|
از ایمیل قبلی استفاده نکنید ایمیل من حسن زبل در جیمیل است hasanzebel@gmail.com
|
تظاهرات 7 نوامبرو صحبت های مامانم اینا!
حسن زبل
وای پسر! 7 نوامبر تو بروکسل چه خبر میشه ؟
فکر کنم برای تظاهرات سه برابر جمعیت خود بروکسل بیایند جلوی اجلاس اتحادیه اروپا, آخه دوسه ماهه سازمان ما داره تبلیغات میکنه ؛
درزمان فتحعلیشاه یک توپچی که میخواست به طرف پطرزبورگ توپ شلیک کند , توپش ترکید وهمه اطراف را بهم ریخت و,کشته ها دادند اما آن توپچی با تسلط به آقای فتحعلیشاه گفت : قربان اینجا که اینطوری شد وای به حال پطرزبورگ, حالا هم شما الطفات داشته باشید وقتی اشرف اینطوریه وای بحال بروکسل که چه خبرخواهد شد!!! حتما میپرسید اشرف چطوریه ؟ نگو و نپرس ! اینقدر از اهمیت این تظاهرات این تظاهرات و این روز بزرگ وسرفصل تاریخی برامون گفتن که بالاخره فهمیدیم که از عملیات فروغ و چلچراغ و غیره هم مهمتره , فکر کنم در این اجلاس اتحادیه اروپا وسط جلسه آقایان و خانمهای این اتحادیه بحث را عوض میکنند و اول سازمان ما را از لیست تروریستی بیرون بیآورند و به تظاهرات کننده ها نشان بدهند تا بتوانند کارشان را ادامه بدهند . آخه سرو صدا و شعار 15 ملیون نفر یا بیشتر در بروکسل مگر میگذارد آنها جلسه بگذارند , تقصیر خودشان است اگر ما را نمیگذاشتند توی لیست تروریستی اینطوری نمیشد . ما هم درست است دستمان از همه جا کوتاه است , اما قرار شده در این تظاهرات شرکت کنیم , چطوری ؟ خواهر صدیقه گفتند که هرکس به خانواده اش تلفن بزند وبگوید آنها به این تظاهرات بروند انگار خودش رفته و من هم با عجله با خانواده ام تماس گرفتم . (البته عجله ازمن نبود از خواهر پوران بود که دنبالم آمد و گفت همین امشب با خانواده ات تماس بگیر) . بله زنگ زدم یعنی برایم زنگ زدند و مامانم گوشی را برداشت , گفتم مامان جان سلام گفت علیک پسرم چه خبر ؟ گفتم :ای وای مامان مگه از تظاهرات 7 نوامبر خبر نداری ؟ گفت نه!! فهمیدم دارد با سازمان ضدیت میکند. گفتم : 7 نوامبر در بروکسل تظاهرات است برو تظاهرات باشه ؟ گفت : تظاهرات برای چیه ؟ خواهر پوران و دوسه تا خواهر دیگه داشتند گوش میدادند روی کاغذ برایم نوشتند که تظاهرات برای چیه , من هم گفتم : مامان برای اینکه پرونده اتمی رژیم بره شورای امنیت . مامانم گفت : که بعد چی بشه ؟گفتم که بعد آمریکا بتونه به ایران هم مثل عراق حمله کنه ماهم به یه چیزی میرسیم . مامانم نه گذاشت و نه برداشت و گفت تو غلط میکنی به یه جایی برسی مردم برن زیر موشک و بمباران که تو به یه جایی برسی . خواهر مهین نوشت و منهم به مامانم گفتم که در این تظاهرات ما از اتحادیه اروپا میخواهیم سازمان ما را از لیست تروریستی بیرون بیاورد. مامانم مثل دفعه قبل گفت که چی بشه ؟ گفتم بابا اگه از لیست بیرون بیایم دوباره تیم تشکیل میدیم و دوباره میآیم ایران خمپاره میزنم . مامانم گفت که بازهم چند تا بیگناه بدبخت کشته وعلیل بشن خواهر مهین با زرنگی تمام که از انقلابش نشأت میگیرد فهمید که ممکن است حرفهای مامانم روی من تاثیر بگذارد سریعأ تلفن را قطع کرد,و مرا از سقوط به ورطه گمراهی و مزدوری وزارت اطلاعات نجات داد . اما فکر کنم مامانم مزدور شده باشد , خودش ضررمیکند که در این سرفصل تاریخی شرکت ندارد .
طرز تهیه مقاله
حسن زبل
من نمیدانم چی شده که این بریده مزدور ها در زمینه نوشتن مقاله و افشاگری و برگزاری نشست خبری و کنفرانس و مصاحبه از ما گوهرهای بی بدیل در اشرف جلو تر افتاده اند . حالا گیریم که کسی با ما مصاحبه نمیکند خب نکند , سایت که مال خودمان است چرا در سایت خودمان هم به موقع جواب نمیدهیم ناسلامتی ما انقلاب هم کردیم.هر بار هم تو مقالات مینویسیم که بریده ها بلافاصله جواب دادند بعد خودمان دو سه هفته بعد جواب میدیم آخه عیبه بخدا , مثلا همین برادر عقبایی خب نمیشد همانروز جواب بده باید میگذاشت یکهفته بعد کاری نداشت که مگه میخواست چه کار کنه همین حرفها را همانروز میگفتید بگه یا این خواهر مژگان تو را به خدا این چند خط اینهمه معطلی داشت . البته میدانم که اشکال به این برادران و خواهران برنمیگردد اول باید مسئولین سایت ها را نگاه کنند بعد مقاله را چاپ بگیرند بعد آنقدرش که لازمه را به این برادران نشان بدهند و بگویند بیا جواب بنویس , همه چی را که نمیشه به همه نشان داد خودش منشأ فساد میشود اگر همین برادر و خواهر هم برید چی ؟ تازه باید آن برادر و خواهر هم مطلبش را بنویسد بعد چک بشود و اشکالاتش برطرف شود بعد بدهند برای سایت اینها همه هم وقت میگیرد دیگر , نباید انتظار داشت همان روز جواب بدهند اما یک اشکال دیگر شاید به شیوه نوشتن برگردد بنده درست مثل طرز تهیه غذا و آشپزی الان طرز تهیه مقاله را مینویسم که کار برادران و خواهران را راحت کرده باشم , بلکه یک مقداری این امر یعنی نوشتن مقاله سریعتر شود .
طرز تهیه مقاله
مواد لازم
1- سایت به تعداد کافی
2- دست خط یا هر سند دیگر که باید جداگانه درست شود یک یا دو عدد
3- فحش به وفور قابل ذکر است از فحشهای نشست های عملیات جاری هم میشود استفاده کرد
4- اندامهای حیوانات مختلف مثل دست خر , دم گاو , دماغ خوک , سم اسب , نیش پشه , لب شتر , پوزه سگ, گوش فیل , یا پاپ کورن فیل , و غیره
5- ضرب المثل یک عدد بزرگ بهتر است اندام حیوانات در آن بکار برده شده باشد
6- مقدار لازم مواد بودار مثل لجن و مدفوع و کثافت
طرز تهیه
ابتدا فحشها را جدا گانه روی یک صفحه نوشته و آماده کنید برای تسریع کار میتوانید از قبل اینکار را کرده باشید و یا از بقیه بگیرید . از کنسرو های مخصوص هم میتوانید استفاده کنید خواهران شورای رهبری دارند
سپس اندامهای حیوانات را طوری بنویسید که به فحشهایی که داده اید کمک کند بهتر است اسم مقاله را هم از همین اندام و اعضاء و جوارح حیوانات انتخاب کنید .
نام بریده را در ابتدا و یا اواخر میتوانید استفاده کنید
بعد از نوشتن تیتر در خط پایین ابتدا اعضاء حیوانات و سپس فحش ها را نوشته و در پاراگزاف دوم اگر توانستید دست خط یا سند درست کنید برای تزئین از آن استفاده کنید . بعد مواد بودار را اضافه کرده و عکس خودتان را هم که حتما در پرسنلی با کراوات گرفته اید به اول آن میافزایید مقاله تمام است . لازم به ذکر است در مورد خواهران کراوات نیاز نیست .برای یاد گیری راحت تر چند مقاله از براداران و خواهران درپایین میآورم .
قسمتی از مقاله سایت کانون هنرمندان در تبعید ( هنر مندان )
البته اينها فضله هاي يك ارگان زنده هستند كه طبعا چون زنده است مدفوع (معني لغوي آن يعني دفع شده منظور نگارنده است نه معني عاميانه آن كه آخوندها به ريش خود ميچسبانند تا رنگ پريدهشان از ترس سرنگوني را بپوشانند, هر چند خواننده مجاز است كه تعبير خودش را داشته باشد) دارد.
سایت خودمان از عقبایی با عکس و کراوات
پس دهان كثيفتان را ببنديد! البته روزي كه دهان كثيف آخوندها و رژيم منفورشان با مشت محكم مجاهدين براي ابد بسته شود, دهان ياوه گوي شمايان نيز گل گرفته, خواهد شد.
راستي نياز نيست امثال شما داد و فغان سربدهند و غم و غصه خانواده ها و پدران و مادران و برادران و خواهران ما را بخورند.
بازهم سایت خودمان
بقول يكي آنقدر اين سناريو تكراري شده كه حتي ديگر مرغ پخته و هيچ بزغاله اي را هم نمي خنداند! هرچند كه خوكچه هاي
باز سایت خودمان
آخر كدام خري به اين صراحت اعلام ميكند كه....
امیدوارم که به نثش حیوانات پی برده باشید اما نکته آخر درفن مقاله نو یسی اینکه اصل بر این است که هر کس از ما دفاع نکرد مزدور وزارت اطلاعات است حالا آمریکاباشد یا بوش یا طبرزدی یا حتی خودتان اگر مقاله ننویسید پس درمقاله خود حتما راجع به هرکس هست از این نکته استفاده کنید . د رمقاله نویسی موفق باشید
حسن زبل
اندر توصیف بند جیم
حسن زبل
با اجازه از آقای سعدی اهل شیراز
رهبری خاص الخاص را شنیدم که صد و پنجاه هزار جنگ افزار داشت و چهار هزار بنده خدمتگزار، شبی پرچم قرمز به کف، در قلعه اشرف، ما همه به صف، همه شب دیده بر هم نبست از سخنان پریشان گفتن؛ که فلان زمین از صدام گرفته ام و فلان زمان فلان قرارگاه بگیرم و فلان سلاح را بهمان کس بدهد و سند بیاورد که این کس به قتل رسانده ایم و این دیگر کس به قتل برسانیم و این قتیل است و این دیگر وکیل که از ما حمایت کند واین جمیل است که همردیف من است و این کفیل است و این دیگراز میوه هاست و شلیل است. باز عکس صدام به ما نمایاند که این خلیل است و عکس آنها که کشته و گفت این قلیل است و بند سبز به تنیان صدام گره زده که دانستیم دخیل است. گاه گفتی قصد تسخیر آبادان را دارم که آب کم است و مردمانش عاصی و گاه گفتی نه به ایلام هجوم آورم به دلایل خاصی، گفت ای اهل اشرف بندی دیگر از انقلاب دارم که اگر بر سر گیریم دیگر هرگز نمیریم و به یک شب ایران بگیریم و آنچا که رفتیم همه شاه و وزیریم. گفتیم آن کدام بند است. گفت این بند بند جیم است و حاصل عقل سلیم است و از کرامات من کریم است وعمل نکردن به آن باعث عذاب علیم است و چندان هم زد که گویی نه بند که حلیم است هزار تمجید دیگر بکرد که بسیار شور است و از حوصله من به دور خلاصه چشم بدگویان کورپرسیدیم که بند جیم چه باشد گفت: من رهبر همیشگی، عقیدتی ام و حق دارم بر گردن شما و تمایل دارم بر زن شما و هم، زاغ و زغن شما گفتیم زاغ و زغن چه باشد گفت همان جیم بند است که شما را در کمند است و از من به شما پند است که به بسپاریدش به من که مال بنده است. و آن مردک ملنگ چندان از این جفنگ بگفت که گویی بیابان عراق همه دریا و او نهنگ، ویا که رستم است و درمیانه ی جنگ. و همه برای این بود که امضاء میخواستی که همه زنان از او باشد و ما همه به او و روح پرفتوح فتحعلیشاه درود دادیم.
آن شنیدستی که در خاک عراق رهبری خاص، در یک بحث داغ
زنهای همه مال من است اول بحث است این روشن شد اجاق
الهی الهه.....
حسن زبل
یه روز خانم الهه آمده بود در اشرف برای ما بخواند گفتند زود باشید لباس بپوشید خانم الهه درسالن اجتماعات برنامه دارد. خواننده گلها . خواننده از خون جوانان وطن جانم لاله دمیده همون که ساقی ساقی ای ساقی رو خونده همون که .......
یکی دیگه از فرمانده ها میگه خوب شد الهه آمد با ما این ترانه چراغ عمر فانی ام من فروغ جاودان تویی تو را که قبلا گلچین خونده بود دیگه با ضدیت گلچین با ما نمیشد پخش کرد حالا الهه خونده وگرنه سر مزار چی پخش میکردیم . دیدی خواهر مریم چطوری هنرمندها را جذب میکنه ( نمیدانم الان اگه اتفاقی بیفته سر مزار چی میخوان پخش کنن اما اگه مریم طوریش بشه و پاش یعنی نعشش به مزار اشرف بیفته من نظرم اینه که ترانه امشب شب مهتابه من مریم رو میخوام مریمم اگه مرده مسعودم رو میخوام را با صدای بانوی اواز اشرف مرضیه پخش کنن ) . بعد رفتیم تو سالن گفتند به خانم الهه نامه بدید که چی براتون بخونه من نوشتم خانم الهه ترانه موشه رو کی میخوره موش رو گربه میخوره گربه رو کی میخوره گربه رو سگ میخوره گندم و موش و گربه ای خدا .... رو بخونید که پری خانم فرماندمون دادش رفت هوا و به من گفت آخه خجالت نمیکشی مرد گنده بجای اینکه بنویسی یه ترانه برای مریم بخونه این چرت و پرت ها را نوشتی خواستم بگم اینا هم زبان حال مریمه که نگفتم نامه من هم به خانم الهه نرسید تا اینکه شنیدم خانم الهه هم از سازمان پر افتخار و لعنتی ما به سلامتی جدا شد . (باز هم اون ؛خدا خیرش بده, دست راستش رو سر ما که اینجا تو اشرف گیر کردیم )
تا حالا که به ما چیزی از رفتن خانم الهه نگفتن اما منبرا اینکه زبل بازی دربیارم رفتم پیش فرماندهام و گفتم خواهر خدیجه چرا این فرهنگی از بقیه خواننده های مقاومت ترانه پخش نمکنه فقط گذاشته رو دور مرضیه ما خسته شدیم گفت مثلا از کی ؟ گفتم خانم الهه خواننده گلها و دلها که یکدفعه چشمتون روز بد نبینه یه طرف دهنشو کشید به سمت بالا و با دهن کجی گفت خانم م م الهه برو خفه شو تو هم سازمان حالیشه ترانه کی رو پخش کنه مال کی رو پخش نکنه برو بیرون . از اتاق او که بیرونمیاومدم بی اختیار گفتم دمت گرم خانم الهه عجب اینارو سوزوندی اونم تا کجا ! اینم متن یه ترانه از خانم الهه از حفظ براتون مینویسم که هم به اوضاع دل ما و حرف دل ماست هم اینکه خواستم پز بدم که ببینید چقدر ما تو ترانه های خانم الهه واردیم و همه ش رو حفظیم
شب اومد باز دل من بونه داره هوای ساقی و میخونه داره
توی میخونه ها رنگ و ریا نیست دل مستای شب از هم جدا نیست
دلم رو برمیدارم تو میخونه میارم
همونجا آخر شب غمم رو جا میذارم
تو مستی دل داره هوای تهرون
هوای کوچه باغای تو شمرون
بهش میگم تو این دو روز هستی بیا با هم بریم دنبال مستی
دلم رو برمیدارم تو میخونه میارم
همونجا آخر شب غما رو جا میذارم
دل دیونه بونه ش بس نمیشه
کسی حریف این ناکس نمی شه
داره میمیره از عشق و جدایی داره پرپر ميشه واسه رهايي
آقا قوری را با "ق" مینویسند
حسن زبل
گفتم: بابا اجازه بدید منم حرفمو بزنم که فرمانده ام گفت :خفه شو، گفتم :مگه نمیگید دمکراسی گفت :یعنی میخواهی از دمکراسی ما ایراد بگیری الان دوست و دشمن دارن از دمکراسی سازمان ما تعریف میکنند، بعد هم اطلاعیه شورا را نشانم داد و هم مقاله یکی که گفته بود تو سازمان چون نفر را جلوی پنج هزار نفر محاکمه کردن پس دمکراسی خوبی دارد و باریک الله به این سازمان و این دمکراسی اش ( برای همین من که حسن زبل باشم از سازمان جدا نمیشم فکر نکنید همه اش به خاطر سیم خاردار و پاییدنهاست نه خیر میترسم بهم بگن سازمان به این دمکراتیکی چطور دلت اومد فرار کردی ) میگن یه نفر دید که کوه ریزش کرده جلوی خط آهن و قطارهم داره میاد و الانه که قطار از ریل خارج بشه به سرعت لباساشو درآورد رفتت جلو قطار و اونا رو آتش زد راننده قطار هم خطر را دید و ایستاد طرف هم بلافاصله با نارنجک خودش رو انداخت زیر قطار و مسافرا را به کشتن داد تحقیق کردن دیدند یارو ریزعلی خواجوی و حسین فهمیده را با هم قاطی کرده حالا جلوی قطار ما هم یه نفر قاطی کرده فکر کنم بجای نجات ما کار دستمون بده، آخه بابا، آقا ،عزیز، اولا این کارو نمیگن محاکمه، اگه اینجور باشه عجب دمکراسی داره قوه قضائیه ایران که خلافکار را میگیرن جلوی صد هزار نفر مردم کوچه و خیابان سوار خرش میکنن، حق حرف زدن هم داره .عزیز من اینکارا برا زهر چشم گرفتنه این اولین اشتباه دومیش اینه که کو جرات که جلوی اونا کسی حرف بزنه، مثل اینکه یه سفر باید بیای شهر اشرف تا بدونی چی میگم حلوای تنترانی تا نخوری ندانی .تازه جرات هم کردی و حرف هم زدی کی جرات داره ساکت بشینه و نگاهت کنه و بلند نشه و نزنه تو گوش ات ،چون اگه این کار رو نکنه ریش خودش گیره این هم از اشتباه دوم و اشتباه سوم اینکه بابا جان ما بدون احتساب اینهمه جدا شده و فرار کرده و مفقود شده و ربوده شده کلا سه هزار و هشتصد نفر بودیم تازه بودیم بعد شما میگد پنج هزار تا آقا جلوی این افزایش را بگیرید.خب ، از یه نفر امتحان میگرفتند گفتند بنویس قوری نوشت نوری گفتند این چیه نوشتی ؟ بخونش ! خوند پوری معلم عصبانی شد گفت برو بشین شاگرد تنبل سه غلط داشتی میگیری هیجده . حالا شماها هم آقا با این سه غلط نمره تون هیجده میشه
آپدیت عمری
حسن زبل
بابا جان , آقای مسئول "سایت مجاهدین" خوب نیست جانم !سایت رو به روز کن آقا , این خانم الهه که هنوز عکس و آلبومش تو سایت ماست؛! این خانم از ما جدا شده رفته , مصاحبه هم کرده . مگه ندیدی برادر ساسان خودمون چطور از اون مصاحبه خونش بجوش اومده بود . البته آقای سایت قبول دارم با اینهمه آدم که هر روز جدا می شن آپدیت سایت خیلی کار وقت گیریه, اما باور کن الان مبارزه ما همینه, آخه یه بام و دو هوا که نمی شه, شما بنویسید خانم الهه و عکس و ترانه اش رو بزنید, بعد دبیرخانه اطلاعیه بده که این خانم اصلا هیچوقت با ما نبوده . لااقل جلوی اسمش یه پرانتز باز کن بنویس بریده مزدورو... ؛ یه کاری هم بکن که ترانه هاش باز نشه , اما اگر کاملا حذف کنی بهتره, حتی بهتره اسم این خانم رو از تو خاطرات خانم مرضیه هم خط بزنی , اصلا من که پیشنهادم اینه که اسم و آلبوم بقیه خواننده ها را هم حذف کنی بره پی کارش, هم خودت را راحت کنی هم دبیرخانه را , چون بالاخره امروز و فردا اونا هم یه ذره که با مناسبات پاک ما آشنا بشن میذارن میرن ؛ فقط عکس مشاورهنری خواهر مریم رو بزن اونم کم رنگ . به این میگن آپدیت عمری
افشاگری
حسن زبل
آقا ما یه سایتی داریم که تو این سایت قراره هر روز یه افشاگری بکنیم و نشون بدیم که همه بریده ها و جدا شده ها و مخالفین سارمان با وزارت اطلاعات رابطه دارند . این کار هم , یعنی افشاگری اینجا تو اشرف نوبتیه , نوبت به همه هم میرسه . دیروز نوبت من بود منو صدا زدند اتاق خواهر مسئول که اسمش رو نمی برم , خلاصه این خواهر ژیلا دیهیم شروع کرد به توجیهه من , اول پرسید تو کدوم از این خائنین را میشناسی ؟ گفتم هیچکدام ؛ گفت عیب نداره اون لیست را بردار از اون سیصد چهارصد نفر اسم هر کدام را خواستی افشا کن, ببینم چقدر از انقلاب خواهر مریم گرفتی ؛ فقط تو دو تا کار باید بکنی , اولا درباره اون شخصی که انتخاب کردی توضیح بدی که تو مناسبات چه آدم بدی بوده . بعد هم طوری توضیح بدی که خواننده فکر نکنه تو مجبور شدی؛ وباید فکر کنه اینجا شما آزاد آزاد هستید و بعنوان نمونه یه مقاله نشونم داد که شهرام نوشته بود و طوری نوشته بود که انگار تو سالن غذا خوری ما کامپیوتر و اینترنت داریم , بماند که ما همین سیمای آزادی خودمان را هم حق نداریم همه قسمتهایش را نگاه کنیم . خواهر ژیلا گفت ببین چه خوب نوشته .گفتم باشه بده بنویسم , من از او وارد ترم ؛ از آنجا که هیچکدام از نفرات جدا شده را نمیشناختم اول متن زیر را نوشتم به اسم آقای "ک" و دادم به خواهر ژیلا که هر اسمی را خودش میخواهد جای آن بگذارد . شما هم بخوانید ببینید انصافا انقلاب خواهر مریم را گرفتم یا نه.
عفریته شکنجه گر مزدور اجاره ای پلید
آقای " ک " ای خر مرد رند دیوس سخیف , که هر روز یک پرس لجن و کثافت با اشتهای وافر میل میفرمایی , دیروز در کافی نت یگان نشسته بود م و با وب کم درحال چت با دوستم درنیوجرسی و دانلود ترانه های جدید غربی و ایرانی و دوست یابی بودم ؛ که دوست آمریکایی الاصلم به من گفت: آیا مقاله مردک فرو مایه خائن رسوا ی بی همه چیز آقای " ک " را خوانده ای ؟ بلافاصله از فرط ناراحتی یک موزیک از" امنم " دانلود کردم و داشتم با خودم زمزمه میکردم که فرمانده ام گفت : حسن چرا ناراحتی ؟ داستان را به او گفتم , گفت خودت را بخاطر ترهات این اجامر و اوباش و عناصر خود فروش و شاگرد جلاد و آلت فعل رژیم که در لنجزار منحط کثافت غرقند ناراحت نکن! بلند شو برای اینکه اعصابت آرام بشود به تلویزیونهای ماهواره ای نگاه کن و یا برو د رکتابخانه و کتابهای روز تازه منتشر شده را نگاه کن و یا یک سی دی ترانه گوش بده یا اصلا برو لب ساحل و حمام آفتاب بگیر و آب پرتقال بنوش یا برو حمام سونا و جکوزی یا از امکانات مجتمع تفریحی مثل تله کابین و اسکی و اسکیت اسبفاده کن , اگر هم دوست نداری برو سینما الان آخرین فیلم هالیود رو اکرانه.گفتم من تا این رذل پلید سفله حضیض مضحک خوش رقص برگ سوخته را افشا نکنم جایی نمیروم و همانجا نشستم و این مقاله افشاگرانه را به تحریر درآوردم و برگ آقای "ک" این موجود موذی زشت را سوزاندم , واو را پاک بی آبرو کردم .
نه خداییش صفا کردین البته مقاله را که به خواهر ژیلا دادم گفت : کم و کسری زیاد دارد مثلا از لغات فاسد الاخلاق ,ننگ , سر در آخور, حرام لقمه , هم خوابه , هم زبان ,هم پالگی , هم دست , پس مانده و افسار پاره کرده و خیلی لغات دیگر استفاده نکردی در ضمن باید از غذاو خورد و خوراک و وسایل و امکانات هم در اشرف بیشترتعریف میکردی که نکردی , این چیزها که راجع به آهنگ و اینترنت و این چیزا نوشته ای بد نیست اما درنشست عملیات جاری باید بالا بیاری که این اصطلاحات بخصوص اسم آن خواننده را از کجا یاد گرفتی ؟ گفتم خواهر بخدا از بچه های جدید شنیده ام گفت : چشم ما روشن محفل هم میزنی مگر برادر نگفته محفل شعبه وزارت اطلاعات است آخه ای احمق پلید خر تو شدی مزدوربی جیره مواجب آخوندها و رفتی زیر قبای آنها و پادویی آنها را میکنی این یاوه گویی ها ی سخیف چیه که از دهن گاو گند چاله فاضلاب تو درمیاید, اگه ذره ای شرافت در تو مانده باشه باید در عملیات جاری .........
که چشمتان روز بد نبیند خودم شدم موضوع افشاگری ولی بد نشد یه دفتر فحش و بد وبیراه برا مقاله بعدی یاد گرفتم
ادب آموختن از بی ادبان
حسن زبل
یک مقاله ای را امروز در اشرف برای ما خواندند, که عین همین مقاله درسایت افشاگری و بقیه سایتهای سازمان پر افتخار ما چاپ شده.
نویسنده محترم این مقاله آقای ساسان محمودی است؛ که احتمالا از شاگردان جناب آقای جابرزاده یا اصلا خود ایشان باشد ( از متن نوشته حدس بر می آید) خلاصه این نوشته را دربست باید به لقمان حکیم داد که از او پرسیدند ادب از که آموختی؟ و ایشان جواب دادند از بی ادبان که جناب لقمان اگر این مقاله به دستش برسه با خواندن آن میتواند به اخذ مدرک کارشناسی ارشد هم در رشته ادب انشاالله نائل شود.
اما برای شما دوستان هم قسمتی از مقاله را کپی میزنم ( البته قسمتهای نسبتأ مودبانه را) تا دوره ناپیوسته و مکاتبه ای ادب را گذرانده باشید. اینم مقدمه مقاله
{پير جاسوسه
ساسان محمودي
بجاي مقدمه :
وقتي جاسوسه پير شد، كهنگي اش مزيد برعلت مي شود، همچون يك دستمال چركين مصرف شده كه همه گريزانند ، رفته رفته به كارهاي كثيف و كثيف تر مي گمارندش و از قاب دستمال نكبت بار آژانس فرنگي به بدبوكهنة آنكاره رژيم آخوندي تبديل مي شود. اين است سرنوشت نكبت بار ” آن “ پيرعفريته مأيوس كه همنشين كفتاران، دجالان و عاقبت عفريتگان همچو خود شده است. }
این تازه بجای مقدمه بود, وای به روزی که خود مقدمه را مینوشت و, وای به اصل مطلب. این نویسنده محجوب و مودب و متین گاهی هم کلماتی هم استفاده کرده که ربطی به موضوع و متن ندارد و فقط فحش محسوب میشه ! یکوقت از خواندن این کلمات شوکه نشویید خدمت شما که در جریان این مسائل نیستید عرض کنم که اینجور فحش دادن ها در نشستهای عملیات جاری ما رواج داشته ودر فرهنگ لغات شهر اشرف به وفوربه کار برده میشود , که آقا ساسان آنها را به خوبی بیرونی کرده . بعضی از این الفاظ عبارت است از
دلهگيهاي آبروريزانه عفريته هرزگي جرثومه آخوري كثيفت نشخوار فضولات بنجل هم پياله از لجنزاري بوي عفن
پيرجاسوسه حالا باز هم مشتري مييابد بيحيا
خواستم به این نویسنده مثل خودش جواب بدم که یکباره یادم آمد مولوی گفته
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
بخاطر ریش سفید مولانا کوتاه آمدم و چیزی نگفتم .
خواستم با فحش از زبان شاعران دیگه بهش جواب بدم مثل این شعر وحشی بافقی که میگه :
از شیر سگت بزرگ کرده ست مادر که به مرگ تو نشیند
ذات تو کجا و آدمیت آدم نشوی به آدمیت
یاد یه داستان آفتادم و بازهم کوتاه آمدم. میگن یکی داشت همینجوری یکریز فحش میداد شخصی جلوی او را گرفت و گفت ای ......... به تربیتت
تصمیم گرفتم بهش بگم که : : ای که تو شیشه بار داری جهل است, زسنگ من حذر کن !
واین شعر را در جوابش بنویسم که حواسش جمع باشد
یکی ناسزا گفت در وقت جنگ گریبان دریدند وی را به چنگ
قفا خورده گریان وعریان نشست جهاندیدهای گفتش ای خودپرست
چو غنچه گرت بسته بودی دهن دریده ندیدی چو گل پیرهن
سراسیمه گوید سخن بر گزاف چو طنبور بی مغز بسیار لاف
نبینی که آتش زبان است و بس به آبی توان کشتنش در نفس؟
اگر هست مرد از هنر بهرهور هنر خود بگوید نه صاحب هنر
اگر مشک خالص نداری مگوی ورت هست خود فاش گردد به بوی
به سوگند گفتن که زر مغربی است چه حاجت؟ محک خود بگوید که چی
اما باز پشیمان شدم و با خودم گفتم این بیچاره هم بالاخره حق دارد فحش بدهد. اگر فحش هم ندهد استدلال که ندارد, پس چه کند؟بقول سعدی :
بیچاره که در میان دریا افتاد مسکین چه کند که دست و پایی نزند
باز هم کوتاه آمدم !اما خودمونیم این اقا با این فحش دادنش ترتیب هرچه تو این مقاله از پاکی مجاهدین تعریف کرده رو داد. خب این خودش خوبه , پس آقا ساسان و ... هرچه میخواهید فحش بدید و همونجا هم بلافاصله از پاکی مجاهدین و خوش زبانی آنها تعریف کنید .
هرچه گوید کلاغ چون بازست نشنوندش که دیده ها بازست
گفته مي شد هر كه با ما نيست با مادشمن است
گفتم آري اين سخن فرموده اهريمن است
اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند
اي شما با خلق دشمن ؟ قلبهاتان از آهن است؟
منم منصور
حسن زبل
چند وقته که برا ما تو اشرف یکی دو ترانه از منصور را پخش میکنن که تو رسانه های ما هم پخش میشه تا اینجای کار هیچ عیب و ایرادی نداره و البته خودم هم از صدای منصور خوشم میآد
اما مثلا ترانه" تو عزیزدلمی" منصور را چنان تصویر گذاری کردن که انگار دربست منصور اونو برا خواهر مریم ما خونده بنده شعر ترانه را با تصویر گذاری اون براتون مینویسم تا یه خورده بفهمید چه خبره !
تو عزیز دلمی عزیر دلمی تو عزیز دلم تصاویر مریم با شهردار اورسوواز
لالا لالا ، لالا لالا ، لالا لالا ادامه همان تصاویر
لالا لالا ، لالا لالا ، لالا لالا بازهم تصاویر مریم
گل من ای نازنينم تصویر مریم در اشرف
تو چشمات نشينه شبنم تصویر پلیس فرانسه درحمله به اور
من در به در می گردم توی شهر چشات تصویر رزمندگان ارتش آزادیبخش در اشرف
تو كوچه ء خاطراتت تصویر رزمندگان در مانور وقتی سلاح داشتیم
تا بياد تو قاب پنجره می شينه نگات تصویر مریم در سالن غذاخوری
راستی می ميرم برات تصویر خودسوزی در فرانسه بخاطر مریم
تو رو هر كس كه نديده آرم نشریات خارجی نشان داده میشود
وصف خوبيت و شنيده ادامه نشان دادن آرم نشریات بین المللی
ای تو ياس بی تحمل سازنده کلیپ گیج شده گل نشان میدهد
تن تو ظری ف تر از گل سازنده کلیپ همه چیز نشان میدهد به جز تن مریم
دونه دونه نفرات ارتش را به صف نشان میدهد
گل پونه ادامه نشان دادن نفرات
مي ريزم به روی موهات کاش میخواند روی روسری ات( سازنده مسعود را نشان میدهد)
دسته دسته نفرات نه به صف بلکه دسته دسته نشان داده میشود
گل مريم همان نفرات
می ريزم جای قدمهات همان نفرات درحال رقصیدن
دل تو جنس يه الماس تصویر مریم
ارزشت بيشتر از اينهاست بازهم
گل من ای نازنينم بازهم
و الی آخر
اما یه ترانه دیگه هم پخش میشه که هنوز کلیپ نشده اونم ترانه" فقط به خاطر تو"که پخشش یا بخاطر اون قسمته که میخونه
براي عشقت جون ميدم
معني ديوونگي رو به آدما نشون ميدم
و یا بخاطر اونجا که میگه:
غريب و بي نشون ميشم
هر چي بخواي همون ميشم
فکر میکردم که چرا این آقای منصور عزیز هیچ اعتراضی به این کار نکرده
چند احتمال وجود داره
فرض اول و قویترین فرض : آقا منصور هم مثل بقیه مردم سایت و تلویزیون مجاهدین را نگاه نمی کنه اصلا از این سرقت ترانه هاش و انداختن آنها به این روز خبر نداره
فرض دوم و فرض محتمل : آقا منصور خبر دارد اما گفته عیب نداره لااقل بذار با این بهانه اون بچه هایی که تو اشرف گیر افتادند یه ترانه شاد بشنوند
فرض سوم :آقامنصور سرش شلوغه و وقت اعتراض به این چیزها را نداره
فرض چهارم : آقا منصور میدونه که اعتراض فایده نداره , اینا به کی حساب پس دادن که به او بدن
با توجه به این فرایض بنده هم بر خودم فرض دانستم که به نیابت از آقا منصور اعتراض کنم با عرض معذرت از ایشان حالا منم منصور :
آهای آقایان و خانمهای مجاهدین که ترانه های بنده را به سرقت بردید بدون اینکه به من اطلاع بدهید لااقل با سایت خودم تماس میگرفتید و ترانه را با کیفیت بالا دانلود میکردید من الان هم به شما اعتراضی ندارم. فقط درخواستم این است که از بقیه ترانه های من هم استفاده کنید مثلا ترانه
دروغگو که شعر آن را هم خدمتتان ارسال میکنم .با تصاویر مریم و مسعود میتوانید از این ترانه کلیپ خوبی درست کنید , شعر ترانه اینه
دروغ نگو ٬ دروغگو که میخونم
بسه ديگه دوروغگو
بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو
دوروغگو
آهای آهای دروغگو بگو ستاره هات کو
بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو
ميون اين شولوغی ٬ فکر کدوم دروغی
که گيج و بی قراری ٬ ساکت و بی فروغی
دروغ نگو ٬ دروغگو
دنیا دیگه دنیای دو رنگی و دروغ نیست
آخر خط رسیدي دور و برت شلوغ نیس
هیچ کسی ر و نداری سر روی شونش بذاری
قصّه دیگه تموم شد بابا کجای کاری
همش سكوت و سايه
بي عشق و بي اراده
خندم مي گيره از اين
شباي بي شراره
تويي و دنيايي زرد
نه شب داري نه شبگرد
فراري شد هر كي كه
يه لحظه باورت كرد
دروغ نگو ٬ دروغگو
بسه ديگه دروغگو
هیچ کسی ر و نداری سر روی شونش بذاری
قصّه دیگه تموم شد بابا کجای کاری
بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو
و همینطورترانه فراری که میتوانید کلیپ آن را با باقیمانده نفراتتان تا فرار نکرده اند بسازید قسمتی از شعر این ترانه امرا هم برای شما ارسال میکنم
دو پا دارم دو پا ديگه عاشقمو فراري ، فراري
بگو که تا اخرشم هوای عشق داری
وقته فراره وقتشه در بریم
بیایین از این جا همه زودتر بریم
بذار بگن زديم به چاك
بذار بگن ترسيديم
ميريم يه جا غم نباشه
بذار بگن بريديم
فراري و فرارو فوت آبم
خسته از اين همه سوال جوابم
فراریم فراری
از همه کس فراری
از همه جا فراری
فراریم فراری
توجه توجه
من فکر میکنم که طنز جوک رشتی و لر و ترک و فارس نیست
اصلاطنز دست انداختن این و اون نیست
حتی میگم که طنز اصلا خندیدن نیست
اینکه آدم بخنده و بیخیال دنیا و چیزی که به سرش داره میاد بشه باور کنید طنز نیست
نه با طنز میشه چهره ی واقعی بعضی ها را نشان داد، اونائیکه لازمه برای تاریخ چهره شون روشن بشه !
تا همه ببینند پشت اون همه ادعا چقدر مسخره و پوچ و بیهوده اند
با طنز بهتر از هر مقاله ای میشه به تنش زدایی و آرامش و امنیت در جامعه کمک کرد
باطنز بهتر از همه حرفهای قلمبه و سلمبه و گنده دیگه میشه به ایران و دمکراسی و حقوق بشر خدمت کرد .
خلاصه این حرف اصلی من و هدفم برای راه اندازی این وبلاگه
اگر با سیاست کلی این وبلاگ موافقید
بسم الله کمک کنید ،کمک ها شامل دادن مطلب ،نظر ، لینک و خلاصه هرجورمیتونین دست مارا بگیرید
اگر در باره موضوعات سئوال و ابهام دارید بپرسید بعد از بیست سال عضویت در سازمان مجاهدین حتما درست و حسابی بهتون جواب میدم
اگر مخالفید و اهل منطق بیایید و بحث کنید اینجا تریبون آزاده و من تضمین میکنم همه حرفهای شما در وبلاگم کامل بیاد
خلاصه با همه رقمش هستیم