوی که در سال گذشته نتوانست خود "صورت مسئله" را با حرکاتي همچون ادعای بستن سايت و دخيل بستن به وزارت اطلاعات رژيم جمهوری اسلامي و دروغ های خنده دار ديگر پاک کند، احتمالا در سال آينده نيز بجای "جواب" به گسترش سرکوب و ... سعي مجدد برای حذف "سوال" بعنوان "صورت مسئله" خواهد پرداخت. رجوی اگر جرئت سوال و جواب داشت که کارش به اينجا نمي کشيد.

 

بوضوح مي بينم روزی را که در جلسات "غسل هفتگي" و "عمليات جاری" در سال آينده تمرکز تمام و کمال فقط بر روی "سوال" هايي باشد که در ذهن فرد شکل گرفته است. "سوال" ها بايد بالا آورده شوند، گزارش شوند، سرکوب شوند و فرد بايد بخاطر وجود "سوال" در ذهنش خود را "شعبه وزارت اطلاعات" در داخل سازمان (و يا شورا)  دانسته از مسئولين با گريه و التماس بخواهد تا با سرکوب فکرش وی را از دنيای "کثيف" بيرون از مجاهدين نجات داده و به آغوش گرم "رجوی" باز گردانند. (شرايط و روند و شگرد های بند های قبلي انقلاب ايدئولوژيک يادت هست؟) "چنگ زدن به مريم" اگر در سال گذشته تنها راه حل خلاصي از "تناقضات جنسي" بود. در سال آينده تنها راه امکان دور شدن از "دنيای قبر"، "شعبه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامي" و در محتوای آن "سرکوب و بستن ذهن در قبال سوال" خواهد بود. طبعا برای من مثل روز روشن است که همانطور که "سرکوب دقيقه به دقيقه ذهن بخاطر مسائل جنسي" خود باعث "پر رنگ تر شدن روز افزون و ديوانگي در تفکر جنسي" در افراد سازمان شد، اين "سرکوب سوال" در بحث های بعدی "انقلاب ايدئولوژيک" نيز در طي سال آينده "سوال" را بصورتي افسار گسيخته تر در تمامي بدنه سازمان به غليان در خواهد آورد.

 

ببين حسن جان. مسئله اعتقاد به جنگ مسلحانه سوال من نيست. سوال تو هم نيست (من و تو جوابمان را سالها پيش گرفتيم)، اين سوال الان سوال "رزمندگان شهر اشرف" است. يکي از دوستان پشت تلفن مي گفت که آقای سامع چند روز پيش در تلويزيون مجاهدين اين جمله "رزمندگان شهر اشرف" را بکار برده. من که از دور مي توانم ببينم آقای سامع اين قدر ها هم خرفت نيست که خودش متناقض نشود. آخر اگر "رزمنده" هستند ديگر چرا "شهر" اگر کلمه "شهر اشرف" را به جای "قرارگاه" استفاده مي کنيد کلمه "رزمنده" ديگر چه معني دارد؟ بالاخره اين "رزمندگان" يا "شهروندان" به چه سازی بايد برقصند؟ و اگر سازی در کار نيست آيا همين سوال را که چرا سازی در کار نيست را نبايد در ذهن داشته باشند؟ تمام سوالات را هم که بتوانيد در ذهن تک تک افراد سرکوب کنيد (که نه قبلا توانستيد و نه در آينده خواهيد توانست)، آخرش فرد صبح که بلند شود بعنوان مطيع ترين فرد مورد دلخواهتوان و اصلا بعنوان يک روبات و آدم آهني مي آيد پيش شما که بپرسد "امروز چه بايد کرد؟" من بايد "رزمنده" باشم يا "شهروند". .... و الا آخر
سالها در بوق کردند که "ستاد داخله" در داخل است و ربطي هم به عراق ندارد. من که گفتم جوابم را سالها است گرفته ام ولي آيا اين که بچه های اشرف سوال کنند که پس اين "ستاد" چه شد غير مشروع است و بايد برای فرار از واقعيت "سوال" کننده را به هزار و يک ترفند سرکوب کنيم؟ آقا اگر خمپاره زدن های "ستاد داخله" خوب بود

 پس چرا پس از سقوط صدام بند آمد؟ اگر بد بود پس چرا کسي چيزی نمي گويد؟ اگر به خاطر اين است که امکانش الان نيست، چرا؟ اگر بخاطر اين است که سلاح نداريم، چرا قبلا سلاح داشتيم و الان نداريم؟ اين ارتش آزاديبخش ملي که الان قرار است امريکايي ها تحويل بلغاري هايش بدهندش (بنظرم نفرات رجوی همين الان با بسته های پسته و فرش و النگوی طلا و... راهي بلغارستان شده باشند يک سری هم در اشرف دنبال کساني هستند که يا زبان بلغاری بلد باشند يا بشود دوره فشرده برايشان گذاشت) بالاخره راهش چطوری باز مي شود يا نمي شود؟ بالاخره اين ارتش پيرمردان بي سلاح و تا دندان متناقض چند سال ديگر بايد در انتظار "رهبر" مفقود الاثرش برای طوايف طرفدار بعث در استان ديالي شام و نهار بپزد و ضرف بشويد؟

اگر سوال به ذهن بقول خودتان "رزمنده" بزند که بعد از ده سال دست آورد "انتخاب شورای رهبری تماما زنانه"، "طلاق های جمعي" و ... در سازمان چه بوده است، سرکوب "سوال" کننده و به داغ و درفش کشيدنش که جواب "صورت مسئله" نخواهد بود. و اگر جدا شدگان گهگاه همين صدای خفه شده در گلوی همان "رزمنده" يا نميدانم "شهروند" شهر اشرف  را در محيط آزاد و خارج از کنترل دار و درفش سازماني "رله و بيان و تکرار" کنند، بستن يک سايت (که آن را هم مثل بقيه هذيان های ذهن بيمار رجوی مگر فقط در خواب ببينند) که صورت مسئله را پاک نمي کند. آخر مگر صورت مسئله را اين سايت درست کرده که با بستنش (اصلا فرض کنيد خودمان بستيمش) از بين برود؟ مگر "سوال" در درون خودتان نيست؟ صوت کشيدن در تاريکي برای کسي که از تاريکي مي ترسد شايد مفيد باشد ولي برای کسي که با "خطر" و بخصوص خطر "صورت مسئله اصلي" روبرو است که دردی دوا نمي کند.

 

حسن جان حرف برای گفتن زياد است و همانطور که گفتم انشاالله در مورد دست آورد های پارسال و چشم انداز های سال آينده بيشتر صحبت خواهيم کرد. انشاالله که سال آينده سال آزادی همه "سوال" ها از قيد و بند های فيزيکی و رواني ای باشد که بيست سالی است زير سايه صدام و رجوی  بر دست و پای همه "سوال کنندگان" پيچيده شده. وقتت را در اين روزهای تعطيل آخر سال بيش از نگرفته و به خدای بزرگ مي سپارمد.

به تک تک "رزمندگان شهر اشرف" يا نميدانم " شهروندان ارتش رهايي" يا هر اسمي که خودشان دوست دارند از طرف من سلام برسان که به تک تکشان ارادت دارم.

ضمنا اگر انشاء و ديکته نامه درست نيست به بزرگي خودت و خوانندگان وبلاگت ببخش.

موفق باشي،

به اميد ديدار

آخرين روز سال دوهزار و پنج

مسعود خدابنده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

با سلام
با این توطئه جدید، باند تروریستی مجاهدین بیش از پیش چهره ضد آزادی خود را نشان دادند. مجاهدین علی رغم یاوه هایی که سر می دهند مبنی بر اجازه فعالیت و آزادی بیان در ایران آزاد فردا تا مبارزه مسلحانه بر علیه رژیم مشروع ! ، اکنون که نه حکومت مشروع ! مجاهدین در خارج کشور بر قرار است و نه مسئول سایت ایران اینترلینک دست به مبارزه مسلحانه زده است این چنین با توطئه و با دلارهای باد آورده و با همکاری ایادی انگلیسی و... با سایتی که تنها اسلحه اش یک کامپیوتر و یک قلم بیش نیست برخورد می کنند ، وای به روزی که در یک ده کوره ای در ایران آفتابه دار مسجدی بشوند! چه به روزگار این ملت خواهند آورد .
ولی این جنایتکاران از گندم ری نخواهند خورد.
   جعفر خوئی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

با بسته شدن موقت و سه روزه سایت ایران اینترلینک آنهم در زمان تعطیلی سال نو که بسیاری از سایت ها و مطبوعات عملا د رتعطیلی به سر میبرند سازمان مجاهدین چنان به وجد آمد و با کشیدن بوق و شیپور خبر را  در سایت هایش اعلام کرد که به روشنی دشمنی خودش را با آزادی بیان نشان داد . بازگشایی بلا فاصله سایت همانطور که ابراز امیدواری کرده بودم بازهم مجاهدین را خوار و سرشکسته کرد . منتظر پایان تعطیلات هستیم تا توضیحات مسئولین این سایت را ببینیم و همینطور عکس العمل مجاهدین در این باره به اطلاغ خواهم رساند گرچه میدانم مجاهدین مثل بقیه مواردی که شکست میخورند سکوت خواهند کرد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

به تو طئه مجاهدین که کارشان ضدیت با آزادی بیان و اندیشه است خبردارشدم که سایت ایران اینترلینک  با ادعاهای واهی و شکایات آنها موقتا بسته شد .

سایت ایران اینترلینک مجددا باز گشایی خواهد شد

اندیشه و گفتار راه خود را پیدا خواهد کرد ، اما این تو طئه های کثیف علیه آزادی همیشه در اذهان خواهد ماند .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

 

 

 

سال نو را به همه مسیحیان تبریک میگویم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل 

این هم یه شعر از استاد شفیعی کد کنی ( م- سرشک ) به حال و هوای اسیران اشرف و اوضاع این فرقه خیلی نزدیکه ،

حتي نسيم را

 شيپور شادماني تاتار
در سالگرد فتح
فرصت نمي دهد
تا بانگ تازيانه ي وحشت را
در پهلوي شكسته ي آنان
 در آن سوي حصار گرفتار بشنويم
ديوارهاي سبز نگارين
 ديوارهاي جادو
ديوارهاي نرم
 حتي نسيم را
 بي پرس و جو
اجازه ي رفتن نمي دهند
اي خضر سرخ پوش صحاري
خاكستر خجسته ي ققنوسي را
بر اين گروه مرده بيفشان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

این هم سری دوم از عکسهایی که توضیحش را پایین تر خدمتتان داده ام ، اسیرانی که در اشرف مجبور به نوشتن  آنچه که سازمان میگویدهستند ، نه تنها نوشتن بلکه مجبور به فکر کردن همانطور که این فرقه میخواهد . شاید این برای این سانسور کثیف بشود نام سانسور فرقه ای گذاشت .

سانسوری که بجای باز داشتن ، وا میدارد و خود را مالک ذهن و ضمیر آدمها میداند  ، به امید روز رهایی تک تک آنها          ادامه این عکسها بماند برای بعد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  | 

در هر جای جهان که دیکتاتوری حکومت میکند ، معمولا نویسندگان یا مجاز به نوشتن عقاید و مطالب خود نیستند و یا بعد از نوشتن با عواقب آن مواجه میشوند . اما در فرقه مجاهدین که خود ر مالک فکر و ذهن افرادش میداند اوضاع اینچنین نیست . در این فرقه افرادی که نویسنده هم نیستند وادارمیشوند مطالبی که سازمان میگوید را بنویسند .در زیر عکس تعدادی از این افراد اسیر در فرقه که به نوشتن و فحاشی علیه خانواده و دوستانشان مجبور شده اند درج شده ، در روزهای آتی نیز عکس بقیه را درج خواهم کرد . این عکسها را برای انتشار در سایت از آنها گرفته اند وگرنه حتی آنها اختیار پوشیدن لباسی غیر از لباس نظامی را هم ندارند

به امید روزی که همه آنها بعد از رهایی از اشرف از اسارت فکر ی و جسمی این فرقه نیز آزاد شوند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن زبل  |